تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب آبان 1393

بزرگداشت مقام علمی هرمز میلانیان

پنجشنبه 29 آبان 1393 14:21
طبقه بندی:عمومی، 



بزرگداشت مقام علمی هرمز میلانیان یکی از بنیانگذاران زبان‌شناسی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، درگذشت دکتر هرمز میلانیان، جامعه‌ فرهنگی و ادبی ایران را به شدت متأسف و متأثر کرد. میلانیان یکی از بینان‌گذاران زبان‌شناسی در دانشگاه تهران و یکی از مهم‌ترین مترجمان آثار مارتینه است. او پس طی دوره‌ای افسردگی شدید، آبان‌ماه امسال، در پاریس درگذشت.

سه‌شنبه، بیست و هفتم آبان‌ماه دوستان، همکاران و علاقه‌مندان میلانیان در مرکز فرهنگی شهر کتاب گرد آمدند، تا یادش را زنده دارند و مقام علمی‌اش را بزرگ. در این نشست، ژاله آموزگار، پیروز سیار، احمد سمیعی گیلانی، محمدرضا باطنی، ایرج پارسی‌نژاد، محمدجواد فریدزاده، هوشنگ رهنما و علی‌اصغر محمدخانی حضور داشتند. نشست بزرگداشت مقام علمی میلانیان به همت مرکز فرهنگی شهر کتاب، نشر هرمس و انتشارات فرهنگ معاصر برگزار شد.

دریغ‌های بی‌پایان!

در ابتدای نشست، محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، مراتب تاثر و تاسف خود را از درگذشت هرمز میلانیان ابراز داشت. وی تصریح کرد: درگذشت او بسیار ناگوار بود و موجب تاثر همه‌ ما شد؛ متاثریم از اینکه جامعه‌ علمی ما نتوانست از وجود او بهره‌ کافی بجوید؛ متاثریم از اینکه چرخ روزگار زندگی سختی برای او رقم زد؛ متأثریم از اینکه دوستی صمیمی و یکرنگ را از دست دادیم. میلانیان، آن‌چنان که باید در جامعه‌ علمی شناخته نشد. شرایط زمانه و شاید خواست او این شرایط را محقق نکرد. متاثریم از اینکه مراکز علمی ما نتوانستند و یا نخواستند از حضور او بهره‌ لازم ببرند، و او نتوانست شاگردان بیشتری تربیت کند؛ متاثریم از اینکه تاثیر مضاعف وی در گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در خارج از مرزهای ایران محقق نشد؛ متأثریم از اینکه نتوانستیم به قدر کافی از دیدگاه‌های او درباره‌ زبان فارسی بهره جوییم و متأثریم از اینکه نمی‌توانیم از گشاده‌دستی و سخاوت او در بیان اندیشه‌‌هایش بهره‌مند شویم.

وی ادامه داد:‌ غالب افراد حاضر، از بدو تاسیس گروه زبان‌شناسی دانشگاه تهران، بنیاد فرهنگ ایران و فرهنگستان زبان فارسی با میلانیان آشنا بوده و ویژگی‌های شخصیتی و جایگاه علمی او را می‌شناسند. دوستی من با او نیز از سال هفتاد و شش، از پس بازگشت دوباره‌اش به ایران، تعمیق شد. در سال‌های گذشته ما میلانیان را ندیدیم، تنها ارتباط از راه دور میسر بود. میلانیان نزد خواص و دانشجویان زبان‌شناسی شناخته بود، چر اکه کم‌تر از خود می‌گفت و می‌نوشت؛ تنها گفتگوهایی محدود به چند روزنامه و کتاب ماه فلسفه و ادبیات از وی موجود است.

به لحظات خوشی که با من داشتید، فکر کنید

دکتر ژاله آموزگار دوست و همکار زنده‌یاد میلانیان مباحث خود را برگرفته از متنی مکتوب بازخواند: سوگی دیگر در فقدان عزیزی دیگر، ابراز غمی ریشه‌دار به یاد نازنینی دیگر، به کجا می‌رود این رشته‌ دراز؟ به یاد می‌آورم آن میز بزرگ گروه زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی را که استاد‌های جوان تازه از راه رسیده در کنار پیشکسوتان شانه به شانه می‌نشستیم، گل می‌گفتیم و گاهی بد می‌گفتیم. اگر هم شکرآبی می‌شد با قند دوستی شیرینش می‌کردیم. در کنار هم خوشبخت بودیم و شاید نمی‌دانستیم چه نعمتی داریم. در این سال‌های اخیر، بسیاری از این جمع گران‌قدر راه دیار نیستی در پیش گرفتند، برخی آرام و برخی با رنج و درد، برخی نابهنگام و در پی حوادثی ناگوار، و برخی چون هرمز میلانیان غریبانه و دلسوزانه.

وی ادامه داد:‌ به یاد می‌آورم صدای قدم‌های تند میلانیان را که غالبا دیر می‌رسید و به قول خودش برای اینکه شب را تا دیر وقت کتاب‌ خوانده و بیدار مانده بود دیر می‌رسید، اما پربار می‌رسید. با شتاب وارد کلاس می‌شد و زود و راحت آن را ترک نمی‌کرد و آن‌قدر مطالب تازه داشت که بلافاصله محیطی گرم و قابل استفاده ایجاد کند. دانشجویانش دوستش داشتند از او بهره می‌بردند و بیشترشان اکنون استادان برجسته‌ زبان‌شناسی هستند. قدمت دوستی من و هرمز میلانیان کمی کمتر از نیم قرن است. سخت است، بدرود گفتن به عزیزانی که سال‌های درازی با آنها دمساز بوده‌ای و غم‌ها و شادی‌هایت را با آنها تقسیم کرده‌ای و در شرایط خوب و بد، آنها را در کنار خود داشته‌ای؛ یاد روزگارهای گذشته جان می‌گیرد، به حسرت تبدیل می‌شود و سینه‌ مالامال درد. (نه برای اینکه چرا مرگ از راه رسید، برای اینکه چرا در شرایطی انسان‌ها پیش از مرگ می‌میرند.)

ادامه‌ متن آموزگار، شرحی کوتاه از زندگی میلانیان بود، برساخته از زبان خودش. سطور واپسین آن این‌گونه است:‌ من آخرین سفرم را کردم. می‌دانم که عزیز شما هستم. می‌دانم که غم مرا دارید. می‌دانم که از غریبانه مردنم دلگیرید، ولی به لحظات خوشی که با من داشتید، فکر کنید. من آسوده شدم.

به‌سختی خارا

در ادامه، دکتر محمدرضا باطنی، برخی ویژگی‌های اخلاقی میلانیان را در قالب دو خاطره بیان کرد. وی اظهار داشت:‌ میلانیان به ظاهر فردی آسان‌گیر، کم‌کار و بی‌اهمیت به وقت می‌نمود. از ورای این ویژگی‌ها دیگران تصور می‌کردند فردی جدی نیست. اما من شاهد اتفاقی بودم، مبین اینکه در صورت ایجاب شرایط، میلانیان به سختی خارا خواهد بود. وقتی، در دوره‌ای که او مدیر گروه زبان‌شناسی بود، پلیس شاهنشاهی به دانشگاه هجوم آورد؛ آنها بی‌شرمانه دانشجویان را با باتوم و سرنیزه ضرب و شتم ‌کردند؛ دانشجویان به دپارتمان زبان‌شناسی وارد شدند؛ پلیس خواست به دنبال آنها وارد شود، اما میلانیان در چارچوب در ایستاد و مانع از ورود آنها شد؛ او با شدت تاکید کرد، شما نمی‌توانید وارد دپارتمان شوید؛ به این ترتیب پلیس از آنجا خارج شد. این نشان می‌دهد که شخصیت افراد جنبه‌های مختلف دارد که در شرایط خاص بروز می‌یابد.

وی خاطره‌ دیگر خود را به این شرح نقل کرد:‌ میلانیان، به ایران و هر آنچه متعلق به ایران است عشق می‌ورزید. شاید از آنجا که او فرزند ناخدا میلانیان بود، که زمان تهاجم متفقین، در حمله‌ انگلیس‌ها زخمی شد و از باب تعصب مانع انتقال خود به بیمارستان انگلیسی‌ها شد. در سال ۱۳۵۸، او را در پاریس ملاقات کردم و دریافتم مصمم است در پاریس بماند، از این بابت به او معترض شدم که آیا علاقه‌ات به ایران دروغ بود؟ تاکید کرد که خیر.  و افزود: آنجا دیگر ایران نیست و من ایران را دوست داشتم. در پاسخ به او در ماندم، اما پس از تامل، تاکید کردم، پشیمان خواهی شد و بازخواهی گشت؛ همین‌طور شد، او بازگشت و کارهای ارزنده‌ای عرضه کرد. به‌دنبال بیماری و برای معالجه ایران را ترک گفت و دیگر بازنگشت.

آیرونی سرنوشت

ایرج پارسی‌نژاد، ذکر فضایل دکتر میلانیان را بر مرثیه‌ثرایی در مرگ وی ارجح دانست و گفت:‌ به سال ۱۳۴۴، با استاد اسماعیل سعادت و فریدون بدره‌ای در موسسه‌ انتشارات فرانکلین همکار بودم؛ آنجا شنیدم، در دانشگاه تهران واحدی برای زبان‌شناسی افتتاح شده است، به مسئولیت دکتر مقدم. می‌باید به آنجا می رفتیم و امتحان می‌دادیم؛ امتحان دادیم و جزو نخستین دانشجویان بنیاد زبان‌شناسی به دانشگاه وارد شدیم. در آنجا موهبت تدریس دکتر باطنی نصیب ما شد. از آن پس جوانی به نام هرمز میلانیان از پاریس آمد؛ او تنها یک معلم زبان‌شناسی نبود؛ یک انتلکتوئل به معنای فرنگی آن بود. میلانیان، تنها تئوری‌های مارتینه و سوسور و یاکوبسن را آموزش نمی‌داد، بلکه ما را به دنیای رمان نو و شعر مدرن و تئاتر مدرن و شاهنامه می‌برد.

پارسی‌نژاد افزود:‌ میلانیان ما را به خانه‌اش می‌برد، شام می‌داد و  از دانش جهان مدرن می‌گفت؛ همه چیز می‌دانست. فضای دلپذیری بود، گویا در ایران نبودیم، در فرنگ بودیم؛ حضور او برای ما تکیه‌گاهی بود از فرهنگ مدرن جهان غرب. اما او با دانشی وسیع از جهان فرنگ، یک ایرانی بود؛ یک ایرانی متمدن. جریانات سیاسی را تعقیب می‌کرد و دلواپس حوادث ایران بود. میلانیان رفیق خوبی بود؛ تفرعن معلمی و استادی را نداشت؛ ما را دنبال خود می‌کشاند؛ ضمن مباحثی که مطرح می‌کرد، بسیار بر اطلاعات ما می‌افزود.

وی، بر تاسف خود از مرگ میلانیان تاکید کرد و افزود:‌ می‌باید از آیرونی سرنوشت بگویم. او با این حجم شور و حیات، دچار سرنوشتی غم‌انگیز شد؛ افسردگی‌اش از چه رو بود؟ به هر روی، می‌خواهم قدردانی کنم از جوان‌مردی‌ها و حمایت‌های دکتر علی رواقی در زمانی که میلانیان در ایران بود و همچنین محمدخانی، به رغم تفاوت دیدگاهش با میلانیان و موسایی در فرهنگ معاصر. این نوع حمایت‌ها از روشنفکری بی‌پناه در خور قدرشناسی است.

افسردگی شدید، نه آلزایمر!

پیروز سیار، دوست دیرینه‌ هرمز میلانیان، نقل قولی از فرزند وی را ضروری دانست و تصریح کرد:‌ ذکر این نکته از قول لادن، فرزند دکتر میلانیان، از این‌روست که او خود بسیار دقیق و باوسواس بود؛ مطلوبش بود، همه‌ اطلاعات به دقت نقل شوند، به‌ویژه آنچه به زندگی خودش مربوط می‌شد. نکته‌ای که می‌باید ذکر کنم، آخرین مطلبی است که به زندگی او مربوط می‌شود؛ اخبار فوت میلانیان در مطبوعات ایران، از ابتلایش به آلزایمر گفته‌اند؛ اما آنچه دخترش تاکید دارد، این است، بیماری وی افسردگی شدید، در پی عوارض قلبی و عروقی تشخیص داده شده است.

وی افزود: میلانیان، لطف زیادی به من و خانواده‌ام داشت؛ از این روی ما بسیار یکدیگر را ملاقات می‌کردیم. در ابتدای کار بر روی کتاب مقدس، بسیاری از بخش‌های آن را برای او می‌خواندم؛ هرمز با حوصله‌ترین شنونده‌ای بود که من در طول کار حرفه‌ای خود دیده‌ام؛ هیچ‌گاه خسته نمی‌شد و همواره با حضور ذهن و تمرکز می‌شنید و نکاتی موثر مطرح می‌کرد. او به دنبال ابراز عقیده و اظهار فضل نبود. آنچه به صرف و نحو زبان عبری و یونانی مربوط می‌شد، که در آنها تردید داشتم، با او در میان می‌گذاشتم؛ میلانیان آنها را بی اینکه عبری و یا یونانی بداند، به مدد وسعت خارق عادت اطلاعاتش، تجزیه و تحلیل و گره‌گشایی می‌کرد؛ من در این قبیل موارد همواره او را راهگشا می‌دانستم.

وی ضمن اشاره‌ مجدد به نوع بیماری میلانیان افزود:‌ می‌باید تاکید کنم، در سال‌های اخیر که در پاریس او را ملاقات می‌کردم، به رغم افسردگی شدید همچنان ذهنی هوشیار داشت و در همان شرایط، به نکات ریز و دقیقی اشاره می‌کرد؛ اما وضعیت وی در آن مقطع بسیار تاسف‌آور بود. ما او را در بیست و یکم آبان امسال از دست نداده‌ایم؛ جامعه‌ دانشگاهی و فرهنگی ما، حدود یازده سال پیش او را از دست داد و از نعمت وجودش محروم شد.

پیروز سیار در ادامه، به تفصیل، به ذکر خاطرات متنوعی از میلانیان پرداخت.



یادبود هرمز میلانیان

صدای او را می‌توان شنید

فریدزاده، در شرح میزان دوستی‌اش با دکتر میلانیان گفت: من اقبال آشنایی بلندمدت با میلانیان را نداشتم. البته با کسی عمری زیستن، دست یافتن به تجربه‌ای است، که تنها از طریق طی همان طریق، به دست می‌آید، و هیچ راه میانبری وجود ندارد. اما برای همدلی، درک متقابل و دوستی، الزاما نباید از آن راه رفت. دکتر میلانیان زود دوست و رفیق می‌شد؛ زود بر موانع دوستی و رفاقت، که بخش بزرگی از آن متاسفانه ناشی از عُجب و توهم عالم بودن است، فائق می‌آمد. دکتر میلانیان زبان‌شناس بوده است؛ از این‌روی می‌باید به این نکته اشاره کنم، اگر بناست مرگ افراد بیان شود، نخستین بار در زبان بیان می‌شود. ما با تغییر فعل از زمان حال و آینده به گذشته، درباره‌ کسی می‌گوییم که دیگر در میان ما نیست. من از این وضع خوشحال نیستم؛ نه درباره‌‌ هرمز میلانیان، درباره‌ هر کسی که انسان تعلق خاطری به او دارد؛ لزومی ندارد فعل ماضی کار بریم. شاید توجه به این نکته‌ زبانی، راهی برای غلبه بر ضایعه‌ای است که مرگ دیگری در ما ایجاد می‌کند.

وی ذکر دو نکته‌ خلاف‌آمد عادت را ضروری دانست و افزود:‌ اولی در تمجید افسردگی است. دو نوع افسردگی می‌توان برشمرد: در تعریف نوع اول می‌باید گفت:‌ افسردگی مشترک است به اشتراک در آن‌چیزی که روان‌شناسان بحث می‌کنند و می‌دانیم که روان‌شناسی چه مسیری پیموده است. دیگری، نوعی دل‌مردگی، افسردگی و عدم رضایت است که می‌تواند ایرونیک باشد، می‌تواند تراژیک باشد، یا اشکال مختلف ادبی به خود گیرد؛ هم‌زاد آدمیزاد است و از حوزه‌ دانش روان‌شناسی فراتر. از ورای آن ملالتی که حافظ می‌گوید، می‌باید ذوق کرد؛ این ملالت ناشی از زندگی متفکرانه در جهان پیر بی‌بنیاد است. بی‌بنیادی جهان، همانی است که متفکران به آن پرداخته‌اند و جهان فقط برای کسی که ایمان دارد، بنیاد دارد. اگر این بی‌بنیادی را در ساحت فلسفه و تا مرزهای نهایی آن در فکر خود بپیماییم، خواهیم دید، افسردگی میلانیان برای کسانی که او را می‌شناختند، یک امر خرد و معمولی نیست.

فریدزاده در ذکر دومین نکته گفت:‌ وقتی، میلانیان از من پرسید: به چه کاری مشغولی؟ پاسخ دادم درسی دارم در دانشگاه مشهد، در باب ایده‌آلیسم آلمانی و نگاه رمانتیک. در فرصتی کوتاه، حین پایین آمدن از پله‌ای، تاکید کردم، رمانتیسیسم، مثل بسیاری از تعابیر دیگر، آن‌گونه که باید جا نیافتاده است؛‌ به‌ویژه تعابیر مربوط به دوره‌های بسیار تازه؛ مثلا حملات کسانی چون سارتر به این مفهوم، کسانی را که حوصله‌ آشنایی نزدیک با وجوه عمیق آن ندارند به نوعی محرومیت دچار کرده است، و می‌باید به مرور حل شود؛ میلانیان در پله ایستاد و گفت: حرف‌های تو من را یاد شاتو بریان انداخت؛ کتابی دارد به‌نام زان سوی مرگ؛ صدای میلانیان را می‌توان شنید اگر با مرگ مانوس باشیم.

غرق شدن در کتاب

سمیعی گیلانی، به چگونگی آشنایی خود با میلانیان اشاره کرد و گفت:‌ من با او در سال ۱۳۵۵ آشنا شدم. دوره‌ای هفته‌ای داشتیم با حضور دکتر رحیمی، نجفی، سیدحسینی و میلانیان؛ گاه کسان دیگری هم می‌آمدند. در آنجا شیفته‌ اخلاق و سلوک او شدم. در فاصله‌ زمانی کوتاهی بسیار صمیمی شدیم. در این جلسات، گاه مباحثی از زبان‌شناسی مطرح می‌شد، که من به هیچ‌روی با آن آشنا نبودم، حتی شاید تصور غلطی از آن داشتم. میلانیان مرا به شرکت در دوره‌ فوق لیسانس زبان‌شناسی در دانشگاه تهران تشویق کرد. من در آن وقت، ۵۷ سال داشتم؛ پس از امتحان ورودی، به تحصیل در این رشته مشغول شدم. دکتر آموزگار، ثمره، باطنی و میلانیان استادان من بودند. میلانیان، بیشتر زبان‌شناسی نوین درس می‌داد. من پایان‌نامه‌ خود را نیز با او ارائه دادم.  مدت‌ها طول کشید تا کار من را دید؛ سر آخر هم می‌باید با هم آن را ویرایش می‌کردیم.

وی افزود: در جلساتی که یاد شد، میلانیان گاه کتاب می‌خواند، گاه به بحث ورود می‌یافت؛ حواسش متوجه هر دو مبحث بود. شکل مطالعه‌ او گاه مشکلاتی بار می‌آورد؛ وقتی، با تاخیر بسیار در کلاس حاضر شد، آن‌قدر که دیگران کلاس را ترک کردند؛ در حین مطالعه به کلی از یاد برده بود که می‌باید برای تدریس در کلاس حاضر شود. میلانیان بسیار ایران‌دوست بود و این را نشان می‌داد. او صفایی کودکانه داشت، آن‌چنان که با هرکه هم‌کلام می‌شد، گویی سال‌هاست می‌شناسدش.

با جوهر رود زمان هم‌خانه خواهم شد

رهنما از علاقه‌ زیاد و تسلط میلانیان به زبان و ادبیات انگلیسی گفت. وی پس از بازخوانی برخی از اشعار مورد علاقه‌ وی، تصریح کرد: یاد و خاطره‌ رفیق حجره و گرمابه و گلستانم را به شعری که سروده‌ام زنده می‌دارم. این شعر ملهم است از این دو بیت مولانا:
مرگ اگر مرد است گو پیش من آی/ تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/ من از او جانی ستانم جاودان/ او زمن دلقی بگیرد رنگ رنگ

رهنما، در ادامه خواند: یک روز یا یک شب، نمی‌دانم/ در لحظه‌ای جاری میان خواب و بیداری/ با زندگی بدرود خواهم گفت/ بی‌اشک، بی‌زاری/ چشم از جهان و هرچه در آن هست خواهم بست/ تا جاودان آرام خواهم خفت/ از خاک تا افلاک خواهم شد/ شاید هم از افلاک تا خاک خواهم شد/ گو پیشم آید مرگ اگر مرد است/ تا یک نفس تنگش به بر گیرم/ تا قوز من بستاند این تن‌پوش/ تا من از او جانی دگر گیرم/ یک روز یا یک شب نمی‌دانم/ از پای جان، بند تن آخر باز خواهم کرد/ با کوله‌بار نیستی بر دوش/ سوی روان‌شهر آسمان‌شهر پرواز خواهم کرد/ درد سفر درد جدایی‌هاست/ درد جدایی‌های بعد از آشنایی‌هاست/ با آشنایان زمین بیگانه خواهم شد/ با جوهر رود زمان هم‌خانه خواهم شد/ افسانه خواهم شد/ ای آن‌که بر خاکم گذر داری/ زین خفته‌ی دوران دیرین یاد کن، یاد/ زین تا ابد با ده زبان خاموش/ زین تا قیامت همسفر با باد/ از بیش و کم، غم یا ستم آزاد/ یک دم تامل کن در این باری/ آخر تو هم با کوله‌بار نیستی بر دوش/ سوی دیار رفتگان آخر گذار آری/ در لحظه‌ای جاری میان خواب و بیداری/ یک روز یا یک شب نمی‌دانم.

گفتنی است علاوه بر خانواده‌ دکتر میلانیان، اسماعیل سعادت، ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، رضا نیلی‌پور، محمدرضا خواجه‌پور، علی‌ رواقی، طهمورث ساجدی، محمد شهبا، علی صلح‌جو، محمدرضا نصیری، مهشید نونهالی، مهری بهفر، علاءالدین طباطبایی، هادی خورشاهیان، رائد فرید‌زاده و ... در این مراسم حضور داشتند.

منبع : خبرگزار ی مهر


منابع کنکور ارشد رایانشی

دوشنبه 26 آبان 1393 17:32
طبقه بندی:کنکور زبانشناسی، 

با توجه به ضرایب دروس کنکور ارشد زبانشناسی امسال، مانند سالهای قبل، منابع گرایش رایانشی همان منابع گرایش زبانشناسی همگانی هستند چون ضرایب و دروس هر دو، یکی است.

داوطلبان میتوانند در این خصوص به مطلبی که در مورد منابع ارشد گرایش زبانشناسی همگانی نوشته ام مراجعه کنند .


ایمیل یکی از خوانندگان وبلاگ

سلام آقای کریمی، وقتتون به خیر.
چند تا سؤال خدمت تون داشتم:
1) چرا به جای "فارسی"، نمی گیم "پارسی"؟ (مگه نه این بوده که عربا "پ" نداشتن و مجبور بودن بگن "ف" و بعد ما هم گفتیم "ف"!!!)
2) آیا خط عربی، ریشه در خط آریایی یا خط دیگری داره و یا نه، از ابتدا مستقل بوده؟
3) آیا "تازی" (به معنای "عرب" و "عربی") واژه ای پارسی ست؟ جایی خوندم که به معنای "سگ" بوده و ایرانی ها به "عرب" می گفتند "تازی" (یعنی سگ)؛ آیا درسته؟
4) آیا زبان پارسی از لحاظ تولید کلمات جدید مشکل داره؟ (مثلا زبان عربی مصدر ها و اوزان زیادی داره که به راحتی می تونه از یک ریشه، کلمات زیادی بسازه. یا زبان انگلیسی که با پسوندهای زیادی می تونه از اسم، فعل بسازه و از فعل، اسم. در صورتیکه پارسی، به این شیوه نیس)
5) آیا بهتر نیس به جای واژگان بیگانه عربی، مغولی، ... به پارسی باستان و میانه رجوع کنیم و معادل های اونا رو به کار بگیریم؟
6) معادل پارسی "شمال" و "جنوب" چی میشه؟
7) برای ترجمه ی caspian sea، دریای "کاس" درسته یا "کاسپ"؟ مثل persian gulf که ما می گیم دریای "پارس". (جایی خوندم که "کاسی" یا "کاسپی" یک نژاد ایرانی بوده)
8) آیا نباید ادیبان و زبان شناسان کشورمون درباره ی نامگذاری دریای شمال ایران به نام جعلی "خزر" (در حالی که تمام دنیا اون رو با نام ایرانی ش می خونند) و یا نامگذاری زادروز "شهریار" به روز شعر و ادب پارسی (در حالی که شاعران بسیار ارزشمندتر از او وجود دارد مثل فردوسی، حافظ، عطار، نظامی، مولوی، سعدی، ...) موضع گیری محکمی می کردند؟ کاری که در مورد دریای مکران (با نام جعلی عمان) و سرزمین آران (با نام جعلی جمهوری آذربایجان) نیز باید انجام می دادند.
9) نظر شما درباره ی اقدامات فرهنگستان شعر و ادب پارسی در چنین مواردی و نیز حفظ زبان و فرهنگ پارسی چیست؟ به نظر من برای بیرون آمدن از این حالت خمودگی مشمئز کننده ی آن (که آقای حداد عادل بانی آنست)، باید ساختاری مانند ویکی پدیا را برای آن اجرا کرد. یعنی تمام علاقه مندان به زبان پارسی از سرتاسر جهان (چه استاد زبان شناسی باشند و چه یک فرد عادی) نظرات خود را در آن سایت بیان کرده و به بحث با یکدیگر بپردازند و شورایی از استادان متخصص، آن نظرات بررسی نمایند. نظر شما در این مورد چیست؟
با تشکر

قبل از اینکه خودم جواب سوالها رو بدم از استادها و دوستانی که از من در مورد زبان فارسی اون مطلعتر هستند خواهش میکنم جواب بدن. بنده در توانم نیست که همه‌ی این سوالها رو به دقت جواب بدم. ولی سعیم رو میکنم. جوابها رو به ترتیب شماره‌ی سوالشون مینویسم. لطفا اگر کسی از دوستان میخواد جواب بده همین ترتیب رو رعایت کنه که منسجم تر باشه نوشته هامون.

1) از لحاظ همزمانی ما به زبون رسمی کشورمون میگیم : فارسی. تغییر اسم زبان ما از پارسی به فارسی علاوه بر فعل و انفعالات زبانی، همراه با تعاملات فرهنگی بوده که ما با اعراب داشتیم. الان ما دو واژه داریم که دو مفهوم رو نمایندگی میکنه : فارسی، که نشون دهنده ی فارسی معاصر هست، و پارسی، که نشون دهنده ی گذشته ی زبان فارسی قبل از ورود اعراب است. این خیلی خوبه که ما مثلا به جای دو عبارت : پارسی نو و پارسی قدیم، از دو کلمه ی فارسی و پارسی استفاده میکنیم. منطقی نیست که یکی ازین واژه ها رو از زبان خودمون بگیریم. این نکته رو هم تذکر بدم به دوستان زبانشناس که منظورم از پارسی قدیم و پارسی در اینجا منظورم اون تقسیم بندیهای زبان شناختی نیست. در واقع این تقسیم بندی قراردادی و غیرعلمی هست که توسط عوام انجام میشه. وگرنه خودمون اصطلاحات تخصصی خاص خودمون رو در مورد تاریخ زبان فارسی داریم.
2) خط عربی ریشه در خط کوفی داره که اون هم از خطهای پهلوی، آرامی و سریانی ریشه گرفته. خطهای سریانی و پهلوی هم جدیدتر از خط آرامی هستند. هر سه با هم کاربرد داشتند و از هم تاثیر گرفتند و با هم تکامل پیدا کردند. خطهای کوفی و پهلوی هم همین وضعیت رو داشتند. در واقع دادوستد فرهنگی در این زمینه صورت گرفته. بنابراین اینکه بگیم کدوم از کدوم یکی ریشه گرفته یا اینکه مستقل بودن از هم حرف منطقی نیست. ولی در مقابل خط سیریلیک و لاتین میتونیم بگیم همه ی خطهای آریایی و سامی که اسم بردیم مستقل هستند. ریشه ی همه ی خطهای سامی و آریایی معروف، از جمله میخی و همین خط عربی و پهلوی، یکی هست. خودم اسم خط خاورمیانه ای رو براش پیشنهاد دادم. ریشه ها مشترکه و مستقل از هم نیستند و همینطور هم سرشت و سرنوشت هستند. در واقع این خط خاورمیانه ای هست و واریته های مختلفی داره : عربی، فارسی، پهلوی، کوفی، آرامی و ...  .
3) جواب سوال 3 رو نمیدونم.
4) هیچ زبانی در دنیا وجود نداره که مشکلی داشته باشه. مشکل از گویشورهاش هست که چقدر به زبانشون علاقه داشته باشن یا چقدر به ادبیات زبانشون مسلط باشن که بتونن خوب ازش استفاده کنن. همه زبانهای دنیا از نظر توانایی در یک سطح هستند. اینکه تواناییشون در چه قسمتی هست زیاد مهم نیست. زبان یه سیستم پویاست. راه خودشو پیدا میکنه، اگر و فقط اگر بهش بها بدیم و تواناییهاشو بشناسیم.
5) اقتضائات زبان فارسی میانه و باستان با زبان فارسی الان فرق داره و ممکنه نشه از تمام امکانات اونها استفاده کرد. با این حال قطعا از استفاده از زبانهای بیگانه بهتره. همینطور میتونیم از امکانات گویشهای معاصر و دیگر زبانهای ایرانی استفاده کنیم.
6) اینم نمیدونم.
7) درست و غلطی وجود نداره. باید ببینیم کدومش راحت تر ادا میشه و جا میفته. در این مورد خاص کاس بهتره از کاسپ. طبیعیتره.
8) هر چی زبانشناسی ایران میکشه از دست این به اصطلاح ادیبانه خودزبانشناس‌خوانده است. ادیبان هیچ صلاحیت و البته وظیفه ای در این زمینه ندارن. تا وقتی سیاستهای زبانی مملکتی رو شاعر تعیین کنه همینه وضعمون. سرشون حافظ بود که گفت : اگر آن " ترک " شیرازی زند مخه ما را / قباله میکنم واسش هند و آذربایجان و سمرقند و بخارا را با تهران را با ...  را  همه را . من همیشه تو این وبلاگ و هر جا نوشتم گفتم و با سند هم گفتم که اسم جمهوری فاشیستی حیدرعلی اف که نه به اقوام رحم میکنه نه به مذاهب، غصبی هست. آذربایجان و اران دو منطقه جدا هستند. نذار "بندازتمون" اوین. حرفهای زیادی رو تو دلم نگه داشتم. در مورد خزر هم همینطور. در مورد شهریار نظری نمیتونم بدم چون جایگاه ادبی شهریار و فردوسی رو نمیتونم مقایسه کنم. کار من نیست. من خودم به شخصه هم از شعرهای شهریار لذت میبرم و هم فردوسی. ولی به نظرم نباید روز شعر و اساسا روز هر چیزی رو به اسم یک نفر پیوند زد. چون من اگه بگم مولانا، شما میگی فردوسی اون یکی میگه سعدی. من بگم روز فوتبال رو به اسم اکرامی بذارید، شما میگی علی پروین اون یکی میگه ناصرحجازی. نمیشه. در مورد دریای عمان یا مکران نظری ندارم. اطلاعاتم کمه.
9) متاسفانه عرق ملی و ملیت در ایران طبق یه قانون نانوشته هم از نظر روشنفکرها هم از نظر حکومت " جرم " محسوب میشه. شما باید جهان وطنی فکر کنی تو ایران که مورد حمایت باشی. حالا یا از نوع سوسیالیستی و صهیونیستیش یا از نوع اسلامیش. اگه بگی من ایران رو دوست دارم و ملی گرا هستم تحویلت نمیگیرن. بهت میخندن. اگر علاقه ی باطنی به این خاک داشتند وضعمون این نبود. مشکل دیگشونم بوروکراسی و فساد اداری هست که همه جای ایران شایعه.

آقا ما اگه رفتیم اوین برامون کمپوت بیارید.


اصلا نمیتونم باور کنم که عزیزترین زبانشناسهای کشورم در عرض چند روز از بین ما رفتند. استاد هرمز میلانیان هم رفت. رفت و ما رو تنها گذاشت با آثارش و راه عزیزی که با یک عمر تلاش برامون روشن کرد تا ما در اون قدم برداریم. بدون شک دکتر میلانیان پدر زبانشناسی نوین ایران بودند. روحشون شاد. به خونواده محترمشون و همینطور تمام دانشجوهای مستقیم و غیرمستقیم ایشون و جامعه زبانشناسی کشور درگذشت این استاد عزیز رو تسلیت میگم.

کاش بغض را شکستنی بود از این غم دمادم ... کاش ...

روحت شاد



دکتر هرمز میلانیان (1316- 21آبان1393)


بزرگداشت مقام علمی استاد هرمز میلانیان

دکتر هرمز میلانیان، زبان‌شناس و مترجم آثار مارتینه، چهارشنبه ۲۱ آبان در پاریس درگذشت. دقت و وسواس علمی میلانیان زبانزد بود و دانش وسیعی که در حوزه‌ی زبان‌ و زبان‌شناسی داشت. میلانیان از پیشکسوتان گروه زبان‌شناسی دانشگاه تهران بود و شاگردان بسیاری تربیت کرد. به همت مرکز فرهنگی شهر کتاب و همکاری انتشارات هرمس و انتشارات فرهنگ معاصر، مجلس بزرگداشت مقام علمی میلانیان با حضور اصحاب فرهنگ و زبان‌شناسی و دوستان او در روز سه‌شنبه ۲۷ آبان ساعت ۱۴ تا ۱۶ برگزار می‌شود و دکتر ژاله آموزگار، دکتر محمدرضا باطنی، دکتر هوشنگ رهنما، دکتر کورش صفوی، پیروز سیار و علی‌اصغر محمدخانی درباره‌ی خدمات علمی دکتر میلانیان سخن می‌گویند.

پدرش، حسن میلانیان، فرمانده ناو «پلنگ» بود که در جمله متفقین به ایران (روسها از شمال و انگلیسی‌ها از جنوب) هنگام دفاع از آبادان زخمی شد و پس از انتقال به تهران در سن ۳۸ سالگی درگذشت. مادرش درخشنده شیمی مسئولیت بزرگ کردن و تربیت هرمز و برادر کوچکتر هومان را بر عهده گرفت.


ناخدا سوم  شهید حسن میلانیان

هرمز میلانیان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران در دبیرستانهای شرف و دارالفنون سپری نمود. علاقه‌ای که به ادبیات به ویژه ادبیات فارسی داشت موجب گردید که پس از دریافت دیپلم متوسطه در رشته ادبی و موفقیت در امتحان ورودی دانشکده ادبیات تهران به سال ۱۳۳۴، در رشته ادبیات فارسی ادامه تحصیل دهد. در سال ۱۳۳۷ پس از اخذ درجه لیسانس در رشته ادبیات فارسی، علاقه‌ای که به آموختن زبانهای بیگانه داشت، وی را مصمم کرد که به تحصیل در رشته «‌زبان‌شناسی» بپردازد با این که تصویر چندان روشنی از این دانش کما بیش نوین نداشت. در شهریور ماه ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) شرایط ادامه تحصل در این رشته برای او پیش آمد و به پاریس رفت و از دانشگاه سوربن دکترا گرفت.

هرمز میلانیان، پس از مراجعت از فرانسه به ایران در سال ۱۳۴۴، در «بنیاد فرهنگ ایران»، مسئولیت پژوهش در زمینه تاریخ زبان فارسی را زیر نظر پرویز خانلری بر عهده گرفت. در نیمه دوم سال تحصیلی ۴۵-۱۳۴۴ پس از موفقیت در امتحان استادیاری به عنوان استادیار زبان‌شناسی در دانشگاه تهران به استخدام رسمی درآمد. در شهریور ماه ۱۳۴۹ به مدت یک سال تحصیلی، به عنوان استادیار مهمان به دانشگاه ایلینوی در اوربانا برای تدریس زبان فارسی اعزام شد.

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۵۰، بار دیگر به تدریس در دانشگاه تهران ادامه داد و چند سال بعد به رتبه‌ دانشیاری ارتقا یافت. در طول سال‌های ۵۰ شمسی با فرهنگستان زبان ایران نیز همکاری داشت و در جلساتی از کمیسیون واژه‌گزینی آن شرکت داشت. میلانیان قبل از پیروزی انقلاب به مدت یک سال و نیم به عنوان مدیر گروه زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران انتخاب شد.

هرمز میلانیان سرپرستی پژوهش‌هایی را در زمینه دستور، تلفظ و املای فارسی بر اساس آزمون پاسخگویان فارسی زبان برخوردار از تحصیلات لااقل دبیرستانی را برعهده داشت. همچنین وی در چندین کنگره و همایش تحقیقات ایرانی و نیز زبان‌شناسی عمومی در ایران و خارج از کشور شرکت کرده است. میلانیان، شش ماه پس از انقلاب، برای استفاده از فرصت مطالعاتی که پرونده دانشگاهی آن از مدتها پیش آماده شد، عازم فرانسه گردید و کمی بعد از سوی دانشگاه سوربن به عنوان استاد مهمان برای تدریس زبان، ادبیات و زبان‌شناسی فارسی در آن دانشگاه دعوت شد. این دوره فعالیت از سال ۱۹۷۹ تا سال ۱۹۸۵ بمدت شش سال به طول انجامید و از سال دوم سرپرستی بخش فارسی آن دانشگاه به میلانیان واگذار گردید.

میلانیان در شهریور ماه ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) پس از ۱۷ سال به ایران بازگشت که در آن زمان، به علت ترک خدمت از دانشگاه تهران اخراج شده بود. سپس به تالیف، ترجمه و تحقیق در زمینه زبان‌شناسی عمومی و فارسی پرداخت و در این زمینه با «موسسه فرهنگی شهید رواقی»، انتشارات هرمس و نیز انتشارات فرهنگ معاصر همکاری داشت. او عضو انجمن زبان‌شناسی پاریس و انجمن جهانی زبان‌شناسی نقشگراست. سال‌های پایانی عمرش، در یکی از بیمارستان‌های مخصوص بیماران آلزایمری در فرانسه بستری بود.

برخی از آثار:

تألیف

·  زبان‌شناسی (مجموعه مقالات)، هرمز میلانیان و رضا سیدحسینی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۳

·   کزین برتر اندیشه برنگذرد، هرمز میلانیان و محمدحسن جلیلی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۲

ترجمه

·   «تراز دگرگونی‌های آوایی: جستاری در واج‌شناسی درزمانی»، اثر آندره مارتینه، تهران: انتشارات هرمس

·   «مبانی زبان‌شناسی عمومی: اصول و روش‌های زبانشناسی نقشگرا»، اثر آندره مارتینه، تهران: انتشارات هرمس

مقدمه و حواشی

·   دستورزبان فارسی معاصر، ژیلبر لازار، ترجمه مهستی بحرینی (توضیحات وحواشی هرمز میلانیان)، تهران: انتشارات هرمس

با تشکر از آقای احمدی برای ارسال خبر و نوشته ی پایین عکس


سلفی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پنجشنبه 22 آبان 1393 19:35
طبقه بندی:واژه‌پردازی، 

واقعا انقد دیگه توان واژه پردازیه روزنامه نگارای ما پایین اومده که واسه عکس سلفی نمیتونن یه معادل بیارن ؟ خودم " خودعکس " رو پیشنهاد دادم قبلا. مثل هر عبارت جدیدی خب اولش عجیب غریبه ولی دیگه از سلفی عجیب تر نیست. سلفی ؟؟؟؟؟؟ آدم یاد سلف سرویس دانشگاه و فلافلی سلف سرویس میفته بخدا. با این نوناتون!!!!!!!!


یکی از دانشجویان زبانشناسی در ذیل یکی از پستهای یکی از اساتید در فیسبوک پس از تهمت زدن به من، ضمن چند پرسش توهینهایی را نسبت به بنده روا داشت که به احترام آن استاد جوابش را در فیسبوک ندادم ولی از آنجایی این دانشجو رفتارهای زشت مکرر اینچنینی با بنده داشته و پس از کامنت مذکوری که بر علیه من گذاشتند، افرادی نیز به طور خصوصی برای من پیام گذاشتند و از ایشان ابراز نفرت کردند، تصمیم گرفتم بدون اینکه نامی برده شود، خلاف مدل رفتاری ایشان که تا کم میاورند از اعتبار اساتید مایه میگذارند، جواب دندان شکنی به پرسش هایشان بدم، فقط و فقط برای اینکه فکر نکند جوابی ندارم یا شهر شلوغ شده و رقمی محسوب میشود. همینطور این مساله را برای این در اینجا مطرح میکنم که نمونه ای از کج فهمی علمی دانشجویان را نشان دهم. دلیل سوم هم طرح مجدد پرسشم از آن استاد است که البته میدانم جز فیسبوک جایی جواب نمیدهند و البته در این مرحله از ایشان میخواهم وارد بحث نشوند چون مساله کمی شخصی هم شده و روا نمیبینم که حرمت ایشان شکسته شود.

پیش از ارائه پاسخ هایم به پرسشهای ایشان لازم میبینم پرسش و پاسخ اولیه ای را که بین من و آن استاد زیر پستشان شروع شد، و بعد کامنت توهین امیز شخص مذکور را در اینجا بیاورم تا به طور کامل شفاف سازی صورت گیرد :
(حین نوشتن این متن متوجه شدم که کامنت شخص مذکور در آن پست نیست، یا احتمالا من را بلاک کرده یا به طریقی حذف شده. در هر صورت لازم میبینم جوابش را بدهم).

پرسش من از استاد :
استاد مساله ای هست که طی سال جاری ذهنمو مشغول کرده : برخلاف توجه وافری که زبانشناسهای ایرانی به تئوری دارن چرا به نشانه شناسی نظری توجهی نمیشه در ایران. بیشتر جنبه ی کاربردیش مطرح است. فکر میکنم این هم برای نشانه شناسی و هم زبانشناسی ایران خطرناک باشه. اساتیدمونم زیاد روش توجهی ندارن. به فلسفه هم توجه نمیشه. با این اوضاع زبانشناسی ایران درجا خواهد زد.
 اینکه افتادن برگها رو هم تحلیل نشانه شناختی میکنیم خیلی خوبه ولی اینها همش نشانه شناسی کاربردیه و نه نظری. البته من منظورم شخص شما نیست . کلا عرض میکنم. بنظرم از دید سوسوری نشانه شناسی ایرانی دستاورد خاصی برای زبانشناسی نداشته.

جواب استاد به من :
به نظرم اتفاقا بر عکسه. همش تئوری هست و نشانه شناسی کاربردی که در زندگی نقش داشته باشه هنوز جا نیفتاده. اگر یک مقام سیاسی خواست زبان بدن را یاد بگیره کسی هست بهش آموزش بده؟

( در اینجا شخص مذکور  وارد بحث شده و پس از تهمت زدن به من با ذکر اسم اساتید خود، روشی که همیشه پیش میبرد و با بالا رفتن از اعتبار آنها سعی دارد برای خود اعتبار کسب کند به نحوی که هر کس اسم این فرد را میشنود برایش واژه ی چاپلوسی تداعی میشود، از من میپرسد از نشانه شناسی چه میدانم و فهم من را از نشانه شناسی در حد دانستن نام سوسور میداند، آن هم احتمالا بخاطر اینکه از دید سوسوری اسم برده ام. بنده به هیچ وجهی ادعای نشانه شناس بودن را ندارم و اصولا حوزه کاریم نشانه شناسی نیست. صرفا به عنوان یک دانشجوی زبانشناسی که دوست دارد از یافته های نشانه شناسی نظری بهره ببرد سوالی را مطرح کردم مبنی بر اینکه چرا زبانشناسهای ایرانی که در مقام استادان ما هستند از نتایج نشانه شناسی تئوریک برخلاف تصوری که ما از آنها داریم، یعنی اینکه به تئوریها توجه دارند، از تئوریهای نشانه شناسی در زبانشناسی بهره نمیبرند. ولی ایشان به سنت کج فهمی علمی که دارند گمان کرده اند که من از نشانه شناسان ایرانی ایراد گرفته ام. اولا نشانه شناسان ایرانی آن چند نفری نیستند که ایشان تلمذشان را کرده اند. ثانیا من روی سخنم با زبانشناسان ایرانی بود و به ویژه اساتید خودم. نقد به معنای توهین نیست).

دوباره جواب من به استاد :
استاد اینکه جا نیفتاده نشانه شناسی کاربردی درسته. خیلی چیزهای دیگه تو زبانشناسی و حوزه های وابسته هنوز جا نیفتاده و منم منکر نیاز به این تلاشها نیستم. نگرانیه من اینه که این تلاشها بدل شده به جو غالب نشانه شناسی ایرانی. اصولا به نشانه شناسی نظری در اون مفهومی که هست پرداخته نمیشه. همچنین نمیتونم این تناقض رو حل کنم که با وجود اینکه زبانشناسای ایرانی اصولا در دنیا معروفن به اینکه به تئوری توجه دارن اما نمیدونم چرا به جنبه های نظری نشانه شناسی توجهی نمیکنن.

استاد به من :
درسته هر دوی اینها در کنار هم ارزشمندند. به لحاظ نظری و مقداری هم عملی کارهای جدی ای توسط اساتیدی که X (شخص مذکور) گفتند انجام شده و باید هم ادامه داشته باشه.

من به استاد :
استاد این جمله ی من که : بیشتر جنبه ی کاربردیش مطرح است... موید اینه که کارای جدی رو که گفتید میبینم اما حجم تئوریکا کمتره. شاید برای همینه که اون استفاده ای از نشانه شناسی نظری که مدنظر من هست یعنی استفاده از تئوری نشانه شناسی در زبانشناسی ، در زبانشناسی ایرانی کمرنگه. الان تصوری که متاسفانه دانشگاهیای ما از نشانه شناسی دارن بیشتر نشانه شناسی کاربردیه فقط. این تلقی حتی در بین اساتید زبانشناسی هم وجود داره. البته از اساتیدی که در کامنتی که فرمودید ذکر شده این انتظار نمیره چون شرح وظایفشون چیز دیگه ایه. و اتفاقا در زمینه کار خودشون موفقن. منظورم اساتید زبانشناس صرف بود که نمیدونم چرا از نتایج تئوریک نشانه شناسی در زبانشناسی استفاده نمیکنن.


در پایان از اساتیدی که در این زمینه صاحب نظر هستند میخواهم که جواب پرسشم را بدهند.
چیه این فیسبوک. کلا درگیریه توش...


دانلود 110 کتاب فلسفه به زبان اصلی

چهارشنبه 21 آبان 1393 18:08
طبقه بندی:فلسفه‌ی‌زبان، 

در لینک زیر 110 کتاب الکترونیک فلسفلی کلاسیک برای دانلود موجوده که بعضی از اونها  واقعا برای زبانشناسها لازمن.

با تشکر از خانم دکتر سارا بللی از ایتالیا برای معرفی این لینک :

کلیک کنید


انجمن علمی دانشجویی، گروه زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می‌کند:

  کارگاه "دانشگاه مجازی المصطفی، بستری برای ایجاد پیوند میان دانشگاه و صنعت آموزش زبان فارسی"

زمان برگزاری:   یکشنبه 1393/8/25
                        
                         ساعت   15-13

مکان برگزاری: سالن شهید مطهری، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی


بی‌سوادی مردم تقصیر ماست

چهارشنبه 21 آبان 1393 06:23
طبقه بندی:عمومی، 


دانشگاه آزاد واحد آکسفورد انگستان در نظر دارد دوره‌های آموزش زبان انگلیسی متنوعی را برای دانشجویان مقاطع مختلف و با هر سطح دانش زبان انگلیسی برگزار کند. برای متقاضیان دوره ی اول تخفیف شهریه درنظر گرفته شده است.

برای دریافت بخشنامه ی مربوطه اینجا را کلیک کنید

همچنین شرکت کنندگان در این دوره ها از ارائه نمره ی آیلتس به دانشگاه آزاد جهت اخذ مدرک دکترا، معاف خواهند بود.

برای دریافت بخشنامه ی مربوط به این موضوع اینجا را کلیک کنید


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :