تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب زبان‌شناسی اجتماعی

☘️گفتگوی دکتر پاملا سِروتا کوت درباره  گوناگونى زبان ها و هشدارى بر نابودی آن ها☘️

 ✳️ دکتر پاملا کوت پژوهشگر دانشگاه سانفرانسیسکو است که در حال حاضر بر روی زبان و هویت برتونی کار می کند.

✳️ زبان برتون از خانواده زبان‌های سلتی است که در منطقه بریتانی واقع در شمال غربی کشور فرانسه به آن سخن می گویند.

"هنگامی ک به زبان تنها به عنوان ابزاری کاربردی یا محرکی بیرونی پرداخته شود، اهمیت اصلی زبان به روایت و هویت فردی از دست می رود.
ما از طریق فرآیند تعبیر که در زبان رخ مى دهد، چیزها، رویدادها، خودمان و دیگران را  درک می کنیم.
 گوناگونى زبان های ما غنای خود اظهاری ما را نشان می دهد. این شیوه ای است که در آن زبان، فرهنگ و هویت هم پوشانی پیدا می کنند و دلیلی است که از دست رفتن یک زبان را بسیار نگران کننده می سازد و همچنین دلیلی است که حقوق زبان هاى اقلیت را موضوع مورد توجه اى در دنیا قرار داده است.  
 زبان مفاهیم فرهنگی و تاریخی را پدیدار می سازد، نابودی یک زبان قطع ارتباط با گذشته است. بدون ارتباط با گذشته افراد در یک فرهنگ مفهوم مکان، هدف و مسیرشان را از دست می دهند، هر کسی باید بداند از کجا آمده و به کجا می رود.
نابودی یک زبان، مفهوم فرد از هویت و وابستگی به آن را کاهش می دهد که در نهایت تمام هویت جامعه را ریشه کن خواهد ساخت.
آن ها شاید بتوانند در برابر چیرگی زبان و فرهنگ زیر مجموعه خود بایستند، اما به راستى در این راه میراث خود را نابود كرده اند."
 Reference:
https://www.theatlantic.com/national/archive/2009/11/whats-lost-when-a-language-dies/29886/

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

https://t.me/linguists2b


دوست زبانشناس عزیزمان، محسن مهدوی مزده، دانشجوی فعال مقطع دکترای دانشگاه آریزونای امریکا، هفته ی آینده میهمان انجمن علمی زبانشناسی دانشگاه تهران خواهند بود، جهت ارائه ی سخنرانی که پوستر آن را در اینجا میبیند :



[http://www.aparat.com/v/jpXni]


طبق آموزه های روانشناسی اجتماعی رفتارگرا، تکرار تابوها در گروههای اجتماعی مختلف شهرهای بزرگ، میتواند موجب کاهش حساسیت در قبال این رفتارها در سطح جامعه شود. شوخیهای نژادی - زبانی یکی از انواع تابوهای اجتماعی هستند که به درجات متفاوتی، در بین گروههای مختلف شهرهای بزرگ رایجند. در مورد ایران، از شهرهای بزرگی که از لحاظ بافت زبانی و نژادی متنوعند شاید تنها بتوان تهران، کرج، قم و مشهد را نام برد. سایر شهرهای بزرگ ایران به نسبت شهرهای مذکور، ترکیب اجتماعی یکدست تری دارند. بنابراین، در این چهار شهر، احتمال وقوع و بروز سوء رفتار شوخی نژادی -زبانی، و آسیبهای مترتب از آن، بیش از سایر شهرهای کشور است. متاسفانه دامنه ی این سوء رفتار گاهی به رسانه های ملی نیز کشیده میشود که در برخی مواقع موجب جنجالهای امنیتی در کشور گشته است.

تقریبا هر انسان منصف و خردمندی این رفتار را غیرانسانی میداند، شاید به این دلیلِ ساده که، زبان و نژاد هر کس، جبرا در زمان تولد با اون همراه هستند، و علی القاعده داشتن زبان و نژاد خاص نه مایه ی تحقیر باید باشد و نه مایه ی افتخار. ولی با این حال در شهرهای بزرگ شاهد بروز این رفتار در قشرهای مختلف مردم، و حتی جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده هستیم. این امر نشان میدهد که به انحاء مختلفی این سوء رفتار در این شهرها نهادینه شده است. شاید دلیل این نهادینه شدن را بتوان در روانشناسی اجتماعی رفتارگرا و جز آن جستجو کرد.

علت هرچه باشد، عادی شدن شوخیهای نژادی - زبانی یکی از آسیبهای اجتماعی شهرهای بزرگ است و اولین قدم در راه برطرف کردن آن، چونان بیماری که به بیماری خود واقف است و به پزشک مراجعه میکند، پذیرفتن این نقیصه در شهرهای بزرگ است. باید قبول کنیم که بسیاری از ما مرکزنشینان به این آسیب مبتلا هستیم. جالب آن است که تقریبا تمامی جمعیت پایتخت نشین ایران، خود از اقوام و ملل گوناگون و از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر هستند، و با این که خود نیز در مورد این قضیه حساسیت دارند، اما باز مرتکب آن میشوند. به باور نگارنده، دلیل امر این است که این رفتار در افراد این منطقه نهادینه شده، و آن را عادی میدانند  و تنها در تعامل با افراد دیگر شهرهاست که به زشتی کار خود پی میبرند.

ایجاد شکاف و اختلاف بین مرکزنشینان و سایر مناطق اولین خطر نهادینه شدن این سوء رفتار است. این امر اگر دستاویز فرصت طلبان قرار گیرد، موجبات به خطر افتادن امنیت ملی را نیز فراهم میسازد. آنچنان که بارها در سالهای گذشته شاهد آن بوده ایم. همچنین القای برتر بودن مرکز، موجب  احساس ناامنی اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس افرادی که به لحاظ زبانی و نژادی مورد تبعیض قرار میگیرند میشود، که به نوبه ی خود آسیبهای اجتماعی روانی سوئی در سطح جامعه به دنبال خواهد داشت و در کمترین حالت آن میتواند به انتقام جویی و مقابله به مثل که به نوعی تشدید این عمل محسوب میشود، منجر شود.

گاه حتی آگاهترین افراد در این مسائل، ناآگانه مرتکب چنین سوء رفتاری میشوند، شاید به این دلیل که  رفتارهای اجتماعی آدمی بازتابی از فرهنگ محیط او هستند. بنابراین تنها داشتن دانش فردی لازم نیست. همتی جمعی ما را بایسته است که از شوخیهای نژادی - زبانی پرهیز کنیم. خطرات عادی شدن خندیدن به نژاد و زبان در پسِ شادی آن میماند و مانند آتش زیر خاکستر در جای دیگر شعله ور میشود.

یک پیشنهاد میتواند این باشد: وقتی کسی شوخی زبانی و یا نژادی کرد، دوستانه به او بگوییم که این رفتار درستی نیست و انجام این رفتار موجب میشود زشتی آن از بین برود و تکرار آن در جامعه نهادینه شود و ممکن است در رفتار با اقوامی که به این شوخیها حساسیت دارند، موجب بروز ناراحتی شود. بنابراین بهتر است موارد دیگری را برای شوخی انتخاب کنیم، نه اجزای ذاتی و جبری شخصیت افراد، مثل قیافه و لهجه و سایر موارد.

وهاب کریمی، مدیر ارتباطات علمی تجاری تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی



فصلنامه زبان‌شناسی اجتماعی با همکاری گروه زبان‌شناسی دانشگاه پیام‌نور و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات طبق نامه شماره 79858/18/3 مدیر کل محترم دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی به تاریخ 20/4/1395 در مسیر اخذ درجه علمی-پژوهشی از وزارت علوم و تحقیقات و فناوری قرار گرفته است.


این فصلنامه با بهره‌مندی از هیات تحریریه معتبر و متخصص در تلاش است تا مقالات پژوهشی مرتبط با حوزه زبان و جامعه را منتشر نماید و برای غنا بخشیدن به حوزه تخصصی مورد نظر، آماده دریافت آثار علمی به زبان‌های فارسی و انگلیسی از سوی کلیه علاقمندان و اصحاب قلم است.
بدین‌وسیله از همه اندیشمندان گرامی دعوت می‌کنیم با ارسال آثار ارزشمند خود و اعلام آمادگی برای داوری مقالات در توسعه دانش زبان شناسی اجتماعی، سهیم باشند.

شایان ذکر است که این نشریه مقالاتی را منتشر می‌کند که به شیوه­ای علمی و روشمند دریکی از زمینه­ های زیر نوشته شده باشد:

-  رابطه زبان و متغیرهای اجتماعی (سن،جنسیت،شغل،تحصیلات، طبقه اجتماعی و.....)

-       مطالعات زبان، ارتباطات انسانی و رسانه‌ایی (مطالعات زبان رسانه‌های نوشتاری، رادیو و تلویزیون و ....)  

-       مطالعات زبان، فناوری جدید و فضای مجازی (اینترنت، تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی و ...)

-        برخورد زبان‌ها، مطالعات دوزبانگی و دوزبانگونگی

-       مطالعات زبان و  هویت، زبان و فرهنگ

-       برنامه‌ریزی زبان، سیاست‌های زبانی، نگرش زبانی

-       جامعه‌شناسی آموزش و یادگیری زبان

-       مطالعات گونه زبان معیار، زبان‌های محلی ، گویش‌ها و لهجه‌های محلی

-       مطالعات جامعه‌شناسی زبان شهری

-       مطالعات زبان و جهانی‌شدن

-       مطالعات مردم‌شناسی زبان

-       و کلیه موضوعاتی که به نوعی به رابطه زبان و جامعه می‌پردازد.

برای ارسال مقالات و اعلام آمادگی برای داوری به سامانه فصلنامه به آدرس زیر مراجعه نمایید:


بعدازظهر گرم خردادیه و تو تاکسی مترو نشستم که برم خونه. تاکسی یه نفر دیگه میخواد پر شه که حرکت کنه. تا قطار بعدی هم بیاد 20 دیقه طول میکشه. فاصله محلمون هم تا مترو کمتر از 10 دیقه اس. اینه که برمیگردم رو به عقب و به خانمی که صندلی عقب نشسته میگم : خانم حساب کنیم یه نفر رو بگیم حرکت کنه ؟ تایید کرد. یه لحظه یادم رفت که با اون یکی مسافر که یه مرد جوون بود هم هماهنگ کنم که یعنی اون هم راضی هست یا نه. بعد که یادم افتاد گفتم ولش کن. لابد اون هم حساب میکنه دیگه. یا اصلا نکنه . مهم نیست. هوا هم گرم بود و حوصله تکرار جمله ام و سروکله زدن با یکی دیگه رو نداشتم.

موقع پیاده شدن اون خانم گفت : آقا اگه اجازه بدید من و شما کرایه یک نفر رو شئر (SHARE) کنیم چون این آقا اصلا در جریان نبودن.

یه لحظه انگار سطل آب یخ ریخته باشن روم : شئر؟ واقعا واژه نداریم براش؟

محله ی ما یه محله با بافت سنتی هست یعنی مدرن نیست که ازین اصطلاحات مدرن توش باشه. من هم قیافه ام در اون صحنه دست کم سنتی و سرنمون یه فرد عادی از اون محله بود. برای همین تعجب کردم که چطور اون خانم بدون هیچ سابقه قبلی این واژه رو به کار ببره. شایدم کلا ربطی به سنتی و مدرن نداره.

دقت کردم خیلی. دیدم که خانمها بیشتر تمایل به استفاده از واژگان انگلیسی در فارسی دارن. احتمالا به دلیل این اصل کلی که خانمها اصولا گرایش به سبک گفتاری باپرستیژتر دارن هست این مساله. ولی جدای از زبان جنسیت، اصل این قضیه هنوز برام شوک آوره : شئر کنیم ؟؟؟

یادداشتی از : بردیا


کم جمعیترین استان کشور در مرز غربی واقع شده است : ایلام. جهت شناخت بهتر زبانهای این استان لازم است در ابتدا در خصوص نام این استان نکاتی را مرور کنیم. نام ایلام در دوره پهلوی، پیرو سیاستهای این حکومت، به منظور تاکید بر باستانی بودن این ناحیه و قرار گرفتن آن در حوزه تمدنی عیلام باستان، بر آن نهاده شد هرچند البته حوزه مذکور در دوره باستان شامل بخشهایی از کشور عراق و استانهای خوزستان و لرستان ایران نیز میشده است. پیش از دوره پهلوی، استان ایلام به همراه استان لرستان، در قالب یک ولایت به نام ولایت لرستان شناخته میشده اند. هر چه در اعماق تاریخ پیش برویم نزدیکی بیشتری بین این دو استان میبینیم.
در دوره صفوی در کشور چهار ولایت یا حکومت خودمختار وجود داشته است. ولایت عربستان  مهمترین ولایت ایران به شمار می آمده است. دومین ولایت مهم  ولایت لرستان بوده، سومین ایالت مهم ایران گرجستان و چهارمین آن اردلان یا همان کردستان فعلی بوده است. ولایت لرستان در گذشته علاوه بر استانهای ایلام و لرستان، شامل استانهای مجاور آن در کشور عراق و بخشهایی از شمال استان خوزستان فعلی نیز بوده است.
سیاستهای پان عربیستی  صدام حسین در مهاجرت مردمانی که به زبانهای ایرانی سخن میگفتند از عراق به کشور ایران و مخصوصا استان ایلام بی تاثیر نبوده است. همچنین سیاستهای ضدشیعی این حکومت کمونسیتی سنی - بعثی سبب مهاجرت اعراب شیعه  به این ناحیه گشت.
ولایت لرستان به لحاظ اقلیمی متنوع بوده و از کوهستانهای سرد تا جلگه های گرم را شامل میشده است. به طور کلی ولایت لرستان تاریخی، در گذر زمان بین  دو کشور تقسیم شد. قسمتی از آن که در کشور عراق قرار دارد، قشلاق عشایر لرستان بوده ولی بیشتر آن در مرزهای ایران قرار داشته و به طور سنتی بخش شرقی آن که در مشرق رشته کوه کبیر کوه قرار دارد، لرستان پیشکوه و بخش غربی آن لرستان پشتکوه خوانده میشده است. استان ایلام فعلی به عبارتی همان لرستان پشتکوه است. بنابراین به لحاظ تاریخی مردمان دو سوی کبیرکوه هم سرشت و هم سرنوشت بوده اند.
پس از جنگ ایران و عراق و نابودی شهرهای این استان، مردم آن به استانهای دیگر کشور و به خصوص تهران مهاجرت کردند. متاسفانه به دلیل نابودی زیرساختهای این استان و سرعت کند بازسازی آن، روند مهاجرت از این استان همچنان ادامه دارد. به لحاظ زبانی، در جوامع کم جمعیت تغییران زبانی کندتر صورت میگیرند و ازین بابت بررسی زبانهای این استان میتواند حائز اهمیت باشد.
استان ایلام که به عروس زاگرس شهرت دارد، در امتداد رشته کوه کبیرکوه و در دامنه آن قرار گرفته و هر چه در آن به سمت مرزهای عراق پیش برویم آب و هوا گرمتر و معتدلتر میشود. این تنوع اقلیمی از دیرباز برای عشایر که شغل اصلیشان دامداری بوده است جذابیت داشته و به این سبب به لحاظ تاریخی و پیش از جنگ ویرانگر هشت ساله، استان ایلام میزبان جمعیتهای متنوع از سایر نقاط کشور از جمله کرمانشاه و خوزستان و همچنین کشور عراق بوده است.

به طور کلی در این استان گونه های مختلفی از زبانهای کردی، لوری، لکی و عربی رایج است. انواع رایج گونه های این زبانها در استان ایلام به ترتیب زیرند :

گونه های زبانهای کردی :
اول، کردی فِیلی (feyli) که بیشتر در مرکز استان رایج است و کردی ایلامی یعنی کردی شهر ایلام نیز خواند میشود و البته در دیگر مناطق مرکزی این استان نیز رایج است. دوم کردی کلهری که بیشتر در شمال این استان رایج است. متکلمان گونه های کردی در این استان در اکثریت جمعیتی هستند.

گونه های زبان لکی : بیشتر لکهای این استان در مناطق شمال شرقی آن و به ویژه بخش هلیلان ساکن هستند و به این واسطه میتوان آن را لکی هلیلانی نامید. از ویژگیهای این گونه ی لکی، تاثیرپذیری آن از کردی کلهری است. همچنین لازم به ذکر است که بین متکلمان گونه های کردی لوری و لکی در این استان درک متقابل وجود دارد. چنین درک متقابلی را بین لکها و کردهای استان کرمانشاه نیز میتوان مشاهده کرد ولی لکهای استان لرستان دست کم در اولین برخورد با متکلمان گونه های کردی ایلامی و کلهری، تباین بیشتری بین زبان خود و زبان کردهای این ناحیه میبینند و البته مشکلی در فهم متقابل ندارند. لرهای لرستان برخلاف لرهای ایلام، در درک گونه های کردی ایلامی با مشکل بیشتری مواجهند. البته کردهای این ناحیه در درک زبان لکی و زبانهای لری مشکل چندانی ندارند و میتوان گفت درجه ی این فهم متقابل به سمت کردها سنگینی میکند. فهم متقابل در قبال زبان لکی در بین مردم لور و کرد این ناحیه بیشتر از فهم متقابل گونه های کردی است. همچنین علاوه بر گونه ی لکی هلیلانی، در جنوب استان ایلام به عنوان مثال در دره شهر، گونه های دیگری از لکی رایج است.

گونه های زبانی لوری : به طور سنتی، کردهای دیگر مناطق کشور و کردهای ترکیه، کردها، لورها و لکهای استان ایلام را لور میدانند. منظور این دسته از مردم کرد از اصطلاح لور، لور بعنوان بخشی از مردم کرد یا ملت کرد است و با تعریف رایج در ایران متفاوت است. در واقع منظورشان از لور، همان کرد فیلی است. در اینجا ممکن است پژوهشگران به اشتباه بیفتند. کردهای مناطق شمالی، نه تنها کردهای ایلام، بلکه تمامی قسمتهای لک نشین و لرنشین ایران و عراق را، لور به حساب می آوردند. و همانطور که ذکر شد منظورشان از لور، همان کرد فیلی است و به این جهت در باور آنها مردم لور، کرد محسوب میشوند. ولی این باور بین مردم کرد ایلام وجود ندارد و تلقی آنها از لور، مردمی است که به گونه هایی از زبان لوری یا همان گویشهایی از زبان فارسیست صحبت میکنند. با این حال به سبب مجاورت لورهای ایلام با گویشوران لک و کرد، گونه های لوری استان ایلام بسیار متاثر از واژگان این زبانهاست. گویشوران این زبانهای لوری، به طیف متنوعی از گونه های لوری تلکم میکنند که شباهت زیادی به لوری خرم آبادی دارند. بیشتر لورهای ایلام در مناطق جنوبی و شرقی این استان ساکنند. سرزمین عراق از دیرباز و تا پیش از دوره تیموریان جزئی از کشور تاریخی باستانی ایران شناخته میشده است و به همین سبب است که در دو سوی مرزهای این دو کشور میتوان مردمان عرب، لک، لور و کرد را بازشناخت. جمعیتهای لک و لور در عراق به سبب هژمونی گونه ی سورانی زبان کردی تحت نام کلی ملت کرد شناخته میشوند و در بررسی زبانهای لکی و لوری توجه پژوهشگران به این نکته حائز اهمیت است.

گونه های عربی : اعراب ایلام، در جنوب این استان ساکن هستند و گونه های زبانی آنها شباهت زیادی به گونه های زبان اعراب خوزستان و عراق دارد. به لحاظ تاریخی اعراب مناطق غربی کشور بومی این منطقه محسوب میشوند و تلقی این اعراب به عنوان اعراب مهاجر منطقی به نظر نمیرسد، زیرا در دوره های باستانی نیز سابقه حضور در این ناحیه را دارند.


آن چیزی که نمیخواهید بشنوید احتمالا همان است که به شما ضربه خواهد زد. و بهتر بگویم، ضربه اش را زده. یک ملت نژادپرست نتیجه ی یک قرن ترویج نژادپرستیست. قبل از آن ملتی به نام ملت ایران نداشتیم، بلکه ملتهای ایرانی بودند و هنوز هم تک و توک هستند. اینکه چرا ملتهای ایرانی تبدیل به ملت ایران شدند یک علت اصلی داشت : بازگرداندن آرامش به کشوری که بدترین حال ممکن را داشت از طریق یکپارچگی ملی. گروههای زیادی در ایران برای این منظور تلاش کردند و کمتر ایرانی دوست داشت مملکتش در آشفتگی بماند. این انگیزه در همه بود. اما هیچ گروهی شاید قدرت این کار را نداشت. قدرت ایران بیشتر در نیروی نظامی عشایر خلاصه شده بود که آن هم به سبب له شدن زیر چرخهای جنگ جهانی اول، سلطنت بی کفایت قاجار، قحطی و بیماریهای همه گیر، ضعیف شده بود و برای همین عشایر مدام در حال غارت هم بودند و ضعیفتر هم میشدند. سرمایه داران شهری نیز در آن اوضاع ثروتشان بی ارزشتر از نانی بود که وجود نداشت. این وضعیت به نفع کشورهای متجاوز بود. نخست وزیر مشروطه در ازای مبلغی طی قرارداد 1919 کل ایران را به انگلیس فروخته بود ولی از آنجا که تمام سیاستمداران مانند او وطن فروش نبودند، انگلستان نتوانست از مفاد این قرارداد به طور قانونی بهره برداری کند. بنابراین تصمیم گرفت از راه ایجاد یک دولت جدید و مقتدر و صد البته وابسته به خود بر ایران مسلط شود. از آنجایی که تنها نیروی معارض مقتدر در این مسیر عشایر بودند، و ذاتا مردمی سلطه ناپذیر مینمودند، پروژه سرکوب عشایر کلید خورد. طنز تلخ تاریخ این است که به بهانه وحدت ملی، ملتهای ایرانی سرکوب شدند.


زن عشایری لرستان حدود 70سال پیش . عکس از کتاب کوچ نشینان لرستان تالیف اینگه دمانت مورتنسن . عشایر لرستان بیشترین مقاومت را در برابر ارتش پهلوی داشته اند . 

قلع و قمع و تبعید شدیدتر و سوگند به قرآنهای سفارشی سفارت انگلستان هم نمیتوانست عشایر را آرام کند و بلکه آتش نفرت آنها را شعله ورتر میکرد. برای همین باید دلیل و بهانه ای برای سرکوب عشایر جور میشد. به زبان علمی باید گفتمانی به جامعه تزریق میشد که سرکوب عشایر را توجیه میکرد. دم دست ترین گفتمانی که آن روزها میتوانست به کار بیاید گفتمان ناسیونالیسم،مد جوامع روشنفکری آن زمان، بود. سوسیالیستهای تازه ظهور کرده گذر از فئودالیسم به سرمایه داری را یکی از مراحل گذار جوامع شرقی به سمت اتوپیا میدانستند و در واقع در این حسرت بودند که غرب دوره فئودالیسم را پشت سر نهاده و یک دوره جلوتر است و راز عقب ماندگی شرق این است. بنابراین با این توجیه که ناسیونالیسم، فئودالیسم را پس خواهد زد از آن حمایت میکردند. عده ای دیگر از روشنفکران که بیشتر از سرمایه داران شهری و اشراف زادگان قاجاری بودند در تب و مد ناسیونالیسم آن روزگار، این مکتب را راه نجات کشور میدانستند. از طرفی سرکوب عشایر را به سبب اینکه رقیبشان بوده و به طعنه دهاتی خطابشان میکردند با تفسیر خاص خود از گفتمان ناسیونالیسم توجیه میکردند. دل به قدرت رضا میرپنج بسته بودند و قلدری او را اسباب رسیدن به اجرای قانون میدانستند و در دل آیه های " روح القوانین " میخواندند. روشنکفران مستقلی نظیر احمد کسروی نیز بودند که در این میانه بر تب ملی گرایی می افزودند. همچنین در میان علما، نوعی ناسیونالیسم شیعی از دیرباز وجود داشت. پیشتر ناسیونالیسم در تجزیه ی امپراطوری عثمانی آلت دست غربیها قرار گرفته بود و ترکیه و مصر آرمانشهر کذایی روشنفکران ایران شده بود. بنابراین زمینه برای مانور روی این گفتمان کاملا در ایران وجود داشت.


صلیب شکسته نماد مشترک پان آریاییها

ناسیونالیسم به ذات خود بد نیست و بلکه یک گرایش فکری مترقی است. مهم این است که درست فهمیده شود و درست به کار بسته شود. متاسفانه  و شعبه های انحرافی که از این گفتمان بروز کرده اند وجهه ی آن را در اذهان تیره گردانیده اند. در آن روزگار این مکتب به بدترین شکل ممکن در خدمت اشغالگران ایران درآمد. ناسیونالیسم اگر به درستی فهمیده میشد تعابیر نژادپرستانه و انحرافی از آن قدعلم نمیکرد. اولین انحراف ناسونالیسم در ایران رمانتیکی شدن آن بود. از طرف دیگر زمینه تفکرات پان فارسیسم پیش از هر گرایش پان دیگری در ایران در میان روشنفکران شکل گرفته بود. با قدرت گرفتن رضاشاه و سرکوب علمای شیعه، ناسیونالیسم مذهبی نیز رنگ باخت و پان فارسیسم در کنار ناسیونالیسم رمانتیک زمینه ایجاد عقاید پان آریایی در کشور را فراهم کرد. به خصوص اینکه اصلاحات حکومت پهلوی شمای یک تحول اساسی و نمونه ی موفق یک دولت متمرکز بود. چرخ تاریخ این بار اینگونه گشت که روشنفکران از این تحول متاثر شوند و اینگونه شد که پان آریاییسم در اذهان افکار آثار و شاگردان ایشان و در نهایت با گسترش آموزش عالی در جامعه گسترش پیدا کرد. بر اثر تحولات مختلف و نارضایتهای شکل گرفته در میان مردم عقایدی مشابه مانند پان ترکیسم پان عربیسم و پان کردیسم نیز در ایران رشد کرد که تمام اینها یکدیگر را به طور رزونانسی تقویت میکردند و همه تقریبا از همان منبع فکری تغذیه میشدند. ولی آنچه که هست یکی از ریشه های نژادپرستی در ایران گسترش پان آریاییسم است که در شکل متاخر آن به صورت پان ایرانیسم یا آرمان بازگرداندن سرزمینهای تاریخی به زعم خودشان آریایی به کشور و الحاق آنها به ایران درآمده است.

توهمی به نام ایران بزرگ، آرمان پان ایرانیسم

با کمال تاسف به سبب اینکه ناخواسته و به طور سنتی دانشگاههای کشور نقطه اوج گیری این گفتمان بوده اند، بسیاری از دانشگاهیان ایرانی به درجات مختلفی به آن مبتلا هستند و به این سبب تلاشها در جهت زدودن ذهنیت کثیف نژادپرستی از جامعه بی ثمر مانده است چون دانشگاه نبض تفکر کشور را به دست دارد. جامعه زبانشناسی کشور به سبب آنکه ابزار کار آن زبان است و زبان از فاکتورهای هویتی برجسته در گفتمانهای اینچنینی است ناخواسته اگر در اهل آن بینش وجود نداشته باشد به این گفتمان نژادی دامن میزند. خوشبختانه اکثریت جامعه زبانشناسی به سبب آنکه از یک آموزه ی اساسی این علم به نام اصل برابری زبانها آگاهند کمتر به این وادی میفتند. ولی هستند کسانی که به عنوان مثال هنوز کار گویش شناسی را به دیده تحقیر مینگرند. ریشه های این قبیل تفکرات در آن ذهنیات دهاتی خواندن عشایر است که گفته شد. صدالبته این تفکرات ناخوداگاهند و اکثریت آنهایی هم که کارهایی گویشی را کوچک می انگارند باور برتری نژادی ندارند. با این همه غلظت افکار اینچنینی در بعضی دانشگاهیان آنچنان بالاست که شائبه پان ایرانیست بودن آنها را تقویت میکند.


قسمتی از دینکرد . احتمال رسوخ اندیشه های نژادی باستانی در اذهان دانشجویان با بینش ضعیف هست .


آیا دانشگاهی پان ایرانیست یک دروغ بی مزه است که من برای شما گفتم؟ خیر. به شما خواهم گفت که پان ایرانیست و یا دست کم افراد با عقاید پان آریایی را در کجا میتوانید پیدا کنید :

1.  به سبب آنکه در گروههای فرهنگ و زبانهای باستانی، فارسی باستان بررسی میشود افراد با زمینه عقاید پان فارسیسم ممکن است جذب این گرایش بشوند. چون علاوه بر بررسی فارسی، دیرینگی آن نیز بررسی میشود. همانطور که میدانید یکی از فاکتورهای گفتمانهای نژادی اصالت است. و یکی از راههای نشان دادن اصالت، برجسته کردن دیرینگی زبانیست. گروه دیگر که برای افرادی با این زمینه فکری جذاب است گروه زبان و ادبیات فارسی است.قاعدتا کسی که وارد رشته مکانیک پرواز میشود وقت کمتری به اندیشیدن در مورد زبان فارسی، تاریخ آریایی و نظایر آن دارد. بنابراین کسی که همچون تفکری دارد ترجیح میدهد به این رشته قدم بگذارد. یکی از انگیزه های ورود به چنین رشته هایی مخصوصا در مقاطع بالاتر چنین تفکرات اصالت گرایانه ای است. علاوه بر رشته هایی که به زمینه زبان و ادبیات مربوط میشوند، در رشته هایی نظیر تاریخ و  باستان شناسی نیز ممکن است چنین افرادی وارد شوند و یا اینکه بر اثر جوی که از افرادی با چنین تفکراتی در این رشته ها ممکن است به وجود بیاید و متاسفانه سنتا بوده و هست، این قبیل تفکرات در آنها رشد کند. نه اینکه در رشته های دیگر ممکن نیست باشند ولی در این رشته ها یقین بدانید بیشترند. و نه اینکه همه کسانی که در این رشته ها هستند چنین عقایدی دارند ولی یقین بدانید که هنوز هم چنین افرادی وجود دارند.

2. افرادی که عقاید ضد اسلامی دارند بیشترین پتانسیل جذب در این تفکر را پیدا میکنند. اسلام ستیزی یکی از مشخصه های این قبیل افراد است. رفتار این افراد با عناصر اسلامی چیزی فراتر از بی اعتنایی است و نوعی دهن کجی کودکانه به چشم می آید که حتی در لائیک ترین کشور هم مذموم است. از طرفی تا دلتان بخواهد شیفته مذهب زرتشتی هستند. ممکن است فردی بی اعتنا به دین باشد. ولی آنکه از روی دهن کجی به اسلام، زرتشتی گری را برجسته میکند، هرچند به ظاهر زرتشتی نباشد ولی یک کد به شما میدهد که ممکن است پان آریایی باشد.

3. آنها که گرایش افراطی در سره گرایی دارند و حتی در گفتگوهای روزمره معمولیترین اصطلاحات را که قرنهاست در زبان فارسی استفاده میشوند را سعی میکنند به زبان چند قرن پیش بیان کنند، به نوعی در وادی اصالت گرایی افتاده اند و مستعد پذیرش عقاید پان آریایی هستند. البته تاکید میشود که سره گرایی معتدل مخصوصا در اصطلاحات فنی و علمی بسیار پسندیده است ولی رویه افراطی آن نشانه های تفکری اصالت گرایانه است.

4. تقدیس اساتید با چنان تفکراتی و یا کتابهایی شامل چنین مضامینی از نشانه های دیگر موجود در گفتمان این افراد است.

5. بی اهمیت جلوه دادن هویت قومی یکی دیگر از نشانه های این افراد است . البته در رشته ما به دلیل اهمیت زبانهای بومی از در دیگر وارد میشوند . زبانهای ایرانی را گویشهای زبان ایرانی باستان میدانند و هویت وهم آلود باستانی را بر هویت موجود ملتهای نجیب ایرانی ترجیح میدهند. به عنوان مثال گاه دیده شده که حتی زبان ترکی آذربایجانی را یک زبان کریولی میدانند و به واسطه آن به کل منکر وجود زبانهای ترکی در کشور میشوند. ازین افراد جوکهای قومیتی نمیشنوید چون اصولا به وجود قومیت و ملیت در ایران معتقد نیستند و همه را و بلکه بخش بزرگی از آسیا را یک ملت میپندارند. البته بنده اخیرا افرادی با نوع حاد این بیماری مشاهده کرده ام که زبان انگلیسی و فارسی را گویشهای زبان آریایی قلمداد میکنند! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

6. بیشتر فعالیت این افراد در محافل غیررسمی نظیر سازمانهای مردم نهاد، نشریات با جهت گیری افراطی، چاپ کتب شبه علمی و نیمه آکادمیک و نظایر آن است و به طور کل در فضای رسمی آکادمیک کشور مجال عرض اندام ندارند و ادعاهای آنها توسط هر دانشجوی تازه کاری به راحتی رد میشود . به خوبی میدانند که تفکرات نژادی خود را تنها با چسباندن به حرفهای نیمه علمی است که میتوانند به خورد عوام بدهند. متخصصین هم متاسفانه در این زمینه به جای آگاهی بخشیدن به مردم راه انکار و یا شانه خالی کردن از مسئولیت پیش میگیرند.

7. نوع رها شده ی آنها علنا نژادپرستی خود را در قالب تحقیر و نفرت پراکنی  نسبت به اعراب و ترکها و مللی با ریشه غیر آریایی نشان میدهند و جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمیگذارند که از چه آبشخوری تغذیه میشوند.

8.  افرادی که گرایشهای مشابه احزاب با عقاید پان ایرانیستی دارند سرنخ یک حرکت سازمانی را به دست میدهند. خیلی واضح از سایت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ایران مثال می آورم. این نشانه که مشاهده کردم یکی از اهداف نگارش این مختصر بود و اکنون  " با دست پر "  آن چه که کمتر به چشم آمده است را بی پرده میگویم. امیدوارم دوستان در بینش خود به این قضیه ی پیچیده تجدید نظر کنند و دست کم دقایقی هرچند اندک به آنچه که گفته شد بیندیشند. در سایت سازمان مذکور، در قسمت مبانی پان ایرانیسم، در همان ابتدا در مورد اصول آن آورده شده :  " برای دانستن کامل پان ایرانیسم باید دو مسئله اساسی این مکتب و نهضت را به خوبی بررسی نمود : میهن ایرانیان کجا است ؟ و ایرانیان چه کسانی هستند ؟ " . فرقی ندارد که رشته شما چیست. مهندسی معدن یا زبانشناسی و یا حسابداری. شما باید به هر طریق ممکن برای اینکه یک پان ایرانیست واقعی باشید بفهمید که میهن ایرانیان کجاست و ایرانیان چه کسانی هستند و از کجا آمده اند تا یک پان ایرانیست باشید. روی دیگر سکه هم همین است. یک پان ایرانیست واقعی درصدد است بداند میهن ایرانیان کجاست و ایرنیان چه کسانی هستند. زود قضاوت نکنید. نه اینکه این مسائل برای من و شما مهم نیستند . مساله این است که این مسائل برای یک پان ایرانیست از نان شب هم واجب تر است. نان شب که  عرض میکنم اغراق نیست. شده از زندگیتان بزنید ولی باید بفهمید ایران کجاست و ایرانی کیست. در این راه هرچقدر این ایران تخیلی شما وسیعتر بهتر و هرچه ایرانی تاریخی آرمانی که مجسم میکنید بافرهنگتر بهتر. علاوه بر این موضوع نشانه های هفتگانه قبلی را هم همزمان دارید میبینید. بنابراین شما با یک پان ایرانیست واقعی طرف هستید. در ادامه مبانی پان ایرانیسم سایت مذکور به معرفی گنگ ناسیونالیسم میپردازد و در قسمت آخر به شکلی مزورانه مینویسد : " ناسیونالسیت ایرانی باید پان ایرانیست باشد".  بر هر عقل سلیمی واضح است که عقاید پان یک شعبه از عقاید نژادی هستند و در واقع یک شعبه انحرافی از ناسیونالیسم محسوب میشوند و نه خود آن. این چنین است که این حزب درصدد شستشوی مغزی جوانان است تا آنجا که تمام احزاب ناسیونالیست دیگر را مرتجع و وابسته میداند و تنها خود را برحق خطاب میکند. همین دیگرهراسی و دیگرانکاری و خودبرتربینی یکی از نشانه های وجود تفکرات نژادی در این حزب است.



نکته آخر : زمانه ای نیست که کسی بگوید نژادپرستم و به آن افتخار کند. هیتلر مرد. ولی هنوز یکی دو نسل بیشتر از زمان او نگذشته است. زمانه ای نیست که کسی با تابلو و بنر و بلندگو به شما بگوید نژادپرست است. تنها وقتی در خلوت او وارد میشوید میفهمید نژادپرست است. و حتی در همان خلوت هم موارد هشتگانه بالا را  که از او دیده اید حاشا میکند و خود را روشنفکری آزاداندیش که درصدد است با شناساندن تاریخ و هویت واقعی ایرانی به مردم ایران آنها را مجاب کند که از یوغ تخیلی که از ترک و عرب و اسلام تصور دارد بر گردن ایرانیان است برهاند و از آرزوهایش در سره شدن پارسی میگوید و اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس و اینکه آی کیویی که ایرانی دارد مغول ندارد و  هوایی که شیراز دارد ریاض ندارد و ... . بنابراین در نگاه اول مجبور است مزورانه خود را عاری ازین صفت نژادپرستی بداند. البته لزوما هر پان آریایی و پان ایرانیستی وابستگی حزبی ندارد و شاید این  صرفا یک انحراف فکری و شخصیتی در او باشد. گاه حتی خودش هم نمیداند که به این درد مبتلاست و انکار میکند. شمایی که بینش دارید در قامت یک دانشگاهی فرهیخته، مخصوصا زبانشناسان جوان که بهترین ابزار علمی در این جهت را دارند، میتوانید چنین بیمارانی را از جهالت خارج کنید. پان ایرانیسم پان فارسیسم و پان آریاییسم خطرناکتر از هر نوع پان قومی هستند چون اذهان یک کشور چندملیتی را نشانه گرفته اند. بدون شک مسامحه با چنین تفکراتی خیانت به کشور است.



جدیدا مساله استفاده از لهجه ها در برنامه های مختلف تلویزیون سروصدای زیادی به پا کرده. نشستی که امروز در مرکز پژوهش صداسیما برگزار شد در همین رابطه بود که گزارششو اینجا میخونید :

شفقنا رسانه-  هادی خیری: بهروز محمودی بختیاری، مدرس زبان‌شناسی دانشگاه تهران در نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» گفت: وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از «خود» به «دیگری» تبدیل کرده‌ایم.

به گزارش شفقنا رسانه، در ابتدای این نشست فاطمه عظیمی‌فرد، مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما با اشاره به شایعه‌ای درباره‌ی حذف لهجه از تمام برنامه‌های صداوسیما گفت: این خبر که پس از انتشار توسط مسئولان تکذیب شد، در واقع واکنشی به اتفاق برنامه کودک فیتیله بود و این امر بهانه‌ای برای بررسی علمی کاربرد لهجه در رسانه شد که آیا لهجه در رسانه باید باشد یا نه و اگر باشد چگونه باید صورت پذیرد.

عظیمی‌فرد ادامه داد: با مرور قوانین بالا دستی به اصل پانزده قانون اساسی می‌رسیم که در آن عنوان شده زبان و خط رسمی فارسی است اما استفاده از زبان‌های بومی و محلی در رسانه‌های گروهی و مطبوعات آزاد است و تدریس آنها هم در کنار زبان فارسی در مدارس آزاد است، اما همه می‌دانیم عملاً هنوز این اتفاق نیفتاده است.

او گفت: در قوانین سازمانی هم به تولید برنامه برای تقویت فرهنگ بومی و آداب و رسوم به شدت تأکید شده است. در برنامه‌های سازمان هم مثل «روزی روزگاری»، «پشت کوه‌های بلند» و برنامه‌های متعدد دیگر لهجه یکی از عناصر مهم تلقی می‌شود که خود سازندگان برنامه‌های ذکر شده معتقدند این لهجه متعلق به جایی نیست و لهجه «هیچ کجا» است. برنامه‌های متعدد دیگری در رادیو وتلویزیون وجود دارد که عنصر لهجه در آنها برجسته است مثل برنامه رادیویی «جمعه ایرانی»، یا برنامه‌های مهران مدیری در تلویزیون، سریال «پایتخت» و از قدیمی‌ترها «سلطان شبان» نیز از این دسته هستند که لهجه‌های مختلفی هم در آنها وجود داشت.

عظیمی فرد ادامه داد: چند کار موفق داشتیم که لهجه آذری به خوبی و درست اجرا شده بود و می‌توان به کارهای اکبر عبدی مثل خاله خانم و هتل پیاده‌رو اشاره کرد. اما در مقابل خیلی از برنامه‌ها هم وجود دارد که در برابر آنها مقاومت شد مثل نقش علیرضا خمسه در «یک مشت پر عقاب» که لهجه آذری داشت و به شدت مورد اعتراض قرار گرفت؛ یا اعتراض‌هایی که به سریال « در مسیر زاینده رود» وجود داشت؛ در برنامه «شوخی کردم» مهران مدیری که برای نمایش خانگی تولید شده بود باز به بخشی از کار با لهجه آذری اعتراض شد؛ یا در سریال «فاصله‌ها» به نقشی با لهجه لری اعتراضهایی شد.

مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما گفت: به نظر من همه این اعتراض‌ها به خاطر این نبوده است که از لهجه بد استفاده شده است بلکه بیشتر به دلایل فرامتنی بوده است، یعنی عوامل دیگری بوده که باعث شده به لهجه هم اعتراض شود. عده‌ای دیگری نیز معتقد هستند عدم استفاده از لهجه‌ها در تلویزیون به نوعی باعث استبداد لهجه تهرانی می‌شود.

در ادامه‌ی این نشست، بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران گفت: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تفاوت‌های لهجه‌ای بسیار قابل توجه است، به طوری که اگر از تهران کمی به شرق یا غرب حرکت کنیم تغییر لهجه را احساس می کنیم. ولی علی‌رغم هژمونی لهجه و گویش تهرانی، لهجه‌های دیگر به خوبی توانسته‌اند خود را در جامعه‌ی ایران حفظ کنند. از طرف دیگر آیات قرانی به ما می‌گویند تفاوت‌های زبانی باید محترم شمرده شود.

او با طرح یک پرسش ادامه داد: با توجه به این شرایط، ما در رسانه چه باید بکنیم که هم این زبان‌ها و گویش‌ها حفظ شود و هم جلوی برخی سوءتفاهم‌ها گرفته شود؟ چرا وقتی اکبر عبدی با لهجه ترکی صحبت می‌کند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و بلکه استقبال هم می‌شود یا حتی استقبال از بخش بزرگی از تئاترهای اصفهانی را باید به عنصر لهجه اصفهانی مربوط دانست.

محمودی بختیاری دکترای زبان‌شناسی گفت: ما درباره‌ی حضور اقوام ایرانی سینمای داستانی پژوهشی انجام دادیم و حتی قصد داشتیم این کار را درباره‌ی تولیدات تلویزیون نیز انجام دهیم که امکان پذیر نشد. قبل از بیان برخی از نتایج پژوهش، اشاره به برخی نکات به نظر من مهم است. ما در زبان شناسی بین زبان، گویش و لهجه تفاوت قائل هستیم. زبان را سیستم پیچیده ارتباطی نشانه شناختی می‌دانند که بین صورت و مفهوم ارتباط ایجاد می‌کند و با این تعریف انگلیسی و فارسی زبان محسوب می‌شوند.

بختیاری ادامه داد: گویش به انواع یک زبان گفته می‌شود که  ملاحظات عمدتاً جغرافیایی آن‌ها را از هم جدا می‌کند؛ مثل گویش فارسی اصفهان، گویش فارسی کرمان. زبان‌های دیگر هم گویش‌های خاص خود را دارند مثلاً گیلکی که یک زبان است نه یک گویش، دارای گویش‌های زیر مجموعه‌ای است. کردی که یک زبان است و چهار گویش مشخص دارد. بنابراین گویش‌ها انواع مختلف یک زبان هستند که ملاحظات جغرافیایی آنها را از هم تفکیک می‌کند.

این مدرس دانشگاه  ادامه داد: اما لهجه طبق آموزه‌های جامعه‌شناسی زبان به معنای باقی مانده زبان اول در گفتمان زبان دوم است؛ مثلا اگر من آذری باشم وقتی فارسی حرف می‌زنم نشانه‌هایی وجود دارد که نشانگر آذری بودن من است.

بختیاری گفت: وقتی شخصی مثل آقای اکبر عبدی فارسی را با لهجه ترکی حرف می‌زند برای ما دلنشین است به این دلیل که اولاً به عنوان شخصیت خوب یا آدم خوب داستان محسوب می‌شود و ثانیاً خودش هم ترک است یعنی درست حرف می زند و لهجه را درست به کار می‌برد و ادا در نمی‌آورد. وقتی خانم سوسن تسلیمی به لهجه گیلکی حرف می‌زند باز مردم می‌پذیرند چون هم شخصیت خوب داستان است و همچنین خودش نیز گیلک است. حالا تصور کنید کسی یک لهجه‌ای را بد حرف بزند و از طرفی دیگر آدم و شخصیت بد قصه نیز باشد و در این حالت طبیعی است که افراد موضع می‌گیرند.

او ادامه داد: بحث دیگر تفاوت بین زبان‌های ایرانی و زبان‌های ایران است. زبان‌های ایرانی یک پدیده زبان شناختی اما زبان‌های ایران یک پدیده جامعه شناختی است. زبان‌های ایران به زبان‌هایی می‌گوییم که در جغرافیای ایران تکلم می‌شوند اما زبان‌های ایرانی پدیده‌ای با تاریخچه بسیار طولانی است که به زبان‌های منشعب و استنتاج شده از زبان‌های فارسی باستان و میانه گفته می‌شود. پس با این حساب همه زبان‌های ایران را نمی‌توان زبان ایرانی دانست و از طرف دیگر خیلی از زبان‌های ایرانی در زبان امروز تکلم نمی‌شوند. به عنوان مثال زبان پشتو در جغرافیای ایران نیست اما جزء زبان‌های ایرانی است.

این زبان شناس گفت: در ایران شاید 60 درصد افراد دو زبانه هستند و حدود 40 درصد زبان مادری‌شان فارسی باشد، اما گویش فارسی تهرانی هژمونی خاصی پیدا کرده است. در ایران شش زبان اصلی با گویش‌های مختلف وجود دارد و همچنین یک‌سری گویش‌های خاص یا خرده گویش هم در ایران داریم؛ این گویش‌ها ریشه در زبان ایرانی دارند مثل گیلکی، کردی، لری، مازندرانی، بلوچی، فارسی و گویش‌های آنها. زبان‌هایی هم داریم که زبان مردم ایران هستند ولی زبان ایرانی(ریشه ایرانی داشتن) نیستند مثل ترکی و گویش‌های آن یا ترکمنی و گویش‌های آن، یا عربی و گویش‌های آن یا زبان هموطنان ارمنی و گرجی ما.

بختیاری در ادامه با اشاره به استفاده از منابع قدیمی در حوزه سینما برای پژوهش مورد نظر گفت: ما در این پژوهش از کتاب دکتر نفیسی درباره تاریخ اجتماعی سینمای ایران استفاده کردیم تا متوجه شویم که اقوام ایرانی چه بروز و ظهوری در سینمای ایران داشته‌اند. در واقع پرسش‌های ما این بود که کدام اقوام ایرانی در سینمای ایران حضور پررنگ‌تری داشته‌اند؟ سینمای ایران چه‌قدر در انعکاس این اقوام موفق بوده است؟ چه چیزی باعث شده تا گروهی از این افراد «خودی» تلقی شوند و گروهی «دیگری»؟

محمودی بختیاری با اشاره به تقسیم‌بندی اقوام در این پژوهش گفت: ما اقوام ایرانی را به این چند گروه آذری‌ها، گیلکی‌ها، مازندرانی‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، کردها، لرها، قشقایی‌ها، مردمان دشت مرکزی ایران، خراسانی‌ها و روستایی‌ها تقسیم کردیم. سپس مهمترین‌ها و جریان سازترین‌ فیلم‌ها را انتخاب و تحلیل کردیم. مثلاً آذری‌ها در فیلم‌هایی مثل اتوبوس، ساوالان، سارای و فیلم دمرل که همگی ساخته یدالله صمدی است.

او ادامه داد: در حوزه گیلان می‌توان به فیلم‌های میرزا کوچک خان، باشو غریبه کوچک، خانه دوست کجاست، زندگی و دیگر هیچ، ای ایران و رنگ خدا اشاره کرد. در این مجموعه، زبان فیلم باشو غریبه کوچک کاملاً گیلکی است اما در خانه دوست کجاست این لهجه کمرنگ‌تر می‌شود و در بقیه فیلم‌ها فارسی حرف می‌زنند. در حوزه فیلم‌های بلوچی، فیلم بلوچ ساخته کیمیایی زبان بلوچی ندارد بلکه زبان هیچ کجایی به کار برده است. در حوزه فیلم‌های حوزه ترکمنی نیز وضعیت به همین منوال است و در بین فیلم‌هایی که انتخاب کرده‌ایم با توجه به دشواری زبان ترکمنی، فیلم‌ها نتوانسته‌اند از این زبان به خوبی بهره ببرند.

بختیاری با اشاره به فیلم‌های ساخته شده در حوزه زبان کردی گفت: فیلم لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند به زبان کردی و کارگردان آن هم کرد است. در فیلم زمانی برای مستی اسب‌ها که از زبان کردی استفاده شده، دختری حرف‌های دیگران را با لهجه به فارسی ترجمه می‌کند و این به معنای عوض شدن جای «خودی» و «دیگری» است؛ به نوعی این پیام را دارد که تا الان شما بچه تهرانی‌ها خودی بودید ما دیگری، الان ما خودی هستیم شما دیگری. در حوزه فیلم های لرستان که سینمای ایران با فیلم دختر لر شروع شده، نیز شاهد استفاده چندانی از زبان لری نیستیم و حتی خانم بازیگر نقش دختر لر کرمانی بود ولی فیلم شیر سنگی آقای جوزانی از این لحاظ نسبتاً خوب عمل کرده است.

او ادامه داد: در حوزه قشقایی سه فیلم بود که هیچ کدام از فیلم‌ها اصراری به استفاده از زبان ترکی قشقایی نداشته‌اند. اما در حوزه جنوب ایران فیلم‌های بسیار زیادی ساخته شده است و در این میان ساز دهنی لهجه جنوبی بهتری در مقایسه با دیگر فیلم ها دارد. در حوزه فیلم‌های دشت مرکزی ایران در فیلم یه حبه قند و فیلم خمره گرایش‌های گویش در راستای ایجاد هویت افراد به کار برده شده است. در حوزه اصفهان هم به مجموعه مجید می‌توان اشاره کرد که لهجه‌ها جوری استفاده شده‌اند که لذت بخش باشند و آزار دهنده نباشند. در حوزه روستایی که شاید بسیاری از مهمترین فیلم‌های ایران در این حوزه ساخته شده‌اند ما شاهد لهجه هیچ کجایی هستیم مثل فیلم گاو، فیلم خاک، یا مجموعه فیلم داستان‌های صمد که مشخص نیست ناظر بر چه چیزی هستند.

بختیاری ادامه داد: به نظر می‌رسد همه اقوام ایرانی در سینمای ایران وجود دارند ولی اقوام نواحی مرزی ایران حضور پررنگ تری دارند چرا که به لحاظ شرایط و محیط زندگی‌شان آدم‌های قوی، شجاع و جنگجویی هستند و همین ویژگی باعث می‌شود برای سینما که اکشن بودن از ویژگی‌های سینماست، جذاب تلقی شوند. اما متأسفانه در این فیلم‌ها از مشاوران زبان‌شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ عامه استفاده نمی‌شود.

او در پایان تأکید کرد:  نکته مهم این است که وقتی شخصیت‌های فیلم‌ها در موقعیت خود قرار می‌گیرند نه موقعیت دیگری و آدم خوب داستان هستند و همچنین لهجه را هم به درستی استفاده می‌کنند، مردم استقبال می‌کنند و اعتراضی ندارند و به محض این که یک دیگری درست می‌شود، مشکلات به وجود می‌آید. به عنوان مثال ژاپنی‌ها فیلم سینمایی مدرسه موش‌ها را از ما نخریدند به این دلیل که شخصیت دیگری در آن فیلم ژاپنی بود. در ماجرای کاریکاتور روزنامه ایران هم همین اتفاق افتاد. تا وقتی همه ما فارسی را با لهجه حرف می‌زنیم مشکلی پیش نمی‌آید اما وقتی فردی را برجسته می‌کنیم و نشان می‌دهیم فقط این آدم به این زبان حرف می‌زند در واقع او را به زور کنار می‌زنیم، مشکل ایجاد می‌شود. در برنامه فیتله هم دقیقاً همین اتفاق افتاد.

در ادامه این نشست ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی با اشاره به کم بودن پژوهش‌های بین رشته‌ای در حوزه‌ی زبان شناسی و رسانه گفت: کاری که دکتر بختیاری در حوزه سینما انجام داده است بهتر است درباره‌ی تولیدات سازمان صداوسیما هم انجام شود. من بحث خود را درباره‌ی تنوع زبانی در رادیو و تلویزیون رسانه ملی ارائه می‌کنم که پایه‌ی نظری این بحث مقاله مشهور «هالیدی» درباره‌ی کاربردها و کاربران زبان است.

سارلی، دکترای زبان فارسی گفت:  تقسیم بندی هالیدی در حوزه جامعه شناسی زبان هنوز هم پابرجاست. هالیدی می‌گوید ما دو نوع تنوع در زبان داریم؛ یکی تنوع برحسب کاربر زبان است که ویژگی‌های خاصی اعم از سن، جنس، قومیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی – اقتصادی  دارد و سبب می‌شود فرد، گویش فردی خاصی تحت تأثیر همه این عوامل داشته باشد. ولی این فرد در همه موقیعت‌ها به یک صورت حرف نمی‌زند و این سطح دوم تنوع زبان است که هالیدی آن را تنوع برحسب کاربرد زبان می‌داند؛ یعنی برحسب کاربردی که زبان دارد، زبان ما تغییر می‌کند، ما با خانواده، همکاران و دانشجویان، به شکل‌های مختلفی حرف می‌زنیم.

او ادامه داد: بحث من درباره‌ی قسمت دوم تنوع زبان است. قسمت اول به حد کافی در کتاب‌های جامعه‌شناسی زبان شرح داده شده و به دانش عمومی بدل شده است. اما گونه‌های مختلف کاربرد زبان در صداوسیما چه چیزهایی هستند و چه الزاماتی باید داشته باشند؟ ما گفتارها را به دو دسته تقسیم می‌کنیم، بعضی به صورت کاملاً اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی هستند مثل دیدار اتفاقی با دوستی در خیابان که در این حالت مطابق موقعیت پیش می‌رویم. اما بعضی از گفتارها برنامه‌ریزی شده هستند مثل همین جلسه که ما قبل از آن درباره‌ی «چه بگوییم و چگونه بگوییم» فکر کرده‌ایم. بنابراین این برنامه‌ریزی روی سخن و گفتار ما تأثیر می‌گذارد.

سارلی گفت: این تمایز در برنامه‌های صداوسیما هم وجود دارد مثل برنامه‌های زنده و برنامه‌های ضبط شده که در برنامه‌های زنده فرد اجرا کننده نیاز به تسلط زبانی بالایی دارد تا لحن خود را در جایی که نیاز است از رسمی به غیررسمی تغییر دهد.

او با اشاره به تقسیم‌بندی‌های دیگر درباره‌ی گونه‌های زبانی ادامه داد: گونه‌های گفتار بنیاد و نوشتار بنیاد هم در گونه زبانی صداوسیما مؤثر است. مثلا بخش‌های خبری صداوسیما نوشتار بنیاد هستند که از متن خوانده می‌شوند اما بسیاری دیگر از برنامه‌ها گفتار بنیاد است. ما باید بین این دو تمایز ایجاد و از آنها درست استفاده کنیم که باز هم به توان زبانی کسی برمی‌گردد که گفتار را اجرا می‌کند.

نویسنده کتاب «زبان فارسی معیار» با طرح پرسشی درباره‌ی پیشرو یا دنباله‌رو بودن زبان رسانه گفت: رسانه، نهادی است که از زبان بسیار استفاده می‌کند و کمتر شغلی وجود دارد که زبان این قدر برای آن مهم باشد. این مساله وجود دارد که آیا رسانه باید از زبان فرهنگ‌ها دنباله‌روی کند یا خود رسانه باید پیشرو باشد. این مساله متناقض‌نما است، از یک طرف درباره‌ی تأثیر زبان رسانه بر گویش‌ها هشدار داه و مقاله نوشته می‌شود و ادعا می‌شود که رسانه گونه‌های زبانی را از بین می‌برد؛ از طرف دیگر برنامه‌سازان رسانه، برای نزدیک شدن به مخاطب ناچارند سراغ جامعه بروند تا زبان گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف را تشخیص داده و به زبان آنها برنامه بسازند. در واقع می‌توان گفت هر دو این رویکردها درست است، برنامه‌ساز هم ناچار است به جامعه رجوع کند، تأثیر بپذیرد و هم پیشرو باشد و تأثیر بگذارد.

سارلی ادامه داد: در برنامه‌هایی که عنصر زبانی در آن پرنگ‌تر است، باید دقت کنیم برای کدام گروه هدف ساخته می‌شود؛ آیا برنامه مخاطب عام دارد یا مخاطب خاص. اگر مخاطب ما خاص باشد مثل جامعه پزشکان باید زبان مناسب مخاطب را به کار برد؛ ولی اگر برنامه عام باشد مجبوریم از ساختارها و واژگان عمومی‌تر استفاده کنیم. مساله دیگر گونه‌های زبانی مرتبط با رسمیت موقعیت است. مثلاً گفت‌وگو با یک مقام رسمی در رسانه نیاز به رسمی‌ترین گفتار زبان دارد اما جاهای دیگر موقعیت ایجاب می‌کند که زبان غیر رسمی‌تر باشد.

مدرس دانشگاه خوارزمی تصریح کرد: برنامه‌های صداوسیما به طور کلی نمونه‌ای است از آنچه در جامعه وجود دارد و در حالت آرمانی نیز باید این گونه باشد. هرچند عده‌ای از پاسداران زبان از استفاده لهجه‌ها و گویش‌ها در رسانه نگران هستند و حتی این نگرانی را در زمان پخش شب‌های برره نیز ابراز کردند ولی من همان زمان مقاله‌ای نوشتم و در آن گفتم شب‌های برره و زبان مورد استفاده در آن به زبان فارسی هیچ لطمه‌ای نمی‌زند و الان بعد از 10 سال از آن ماجرا مشخص شد که این گونه برنامه‌ها به زبان فارسی لطمه‌ای نمی‌زند.

او ادامه داد: نکته دیگر تنوع زبانی رسانه مرتبط با تنوع شرکت‌کنندگان در برنامه است، مثلاً برنامه‌ای مثل جُنگ که شرکت‌کنندگان متنوع حضوری و تلفنی دارد، می‌تواند به تنوع زبانی کمک کند. البته باز هم توان زبانی افراد اجرا کننده باید بسیار بالا باشد. گونه‌های زبانی مرتبط با قالب برنامه‌ها نیز بسیار مهم است. گونه‌های زبانی مورد استفاده براساس قالب برنامه، بسیار متنوع‌تر از گونه‌های زبانی دهه 60 است. اما الان برنامه‌ها و طیف‌های خاصی از مخاطبان را داریم که پرداختن به زبان هرکدام از آنها به پژوهش نیاز دارد.

سارلی گفت: زبان شب‌های برره این حسن را داشت که هیچ گروه اجتماعی، جنسی، قومی و شغلی حس نمی‌کرد، به او توهین می‌شود. در حالی که زبان این برنامه به نوعی لهجه هیچ کجا بود ولی گاهی می‌توان با انحراف از زبان معیار به خلق طنز کمک کرد و بسیاری از طنزها در بستر زبانی ساخته می‌شوند. زبان شب‌های برره ساختگی بود ولی ارتباط مخاطب با برنامه قطع نبود و پیام برنامه را درک می‌کرد. مردم دانش ناخودآگاهی دارند که تشخیص می‌دهند لحن برنامه کجا طنز و کجا جدی است.

این زبان‌شناس ادامه داد: البته کاملا ضروری است که استفاده از لهجه‌ها و گویش‌ها باید قواعد و الزاماتی داشته باشند اما برخی مواقع در اعتراض‌ها مسایل دیگری برجسته می‌شوند و حتی مسایل زبانی آن‌قدرها هم اعتراض‌آمیز نیست و تنها بهانه‌ای برای پرداختن به مسایل دیگر می‌شود. به نظر من استفاده از حوزه نظری و پیشینه‌های  پژوهشی  می‌تواند در چنین مواقعی کمک حال ما باشد که چگونه از گویش‌ها و لهجه‌ها استفاده کنیم تا از بروز چنین حوادثی جلوگیری کند. حتی جزوه‌های راهنمای برنامه سازان می‌تواند موثر باشد. این مسائل پیش آمده اخیر در رسانه اجتناب‌ناپذیر است و باید با دیده فرصت به آن نگاه کرد چرا که باعث می‌شود تا ما به برخی از این مسایل بپردازیم.

سارلی ادامه داد: در تحقیقات انجام شده در استرالیا و نیوزلند، اثبات شده است که رادیو و تلویزیون دانش زبانی مردم درباره‌ی گویش‌ها، لهجه‌ها و ساختارهای زبانی را افزایش می‌دهند اما این که روی زبان یک فرد مشخص تاثیرگذار است یا نه، دلایل شخصی دارد و این دلایل شخصی می‌تواند متأثر از رسانه باشد.

در ادامه بختیاری در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که چه راهکاری در این زمینه برای صدا و سیما وجود دارد، گفت: همان طور که شما می‌گویید شبکه‌های خارجی از گویش‌ها، لهجه‌ها و زبان‌های مختلف برای جذب مخاطب استفاده می‌کنند و ما هم از همین عامل می‌توانیم برای جذب مخاطب استفاده کنیم. الان خندوانه پرمخاطب‌ترین و شادترین برنامه است و محور این شادی هم شخصیت جناب خان است که با لهجه آبادانی صحبت می‌کند. وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند، به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از خود به دیگری تبدیل کرده‌ایم و به جرم حرف زدن به گویش دیگر محکوم شده است. گویش نه تنها ارزش افزوده نشده بلکه برای او بدل به جرم شده است در چنین مواقعی گویش می‌تواند خطر تلقی شود ولی در بقیه موارد باید به دید فرصت به آن نگاه کرد.

سارلی هم در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان مسائل دینی را با زبان‌ها و گویش‌های بومی ارائه کرد، گفت: من به یک تجربه اشاره می‌کنم. رادیو گرگان به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رادیوهای کشور است و برنامه‌ی ترکمنی آن هم بسیار با سابقه است که اتفاقا پرمخاطب ترین برنامه‌های این رادیو برنامه‌های دینی است. هر چند این مساله را نمی‌توان به همه نقاط تعمیم داد ولی در آن بخش از کشور استفاده از این زبان‌ها و گویش‌ها جواب داده است و خیلی از مردم بویژه در ماه رمضان قبل از افطار و سحر از این برنامه‌های دینی استفاده می‌کنند.

نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» در سالن نشست‌های مرکز پژوهش و سنجش افکار صداوسیما و با حضور فاطمه عظیمی‌فرد، عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما؛ بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران در حوزه زبان شناسی و ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی در حوزه زبان وادبیات فارسی چهارشنبه 4 آذر 1394 برگزار شد.


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :