تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب تحلیل گفتمان

به قلم مهدی قربانیان


در زبانشناسی چهار اصل سخن داریم که به اصول سخن گرایس شهرت دارد که در فرایند اقناع خود را نشان می دهد. به معنای دیگر هنگامی که فرد جواب قانع کننده ای به پاسخی نداشته باشد یک یا  چند اصل از این اصول را  نقض می کند:
در مصاحبه آقای مصطفی زمانی هنرمند کشورمان با مهران مدیری در برنامه دورهمی دو نقض آشکار اصول کلام گرایس به خوبی قابل مشاهده است:
 اصل ربط : حرفی كه می زنیم باید مربوط به موضوع  و ضروری باشد
 اصل شیوۀ بیان : دوری از ابهام،پیچیدگی، زیاده گویی و گسستگی کلام

در این جا برای نمونه به خاطره بستنی دزدی مصطفی زمانی بسنده می کنیم.

انتظار می رفت که پاسخ یک بله شیرین باشد و در نهایت خاطره بستنی دزدی گفته شود اما "زمانی" که انتظار چنین سوالی را نداشت  از "مدیری " می خواهد که ادامه ندهد و  حتی می گوید اصلا این مساله دیگری است و من اهل تجربه هستم.
 
 البته "زمانی" با اضافه کردن شریک جرم سعی می کند با تخطی از اصل شیوه سخن کانون توجه را از شخصیت خود دور کند و بگوید همدست داشته است. سپس با نقض اصل شیوه سخن و اطناب و پرگویی سعی می کند تا باز حواس مخاطب را از خود داستان بستنی دزدی دور سازد و خودش را یک تجربه گر و فردی شجاع  دوباره تعریف کند تا تلویحا خود را فردی متمایز  و تجربه گر بازنمایی کند و بتواند گزاره ابتدایی اش که "من تجربه گرا بودم " را تقویت کند تا مساله بستنی دزدی را بطور تلویحی به این ویژگی ارجاع دهد. البته در ادامه باز این تجربه گرایی در بخش های مختلف سخنش بازنمود می یابد مثل این که من هر کاری را  در زمان دانشجویی تجربه کرده ام و  دنبال نقش های متفاوت در سینما بوده ام  که آبشخور همه این تاکیدها برای لوث کردن دزدی بستنی در کودکی بوده اسنت.
 .

پ.ن. زبان بدن مصطفی زمانی  نشان دهنده  استرس وی بود. گویا نگران از قضاوت طرفدارانش بود و شاید خود همین کشمکشی درونی را در وی ایجاد می کرد که چه جواب هایی بگوید !

به نظر می رسد بعد از چنین گفتگوهایی یک بیننده حس خوبی از گفتگو نخواهد داشت چون نمی تواند با مهمان همزاد پنداری کند و با خاطرات شیرینش متلذذ شود.


گروه زبان شناسی دانشگاه تربیت مدرس با همکاری انجمن زبان‌شناسی ایران، پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) و نشر نویسه پارسی برگزار می‌کند:


چهارمین همایش ملی تحلیل گفتمان و کاربردشناسی

دبیر علمی: دکتر فردوس آقا گل زاده

دبیر اجرایی: دکتر فائزه فرازنده پور

 
زمان برگزاری: 2 دی 1395

مکان برگزاری: تهران، جلال آل احمد، پل نصر، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، سالن علامه جعفری.

شرایط و شیوه ثبت ­نام: اینجا کلیک کنید

لینک ثبت نام: http://epayment.lsi.ir


گفتمان مونیزم و فیسبوک

جمعه 24 اردیبهشت 1395 13:28
طبقه بندی:تحلیل گفتمان، 

یادداشتی از مهدی قربانیان، سرگروه تیم استان اصفهان


مونیزم مفهوم گفتمانی است که در کالبد ایرانیان تنیده شده است.
اینکه فردی در بالای هرم قرار بگیرد و دیگران او را ستایش کنند.
این مفهوم چه در بنیه دینی و جه اجتماعی و چه سیاسی ایرانیان از دیرباز نمود داشته است.
حتا در "ادبیات غنایی و رمانس"!
عاشقی که شوریده در طلبیدن یار است و یار با هزاران عشوه او را پس می زند.
برخلاف ادبیات غرب که نوعی همکششی موازی از سوی دو طرف شاهد هستیم در مکتب عاشقانه ایرانیان یک فرد در بالای هرم باید خود را دور دسترس از دیگران قرار دهد.
البته این نوع روند گفتمانی را حتا می توان در جامعه مجازی ایرانیان هم دید.
لایک نکردن و کامنت نگذاشتن می تواند ابزاری باشد برای آنانی که می خواهند پرستیده شوند و تا آنجا که می توانند در پاسخ ابراز احساسات دیگران خست به خرج دهند انگار که دیگران از جمله رعایای بی ارزشی هستند که زنجیر عبادت را با خفت آمیز ترین الفاظ باید بر دوش بکشند!
یکی از اتفاقاتی که مرا در این دنیای مجازی همیشه کیفور می سازد همین کشمکش هایی است که در کالبد قلب ها و اشعار و هزاران ترفندهای خاضعانه دیده می شود.
پی نوشت:
یک توری داشته باشید هرکسی انگارید که فرامایه است را در انتهای تور گفتمانی خویش قرار دهید !


با وجود تبلیغات رسانه ای چندین ماهه داخلی و خارجی برای شرکت در انتخابات مجلس دهم،  تاکید مراجع تقلید بر وجوب شرعی شرکت در انتخابات و نفس اهمیت موضوع شرکت در انتخابات بسیار مهمی چون انتخابات مجلس تقنین قوانین کشور، در انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی، در شهر تهران، که معمولا به عنوان پایگاه تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و  فرهنگی کشور از آن یاد میشود، نیمی از واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند. آمار کشوری نیز چندان جالب نیست. قریب به 21 میلیون نفر معادل 38 درصد جمعیت کل کشور، انتخابات را تحریم کردند.

به سبب وفور منابع رسانه ای شاید تحلیل انتقادی گفتمان هر یکی از جناحهای حاضر در این انتخابات آسانتر از تحلیل گفتمان تحریم باشد، ولی بی گمان برای پیشبرد مردم سالاری و  افزایش مشارکت حداکثری مردم در این فرایند، اقناع اصولی تحریمیها برای شرکت در انتخابات آتی، آسیب شناسی فعالیتهای مجلس شورای اسلامی و نیز انتخابات آن، تحلیل انتقادی گفتمان تحریم بسیار حائز اهمیت است و گزاف نیست اگر گفته شود هرگونه پژوهشی در این راستا بسیار مهمتر از پژوهشهایی است که با رویکرد به جریانات قدرت در ایران انجام میشوند، از آن رو که تحریمیها، عمدتا افرادی هستند که خارج از دایره قدرت جناحهای حاضر در  جمهوری اسلامی ایران به سرمیبرند.

در انتخابات مجلس دهم، طیف تحریمیها رسانه ی مبرزی نداشتند. حتی رسانه های مخالف جمهوری اسلامی ایران، مردم را به شرکت در انتخابات و البته حمایت از افراد موردنظر خودشان دعوت میکردند. تبلیغات چندماهه بی بی سی فارسی و سایر تلویزیونهایی که ضریب نفوذ نسبتا قالب توجهی در ایران دارند تنها یک نمونه از این تبلیغات است. در داخل ایران نیز تقریبا تمامی رسانه ها در خدمت تبلیغ و تشویق مردم به شرکت در انتخابات بودند. اگر شخص یا گروهی در ایران خلاف این رویه را درپیش بگیرد با خطر محرومیت از خدمات اجتماعی و یا لغو مجوزها روبه رو میشود. از این رو درصد قابل توجه تحریم در این انتخابات، با وجود تبلیغات وسیع برای مشارکت، نگران کننده است و جا دارد پژوهشگران این حوزه با وجود اینکه منابع رسانه ای کمی در این زمینه در دست است، به منظور کمک به پیشبرد مردم سالاری در کشور و تقویت جایگاه مجلس و انتخابات، در این راستا تلاش کنند.


مقایسه کاربست عوامل انسجام در سوره اعلی و ترجمه آن از صفارزاده


نگره ای جدید درباره انسجام متنی سوره های قرآن کریم



فایل صوتی نشست «روندهای جدید در گفتمانشناسی انتقادی» که یکشنبه هفته جاری با حضور دکتر سلطانی، دکتر خسروی نیک و دکتر منتظر قائم   در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد را میتوانید از اینجا دریافت کنید.


با توجه ارائه سامانه اینترنتی مشابه یاب متون علمی و همچنین نرم افزار مشابه یاب متون علمی که از سوی دانشگاه آزاد ارائه میشود، امکان پیگیری و مجازات متقلبین دانشگاهی فراهم خواهد شد. به وسیله این سیستمها که با استفاده از متخصصین زبانشناسی رایانشی تولید شده اند، میتوان پایان نامه هایی را که به وضوح در آنها سرقت علمی شده و یا حاصل کپی و فروش و نگارش پایان نامه نویسان باشد را شناسایی کرد و دانشجو، استاد راهنما، مشاور و اشخاص و یا موسساتی که در زمینه نگارش پایان نامه جعلی تقلبی، و یا کپی و فروش آنها فعالیت کرده اند را حتی سالها پس از دفاع پایان نامه، پیگیری قضائی  و مجازات کرد، نظیر همان چیزی که در کشورهای پیشرفته وجود دارد و در آنها علاوه بر ابطال مدارک دانشگاهی فرد، جریمه های نقدی سنگین و مجازاتهای شامل محرومیتهای اجتماعی افراد شامل حال آنها خواهد شد.

همچنین این سیستم نمونه ای موفق از کاربرد زبانشناسی در جامعه خواهد بود. قابل توجه به اصطلاح زبانشناسانی که از بیکاری مینالند، این کار علاوه بر حیطه زبانشناسی رایانشی، با توجه به جنبه حقوقی آن در حیطه زبانشناسی قضایی نیز وارد خواهد شد، تا نمونه ای موفق از کاربرد علم زبان در جامعه و در خدمت رشد علمی کشور باشد.



آن چیزی که نمیخواهید بشنوید احتمالا همان است که به شما ضربه خواهد زد. و بهتر بگویم، ضربه اش را زده. یک ملت نژادپرست نتیجه ی یک قرن ترویج نژادپرستیست. قبل از آن ملتی به نام ملت ایران نداشتیم، بلکه ملتهای ایرانی بودند و هنوز هم تک و توک هستند. اینکه چرا ملتهای ایرانی تبدیل به ملت ایران شدند یک علت اصلی داشت : بازگرداندن آرامش به کشوری که بدترین حال ممکن را داشت از طریق یکپارچگی ملی. گروههای زیادی در ایران برای این منظور تلاش کردند و کمتر ایرانی دوست داشت مملکتش در آشفتگی بماند. این انگیزه در همه بود. اما هیچ گروهی شاید قدرت این کار را نداشت. قدرت ایران بیشتر در نیروی نظامی عشایر خلاصه شده بود که آن هم به سبب له شدن زیر چرخهای جنگ جهانی اول، سلطنت بی کفایت قاجار، قحطی و بیماریهای همه گیر، ضعیف شده بود و برای همین عشایر مدام در حال غارت هم بودند و ضعیفتر هم میشدند. سرمایه داران شهری نیز در آن اوضاع ثروتشان بی ارزشتر از نانی بود که وجود نداشت. این وضعیت به نفع کشورهای متجاوز بود. نخست وزیر مشروطه در ازای مبلغی طی قرارداد 1919 کل ایران را به انگلیس فروخته بود ولی از آنجا که تمام سیاستمداران مانند او وطن فروش نبودند، انگلستان نتوانست از مفاد این قرارداد به طور قانونی بهره برداری کند. بنابراین تصمیم گرفت از راه ایجاد یک دولت جدید و مقتدر و صد البته وابسته به خود بر ایران مسلط شود. از آنجایی که تنها نیروی معارض مقتدر در این مسیر عشایر بودند، و ذاتا مردمی سلطه ناپذیر مینمودند، پروژه سرکوب عشایر کلید خورد. طنز تلخ تاریخ این است که به بهانه وحدت ملی، ملتهای ایرانی سرکوب شدند.


زن عشایری لرستان حدود 70سال پیش . عکس از کتاب کوچ نشینان لرستان تالیف اینگه دمانت مورتنسن . عشایر لرستان بیشترین مقاومت را در برابر ارتش پهلوی داشته اند . 

قلع و قمع و تبعید شدیدتر و سوگند به قرآنهای سفارشی سفارت انگلستان هم نمیتوانست عشایر را آرام کند و بلکه آتش نفرت آنها را شعله ورتر میکرد. برای همین باید دلیل و بهانه ای برای سرکوب عشایر جور میشد. به زبان علمی باید گفتمانی به جامعه تزریق میشد که سرکوب عشایر را توجیه میکرد. دم دست ترین گفتمانی که آن روزها میتوانست به کار بیاید گفتمان ناسیونالیسم،مد جوامع روشنفکری آن زمان، بود. سوسیالیستهای تازه ظهور کرده گذر از فئودالیسم به سرمایه داری را یکی از مراحل گذار جوامع شرقی به سمت اتوپیا میدانستند و در واقع در این حسرت بودند که غرب دوره فئودالیسم را پشت سر نهاده و یک دوره جلوتر است و راز عقب ماندگی شرق این است. بنابراین با این توجیه که ناسیونالیسم، فئودالیسم را پس خواهد زد از آن حمایت میکردند. عده ای دیگر از روشنفکران که بیشتر از سرمایه داران شهری و اشراف زادگان قاجاری بودند در تب و مد ناسیونالیسم آن روزگار، این مکتب را راه نجات کشور میدانستند. از طرفی سرکوب عشایر را به سبب اینکه رقیبشان بوده و به طعنه دهاتی خطابشان میکردند با تفسیر خاص خود از گفتمان ناسیونالیسم توجیه میکردند. دل به قدرت رضا میرپنج بسته بودند و قلدری او را اسباب رسیدن به اجرای قانون میدانستند و در دل آیه های " روح القوانین " میخواندند. روشنکفران مستقلی نظیر احمد کسروی نیز بودند که در این میانه بر تب ملی گرایی می افزودند. همچنین در میان علما، نوعی ناسیونالیسم شیعی از دیرباز وجود داشت. پیشتر ناسیونالیسم در تجزیه ی امپراطوری عثمانی آلت دست غربیها قرار گرفته بود و ترکیه و مصر آرمانشهر کذایی روشنفکران ایران شده بود. بنابراین زمینه برای مانور روی این گفتمان کاملا در ایران وجود داشت.


صلیب شکسته نماد مشترک پان آریاییها

ناسیونالیسم به ذات خود بد نیست و بلکه یک گرایش فکری مترقی است. مهم این است که درست فهمیده شود و درست به کار بسته شود. متاسفانه  و شعبه های انحرافی که از این گفتمان بروز کرده اند وجهه ی آن را در اذهان تیره گردانیده اند. در آن روزگار این مکتب به بدترین شکل ممکن در خدمت اشغالگران ایران درآمد. ناسیونالیسم اگر به درستی فهمیده میشد تعابیر نژادپرستانه و انحرافی از آن قدعلم نمیکرد. اولین انحراف ناسونالیسم در ایران رمانتیکی شدن آن بود. از طرف دیگر زمینه تفکرات پان فارسیسم پیش از هر گرایش پان دیگری در ایران در میان روشنفکران شکل گرفته بود. با قدرت گرفتن رضاشاه و سرکوب علمای شیعه، ناسیونالیسم مذهبی نیز رنگ باخت و پان فارسیسم در کنار ناسیونالیسم رمانتیک زمینه ایجاد عقاید پان آریایی در کشور را فراهم کرد. به خصوص اینکه اصلاحات حکومت پهلوی شمای یک تحول اساسی و نمونه ی موفق یک دولت متمرکز بود. چرخ تاریخ این بار اینگونه گشت که روشنفکران از این تحول متاثر شوند و اینگونه شد که پان آریاییسم در اذهان افکار آثار و شاگردان ایشان و در نهایت با گسترش آموزش عالی در جامعه گسترش پیدا کرد. بر اثر تحولات مختلف و نارضایتهای شکل گرفته در میان مردم عقایدی مشابه مانند پان ترکیسم پان عربیسم و پان کردیسم نیز در ایران رشد کرد که تمام اینها یکدیگر را به طور رزونانسی تقویت میکردند و همه تقریبا از همان منبع فکری تغذیه میشدند. ولی آنچه که هست یکی از ریشه های نژادپرستی در ایران گسترش پان آریاییسم است که در شکل متاخر آن به صورت پان ایرانیسم یا آرمان بازگرداندن سرزمینهای تاریخی به زعم خودشان آریایی به کشور و الحاق آنها به ایران درآمده است.

توهمی به نام ایران بزرگ، آرمان پان ایرانیسم

با کمال تاسف به سبب اینکه ناخواسته و به طور سنتی دانشگاههای کشور نقطه اوج گیری این گفتمان بوده اند، بسیاری از دانشگاهیان ایرانی به درجات مختلفی به آن مبتلا هستند و به این سبب تلاشها در جهت زدودن ذهنیت کثیف نژادپرستی از جامعه بی ثمر مانده است چون دانشگاه نبض تفکر کشور را به دست دارد. جامعه زبانشناسی کشور به سبب آنکه ابزار کار آن زبان است و زبان از فاکتورهای هویتی برجسته در گفتمانهای اینچنینی است ناخواسته اگر در اهل آن بینش وجود نداشته باشد به این گفتمان نژادی دامن میزند. خوشبختانه اکثریت جامعه زبانشناسی به سبب آنکه از یک آموزه ی اساسی این علم به نام اصل برابری زبانها آگاهند کمتر به این وادی میفتند. ولی هستند کسانی که به عنوان مثال هنوز کار گویش شناسی را به دیده تحقیر مینگرند. ریشه های این قبیل تفکرات در آن ذهنیات دهاتی خواندن عشایر است که گفته شد. صدالبته این تفکرات ناخوداگاهند و اکثریت آنهایی هم که کارهایی گویشی را کوچک می انگارند باور برتری نژادی ندارند. با این همه غلظت افکار اینچنینی در بعضی دانشگاهیان آنچنان بالاست که شائبه پان ایرانیست بودن آنها را تقویت میکند.


قسمتی از دینکرد . احتمال رسوخ اندیشه های نژادی باستانی در اذهان دانشجویان با بینش ضعیف هست .


آیا دانشگاهی پان ایرانیست یک دروغ بی مزه است که من برای شما گفتم؟ خیر. به شما خواهم گفت که پان ایرانیست و یا دست کم افراد با عقاید پان آریایی را در کجا میتوانید پیدا کنید :

1.  به سبب آنکه در گروههای فرهنگ و زبانهای باستانی، فارسی باستان بررسی میشود افراد با زمینه عقاید پان فارسیسم ممکن است جذب این گرایش بشوند. چون علاوه بر بررسی فارسی، دیرینگی آن نیز بررسی میشود. همانطور که میدانید یکی از فاکتورهای گفتمانهای نژادی اصالت است. و یکی از راههای نشان دادن اصالت، برجسته کردن دیرینگی زبانیست. گروه دیگر که برای افرادی با این زمینه فکری جذاب است گروه زبان و ادبیات فارسی است.قاعدتا کسی که وارد رشته مکانیک پرواز میشود وقت کمتری به اندیشیدن در مورد زبان فارسی، تاریخ آریایی و نظایر آن دارد. بنابراین کسی که همچون تفکری دارد ترجیح میدهد به این رشته قدم بگذارد. یکی از انگیزه های ورود به چنین رشته هایی مخصوصا در مقاطع بالاتر چنین تفکرات اصالت گرایانه ای است. علاوه بر رشته هایی که به زمینه زبان و ادبیات مربوط میشوند، در رشته هایی نظیر تاریخ و  باستان شناسی نیز ممکن است چنین افرادی وارد شوند و یا اینکه بر اثر جوی که از افرادی با چنین تفکراتی در این رشته ها ممکن است به وجود بیاید و متاسفانه سنتا بوده و هست، این قبیل تفکرات در آنها رشد کند. نه اینکه در رشته های دیگر ممکن نیست باشند ولی در این رشته ها یقین بدانید بیشترند. و نه اینکه همه کسانی که در این رشته ها هستند چنین عقایدی دارند ولی یقین بدانید که هنوز هم چنین افرادی وجود دارند.

2. افرادی که عقاید ضد اسلامی دارند بیشترین پتانسیل جذب در این تفکر را پیدا میکنند. اسلام ستیزی یکی از مشخصه های این قبیل افراد است. رفتار این افراد با عناصر اسلامی چیزی فراتر از بی اعتنایی است و نوعی دهن کجی کودکانه به چشم می آید که حتی در لائیک ترین کشور هم مذموم است. از طرفی تا دلتان بخواهد شیفته مذهب زرتشتی هستند. ممکن است فردی بی اعتنا به دین باشد. ولی آنکه از روی دهن کجی به اسلام، زرتشتی گری را برجسته میکند، هرچند به ظاهر زرتشتی نباشد ولی یک کد به شما میدهد که ممکن است پان آریایی باشد.

3. آنها که گرایش افراطی در سره گرایی دارند و حتی در گفتگوهای روزمره معمولیترین اصطلاحات را که قرنهاست در زبان فارسی استفاده میشوند را سعی میکنند به زبان چند قرن پیش بیان کنند، به نوعی در وادی اصالت گرایی افتاده اند و مستعد پذیرش عقاید پان آریایی هستند. البته تاکید میشود که سره گرایی معتدل مخصوصا در اصطلاحات فنی و علمی بسیار پسندیده است ولی رویه افراطی آن نشانه های تفکری اصالت گرایانه است.

4. تقدیس اساتید با چنان تفکراتی و یا کتابهایی شامل چنین مضامینی از نشانه های دیگر موجود در گفتمان این افراد است.

5. بی اهمیت جلوه دادن هویت قومی یکی دیگر از نشانه های این افراد است . البته در رشته ما به دلیل اهمیت زبانهای بومی از در دیگر وارد میشوند . زبانهای ایرانی را گویشهای زبان ایرانی باستان میدانند و هویت وهم آلود باستانی را بر هویت موجود ملتهای نجیب ایرانی ترجیح میدهند. به عنوان مثال گاه دیده شده که حتی زبان ترکی آذربایجانی را یک زبان کریولی میدانند و به واسطه آن به کل منکر وجود زبانهای ترکی در کشور میشوند. ازین افراد جوکهای قومیتی نمیشنوید چون اصولا به وجود قومیت و ملیت در ایران معتقد نیستند و همه را و بلکه بخش بزرگی از آسیا را یک ملت میپندارند. البته بنده اخیرا افرادی با نوع حاد این بیماری مشاهده کرده ام که زبان انگلیسی و فارسی را گویشهای زبان آریایی قلمداد میکنند! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

6. بیشتر فعالیت این افراد در محافل غیررسمی نظیر سازمانهای مردم نهاد، نشریات با جهت گیری افراطی، چاپ کتب شبه علمی و نیمه آکادمیک و نظایر آن است و به طور کل در فضای رسمی آکادمیک کشور مجال عرض اندام ندارند و ادعاهای آنها توسط هر دانشجوی تازه کاری به راحتی رد میشود . به خوبی میدانند که تفکرات نژادی خود را تنها با چسباندن به حرفهای نیمه علمی است که میتوانند به خورد عوام بدهند. متخصصین هم متاسفانه در این زمینه به جای آگاهی بخشیدن به مردم راه انکار و یا شانه خالی کردن از مسئولیت پیش میگیرند.

7. نوع رها شده ی آنها علنا نژادپرستی خود را در قالب تحقیر و نفرت پراکنی  نسبت به اعراب و ترکها و مللی با ریشه غیر آریایی نشان میدهند و جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمیگذارند که از چه آبشخوری تغذیه میشوند.

8.  افرادی که گرایشهای مشابه احزاب با عقاید پان ایرانیستی دارند سرنخ یک حرکت سازمانی را به دست میدهند. خیلی واضح از سایت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ایران مثال می آورم. این نشانه که مشاهده کردم یکی از اهداف نگارش این مختصر بود و اکنون  " با دست پر "  آن چه که کمتر به چشم آمده است را بی پرده میگویم. امیدوارم دوستان در بینش خود به این قضیه ی پیچیده تجدید نظر کنند و دست کم دقایقی هرچند اندک به آنچه که گفته شد بیندیشند. در سایت سازمان مذکور، در قسمت مبانی پان ایرانیسم، در همان ابتدا در مورد اصول آن آورده شده :  " برای دانستن کامل پان ایرانیسم باید دو مسئله اساسی این مکتب و نهضت را به خوبی بررسی نمود : میهن ایرانیان کجا است ؟ و ایرانیان چه کسانی هستند ؟ " . فرقی ندارد که رشته شما چیست. مهندسی معدن یا زبانشناسی و یا حسابداری. شما باید به هر طریق ممکن برای اینکه یک پان ایرانیست واقعی باشید بفهمید که میهن ایرانیان کجاست و ایرانیان چه کسانی هستند و از کجا آمده اند تا یک پان ایرانیست باشید. روی دیگر سکه هم همین است. یک پان ایرانیست واقعی درصدد است بداند میهن ایرانیان کجاست و ایرنیان چه کسانی هستند. زود قضاوت نکنید. نه اینکه این مسائل برای من و شما مهم نیستند . مساله این است که این مسائل برای یک پان ایرانیست از نان شب هم واجب تر است. نان شب که  عرض میکنم اغراق نیست. شده از زندگیتان بزنید ولی باید بفهمید ایران کجاست و ایرانی کیست. در این راه هرچقدر این ایران تخیلی شما وسیعتر بهتر و هرچه ایرانی تاریخی آرمانی که مجسم میکنید بافرهنگتر بهتر. علاوه بر این موضوع نشانه های هفتگانه قبلی را هم همزمان دارید میبینید. بنابراین شما با یک پان ایرانیست واقعی طرف هستید. در ادامه مبانی پان ایرانیسم سایت مذکور به معرفی گنگ ناسیونالیسم میپردازد و در قسمت آخر به شکلی مزورانه مینویسد : " ناسیونالسیت ایرانی باید پان ایرانیست باشد".  بر هر عقل سلیمی واضح است که عقاید پان یک شعبه از عقاید نژادی هستند و در واقع یک شعبه انحرافی از ناسیونالیسم محسوب میشوند و نه خود آن. این چنین است که این حزب درصدد شستشوی مغزی جوانان است تا آنجا که تمام احزاب ناسیونالیست دیگر را مرتجع و وابسته میداند و تنها خود را برحق خطاب میکند. همین دیگرهراسی و دیگرانکاری و خودبرتربینی یکی از نشانه های وجود تفکرات نژادی در این حزب است.



نکته آخر : زمانه ای نیست که کسی بگوید نژادپرستم و به آن افتخار کند. هیتلر مرد. ولی هنوز یکی دو نسل بیشتر از زمان او نگذشته است. زمانه ای نیست که کسی با تابلو و بنر و بلندگو به شما بگوید نژادپرست است. تنها وقتی در خلوت او وارد میشوید میفهمید نژادپرست است. و حتی در همان خلوت هم موارد هشتگانه بالا را  که از او دیده اید حاشا میکند و خود را روشنفکری آزاداندیش که درصدد است با شناساندن تاریخ و هویت واقعی ایرانی به مردم ایران آنها را مجاب کند که از یوغ تخیلی که از ترک و عرب و اسلام تصور دارد بر گردن ایرانیان است برهاند و از آرزوهایش در سره شدن پارسی میگوید و اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس و اینکه آی کیویی که ایرانی دارد مغول ندارد و  هوایی که شیراز دارد ریاض ندارد و ... . بنابراین در نگاه اول مجبور است مزورانه خود را عاری ازین صفت نژادپرستی بداند. البته لزوما هر پان آریایی و پان ایرانیستی وابستگی حزبی ندارد و شاید این  صرفا یک انحراف فکری و شخصیتی در او باشد. گاه حتی خودش هم نمیداند که به این درد مبتلاست و انکار میکند. شمایی که بینش دارید در قامت یک دانشگاهی فرهیخته، مخصوصا زبانشناسان جوان که بهترین ابزار علمی در این جهت را دارند، میتوانید چنین بیمارانی را از جهالت خارج کنید. پان ایرانیسم پان فارسیسم و پان آریاییسم خطرناکتر از هر نوع پان قومی هستند چون اذهان یک کشور چندملیتی را نشانه گرفته اند. بدون شک مسامحه با چنین تفکراتی خیانت به کشور است.



مصاحبه  از روزنامه خراسان ، علیرضا شریفی مورخ سه‌شنبه 1389/06/30 شماره انتشار 17654

در فیلم ها و سریال های جنایی می بینیم که چگونه مظنون ها از طریق صدایشان شناسایی می شوند و یا چگونه از طریق تهدیدی که صورت گرفته، با بررسی صدای تهدیدکننده، می توانند اطلاعات زیادی درباره او به دست آورند؛ این ها از مواردی است که با زبان شناسی قانونی در ارتباط است و کاربرد آن روز به روز در امور قضایی بیشتر و بیشتر می شود. در واقع زبان شناسی قانونی یکی از شاخه های زبان شناسی است که به بررسی چگونگی کاربرد زبان در حوزه های حقوقی و قانونی می پردازد. به طور کلی متخصصان این گرایش از زبان شناسی می توانند؛ کسانی را که با مسائل حقوقی و قانونی سر و کار دارند در مسائلی چون تشخیص صدا، تعیین هویت نویسنده، مدارک مکتوب، تفسیر قانون و فهم درست متون حقوقی کمک کنند.«زبان شناسی قانونی»سابقه چندانی ندارد و از سال ۱۹۸۰ به طور رسمی در مجامع علمی شناخته شده است ولی به طور کلی این دانش روند رو به رشدی را طی کرده است. در ایران، یکی از کسانی که برای اولین بار به این موضوع پرداخته خانم دکتر اعظم استاجی مدیر گروه زبان شناسی دانشگاه فردوسی است که در همین رابطه با وی گفت و گویی انجام داده ایم. امید است این گفت و گو مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد.

زبان شناسی قانونی به چند شاخه تقسیم می شود؟

در آغاز باید گفت، ما با دو نوع زبان سر و کار داریم، زبان گفتاری و زبان نوشتاری؛ زبان گفتاری همان زبان مورد استفاده کتاب های قانون، اسناد و قراردادهاست. زبان گفتاری هم در قانون به هر نوع گفتاری اطلاق می شود که به عنوان یک سند وارد فرآیندهای قانونی می شود. حال این گفتار و نوشتار در چند سطح قابل تقسیم است. یکی از بعد سطح تحلیل؛ سطح تحلیل ممکن است در سطح واژه هاباشد؛ یعنی از طریق بررسی معنی یا معانی یک واژه زبان شناس می تواند اظهارنظر کند. مثلا در یک مورد کودکی که بر اثر سندروم مرگ ناگهانی مرده بود و والدین کودک معتقد بودند که بیمه آن ها مرگ کودک را پوشش می دهد اما شرکت بیمه مربوطه، می گفت که این سندروم مشمول بیمه نمی شود. آن وقت یک زبان شناس واژه هایی مثل

سندروم ، بیماری، حادثه و... را که در متن بیمه نامه آمده بودند تحلیل کرد و نظر او این بود که بر اساس تحلیل  واژه ها سندروم مرگ ناگهانی هم مشمول بیمه می شود.به همین دلیل دادگاه، نظر زبان شناس را پذیرفت. این نمونه ای از تحلیل واژه بود. گاهی این تحلیل ساختار نحوی را در بر می گیرد و شامل جمله می شود.مثلا گاهی دستورالعملی به شخصی داده می شود. اما این دستورالعمل خیلی پیچیده است و به همین دلیل فرد ممکن است متضرر شود. در این موارد، زبان شناس می تواند ، ساختار نحوی دستورالعمل را بررسی کند تا بفهمد که آیا پیچیدگی متن باعث این مسئله شده و آیا پیچیدگی متن از حد فهم خواننده بیشتر بوده یا خیر که در این صورت او می تواند نظر بدهد؛ در این جا اشکال به متن بر می گردد که دارای این دشواری ها و پیچیدگی ها و ابهام هاست و یا مشکل در جای دیگری است. در یک نمونه ساده در بروشورهای داروها، معمولا دستورالعمل ها و عوارض مصرف توضیح داده می شود. ولی ممکن است مصرف کننده ای بر اثر استفاده متضمن ضرری شود، این فرد می تواند شکایت کند و آن وقت دستورالعمل مورد نظر از نظر زبانی بررسی می شود تا ببینند که آیا اشکالات و ابهامات متن منجر به این زیان شده است و یا این که مقصر، خود مصرف کننده و برداشت خاص او بوده است این نوع تحلیل، یک تحلیل نحوی و در سطح جمله است، اما تحلیل می تواند در سطح یک متن و به اصطلاح در سطح گفتمان باشد. این موضوع شامل دشواری ها و ابهامات متون قانونی و یا گفتارعادی هم می شود. مثلا گاه یافتن مرجع ضمیر در یک متن دشوار است، مثلا فردی به مخاطب خود می گوید: «ما فلانی را کشتیم». حالا این سوال پیش می آید که آیا ضمیر ما شامل مخاطب هم می شود یا خیر . یک زبان شناس می تواند تحلیل کند که «ما» هم شامل گوینده و سایرین می شود و هم شامل گوینده و مخاطب که این مسئله منوط به تحلیل در سطح گفتمان است و یک زبان شناس در این موارد می تواند کمک کند و با بررسی بافت درباره مرجع ضمیر نظر بدهد. این نوع برخورد با مسائل موضوعی است که معمولا از سوی وکلا و یا قضات و بازپرس ها انجام می گیرد.

بنابراین در زبان شناسی قانونی هدف این است که همین مسائل به شیوه علمی و نظام مند اعمال شود و به متقاضیان آموزش داده شود تا تجربه و آموزش را با هم همراه کنند؟

بله، دست اندرکاران امور قضا، این شناخت و آگاهی را به طور نسبی دارند؛ ولی این شناخت آکادمیک و سیستماتیک نیست. مثلا در زبان شناسی قانونی مربوط به گفتار ، شخصی، تلفنی کسی را تهدید می کند. در این مورد، صدای تهدیدکننده با معیارهای زبان شناختی تحلیل می شود، تا مشخص شود، او با چه لهجه ای صحبت می کند و یا این که شیوه گفتارش متعلق به کدام منطقه است.مثلا تهدیدکننده کردزبان، ترک زبان، بلوچ، شهرستانی و یا مرکزنشین است. این کار کمک می کند که اگر ما یک فهرست بازداریم ، این فهرست را محدود کنیم؛ مثلا ممکن است تشخیص دهیم که گوینده در مواردی لهجه غیرایرانی دارد. این ها کمک می کند که ما به مظنون اصلی نزدیک تر شویم. این کار مبتنی بر تحلیل آوایی است که ممکن است تنها از طریق شنیدن از سوی یک زبان شناس ماهر انجام شود و یا این که با ابزار و وسایل طیف نگار این آواشناسی انجام گیرد. در گذشته، به دستگاه های طیف نگار خیلی اهمیت می دادند و می گفتند، همان طور که هر شخصی، اثر انگشت خاصی دارد، اثر صدای خاصی هم دارد که می توانیم هرکس را از این طریق شناسایی کنیم. در این زمینه ابتدا مبالغه شد؛ ولی اکنون با دستگاه های تحلیل صوتی و نرم افزارهای پیشرفته موجود، از تحلیل های آکوستیک برای شناسایی صدا استفاده می شود. مثلا در همین مورد کاری که ما در حال انجام آن هستیم، مربوط به تماس هایی است که با مراکز اورژانس گرفته می شود. هدف این است که با تحلیل ساختار تماس های صوتی چارچوب  تماس های واقعی و دروغین تشخیص داده شود. مثلا وقتی تماس واقعی است، همپوشی بین سوال و جواب خیلی زیاد است، چون می خواهیم در زمانی کوتاه، بیشترین اطلاعات را بدهیم و یا ارجاع ها خیلی روشن است و نوبت ها تداخل پیدا می کنند ولی وقتی تماس دروغین است ، این نکات رعایت نمی شود؛ مثلا تماس گیرنده منتظر سوال می ماند و با تردید حرف می زند و یا این که یک هیجان ساختگی دارد که قابل تشخیص است.

منظور شما این است که این موارد را می توان به اپراتور آن جا آموزش داد، تا از این طریق بهتر بتوانند تفاوت تماس های واقعی و غیر واقعی را تشخیص دهند؟

بله، این ها را می توان توصیف کرد. البته اپراتورها از طریق تجربه تا حدی مهارت هایی در این زمینه کسب کرده اند؛ ولی می توان با توصیف نظام مند این موارد، خیلی راحت تر به اپراتورها این موارد را آموزش داد و یا آن ها را به نکاتی توجه داد، که متوجه آن ها نبوده اند این مسئله در حوزه آواشناسی است. پس می توان گفت برای استفاده از داده ها ما کار خود را از سطح آوا(واج) ، واژه،

جمله شروع می کنیم و تا سطح گفتمان می رسانیم. در این موارد ما به ویژگی های جامعه شناختی هم توجه می کنیم، مثلا از روی گفتار و یا نوشتار یک فرد می توانیم به شخصیت، میزان تحصیلات طبقه اجتماعی، شغل و موارد دیگر هم پی ببریم. یکی از مواردی که الان به دلیل ازدیاد شرکت های تجاری با آن مواجهیم موضوع تشابهات اسمی است. این مسئله به دلیل سوءاستفاده هایی که از عناوین تجاری صورت می گیرد، خیلی هم شایع است. در این موارد، زبان شناسان می توانند تحلیل زبانی از نظر ساختواژی،دستوری و آوایی و معنایی و نگارشی انجام دهند تا ببینند چه شباهت هایی بین دو عنوان تجاری وجود دارد و آیا این شباهت منجر به بروز اشتباه توسط خریدار و مصرف کننده و یا منجر به سوءاستفاده از نام یک شرکت معتبر می شود یا خیر؟ یک مورد معروف همان است که شرکت مک دونالد با آن درگیر بود؛ چون یک شرکت دیگر از عنوان مک اسلیپ استفاده کرد، مک دونالد مدعی بود که پیشوند مک را این شرکت به عنوان یک آرم تجاری به جهان معرفی کرد و «مک» معرف و تداعی کننده مک دونالد است. زبان شناسان تحلیل کردند که پیشوند «مک» پیش از این هم در عناوین تجاری به کار می رفته است و علاه بر این، مک دونالد، ادعای مالکیت یک اسم را نمی کند، بلکه مدعی مالکیت یک پیشوند است و می خواهد یک فرآیند ساختواژی را تملک کند و بگوید که پیشوند «مک» در مالکیت این شرکت است. به همین دلیل زبان شناسان رای دادند که مک دونالد چنین حقی نمی تواند داشته باشد. اما برخلاف این نظر زبان شناسان، دادگاه به نفع مک دونالد رای داد.

یکی از مشکلات اصلی مردم در زمینه مسائل قضایی، موضوع متن های مختلف حقوقی است که این موضوع دشواری هایی را پدید آورده است. زبان شناسی قانونی در این زمینه چه کمکی می تواند بکند؟

متن های حقوقی دارای زبان خاصی است و در انگلیسی هم که این متون تحت تاثیر زبان لاتین هستند، این پیچیدگی آشکار  است. این پیچیدگی، در ذات قانون است. خود آن ها این طور توجیه می کنند که آن ها برای انتقال مفاهیمی نیاز به یک زبان دقیق و نیاز به واژه های تعریف شده و مشخصی دارند؛ در نتیجه مجبورند، زبان تخصصی و خاصی داشته باشند و این زبان تخصصی به ناچار منجر به پیچیدگی زبان می شود؛ چون از اصطلاحات خاصی بهره می برد. بنابراین ادعای آن ها این است که برای رسیدن به صراحت و برای پیش گیری از ابهام ناچارند از این اصطلاحات و از این زبان استفاده کنند.البته دلایل جامعه شناختی هم در این میان دخیل است. همان طور که پزشکان از اصطلاحات خاصی استفاده می کنند و خود را متمایز می کنند، کسانی هم که در کارهای حقوقی هستند، خود را با زبان متمایز می کنند و از این طریق یک اتوریته به وجود می آورند. اگر زبان قانون یک زبان معمول بود، چنین ویژگی هایی نداشت، به همین دلیل برای نوشتن یک شکایت جزئی افراد مجبورند به اهلش مراجعه کنند. این امر یک تشخص و یک هویت ویژه به آن ها می دهد. در واقع این زبان نوعی ابزار قدرت است؛ چون کسی که در این حوزه فعال است این زبان را می فهمد و دیگران به سادگی قادر به این کار نیستند.

بنابراین مسئله دشواری متن های حقوقی یک مسئله جهانی است؟

بله، می توان گفت، این مسئله عمومیت دارد؛ و نهضت سادگی زبان سعی کرده است تا حدی بر این جریان تاثیر بگذارد و بکوشد که متن های حقوقی را ساده کند. اکنون یک تناقض وجود دارد و آن این که از یک طرف زبان باید آن قدر ساده باشد، که ایجاد

ارتباط به ساده ترین شکل ممکن صورت گیرد و از سوی دیگر این زبان باید آن قدر دقیق باشد و اصطلاحات آن چنان تعریف شده باشند که مشکلی از نظر حقوقی ایجاد نکنند. بنابراین اگر هدف ساده کردن این زبان است؛ باید حد متعادلی رعایت شود چون سادگی این زبان به دقت و صراحت آن لطمه می زند و از سوی دیگر پیچیدگی زیاد آن هم به فهم آ ن آسیب می رساند.

در ایران، آیین نگارش هایی برای نوشتن متن های حقوقی وجود دارد و می توان گفت یکی از اهداف این آثار کم کردن از دشواری های متون حقوقی است. مثل این که توصیه می شود جمله ها طولانی و بی فعل نباشند. اصطلاحات خود ساخته وارد متون نشوند و یا موارد دیگر که اگر به آن ها عمل شود، در ساده شدن متون حقوقی موثر است. ولی الان ممکن است یک حکم که شامل یک پاراگراف طولانی است تنها یک جمله باشد و در آن ایرادهای نگارشی هم به سادگی یافت شود؛ که این ها نیازمند آموزش هستند.در زبان فارسی، وجود واژه ها و اصطلاحات عربی در متون حقوقی بر دشواری های موجود که ذاتی این زبان است افزوده است.در مواردی کارهایی صورت گرفته و واژه هایی هم جایگزین شده اما به نظر می رسد که این ها کافی نباشند.

ولی به نظر می رسد که اگرچه سعی شده ابهام های حقوقی این متون برطرف شود ولی نوعی ابهام زبانی به وجود آمده است؟

خود نویسندگان متن های حقوقی، هدفشان این بوده است که به سوی سادگی زبان هم حرکت کنند و نداشتن ابهام جنبه زبانی هم داشته باشد.سعی آن ها این است که جمله به یک صورت تعبیر شود؛ مثلا جمله y x است در یک متن حقوقی باید یک تعبیر داشته باشد و نه بیشتر. به طور کلی کوشش بر این است که ابهام کم شود و صراحت بیشتر. با این حال، این ابهام صددرصد از بین نمی رود و اگر دقت های نگارشی اعمال نمی شود، با توجه به پیچیدگی ذاتی این زبان، طبیعی است که متون دشوارتر به نظر برسند. ضمن این که همیشه درجاتی از ابهام باقی می ماند و تفسیرپذیری قانون از همین مسئله ناشی شده است.

پس به نظر شما آیا این روند قابل اصلاح نیست و زبان قانون و حقوق همیشه باید همین طور دشوار باقی بماند؟

البته تردیدی نیست که این زبان قابل اصلاح است و باید هم این اصلاحات صورت بگیرد. مورد آشکار آن، دستورالعمل هایی است که به هیئت های منصفه داده می شود. از آن جا که اعضای هیئت منصفه از اقشار مختلف مردم هستند، در موارد زیادی، این افراد در فهم دستورالعمل ها با مشکل مواجه می شوند. در این حال ممکن است آن ها حکمی صادر کنند که عدالت را نقض کنند، به همین خاطر آمده اند ساختار این دستورالعمل ها را ساده کرده اند و این کار به فهم متن از سوی اعضا کمک کرده است. بنابراین همین تجربه می تواند در موارد دیگر هم اعمال شود؛ ولی این انتظار که متون حقوقی کاملا ساده شود، انتظار چندان به جایی نیست.خود حقوقدانان هم با این مسئله تا حدی درگیر هستند و می بینیم که گاه خود آن ها رای دادگاه ها را از نظر زبانی هم بررسی می کنند و مشکلات آن را نشان می دهند.

در این میان زبان شناسی، چه کاری می تواند انجام دهد؟

یک زبان شناس دو کار می تواند در این زمینه انجام دهد. یکی این که آن چه را که هست به درستی توصیف کند تا از دل این توصیف زوایای ناشناخته ای آشکار شود؛ چون هرگاه موضوع به درستی شناخته شود، امکان برخورد درست با آن، امکان اصلاح و امکان تغییر آن وجود دارد. بنابراین توصیف درست یک موضوع اهمیت زیادی دارد. علاوه بر این زبان شناس می تواند، به طور عملی وارد کار شود. مثلا یک نامه خودکشی در دست است ولی درباره نویسنده آن ابهاماتی وجود دارد. زبان شناس از طریق تحلیل زبانی می تواند متوجه شود که نویسنده این نامه کیست. چنان که در یک مورد، تشخیص داده شده بود که غلط های املایی نامه مربوط به خودکشی، با غلط های املایی شوهر زنی که ظاهرا خودکشی کرده بود، یکسان بود و همین مشخص کرد که خودکشی در کار نبوده، بلکه یک قتل صورت گرفته است و نامه توسط همسر آن زن نوشته شده است.در هر صورت، زبان شناس می تواند به شناخت اسناد هم کمک کند و چنان که پیش از این گفته شد هم می تواند به کشف جرم کمک کند و هم می تواند با توصیف علمی متون قانونی و تجزیه و تحلیل آن ها، باعث شود که این متون از نظر زبانی اصلاح شوند


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :