واج میانجی

جمعه 25 مرداد 1392 22:38
طبقه بندی:صرف، 

تکواژ صفر ، نه نوشته میشود و نه خوانده میشود. یعنی هیچ. اما تکواژ حساب میشود چون متخصص صرف به واسطه ی آن میتواند صیغه ی مربوطه را از بقیه تشخیص دهد. طبق این استدلال واج میانجی تکواژ محسوب میشود، چون تمایز معنایی نمی آورد که آن را واج حساب کنیم و از طرف دیگر به متخصص صرف این امکان را میدهد که دو واژه را از هم تمیز دهد.

شما چه فکر میکنید؟


همین هفته ی قبل دو تا دعوای خیابونی رو با گفتن این جمله :" آروم باش داداش" آروم کردم و هر دو طرف از زدو خورد منصرف شدن. قبلا هرچی فکر میکردم راهی به نظرم نمیرسید که تو این جور مواقع به درد بخوره و حتی میترسیدم که زخمی بشم یا ضربه بخورم . برای همین دخالت نمیکردم. حتما دیدید که خیلیهامون که میخایم دو نفر رو موقع دعوا از هم جدا کنیم بازوهای دو طرف رو میگیریم. اما اگه دقت کرده باشین به محض اینکه این کار رو میکنیم دو طرف جری تر میشن. حالا علتش رو نمیدونم. شاید نیاز دارن که خشمشون رو نشون بدن و اینکه ما جلوی سیلاب خشمشون وایسیم هم چندان براشون خوشایند نیست. از اون طرف شاید شنیدن جمله ی " آروم باش داداش" یا جملاتی شبیه اون آرامش بخش باشه و قضیه رو فیصله بده در نهایت.
حتما شنیدید که یکی از تکنیکهای مراقبه و تمدد اعصاب گفتگوی درونیه. گفتگوی درونی هم نوعی از زبانه. دقیقا گفتار نیست اما همون اثر روانی رو شاید داره. بازم اگه مواردی شبیه به اینها که نشون دهنده ی تاثیر گفتار و زبان بر  رفتاره برام بنویسید اینجا...


[http://www.aparat.com/v/wJFxd]


دقیقا 9 سال از اولین روزی که برای تدریس انگلیسی سر یک کلاس درس رفتم و قریب به 15 سال از اولین روزی که به عنوان زبان آموز سر کلاسزبان حاضر شدم میگذرد. در این سالها روند تغییرات اجتماعی کشور آنچنان سریع بوده است که تقریبا هر پنج سال شاهد یک نسل از زبان آموزان بوده ایم.

نسل اول یا همان نسل ما، بچه دبیرستانیها و دانشجویان دهه هفتاد، از نظر تکنولوژیکی به نسبت الان خیلی عقب بودیم. نهایت تکنولوژی که در اختیارمان بود رادیو و ضبط صوت بود. محصولات رایانه ای هنوز مقرون به صرفه و فراوان نبود. برای پیدا کردن یک کتاب و یک کلاسزبان کلی مسیر باید طی میکردیم. اما مربی و مدرس خوب زیاد داشتیم. اکثر بچه هایی که کلاسزبان می آمدند  در مدرسه بچه درس خوان و شاگرد زرنگ بودند، آنقدری که خانواده ها حس میکردند ارزشش را دارند که روی زبان خارجیشان سرمایه گذاری کنند. زبان را برای موفقیت در کنکور و دانشگاه میخواندیم. این بود که جو کلاسهای زبان جدی و مثبت بود. دیکشنریهایمان را در حد تقدس ستایش میکردیم . من یکی که هنوز لاشه ی دیکشنری جیبیم را دارم. یادگاری.

نسل دوم که به عنوان مدرس و مربی تازه کار  با آنها آشنا شدم سنشان کمتر از نسل ما بود اکثرا. بچه های 10 ساله هم پایشان به کلاسزبان باز شده بود. در جامعه شایع شده بود که هر چه زودتر زبان را شروع کنی بهتر است.  البته درست یا غلط این فزضیه هنوز محل بحث است. خانواده ها به حساب سرمایه گذاری بلندمدت بچه ها را به کلاسزبان میفرستادند. کمیت و کیفیت  تکنولوژی مورد استفاده بالا رفته بود. نوجوانان به تلفن همراه، اینترنت هرچند کم سرعت و شبکه های تلویزیونی انگلیسی زبان دسترسی پیدا کرده بودند. محصولات رایانه ای هم وارد بازار شده بود. تعداد موسسات آموزش زبان به سبب نیاز بیشتر جامعه افزایش پیدا کرده بود اما به موازات آن کیفیت آموزشی رشد نکرد. این ناهنجاری در آموزش زبان کشور تا به امروز ادامه پیدا کرده است. وقتی مساله تجاری شود و مشتری حقوق خود را نداند به هر کیفیت آموزشی راضی میشود. بسیاری از موسسات برای کاهش هزینه های خود، مدرسین ضعیف و با حق التدریس پایین را جذب کردند. سوء تفاهم نشود اما به سبب اینکه خانمها اصولا در هر صنفی مورد ظلم قرار میگیرند و یا شاید دوست دارند به آنها ظلم شود در کاهش حق التدریس نقش داشتند تا آنجا که امروز مشاغل ثابت در آموزش زبان که مستلزم پرداخت دستمزد و حقوق ثابت هستند را فقط به خانمها میدهند. مثل سوپروایزری. یادم هست زمانی که به عنوان زبان آموز  در سال 79 به یکی از موسسات میرفتم حق التدریس مدرس زبان هر جلسه 10 هزار تومان بود و مدرسین با کیفیت به کمتر از 20 هزار برای هر جلسه راضی نبودند. الان با این همه تورم ونقدینگی به وجود آمده در طی 13 سالی که گذشته این ارقام حتی به فارغ التحصیل کمبریج هم  پرداخت نمیشود!
و اما نسل سوم. نسلی که تقریبا از اواخر دهه هشتاد پاگرفت و مشخصه اصلی آن تک فرزندسالاری و تحصیل در مدارس غیرانتفاعی بود. 90 درصد مدارس غیرانتفاعی کشور  گند زدند به آموزش پرورش کشور و نسلی پرمدعا بار آوردند. البته قبلا هم بود اما نه به این شدت. بیشتر این مدارس آموزش زبان را در کنار انواع آموزشهای دیگر نظیر کامپیوتر و شنا و نقاشی و ... به عنوان یک آپشن به خانواده ها عرضه کردند. جذابیت آن هم برای خانواده ها این بود که در یک محل تمام آن آموزشهایی را که میخواستند برای فرزندان دلبندشان فراهم میدیدند و وقت  و شاید پول کمتری صرف بچه میکردند. از قدیم گفته اند که فرزند عزیز است اما تربیتش عزیزتر. ویژگی دیگر این نسل شروع که نه، اجبار به آموزش زبان از کمترین سنین ممکن است. یکی از دوستان نزدیکم در روزهایی که منتظر تولد فزرندش بود با شوق و شور خاصی از دانلود مجموعه ایی خاص برای آموزش زبان به نوزادان صفر تا سه سال میگفت. متقاعدش کردم که این کار را ادامه ندهد. و نداد. اما خیلی ها اینکار را میکنند. حالا نه در سن نوزادی دست کم از سنین مهدکودک. و از آنجایی که مردم ما به شدت بزصفت هستند و چشمشان دنبال کارهای دیگران است کورکورانه تقلید میکنند و هیچ وقت از خود نمیپرسند به کدامین گناه کودک 4 ساله ی معصوم خود را روی صندلی ها خشک چوبی کلاسزبان مینشانند. کدام آینده ی درخشانی برای خردسالانی که خردی نکرده اند متصورند؟ جالب اینجاست که با تمام این همه حرص زبان زدنها که اکثرا ناشی از  عقده های تحصیلی و ناکامی های آموزشیشان است چیزی از کیفیت آموزشی نمیدانند و حاضر میشوند کودک خود را در هر کلاسزبانی ثبت نام کنند و با وجود وفور کتاب و دیکشنری و کلاسزبان و همچنین دسترسی ارزان و آسان به اینترنت ، ابزارهای رایانه ای و تلویزیونهای انگلیسی زبان کیفیت آموزش زبان به موازات کمیت آن رشد نکرده است.


تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :