تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب زبان‌شناسی اجتماعی

☘️گفتگوی دکتر پاملا سِروتا کوت درباره  گوناگونى زبان ها و هشدارى بر نابودی آن ها☘️

 ✳️ دکتر پاملا کوت پژوهشگر دانشگاه سانفرانسیسکو است که در حال حاضر بر روی زبان و هویت برتونی کار می کند.

✳️ زبان برتون از خانواده زبان‌های سلتی است که در منطقه بریتانی واقع در شمال غربی کشور فرانسه به آن سخن می گویند.

"هنگامی ک به زبان تنها به عنوان ابزاری کاربردی یا محرکی بیرونی پرداخته شود، اهمیت اصلی زبان به روایت و هویت فردی از دست می رود.
ما از طریق فرآیند تعبیر که در زبان رخ مى دهد، چیزها، رویدادها، خودمان و دیگران را  درک می کنیم.
 گوناگونى زبان های ما غنای خود اظهاری ما را نشان می دهد. این شیوه ای است که در آن زبان، فرهنگ و هویت هم پوشانی پیدا می کنند و دلیلی است که از دست رفتن یک زبان را بسیار نگران کننده می سازد و همچنین دلیلی است که حقوق زبان هاى اقلیت را موضوع مورد توجه اى در دنیا قرار داده است.  
 زبان مفاهیم فرهنگی و تاریخی را پدیدار می سازد، نابودی یک زبان قطع ارتباط با گذشته است. بدون ارتباط با گذشته افراد در یک فرهنگ مفهوم مکان، هدف و مسیرشان را از دست می دهند، هر کسی باید بداند از کجا آمده و به کجا می رود.
نابودی یک زبان، مفهوم فرد از هویت و وابستگی به آن را کاهش می دهد که در نهایت تمام هویت جامعه را ریشه کن خواهد ساخت.
آن ها شاید بتوانند در برابر چیرگی زبان و فرهنگ زیر مجموعه خود بایستند، اما به راستى در این راه میراث خود را نابود كرده اند."
 Reference:
https://www.theatlantic.com/national/archive/2009/11/whats-lost-when-a-language-dies/29886/

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

https://t.me/linguists2b


دوست زبانشناس عزیزمان، محسن مهدوی مزده، دانشجوی فعال مقطع دکترای دانشگاه آریزونای امریکا، هفته ی آینده میهمان انجمن علمی زبانشناسی دانشگاه تهران خواهند بود، جهت ارائه ی سخنرانی که پوستر آن را در اینجا میبیند :



[http://www.aparat.com/v/jpXni]


طبق آموزه های روانشناسی اجتماعی رفتارگرا، تکرار تابوها در گروههای اجتماعی مختلف شهرهای بزرگ، میتواند موجب کاهش حساسیت در قبال این رفتارها در سطح جامعه شود. شوخیهای نژادی - زبانی یکی از انواع تابوهای اجتماعی هستند که به درجات متفاوتی، در بین گروههای مختلف شهرهای بزرگ رایجند. در مورد ایران، از شهرهای بزرگی که از لحاظ بافت زبانی و نژادی متنوعند شاید تنها بتوان تهران، کرج، قم و مشهد را نام برد. سایر شهرهای بزرگ ایران به نسبت شهرهای مذکور، ترکیب اجتماعی یکدست تری دارند. بنابراین، در این چهار شهر، احتمال وقوع و بروز سوء رفتار شوخی نژادی -زبانی، و آسیبهای مترتب از آن، بیش از سایر شهرهای کشور است. متاسفانه دامنه ی این سوء رفتار گاهی به رسانه های ملی نیز کشیده میشود که در برخی مواقع موجب جنجالهای امنیتی در کشور گشته است.

تقریبا هر انسان منصف و خردمندی این رفتار را غیرانسانی میداند، شاید به این دلیلِ ساده که، زبان و نژاد هر کس، جبرا در زمان تولد با اون همراه هستند، و علی القاعده داشتن زبان و نژاد خاص نه مایه ی تحقیر باید باشد و نه مایه ی افتخار. ولی با این حال در شهرهای بزرگ شاهد بروز این رفتار در قشرهای مختلف مردم، و حتی جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده هستیم. این امر نشان میدهد که به انحاء مختلفی این سوء رفتار در این شهرها نهادینه شده است. شاید دلیل این نهادینه شدن را بتوان در روانشناسی اجتماعی رفتارگرا و جز آن جستجو کرد.

علت هرچه باشد، عادی شدن شوخیهای نژادی - زبانی یکی از آسیبهای اجتماعی شهرهای بزرگ است و اولین قدم در راه برطرف کردن آن، چونان بیماری که به بیماری خود واقف است و به پزشک مراجعه میکند، پذیرفتن این نقیصه در شهرهای بزرگ است. باید قبول کنیم که بسیاری از ما مرکزنشینان به این آسیب مبتلا هستیم. جالب آن است که تقریبا تمامی جمعیت پایتخت نشین ایران، خود از اقوام و ملل گوناگون و از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر هستند، و با این که خود نیز در مورد این قضیه حساسیت دارند، اما باز مرتکب آن میشوند. به باور نگارنده، دلیل امر این است که این رفتار در افراد این منطقه نهادینه شده، و آن را عادی میدانند  و تنها در تعامل با افراد دیگر شهرهاست که به زشتی کار خود پی میبرند.

ایجاد شکاف و اختلاف بین مرکزنشینان و سایر مناطق اولین خطر نهادینه شدن این سوء رفتار است. این امر اگر دستاویز فرصت طلبان قرار گیرد، موجبات به خطر افتادن امنیت ملی را نیز فراهم میسازد. آنچنان که بارها در سالهای گذشته شاهد آن بوده ایم. همچنین القای برتر بودن مرکز، موجب  احساس ناامنی اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس افرادی که به لحاظ زبانی و نژادی مورد تبعیض قرار میگیرند میشود، که به نوبه ی خود آسیبهای اجتماعی روانی سوئی در سطح جامعه به دنبال خواهد داشت و در کمترین حالت آن میتواند به انتقام جویی و مقابله به مثل که به نوعی تشدید این عمل محسوب میشود، منجر شود.

گاه حتی آگاهترین افراد در این مسائل، ناآگانه مرتکب چنین سوء رفتاری میشوند، شاید به این دلیل که  رفتارهای اجتماعی آدمی بازتابی از فرهنگ محیط او هستند. بنابراین تنها داشتن دانش فردی لازم نیست. همتی جمعی ما را بایسته است که از شوخیهای نژادی - زبانی پرهیز کنیم. خطرات عادی شدن خندیدن به نژاد و زبان در پسِ شادی آن میماند و مانند آتش زیر خاکستر در جای دیگر شعله ور میشود.

یک پیشنهاد میتواند این باشد: وقتی کسی شوخی زبانی و یا نژادی کرد، دوستانه به او بگوییم که این رفتار درستی نیست و انجام این رفتار موجب میشود زشتی آن از بین برود و تکرار آن در جامعه نهادینه شود و ممکن است در رفتار با اقوامی که به این شوخیها حساسیت دارند، موجب بروز ناراحتی شود. بنابراین بهتر است موارد دیگری را برای شوخی انتخاب کنیم، نه اجزای ذاتی و جبری شخصیت افراد، مثل قیافه و لهجه و سایر موارد.

وهاب کریمی، مدیر ارتباطات علمی تجاری تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی



فصلنامه زبان‌شناسی اجتماعی با همکاری گروه زبان‌شناسی دانشگاه پیام‌نور و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات طبق نامه شماره 79858/18/3 مدیر کل محترم دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی به تاریخ 20/4/1395 در مسیر اخذ درجه علمی-پژوهشی از وزارت علوم و تحقیقات و فناوری قرار گرفته است.


این فصلنامه با بهره‌مندی از هیات تحریریه معتبر و متخصص در تلاش است تا مقالات پژوهشی مرتبط با حوزه زبان و جامعه را منتشر نماید و برای غنا بخشیدن به حوزه تخصصی مورد نظر، آماده دریافت آثار علمی به زبان‌های فارسی و انگلیسی از سوی کلیه علاقمندان و اصحاب قلم است.
بدین‌وسیله از همه اندیشمندان گرامی دعوت می‌کنیم با ارسال آثار ارزشمند خود و اعلام آمادگی برای داوری مقالات در توسعه دانش زبان شناسی اجتماعی، سهیم باشند.

شایان ذکر است که این نشریه مقالاتی را منتشر می‌کند که به شیوه­ای علمی و روشمند دریکی از زمینه­ های زیر نوشته شده باشد:

-  رابطه زبان و متغیرهای اجتماعی (سن،جنسیت،شغل،تحصیلات، طبقه اجتماعی و.....)

-       مطالعات زبان، ارتباطات انسانی و رسانه‌ایی (مطالعات زبان رسانه‌های نوشتاری، رادیو و تلویزیون و ....)  

-       مطالعات زبان، فناوری جدید و فضای مجازی (اینترنت، تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی و ...)

-        برخورد زبان‌ها، مطالعات دوزبانگی و دوزبانگونگی

-       مطالعات زبان و  هویت، زبان و فرهنگ

-       برنامه‌ریزی زبان، سیاست‌های زبانی، نگرش زبانی

-       جامعه‌شناسی آموزش و یادگیری زبان

-       مطالعات گونه زبان معیار، زبان‌های محلی ، گویش‌ها و لهجه‌های محلی

-       مطالعات جامعه‌شناسی زبان شهری

-       مطالعات زبان و جهانی‌شدن

-       مطالعات مردم‌شناسی زبان

-       و کلیه موضوعاتی که به نوعی به رابطه زبان و جامعه می‌پردازد.

برای ارسال مقالات و اعلام آمادگی برای داوری به سامانه فصلنامه به آدرس زیر مراجعه نمایید:


شئر کنیم ... SHARE

پنجشنبه 27 خرداد 1395 23:55
طبقه بندی:زبان‌شناسی اجتماعی، زبان‌شناسی جنسیت، 

بعدازظهر گرم خردادیه و تو تاکسی مترو نشستم که برم خونه. تاکسی یه نفر دیگه میخواد پر شه که حرکت کنه. تا قطار بعدی هم بیاد 20 دیقه طول میکشه. فاصله محلمون هم تا مترو کمتر از 10 دیقه اس. اینه که برمیگردم رو به عقب و به خانمی که صندلی عقب نشسته میگم : خانم حساب کنیم یه نفر رو بگیم حرکت کنه ؟ تایید کرد. یه لحظه یادم رفت که با اون یکی مسافر که یه مرد جوون بود هم هماهنگ کنم که یعنی اون هم راضی هست یا نه. بعد که یادم افتاد گفتم ولش کن. لابد اون هم حساب میکنه دیگه. یا اصلا نکنه . مهم نیست. هوا هم گرم بود و حوصله تکرار جمله ام و سروکله زدن با یکی دیگه رو نداشتم.

موقع پیاده شدن اون خانم گفت : آقا اگه اجازه بدید من و شما کرایه یک نفر رو شئر (SHARE) کنیم چون این آقا اصلا در جریان نبودن.

یه لحظه انگار سطل آب یخ ریخته باشن روم : شئر؟ واقعا واژه نداریم براش؟

محله ی ما یه محله با بافت سنتی هست یعنی مدرن نیست که ازین اصطلاحات مدرن توش باشه. من هم قیافه ام در اون صحنه دست کم سنتی و سرنمون یه فرد عادی از اون محله بود. برای همین تعجب کردم که چطور اون خانم بدون هیچ سابقه قبلی این واژه رو به کار ببره. شایدم کلا ربطی به سنتی و مدرن نداره.

دقت کردم خیلی. دیدم که خانمها بیشتر تمایل به استفاده از واژگان انگلیسی در فارسی دارن. احتمالا به دلیل این اصل کلی که خانمها اصولا گرایش به سبک گفتاری باپرستیژتر دارن هست این مساله. ولی جدای از زبان جنسیت، اصل این قضیه هنوز برام شوک آوره : شئر کنیم ؟؟؟

یادداشتی از : بردیا


کم جمعیترین استان کشور در مرز غربی واقع شده است : ایلام. جهت شناخت بهتر زبانهای این استان لازم است در ابتدا در خصوص نام این استان نکاتی را مرور کنیم. نام ایلام در دوره پهلوی، پیرو سیاستهای این حکومت، به منظور تاکید بر باستانی بودن این ناحیه و قرار گرفتن آن در حوزه تمدنی عیلام باستان، بر آن نهاده شد هرچند البته حوزه مذکور در دوره باستان شامل بخشهایی از کشور عراق و استانهای خوزستان و لرستان ایران نیز میشده است. پیش از دوره پهلوی، استان ایلام به همراه استان لرستان، در قالب یک ولایت به نام ولایت لرستان شناخته میشده اند. هر چه در اعماق تاریخ پیش برویم نزدیکی بیشتری بین این دو استان میبینیم.
در دوره صفوی در کشور چهار ولایت یا حکومت خودمختار وجود داشته است. ولایت عربستان  مهمترین ولایت ایران به شمار می آمده است. دومین ولایت مهم  ولایت لرستان بوده، سومین ایالت مهم ایران گرجستان و چهارمین آن اردلان یا همان کردستان فعلی بوده است. ولایت لرستان در گذشته علاوه بر استانهای ایلام و لرستان، شامل استانهای مجاور آن در کشور عراق و بخشهایی از شمال استان خوزستان فعلی نیز بوده است.
سیاستهای پان عربیستی  صدام حسین در مهاجرت مردمانی که به زبانهای ایرانی سخن میگفتند از عراق به کشور ایران و مخصوصا استان ایلام بی تاثیر نبوده است. همچنین سیاستهای ضدشیعی این حکومت کمونسیتی سنی - بعثی سبب مهاجرت اعراب شیعه  به این ناحیه گشت.
ولایت لرستان به لحاظ اقلیمی متنوع بوده و از کوهستانهای سرد تا جلگه های گرم را شامل میشده است. به طور کلی ولایت لرستان تاریخی، در گذر زمان بین  دو کشور تقسیم شد. قسمتی از آن که در کشور عراق قرار دارد، قشلاق عشایر لرستان بوده ولی بیشتر آن در مرزهای ایران قرار داشته و به طور سنتی بخش شرقی آن که در مشرق رشته کوه کبیر کوه قرار دارد، لرستان پیشکوه و بخش غربی آن لرستان پشتکوه خوانده میشده است. استان ایلام فعلی به عبارتی همان لرستان پشتکوه است. بنابراین به لحاظ تاریخی مردمان دو سوی کبیرکوه هم سرشت و هم سرنوشت بوده اند.
پس از جنگ ایران و عراق و نابودی شهرهای این استان، مردم آن به استانهای دیگر کشور و به خصوص تهران مهاجرت کردند. متاسفانه به دلیل نابودی زیرساختهای این استان و سرعت کند بازسازی آن، روند مهاجرت از این استان همچنان ادامه دارد. به لحاظ زبانی، در جوامع کم جمعیت تغییران زبانی کندتر صورت میگیرند و ازین بابت بررسی زبانهای این استان میتواند حائز اهمیت باشد.
استان ایلام که به عروس زاگرس شهرت دارد، در امتداد رشته کوه کبیرکوه و در دامنه آن قرار گرفته و هر چه در آن به سمت مرزهای عراق پیش برویم آب و هوا گرمتر و معتدلتر میشود. این تنوع اقلیمی از دیرباز برای عشایر که شغل اصلیشان دامداری بوده است جذابیت داشته و به این سبب به لحاظ تاریخی و پیش از جنگ ویرانگر هشت ساله، استان ایلام میزبان جمعیتهای متنوع از سایر نقاط کشور از جمله کرمانشاه و خوزستان و همچنین کشور عراق بوده است.

به طور کلی در این استان گونه های مختلفی از زبانهای کردی، لوری، لکی و عربی رایج است. انواع رایج گونه های این زبانها در استان ایلام به ترتیب زیرند :

گونه های زبانهای کردی :
اول، کردی فِیلی (feyli) که بیشتر در مرکز استان رایج است و کردی ایلامی یعنی کردی شهر ایلام نیز خواند میشود و البته در دیگر مناطق مرکزی این استان نیز رایج است. دوم کردی کلهری که بیشتر در شمال این استان رایج است. متکلمان گونه های کردی در این استان در اکثریت جمعیتی هستند.

گونه های زبان لکی : بیشتر لکهای این استان در مناطق شمال شرقی آن و به ویژه بخش هلیلان ساکن هستند و به این واسطه میتوان آن را لکی هلیلانی نامید. از ویژگیهای این گونه ی لکی، تاثیرپذیری آن از کردی کلهری است. همچنین لازم به ذکر است که بین متکلمان گونه های کردی لوری و لکی در این استان درک متقابل وجود دارد. چنین درک متقابلی را بین لکها و کردهای استان کرمانشاه نیز میتوان مشاهده کرد ولی لکهای استان لرستان دست کم در اولین برخورد با متکلمان گونه های کردی ایلامی و کلهری، تباین بیشتری بین زبان خود و زبان کردهای این ناحیه میبینند و البته مشکلی در فهم متقابل ندارند. لرهای لرستان برخلاف لرهای ایلام، در درک گونه های کردی ایلامی با مشکل بیشتری مواجهند. البته کردهای این ناحیه در درک زبان لکی و زبانهای لری مشکل چندانی ندارند و میتوان گفت درجه ی این فهم متقابل به سمت کردها سنگینی میکند. فهم متقابل در قبال زبان لکی در بین مردم لور و کرد این ناحیه بیشتر از فهم متقابل گونه های کردی است. همچنین علاوه بر گونه ی لکی هلیلانی، در جنوب استان ایلام به عنوان مثال در دره شهر، گونه های دیگری از لکی رایج است.

گونه های زبانی لوری : به طور سنتی، کردهای دیگر مناطق کشور و کردهای ترکیه، کردها، لورها و لکهای استان ایلام را لور میدانند. منظور این دسته از مردم کرد از اصطلاح لور، لور بعنوان بخشی از مردم کرد یا ملت کرد است و با تعریف رایج در ایران متفاوت است. در واقع منظورشان از لور، همان کرد فیلی است. در اینجا ممکن است پژوهشگران به اشتباه بیفتند. کردهای مناطق شمالی، نه تنها کردهای ایلام، بلکه تمامی قسمتهای لک نشین و لرنشین ایران و عراق را، لور به حساب می آوردند. و همانطور که ذکر شد منظورشان از لور، همان کرد فیلی است و به این جهت در باور آنها مردم لور، کرد محسوب میشوند. ولی این باور بین مردم کرد ایلام وجود ندارد و تلقی آنها از لور، مردمی است که به گونه هایی از زبان لوری یا همان گویشهایی از زبان فارسیست صحبت میکنند. با این حال به سبب مجاورت لورهای ایلام با گویشوران لک و کرد، گونه های لوری استان ایلام بسیار متاثر از واژگان این زبانهاست. گویشوران این زبانهای لوری، به طیف متنوعی از گونه های لوری تلکم میکنند که شباهت زیادی به لوری خرم آبادی دارند. بیشتر لورهای ایلام در مناطق جنوبی و شرقی این استان ساکنند. سرزمین عراق از دیرباز و تا پیش از دوره تیموریان جزئی از کشور تاریخی باستانی ایران شناخته میشده است و به همین سبب است که در دو سوی مرزهای این دو کشور میتوان مردمان عرب، لک، لور و کرد را بازشناخت. جمعیتهای لک و لور در عراق به سبب هژمونی گونه ی سورانی زبان کردی تحت نام کلی ملت کرد شناخته میشوند و در بررسی زبانهای لکی و لوری توجه پژوهشگران به این نکته حائز اهمیت است.

گونه های عربی : اعراب ایلام، در جنوب این استان ساکن هستند و گونه های زبانی آنها شباهت زیادی به گونه های زبان اعراب خوزستان و عراق دارد. به لحاظ تاریخی اعراب مناطق غربی کشور بومی این منطقه محسوب میشوند و تلقی این اعراب به عنوان اعراب مهاجر منطقی به نظر نمیرسد، زیرا در دوره های باستانی نیز سابقه حضور در این ناحیه را دارند.


آن چیزی که نمیخواهید بشنوید احتمالا همان است که به شما ضربه خواهد زد. و بهتر بگویم، ضربه اش را زده. یک ملت نژادپرست نتیجه ی یک قرن ترویج نژادپرستیست. قبل از آن ملتی به نام ملت ایران نداشتیم، بلکه ملتهای ایرانی بودند و هنوز هم تک و توک هستند. اینکه چرا ملتهای ایرانی تبدیل به ملت ایران شدند یک علت اصلی داشت : بازگرداندن آرامش به کشوری که بدترین حال ممکن را داشت از طریق یکپارچگی ملی. گروههای زیادی در ایران برای این منظور تلاش کردند و کمتر ایرانی دوست داشت مملکتش در آشفتگی بماند. این انگیزه در همه بود. اما هیچ گروهی شاید قدرت این کار را نداشت. قدرت ایران بیشتر در نیروی نظامی عشایر خلاصه شده بود که آن هم به سبب له شدن زیر چرخهای جنگ جهانی اول، سلطنت بی کفایت قاجار، قحطی و بیماریهای همه گیر، ضعیف شده بود و برای همین عشایر مدام در حال غارت هم بودند و ضعیفتر هم میشدند. سرمایه داران شهری نیز در آن اوضاع ثروتشان بی ارزشتر از نانی بود که وجود نداشت. این وضعیت به نفع کشورهای متجاوز بود. نخست وزیر مشروطه در ازای مبلغی طی قرارداد 1919 کل ایران را به انگلیس فروخته بود ولی از آنجا که تمام سیاستمداران مانند او وطن فروش نبودند، انگلستان نتوانست از مفاد این قرارداد به طور قانونی بهره برداری کند. بنابراین تصمیم گرفت از راه ایجاد یک دولت جدید و مقتدر و صد البته وابسته به خود بر ایران مسلط شود. از آنجایی که تنها نیروی معارض مقتدر در این مسیر عشایر بودند، و ذاتا مردمی سلطه ناپذیر مینمودند، پروژه سرکوب عشایر کلید خورد. طنز تلخ تاریخ این است که به بهانه وحدت ملی، ملتهای ایرانی سرکوب شدند.


زن عشایری لرستان حدود 70سال پیش . عکس از کتاب کوچ نشینان لرستان تالیف اینگه دمانت مورتنسن . عشایر لرستان بیشترین مقاومت را در برابر ارتش پهلوی داشته اند . 

قلع و قمع و تبعید شدیدتر و سوگند به قرآنهای سفارشی سفارت انگلستان هم نمیتوانست عشایر را آرام کند و بلکه آتش نفرت آنها را شعله ورتر میکرد. برای همین باید دلیل و بهانه ای برای سرکوب عشایر جور میشد. به زبان علمی باید گفتمانی به جامعه تزریق میشد که سرکوب عشایر را توجیه میکرد. دم دست ترین گفتمانی که آن روزها میتوانست به کار بیاید گفتمان ناسیونالیسم،مد جوامع روشنفکری آن زمان، بود. سوسیالیستهای تازه ظهور کرده گذر از فئودالیسم به سرمایه داری را یکی از مراحل گذار جوامع شرقی به سمت اتوپیا میدانستند و در واقع در این حسرت بودند که غرب دوره فئودالیسم را پشت سر نهاده و یک دوره جلوتر است و راز عقب ماندگی شرق این است. بنابراین با این توجیه که ناسیونالیسم، فئودالیسم را پس خواهد زد از آن حمایت میکردند. عده ای دیگر از روشنفکران که بیشتر از سرمایه داران شهری و اشراف زادگان قاجاری بودند در تب و مد ناسیونالیسم آن روزگار، این مکتب را راه نجات کشور میدانستند. از طرفی سرکوب عشایر را به سبب اینکه رقیبشان بوده و به طعنه دهاتی خطابشان میکردند با تفسیر خاص خود از گفتمان ناسیونالیسم توجیه میکردند. دل به قدرت رضا میرپنج بسته بودند و قلدری او را اسباب رسیدن به اجرای قانون میدانستند و در دل آیه های " روح القوانین " میخواندند. روشنکفران مستقلی نظیر احمد کسروی نیز بودند که در این میانه بر تب ملی گرایی می افزودند. همچنین در میان علما، نوعی ناسیونالیسم شیعی از دیرباز وجود داشت. پیشتر ناسیونالیسم در تجزیه ی امپراطوری عثمانی آلت دست غربیها قرار گرفته بود و ترکیه و مصر آرمانشهر کذایی روشنفکران ایران شده بود. بنابراین زمینه برای مانور روی این گفتمان کاملا در ایران وجود داشت.


صلیب شکسته نماد مشترک پان آریاییها

ناسیونالیسم به ذات خود بد نیست و بلکه یک گرایش فکری مترقی است. مهم این است که درست فهمیده شود و درست به کار بسته شود. متاسفانه  و شعبه های انحرافی که از این گفتمان بروز کرده اند وجهه ی آن را در اذهان تیره گردانیده اند. در آن روزگار این مکتب به بدترین شکل ممکن در خدمت اشغالگران ایران درآمد. ناسیونالیسم اگر به درستی فهمیده میشد تعابیر نژادپرستانه و انحرافی از آن قدعلم نمیکرد. اولین انحراف ناسونالیسم در ایران رمانتیکی شدن آن بود. از طرف دیگر زمینه تفکرات پان فارسیسم پیش از هر گرایش پان دیگری در ایران در میان روشنفکران شکل گرفته بود. با قدرت گرفتن رضاشاه و سرکوب علمای شیعه، ناسیونالیسم مذهبی نیز رنگ باخت و پان فارسیسم در کنار ناسیونالیسم رمانتیک زمینه ایجاد عقاید پان آریایی در کشور را فراهم کرد. به خصوص اینکه اصلاحات حکومت پهلوی شمای یک تحول اساسی و نمونه ی موفق یک دولت متمرکز بود. چرخ تاریخ این بار اینگونه گشت که روشنفکران از این تحول متاثر شوند و اینگونه شد که پان آریاییسم در اذهان افکار آثار و شاگردان ایشان و در نهایت با گسترش آموزش عالی در جامعه گسترش پیدا کرد. بر اثر تحولات مختلف و نارضایتهای شکل گرفته در میان مردم عقایدی مشابه مانند پان ترکیسم پان عربیسم و پان کردیسم نیز در ایران رشد کرد که تمام اینها یکدیگر را به طور رزونانسی تقویت میکردند و همه تقریبا از همان منبع فکری تغذیه میشدند. ولی آنچه که هست یکی از ریشه های نژادپرستی در ایران گسترش پان آریاییسم است که در شکل متاخر آن به صورت پان ایرانیسم یا آرمان بازگرداندن سرزمینهای تاریخی به زعم خودشان آریایی به کشور و الحاق آنها به ایران درآمده است.

توهمی به نام ایران بزرگ، آرمان پان ایرانیسم

با کمال تاسف به سبب اینکه ناخواسته و به طور سنتی دانشگاههای کشور نقطه اوج گیری این گفتمان بوده اند، بسیاری از دانشگاهیان ایرانی به درجات مختلفی به آن مبتلا هستند و به این سبب تلاشها در جهت زدودن ذهنیت کثیف نژادپرستی از جامعه بی ثمر مانده است چون دانشگاه نبض تفکر کشور را به دست دارد. جامعه زبانشناسی کشور به سبب آنکه ابزار کار آن زبان است و زبان از فاکتورهای هویتی برجسته در گفتمانهای اینچنینی است ناخواسته اگر در اهل آن بینش وجود نداشته باشد به این گفتمان نژادی دامن میزند. خوشبختانه اکثریت جامعه زبانشناسی به سبب آنکه از یک آموزه ی اساسی این علم به نام اصل برابری زبانها آگاهند کمتر به این وادی میفتند. ولی هستند کسانی که به عنوان مثال هنوز کار گویش شناسی را به دیده تحقیر مینگرند. ریشه های این قبیل تفکرات در آن ذهنیات دهاتی خواندن عشایر است که گفته شد. صدالبته این تفکرات ناخوداگاهند و اکثریت آنهایی هم که کارهایی گویشی را کوچک می انگارند باور برتری نژادی ندارند. با این همه غلظت افکار اینچنینی در بعضی دانشگاهیان آنچنان بالاست که شائبه پان ایرانیست بودن آنها را تقویت میکند.


قسمتی از دینکرد . احتمال رسوخ اندیشه های نژادی باستانی در اذهان دانشجویان با بینش ضعیف هست .


آیا دانشگاهی پان ایرانیست یک دروغ بی مزه است که من برای شما گفتم؟ خیر. به شما خواهم گفت که پان ایرانیست و یا دست کم افراد با عقاید پان آریایی را در کجا میتوانید پیدا کنید :

1.  به سبب آنکه در گروههای فرهنگ و زبانهای باستانی، فارسی باستان بررسی میشود افراد با زمینه عقاید پان فارسیسم ممکن است جذب این گرایش بشوند. چون علاوه بر بررسی فارسی، دیرینگی آن نیز بررسی میشود. همانطور که میدانید یکی از فاکتورهای گفتمانهای نژادی اصالت است. و یکی از راههای نشان دادن اصالت، برجسته کردن دیرینگی زبانیست. گروه دیگر که برای افرادی با این زمینه فکری جذاب است گروه زبان و ادبیات فارسی است.قاعدتا کسی که وارد رشته مکانیک پرواز میشود وقت کمتری به اندیشیدن در مورد زبان فارسی، تاریخ آریایی و نظایر آن دارد. بنابراین کسی که همچون تفکری دارد ترجیح میدهد به این رشته قدم بگذارد. یکی از انگیزه های ورود به چنین رشته هایی مخصوصا در مقاطع بالاتر چنین تفکرات اصالت گرایانه ای است. علاوه بر رشته هایی که به زمینه زبان و ادبیات مربوط میشوند، در رشته هایی نظیر تاریخ و  باستان شناسی نیز ممکن است چنین افرادی وارد شوند و یا اینکه بر اثر جوی که از افرادی با چنین تفکراتی در این رشته ها ممکن است به وجود بیاید و متاسفانه سنتا بوده و هست، این قبیل تفکرات در آنها رشد کند. نه اینکه در رشته های دیگر ممکن نیست باشند ولی در این رشته ها یقین بدانید بیشترند. و نه اینکه همه کسانی که در این رشته ها هستند چنین عقایدی دارند ولی یقین بدانید که هنوز هم چنین افرادی وجود دارند.

2. افرادی که عقاید ضد اسلامی دارند بیشترین پتانسیل جذب در این تفکر را پیدا میکنند. اسلام ستیزی یکی از مشخصه های این قبیل افراد است. رفتار این افراد با عناصر اسلامی چیزی فراتر از بی اعتنایی است و نوعی دهن کجی کودکانه به چشم می آید که حتی در لائیک ترین کشور هم مذموم است. از طرفی تا دلتان بخواهد شیفته مذهب زرتشتی هستند. ممکن است فردی بی اعتنا به دین باشد. ولی آنکه از روی دهن کجی به اسلام، زرتشتی گری را برجسته میکند، هرچند به ظاهر زرتشتی نباشد ولی یک کد به شما میدهد که ممکن است پان آریایی باشد.

3. آنها که گرایش افراطی در سره گرایی دارند و حتی در گفتگوهای روزمره معمولیترین اصطلاحات را که قرنهاست در زبان فارسی استفاده میشوند را سعی میکنند به زبان چند قرن پیش بیان کنند، به نوعی در وادی اصالت گرایی افتاده اند و مستعد پذیرش عقاید پان آریایی هستند. البته تاکید میشود که سره گرایی معتدل مخصوصا در اصطلاحات فنی و علمی بسیار پسندیده است ولی رویه افراطی آن نشانه های تفکری اصالت گرایانه است.

4. تقدیس اساتید با چنان تفکراتی و یا کتابهایی شامل چنین مضامینی از نشانه های دیگر موجود در گفتمان این افراد است.

5. بی اهمیت جلوه دادن هویت قومی یکی دیگر از نشانه های این افراد است . البته در رشته ما به دلیل اهمیت زبانهای بومی از در دیگر وارد میشوند . زبانهای ایرانی را گویشهای زبان ایرانی باستان میدانند و هویت وهم آلود باستانی را بر هویت موجود ملتهای نجیب ایرانی ترجیح میدهند. به عنوان مثال گاه دیده شده که حتی زبان ترکی آذربایجانی را یک زبان کریولی میدانند و به واسطه آن به کل منکر وجود زبانهای ترکی در کشور میشوند. ازین افراد جوکهای قومیتی نمیشنوید چون اصولا به وجود قومیت و ملیت در ایران معتقد نیستند و همه را و بلکه بخش بزرگی از آسیا را یک ملت میپندارند. البته بنده اخیرا افرادی با نوع حاد این بیماری مشاهده کرده ام که زبان انگلیسی و فارسی را گویشهای زبان آریایی قلمداد میکنند! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

6. بیشتر فعالیت این افراد در محافل غیررسمی نظیر سازمانهای مردم نهاد، نشریات با جهت گیری افراطی، چاپ کتب شبه علمی و نیمه آکادمیک و نظایر آن است و به طور کل در فضای رسمی آکادمیک کشور مجال عرض اندام ندارند و ادعاهای آنها توسط هر دانشجوی تازه کاری به راحتی رد میشود . به خوبی میدانند که تفکرات نژادی خود را تنها با چسباندن به حرفهای نیمه علمی است که میتوانند به خورد عوام بدهند. متخصصین هم متاسفانه در این زمینه به جای آگاهی بخشیدن به مردم راه انکار و یا شانه خالی کردن از مسئولیت پیش میگیرند.

7. نوع رها شده ی آنها علنا نژادپرستی خود را در قالب تحقیر و نفرت پراکنی  نسبت به اعراب و ترکها و مللی با ریشه غیر آریایی نشان میدهند و جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمیگذارند که از چه آبشخوری تغذیه میشوند.

8.  افرادی که گرایشهای مشابه احزاب با عقاید پان ایرانیستی دارند سرنخ یک حرکت سازمانی را به دست میدهند. خیلی واضح از سایت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ایران مثال می آورم. این نشانه که مشاهده کردم یکی از اهداف نگارش این مختصر بود و اکنون  " با دست پر "  آن چه که کمتر به چشم آمده است را بی پرده میگویم. امیدوارم دوستان در بینش خود به این قضیه ی پیچیده تجدید نظر کنند و دست کم دقایقی هرچند اندک به آنچه که گفته شد بیندیشند. در سایت سازمان مذکور، در قسمت مبانی پان ایرانیسم، در همان ابتدا در مورد اصول آن آورده شده :  " برای دانستن کامل پان ایرانیسم باید دو مسئله اساسی این مکتب و نهضت را به خوبی بررسی نمود : میهن ایرانیان کجا است ؟ و ایرانیان چه کسانی هستند ؟ " . فرقی ندارد که رشته شما چیست. مهندسی معدن یا زبانشناسی و یا حسابداری. شما باید به هر طریق ممکن برای اینکه یک پان ایرانیست واقعی باشید بفهمید که میهن ایرانیان کجاست و ایرانیان چه کسانی هستند و از کجا آمده اند تا یک پان ایرانیست باشید. روی دیگر سکه هم همین است. یک پان ایرانیست واقعی درصدد است بداند میهن ایرانیان کجاست و ایرنیان چه کسانی هستند. زود قضاوت نکنید. نه اینکه این مسائل برای من و شما مهم نیستند . مساله این است که این مسائل برای یک پان ایرانیست از نان شب هم واجب تر است. نان شب که  عرض میکنم اغراق نیست. شده از زندگیتان بزنید ولی باید بفهمید ایران کجاست و ایرانی کیست. در این راه هرچقدر این ایران تخیلی شما وسیعتر بهتر و هرچه ایرانی تاریخی آرمانی که مجسم میکنید بافرهنگتر بهتر. علاوه بر این موضوع نشانه های هفتگانه قبلی را هم همزمان دارید میبینید. بنابراین شما با یک پان ایرانیست واقعی طرف هستید. در ادامه مبانی پان ایرانیسم سایت مذکور به معرفی گنگ ناسیونالیسم میپردازد و در قسمت آخر به شکلی مزورانه مینویسد : " ناسیونالسیت ایرانی باید پان ایرانیست باشد".  بر هر عقل سلیمی واضح است که عقاید پان یک شعبه از عقاید نژادی هستند و در واقع یک شعبه انحرافی از ناسیونالیسم محسوب میشوند و نه خود آن. این چنین است که این حزب درصدد شستشوی مغزی جوانان است تا آنجا که تمام احزاب ناسیونالیست دیگر را مرتجع و وابسته میداند و تنها خود را برحق خطاب میکند. همین دیگرهراسی و دیگرانکاری و خودبرتربینی یکی از نشانه های وجود تفکرات نژادی در این حزب است.



نکته آخر : زمانه ای نیست که کسی بگوید نژادپرستم و به آن افتخار کند. هیتلر مرد. ولی هنوز یکی دو نسل بیشتر از زمان او نگذشته است. زمانه ای نیست که کسی با تابلو و بنر و بلندگو به شما بگوید نژادپرست است. تنها وقتی در خلوت او وارد میشوید میفهمید نژادپرست است. و حتی در همان خلوت هم موارد هشتگانه بالا را  که از او دیده اید حاشا میکند و خود را روشنفکری آزاداندیش که درصدد است با شناساندن تاریخ و هویت واقعی ایرانی به مردم ایران آنها را مجاب کند که از یوغ تخیلی که از ترک و عرب و اسلام تصور دارد بر گردن ایرانیان است برهاند و از آرزوهایش در سره شدن پارسی میگوید و اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس و اینکه آی کیویی که ایرانی دارد مغول ندارد و  هوایی که شیراز دارد ریاض ندارد و ... . بنابراین در نگاه اول مجبور است مزورانه خود را عاری ازین صفت نژادپرستی بداند. البته لزوما هر پان آریایی و پان ایرانیستی وابستگی حزبی ندارد و شاید این  صرفا یک انحراف فکری و شخصیتی در او باشد. گاه حتی خودش هم نمیداند که به این درد مبتلاست و انکار میکند. شمایی که بینش دارید در قامت یک دانشگاهی فرهیخته، مخصوصا زبانشناسان جوان که بهترین ابزار علمی در این جهت را دارند، میتوانید چنین بیمارانی را از جهالت خارج کنید. پان ایرانیسم پان فارسیسم و پان آریاییسم خطرناکتر از هر نوع پان قومی هستند چون اذهان یک کشور چندملیتی را نشانه گرفته اند. بدون شک مسامحه با چنین تفکراتی خیانت به کشور است.



جدیدا مساله استفاده از لهجه ها در برنامه های مختلف تلویزیون سروصدای زیادی به پا کرده. نشستی که امروز در مرکز پژوهش صداسیما برگزار شد در همین رابطه بود که گزارششو اینجا میخونید :

شفقنا رسانه-  هادی خیری: بهروز محمودی بختیاری، مدرس زبان‌شناسی دانشگاه تهران در نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» گفت: وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از «خود» به «دیگری» تبدیل کرده‌ایم.

به گزارش شفقنا رسانه، در ابتدای این نشست فاطمه عظیمی‌فرد، مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما با اشاره به شایعه‌ای درباره‌ی حذف لهجه از تمام برنامه‌های صداوسیما گفت: این خبر که پس از انتشار توسط مسئولان تکذیب شد، در واقع واکنشی به اتفاق برنامه کودک فیتیله بود و این امر بهانه‌ای برای بررسی علمی کاربرد لهجه در رسانه شد که آیا لهجه در رسانه باید باشد یا نه و اگر باشد چگونه باید صورت پذیرد.

عظیمی‌فرد ادامه داد: با مرور قوانین بالا دستی به اصل پانزده قانون اساسی می‌رسیم که در آن عنوان شده زبان و خط رسمی فارسی است اما استفاده از زبان‌های بومی و محلی در رسانه‌های گروهی و مطبوعات آزاد است و تدریس آنها هم در کنار زبان فارسی در مدارس آزاد است، اما همه می‌دانیم عملاً هنوز این اتفاق نیفتاده است.

او گفت: در قوانین سازمانی هم به تولید برنامه برای تقویت فرهنگ بومی و آداب و رسوم به شدت تأکید شده است. در برنامه‌های سازمان هم مثل «روزی روزگاری»، «پشت کوه‌های بلند» و برنامه‌های متعدد دیگر لهجه یکی از عناصر مهم تلقی می‌شود که خود سازندگان برنامه‌های ذکر شده معتقدند این لهجه متعلق به جایی نیست و لهجه «هیچ کجا» است. برنامه‌های متعدد دیگری در رادیو وتلویزیون وجود دارد که عنصر لهجه در آنها برجسته است مثل برنامه رادیویی «جمعه ایرانی»، یا برنامه‌های مهران مدیری در تلویزیون، سریال «پایتخت» و از قدیمی‌ترها «سلطان شبان» نیز از این دسته هستند که لهجه‌های مختلفی هم در آنها وجود داشت.

عظیمی فرد ادامه داد: چند کار موفق داشتیم که لهجه آذری به خوبی و درست اجرا شده بود و می‌توان به کارهای اکبر عبدی مثل خاله خانم و هتل پیاده‌رو اشاره کرد. اما در مقابل خیلی از برنامه‌ها هم وجود دارد که در برابر آنها مقاومت شد مثل نقش علیرضا خمسه در «یک مشت پر عقاب» که لهجه آذری داشت و به شدت مورد اعتراض قرار گرفت؛ یا اعتراض‌هایی که به سریال « در مسیر زاینده رود» وجود داشت؛ در برنامه «شوخی کردم» مهران مدیری که برای نمایش خانگی تولید شده بود باز به بخشی از کار با لهجه آذری اعتراض شد؛ یا در سریال «فاصله‌ها» به نقشی با لهجه لری اعتراضهایی شد.

مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما گفت: به نظر من همه این اعتراض‌ها به خاطر این نبوده است که از لهجه بد استفاده شده است بلکه بیشتر به دلایل فرامتنی بوده است، یعنی عوامل دیگری بوده که باعث شده به لهجه هم اعتراض شود. عده‌ای دیگری نیز معتقد هستند عدم استفاده از لهجه‌ها در تلویزیون به نوعی باعث استبداد لهجه تهرانی می‌شود.

در ادامه‌ی این نشست، بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران گفت: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تفاوت‌های لهجه‌ای بسیار قابل توجه است، به طوری که اگر از تهران کمی به شرق یا غرب حرکت کنیم تغییر لهجه را احساس می کنیم. ولی علی‌رغم هژمونی لهجه و گویش تهرانی، لهجه‌های دیگر به خوبی توانسته‌اند خود را در جامعه‌ی ایران حفظ کنند. از طرف دیگر آیات قرانی به ما می‌گویند تفاوت‌های زبانی باید محترم شمرده شود.

او با طرح یک پرسش ادامه داد: با توجه به این شرایط، ما در رسانه چه باید بکنیم که هم این زبان‌ها و گویش‌ها حفظ شود و هم جلوی برخی سوءتفاهم‌ها گرفته شود؟ چرا وقتی اکبر عبدی با لهجه ترکی صحبت می‌کند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و بلکه استقبال هم می‌شود یا حتی استقبال از بخش بزرگی از تئاترهای اصفهانی را باید به عنصر لهجه اصفهانی مربوط دانست.

محمودی بختیاری دکترای زبان‌شناسی گفت: ما درباره‌ی حضور اقوام ایرانی سینمای داستانی پژوهشی انجام دادیم و حتی قصد داشتیم این کار را درباره‌ی تولیدات تلویزیون نیز انجام دهیم که امکان پذیر نشد. قبل از بیان برخی از نتایج پژوهش، اشاره به برخی نکات به نظر من مهم است. ما در زبان شناسی بین زبان، گویش و لهجه تفاوت قائل هستیم. زبان را سیستم پیچیده ارتباطی نشانه شناختی می‌دانند که بین صورت و مفهوم ارتباط ایجاد می‌کند و با این تعریف انگلیسی و فارسی زبان محسوب می‌شوند.

بختیاری ادامه داد: گویش به انواع یک زبان گفته می‌شود که  ملاحظات عمدتاً جغرافیایی آن‌ها را از هم جدا می‌کند؛ مثل گویش فارسی اصفهان، گویش فارسی کرمان. زبان‌های دیگر هم گویش‌های خاص خود را دارند مثلاً گیلکی که یک زبان است نه یک گویش، دارای گویش‌های زیر مجموعه‌ای است. کردی که یک زبان است و چهار گویش مشخص دارد. بنابراین گویش‌ها انواع مختلف یک زبان هستند که ملاحظات جغرافیایی آنها را از هم تفکیک می‌کند.

این مدرس دانشگاه  ادامه داد: اما لهجه طبق آموزه‌های جامعه‌شناسی زبان به معنای باقی مانده زبان اول در گفتمان زبان دوم است؛ مثلا اگر من آذری باشم وقتی فارسی حرف می‌زنم نشانه‌هایی وجود دارد که نشانگر آذری بودن من است.

بختیاری گفت: وقتی شخصی مثل آقای اکبر عبدی فارسی را با لهجه ترکی حرف می‌زند برای ما دلنشین است به این دلیل که اولاً به عنوان شخصیت خوب یا آدم خوب داستان محسوب می‌شود و ثانیاً خودش هم ترک است یعنی درست حرف می زند و لهجه را درست به کار می‌برد و ادا در نمی‌آورد. وقتی خانم سوسن تسلیمی به لهجه گیلکی حرف می‌زند باز مردم می‌پذیرند چون هم شخصیت خوب داستان است و همچنین خودش نیز گیلک است. حالا تصور کنید کسی یک لهجه‌ای را بد حرف بزند و از طرفی دیگر آدم و شخصیت بد قصه نیز باشد و در این حالت طبیعی است که افراد موضع می‌گیرند.

او ادامه داد: بحث دیگر تفاوت بین زبان‌های ایرانی و زبان‌های ایران است. زبان‌های ایرانی یک پدیده زبان شناختی اما زبان‌های ایران یک پدیده جامعه شناختی است. زبان‌های ایران به زبان‌هایی می‌گوییم که در جغرافیای ایران تکلم می‌شوند اما زبان‌های ایرانی پدیده‌ای با تاریخچه بسیار طولانی است که به زبان‌های منشعب و استنتاج شده از زبان‌های فارسی باستان و میانه گفته می‌شود. پس با این حساب همه زبان‌های ایران را نمی‌توان زبان ایرانی دانست و از طرف دیگر خیلی از زبان‌های ایرانی در زبان امروز تکلم نمی‌شوند. به عنوان مثال زبان پشتو در جغرافیای ایران نیست اما جزء زبان‌های ایرانی است.

این زبان شناس گفت: در ایران شاید 60 درصد افراد دو زبانه هستند و حدود 40 درصد زبان مادری‌شان فارسی باشد، اما گویش فارسی تهرانی هژمونی خاصی پیدا کرده است. در ایران شش زبان اصلی با گویش‌های مختلف وجود دارد و همچنین یک‌سری گویش‌های خاص یا خرده گویش هم در ایران داریم؛ این گویش‌ها ریشه در زبان ایرانی دارند مثل گیلکی، کردی، لری، مازندرانی، بلوچی، فارسی و گویش‌های آنها. زبان‌هایی هم داریم که زبان مردم ایران هستند ولی زبان ایرانی(ریشه ایرانی داشتن) نیستند مثل ترکی و گویش‌های آن یا ترکمنی و گویش‌های آن، یا عربی و گویش‌های آن یا زبان هموطنان ارمنی و گرجی ما.

بختیاری در ادامه با اشاره به استفاده از منابع قدیمی در حوزه سینما برای پژوهش مورد نظر گفت: ما در این پژوهش از کتاب دکتر نفیسی درباره تاریخ اجتماعی سینمای ایران استفاده کردیم تا متوجه شویم که اقوام ایرانی چه بروز و ظهوری در سینمای ایران داشته‌اند. در واقع پرسش‌های ما این بود که کدام اقوام ایرانی در سینمای ایران حضور پررنگ‌تری داشته‌اند؟ سینمای ایران چه‌قدر در انعکاس این اقوام موفق بوده است؟ چه چیزی باعث شده تا گروهی از این افراد «خودی» تلقی شوند و گروهی «دیگری»؟

محمودی بختیاری با اشاره به تقسیم‌بندی اقوام در این پژوهش گفت: ما اقوام ایرانی را به این چند گروه آذری‌ها، گیلکی‌ها، مازندرانی‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، کردها، لرها، قشقایی‌ها، مردمان دشت مرکزی ایران، خراسانی‌ها و روستایی‌ها تقسیم کردیم. سپس مهمترین‌ها و جریان سازترین‌ فیلم‌ها را انتخاب و تحلیل کردیم. مثلاً آذری‌ها در فیلم‌هایی مثل اتوبوس، ساوالان، سارای و فیلم دمرل که همگی ساخته یدالله صمدی است.

او ادامه داد: در حوزه گیلان می‌توان به فیلم‌های میرزا کوچک خان، باشو غریبه کوچک، خانه دوست کجاست، زندگی و دیگر هیچ، ای ایران و رنگ خدا اشاره کرد. در این مجموعه، زبان فیلم باشو غریبه کوچک کاملاً گیلکی است اما در خانه دوست کجاست این لهجه کمرنگ‌تر می‌شود و در بقیه فیلم‌ها فارسی حرف می‌زنند. در حوزه فیلم‌های بلوچی، فیلم بلوچ ساخته کیمیایی زبان بلوچی ندارد بلکه زبان هیچ کجایی به کار برده است. در حوزه فیلم‌های حوزه ترکمنی نیز وضعیت به همین منوال است و در بین فیلم‌هایی که انتخاب کرده‌ایم با توجه به دشواری زبان ترکمنی، فیلم‌ها نتوانسته‌اند از این زبان به خوبی بهره ببرند.

بختیاری با اشاره به فیلم‌های ساخته شده در حوزه زبان کردی گفت: فیلم لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند به زبان کردی و کارگردان آن هم کرد است. در فیلم زمانی برای مستی اسب‌ها که از زبان کردی استفاده شده، دختری حرف‌های دیگران را با لهجه به فارسی ترجمه می‌کند و این به معنای عوض شدن جای «خودی» و «دیگری» است؛ به نوعی این پیام را دارد که تا الان شما بچه تهرانی‌ها خودی بودید ما دیگری، الان ما خودی هستیم شما دیگری. در حوزه فیلم های لرستان که سینمای ایران با فیلم دختر لر شروع شده، نیز شاهد استفاده چندانی از زبان لری نیستیم و حتی خانم بازیگر نقش دختر لر کرمانی بود ولی فیلم شیر سنگی آقای جوزانی از این لحاظ نسبتاً خوب عمل کرده است.

او ادامه داد: در حوزه قشقایی سه فیلم بود که هیچ کدام از فیلم‌ها اصراری به استفاده از زبان ترکی قشقایی نداشته‌اند. اما در حوزه جنوب ایران فیلم‌های بسیار زیادی ساخته شده است و در این میان ساز دهنی لهجه جنوبی بهتری در مقایسه با دیگر فیلم ها دارد. در حوزه فیلم‌های دشت مرکزی ایران در فیلم یه حبه قند و فیلم خمره گرایش‌های گویش در راستای ایجاد هویت افراد به کار برده شده است. در حوزه اصفهان هم به مجموعه مجید می‌توان اشاره کرد که لهجه‌ها جوری استفاده شده‌اند که لذت بخش باشند و آزار دهنده نباشند. در حوزه روستایی که شاید بسیاری از مهمترین فیلم‌های ایران در این حوزه ساخته شده‌اند ما شاهد لهجه هیچ کجایی هستیم مثل فیلم گاو، فیلم خاک، یا مجموعه فیلم داستان‌های صمد که مشخص نیست ناظر بر چه چیزی هستند.

بختیاری ادامه داد: به نظر می‌رسد همه اقوام ایرانی در سینمای ایران وجود دارند ولی اقوام نواحی مرزی ایران حضور پررنگ تری دارند چرا که به لحاظ شرایط و محیط زندگی‌شان آدم‌های قوی، شجاع و جنگجویی هستند و همین ویژگی باعث می‌شود برای سینما که اکشن بودن از ویژگی‌های سینماست، جذاب تلقی شوند. اما متأسفانه در این فیلم‌ها از مشاوران زبان‌شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ عامه استفاده نمی‌شود.

او در پایان تأکید کرد:  نکته مهم این است که وقتی شخصیت‌های فیلم‌ها در موقعیت خود قرار می‌گیرند نه موقعیت دیگری و آدم خوب داستان هستند و همچنین لهجه را هم به درستی استفاده می‌کنند، مردم استقبال می‌کنند و اعتراضی ندارند و به محض این که یک دیگری درست می‌شود، مشکلات به وجود می‌آید. به عنوان مثال ژاپنی‌ها فیلم سینمایی مدرسه موش‌ها را از ما نخریدند به این دلیل که شخصیت دیگری در آن فیلم ژاپنی بود. در ماجرای کاریکاتور روزنامه ایران هم همین اتفاق افتاد. تا وقتی همه ما فارسی را با لهجه حرف می‌زنیم مشکلی پیش نمی‌آید اما وقتی فردی را برجسته می‌کنیم و نشان می‌دهیم فقط این آدم به این زبان حرف می‌زند در واقع او را به زور کنار می‌زنیم، مشکل ایجاد می‌شود. در برنامه فیتله هم دقیقاً همین اتفاق افتاد.

در ادامه این نشست ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی با اشاره به کم بودن پژوهش‌های بین رشته‌ای در حوزه‌ی زبان شناسی و رسانه گفت: کاری که دکتر بختیاری در حوزه سینما انجام داده است بهتر است درباره‌ی تولیدات سازمان صداوسیما هم انجام شود. من بحث خود را درباره‌ی تنوع زبانی در رادیو و تلویزیون رسانه ملی ارائه می‌کنم که پایه‌ی نظری این بحث مقاله مشهور «هالیدی» درباره‌ی کاربردها و کاربران زبان است.

سارلی، دکترای زبان فارسی گفت:  تقسیم بندی هالیدی در حوزه جامعه شناسی زبان هنوز هم پابرجاست. هالیدی می‌گوید ما دو نوع تنوع در زبان داریم؛ یکی تنوع برحسب کاربر زبان است که ویژگی‌های خاصی اعم از سن، جنس، قومیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی – اقتصادی  دارد و سبب می‌شود فرد، گویش فردی خاصی تحت تأثیر همه این عوامل داشته باشد. ولی این فرد در همه موقیعت‌ها به یک صورت حرف نمی‌زند و این سطح دوم تنوع زبان است که هالیدی آن را تنوع برحسب کاربرد زبان می‌داند؛ یعنی برحسب کاربردی که زبان دارد، زبان ما تغییر می‌کند، ما با خانواده، همکاران و دانشجویان، به شکل‌های مختلفی حرف می‌زنیم.

او ادامه داد: بحث من درباره‌ی قسمت دوم تنوع زبان است. قسمت اول به حد کافی در کتاب‌های جامعه‌شناسی زبان شرح داده شده و به دانش عمومی بدل شده است. اما گونه‌های مختلف کاربرد زبان در صداوسیما چه چیزهایی هستند و چه الزاماتی باید داشته باشند؟ ما گفتارها را به دو دسته تقسیم می‌کنیم، بعضی به صورت کاملاً اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی هستند مثل دیدار اتفاقی با دوستی در خیابان که در این حالت مطابق موقعیت پیش می‌رویم. اما بعضی از گفتارها برنامه‌ریزی شده هستند مثل همین جلسه که ما قبل از آن درباره‌ی «چه بگوییم و چگونه بگوییم» فکر کرده‌ایم. بنابراین این برنامه‌ریزی روی سخن و گفتار ما تأثیر می‌گذارد.

سارلی گفت: این تمایز در برنامه‌های صداوسیما هم وجود دارد مثل برنامه‌های زنده و برنامه‌های ضبط شده که در برنامه‌های زنده فرد اجرا کننده نیاز به تسلط زبانی بالایی دارد تا لحن خود را در جایی که نیاز است از رسمی به غیررسمی تغییر دهد.

او با اشاره به تقسیم‌بندی‌های دیگر درباره‌ی گونه‌های زبانی ادامه داد: گونه‌های گفتار بنیاد و نوشتار بنیاد هم در گونه زبانی صداوسیما مؤثر است. مثلا بخش‌های خبری صداوسیما نوشتار بنیاد هستند که از متن خوانده می‌شوند اما بسیاری دیگر از برنامه‌ها گفتار بنیاد است. ما باید بین این دو تمایز ایجاد و از آنها درست استفاده کنیم که باز هم به توان زبانی کسی برمی‌گردد که گفتار را اجرا می‌کند.

نویسنده کتاب «زبان فارسی معیار» با طرح پرسشی درباره‌ی پیشرو یا دنباله‌رو بودن زبان رسانه گفت: رسانه، نهادی است که از زبان بسیار استفاده می‌کند و کمتر شغلی وجود دارد که زبان این قدر برای آن مهم باشد. این مساله وجود دارد که آیا رسانه باید از زبان فرهنگ‌ها دنباله‌روی کند یا خود رسانه باید پیشرو باشد. این مساله متناقض‌نما است، از یک طرف درباره‌ی تأثیر زبان رسانه بر گویش‌ها هشدار داه و مقاله نوشته می‌شود و ادعا می‌شود که رسانه گونه‌های زبانی را از بین می‌برد؛ از طرف دیگر برنامه‌سازان رسانه، برای نزدیک شدن به مخاطب ناچارند سراغ جامعه بروند تا زبان گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف را تشخیص داده و به زبان آنها برنامه بسازند. در واقع می‌توان گفت هر دو این رویکردها درست است، برنامه‌ساز هم ناچار است به جامعه رجوع کند، تأثیر بپذیرد و هم پیشرو باشد و تأثیر بگذارد.

سارلی ادامه داد: در برنامه‌هایی که عنصر زبانی در آن پرنگ‌تر است، باید دقت کنیم برای کدام گروه هدف ساخته می‌شود؛ آیا برنامه مخاطب عام دارد یا مخاطب خاص. اگر مخاطب ما خاص باشد مثل جامعه پزشکان باید زبان مناسب مخاطب را به کار برد؛ ولی اگر برنامه عام باشد مجبوریم از ساختارها و واژگان عمومی‌تر استفاده کنیم. مساله دیگر گونه‌های زبانی مرتبط با رسمیت موقعیت است. مثلاً گفت‌وگو با یک مقام رسمی در رسانه نیاز به رسمی‌ترین گفتار زبان دارد اما جاهای دیگر موقعیت ایجاب می‌کند که زبان غیر رسمی‌تر باشد.

مدرس دانشگاه خوارزمی تصریح کرد: برنامه‌های صداوسیما به طور کلی نمونه‌ای است از آنچه در جامعه وجود دارد و در حالت آرمانی نیز باید این گونه باشد. هرچند عده‌ای از پاسداران زبان از استفاده لهجه‌ها و گویش‌ها در رسانه نگران هستند و حتی این نگرانی را در زمان پخش شب‌های برره نیز ابراز کردند ولی من همان زمان مقاله‌ای نوشتم و در آن گفتم شب‌های برره و زبان مورد استفاده در آن به زبان فارسی هیچ لطمه‌ای نمی‌زند و الان بعد از 10 سال از آن ماجرا مشخص شد که این گونه برنامه‌ها به زبان فارسی لطمه‌ای نمی‌زند.

او ادامه داد: نکته دیگر تنوع زبانی رسانه مرتبط با تنوع شرکت‌کنندگان در برنامه است، مثلاً برنامه‌ای مثل جُنگ که شرکت‌کنندگان متنوع حضوری و تلفنی دارد، می‌تواند به تنوع زبانی کمک کند. البته باز هم توان زبانی افراد اجرا کننده باید بسیار بالا باشد. گونه‌های زبانی مرتبط با قالب برنامه‌ها نیز بسیار مهم است. گونه‌های زبانی مورد استفاده براساس قالب برنامه، بسیار متنوع‌تر از گونه‌های زبانی دهه 60 است. اما الان برنامه‌ها و طیف‌های خاصی از مخاطبان را داریم که پرداختن به زبان هرکدام از آنها به پژوهش نیاز دارد.

سارلی گفت: زبان شب‌های برره این حسن را داشت که هیچ گروه اجتماعی، جنسی، قومی و شغلی حس نمی‌کرد، به او توهین می‌شود. در حالی که زبان این برنامه به نوعی لهجه هیچ کجا بود ولی گاهی می‌توان با انحراف از زبان معیار به خلق طنز کمک کرد و بسیاری از طنزها در بستر زبانی ساخته می‌شوند. زبان شب‌های برره ساختگی بود ولی ارتباط مخاطب با برنامه قطع نبود و پیام برنامه را درک می‌کرد. مردم دانش ناخودآگاهی دارند که تشخیص می‌دهند لحن برنامه کجا طنز و کجا جدی است.

این زبان‌شناس ادامه داد: البته کاملا ضروری است که استفاده از لهجه‌ها و گویش‌ها باید قواعد و الزاماتی داشته باشند اما برخی مواقع در اعتراض‌ها مسایل دیگری برجسته می‌شوند و حتی مسایل زبانی آن‌قدرها هم اعتراض‌آمیز نیست و تنها بهانه‌ای برای پرداختن به مسایل دیگر می‌شود. به نظر من استفاده از حوزه نظری و پیشینه‌های  پژوهشی  می‌تواند در چنین مواقعی کمک حال ما باشد که چگونه از گویش‌ها و لهجه‌ها استفاده کنیم تا از بروز چنین حوادثی جلوگیری کند. حتی جزوه‌های راهنمای برنامه سازان می‌تواند موثر باشد. این مسائل پیش آمده اخیر در رسانه اجتناب‌ناپذیر است و باید با دیده فرصت به آن نگاه کرد چرا که باعث می‌شود تا ما به برخی از این مسایل بپردازیم.

سارلی ادامه داد: در تحقیقات انجام شده در استرالیا و نیوزلند، اثبات شده است که رادیو و تلویزیون دانش زبانی مردم درباره‌ی گویش‌ها، لهجه‌ها و ساختارهای زبانی را افزایش می‌دهند اما این که روی زبان یک فرد مشخص تاثیرگذار است یا نه، دلایل شخصی دارد و این دلایل شخصی می‌تواند متأثر از رسانه باشد.

در ادامه بختیاری در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که چه راهکاری در این زمینه برای صدا و سیما وجود دارد، گفت: همان طور که شما می‌گویید شبکه‌های خارجی از گویش‌ها، لهجه‌ها و زبان‌های مختلف برای جذب مخاطب استفاده می‌کنند و ما هم از همین عامل می‌توانیم برای جذب مخاطب استفاده کنیم. الان خندوانه پرمخاطب‌ترین و شادترین برنامه است و محور این شادی هم شخصیت جناب خان است که با لهجه آبادانی صحبت می‌کند. وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند، به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از خود به دیگری تبدیل کرده‌ایم و به جرم حرف زدن به گویش دیگر محکوم شده است. گویش نه تنها ارزش افزوده نشده بلکه برای او بدل به جرم شده است در چنین مواقعی گویش می‌تواند خطر تلقی شود ولی در بقیه موارد باید به دید فرصت به آن نگاه کرد.

سارلی هم در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان مسائل دینی را با زبان‌ها و گویش‌های بومی ارائه کرد، گفت: من به یک تجربه اشاره می‌کنم. رادیو گرگان به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رادیوهای کشور است و برنامه‌ی ترکمنی آن هم بسیار با سابقه است که اتفاقا پرمخاطب ترین برنامه‌های این رادیو برنامه‌های دینی است. هر چند این مساله را نمی‌توان به همه نقاط تعمیم داد ولی در آن بخش از کشور استفاده از این زبان‌ها و گویش‌ها جواب داده است و خیلی از مردم بویژه در ماه رمضان قبل از افطار و سحر از این برنامه‌های دینی استفاده می‌کنند.

نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» در سالن نشست‌های مرکز پژوهش و سنجش افکار صداوسیما و با حضور فاطمه عظیمی‌فرد، عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما؛ بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران در حوزه زبان شناسی و ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی در حوزه زبان وادبیات فارسی چهارشنبه 4 آذر 1394 برگزار شد.


تاریخ های مهم:

ارسال چکیده و اصل مقاله: 25دی1394

اعلام نتایج: 15بهمن1394

زمان برگزاری: اسفند1394



رفتارهای انسانی و مفاهیم و مقاصد در پی آنها در نظام‌های ارتباطی به شیوه‌های متفاوتی رمزگذاری می‌شوند که نتیجۀ آن تولید گفتمان‌های متفاوت است. زبان به عنوان یکی از ابزارهای ارتباطی همواره آنچه در ذهن بشر می‌گذرد را بازنمایی می‌کند. زبان به عنوان پیشرفته‌ترین ابزار ارتباطی در رمزگذاری مقاصد ارتباطی و رفتارهای فردی و اجتماعی، راهکارهای متنوع و سازمان‌یافته‌ی دارد که کاربران آن و به بیان دیگر گویشوران به صورت شمی در هر لحظه از ارتباط از آنها استفاده می‌کنند. چون قراردادهای فرهنگی و اجتماعی در جوامع ارتباطی مختلف، متفاوت است، طبعاً بازنمایی آن در زبان نیز متفاوت می‌شود. به دیگر سخن اگر گفتمان مورد بررسی، زبانی باشد، در تحلیل گفتمان نظر بر این است که با بررسی زبان و اندیشه در سازوکارهای آن می‌توان به مقاصد ارتباطی در پس آنها پی برد و با کشف نظام رمزگذاری آن از زبان به تحلیل بافت و شرایط حاکم بر گفتمان دست یافت. این یافته‌ها اطلاعات ارزشمندی را در اختیار تحلیل‌گران و کارشناسان مربوطه قرار می‌دهد و برنامه‌ریزی‌های کلانی را در مطالعات محض و کاربردی می‌تواند پایه‌ریزی کند.

همایش ملی خشونت کلامی به دنبال پاسخ به پرسش‌های زیر است:

زبان برای بازنمایی خشونت از چه ابزارهایی بهره می‌برد؟ ابزاهای زبانی رمزگذاری خشونت، در چه سطحی از زبان تعریف می‌شوند (آهنگ کلام، واژگان، نحو، همایندی واژه‌ها، مفهوم‌سازی و کنش‌های زبانی غیرمستقیم و ...)؟ مرز خشونت در زبان کجاست و تابع چه الگوهایی است؟ الگوهای پنهان خشونت در زبان کدام‌ها هستند؟ الگوی خشونت زبانی در جوامع زبانی متفاوت چگونه تغییر می‌کند؟ مؤلفه‌های مختلفی چون جنس، طبقه، تحصیلات، سن، صمیمت و مانند آن چگونه الگوهای بازنمایی خشونت در زبان را تغییر می‌دهند؟ الگوهای خشونت زبانی که مستقل از بافت هستند کدام‌هایند؟ الگوهای خشونت کلامی در زبانهای مختلف چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند؟ در ترجمۀ چنین الگوهایی در زبانهای مختلف به چه نکاتی باید توجه کرد؟

محورهای همایش

·        تحلیل گفتمان خشونت
·        الگوهای خشونت کلامی
·        بازنمایی خشونت در تولیدات نوشتاری و گفتاری
·        بررسی پیکره‌بنیاد خشونت کلامی
·        همبستگی الگوهای متنی و تصویری خشونت
·        خشونت کلامی و روابط قدرت
·        خشونت کلامی و جنسیت
·        خشونت کلامی و سن
·        الگوهای زبانی تلطیف کلام
·        رمزگذاری کنترل و پنهان کردن خشم
·        طبیعی‌سازی الگوهای خشونت
·        مقایسه الگوهای خشونت کلامی در فارسی با دیگر زبانها
·        بررسی تطبیقی الگوهای زبانی خشونت در ترجمه

مجموعه مقالات برگزیده در پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) نمایه می شود.
مجموعه مقالات برگزیده یک ماه پس از برگزاری همایش توسط نشر نویسه پارسی منتشر خواهد شد. 
مقالات مشترک در صورتی در مجموعه مقالات چاپ خواهد شد که همه مؤلفان آن مقاله در همایش شرکت کرده و حضور داشته باشند.
مقالات باید بر اساس قالب ابلاغی انجمن تدوین شود. قالب مقاله را از  اینجا دریافت کنید.
مقالات می بایست به نشانی رایانامه hamayesh@lsi.ir  ارسال شوند.

منبع خبر سایت انجمن زبان شناسی ایران



نشست علمی هفته پژوهشکده علوم شناختی : پنجشنبه 28 آبان 1394
 
موضوع:

بررسی تولید فعل مرکب دوزبانه در گفتار گویشوران دوزبانه

سخنران:

دکتر مهدی پورمحمد

(عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم شناختی)

  پنجشنبه 28 آبان 1394 ساعت:    13:00  

 پژوهشکده علوم شناختی، ساختمان اموزشی -اتاق 47-
  شهر پردیس، فاز 4- بلوار سفیر امید - بلوار پژوهشکده

شرکت کلیه دانش‌پژوهان و دانشجویان علاقه‌مند آزاد است.

شماره تلفن تماس: 76291130(داخلی 1)


از اولین ماه فعالیت وبلاگ مطالبی در مورد رابطه زبان و موسیقی به ویژه موسیقی عامه پسند نوشتم و این مطلب هم در این راستاست. مصاحبه جذاب و پرمحتوای زیر گرچه قدیمی است ولی پیشنهاد میکنم حتما بخوانید، البته تیتر مصاحبه را اگر خود دکتر سهامیه انتخاب میکرد شاید چیز دیگری میشد و  تنها نقطعه ضعف کار مصاحبه کنندگان در اینجا همین است ولی به جهت حفظ هویت مصاحبه تیتر آن را عوض نکردم. در روزهای آینده در یک پست دیدگاه خودم را در مورد زبان سبکهای موسیقی مورد اشاره و نظرات دکتر سهامیه در این مصاحبه و نظرات کاوه آفاق در مصاحبه قبل که خواندید مینویسم.

دکتر محمد حسن جعفری سهامیه، دکترای رشته زبان شناسی را از دانشگاه تهران گرفته است. دکتر جعفری پیش از این مدتی معاونت دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران و مدتی ریاست دانشکده خبر را به عهده داشته. از دکتر جعفری علاوه بر ده ها مقاله علمی، کتابی با عنوان «ارتباط موثر: کلیدهای کوچک برای ارتباطات بزرگ» منتشر شده است.با دکتر جعفری در مورد زبان شناسی موسیقی زیرزمینی گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می خوانید. (
گروه گفتگو: امیر اسماعیلی، محمد مهدی مولایی مجله اینترنتی هفت سنگ)



در برخورد با سبک های جدید موسیقی از جمله رپ و راک همواره این سوال مطرح بوده که آیا زبان فارسی قابلیت انطباق با این نوع موسیقی ها را دارد یا نه. خیلی ها معتقدند که چون این سبک ها در غرب به وجود آمده اند زبان مناسب برای آنها هم زبان انگلیسی است و نمی توان در آنها از زبان فارسی استفاده کرد. بر همین اساس خیلی از گروه های راک ایرانی از کلام انگلیسی برای ترانه هایشان استفاده می کنند. آیا در زبان فارسی خصوصیتی وجود دارد که این خصوصیت منجر می شود به اینکه برای یک نوع موسیقی خاص مثلا موسیقی سنتی جواب بدهد و برای یک موسیقی دیگر مثل راک و رپ جواب ندهد؟
من در دو سطح به این سوال پاسخ می دهم. در سطح عمیق تر از زاویه زبان شناسی پاسخ به این سوال منفی است. هیچ زبانی دارایی ویژگی های زنجیری و ساختار آوایی به خصوصی نیست که برای گونه ای از ملودی ها جواب بدهد و برای گونه دیگر جواب ندهد.
همه زبان ها نزدیک به هم هستند. نمی گویم اصلا تفاوتی ندارند، اما از اساس تفاوت ندارند. لذا شما می توانید کاملا تصور کنید که یک نفر به زبان انگلیسی در دستگاه پنج گاه ترانه یا تصنیف بخواند. بله، غیر معمول به نظر می آید. چون پدیده جاری و عرفی نیست. ولی معنی اش این نیست که نشدنی است.
کما اینکه ما در زبان فارسی برخی جاها را داریم که به آن خلا زبانی می گوییم. مثلا از خیلی از واژه ها نمی توان مصدر ساخت، مثل دوختن. این واژه دچار تغییر آوایی شده است. شما می گویی بدوز، می دوزم، ولی نمی گویید دوزید یا دوخید، می گویید دوخت. این یک نمونه خلا آوایی است. یک مصداق بارز خلا آوایی در جاهایی است که شما اساسا یک واژه را ندارید ولی از نظر قالب زبانی می توانید داشته باشید. مثلا کلمه ایستار که در لهجه فارسی افغانی هست ولی در لهجه فارسی تهرانی نیست.
ساختار همه زبان های طبیعی بشر یکی است و بر اساس مرکزیت هجا است. تمام واژه هایی که در زبان های طبیعی می سازند محوریت آنها هجا است. «هجا چیست؟» هجا یک واحد آوایی است. یک عنصر آوایی است. حداقل آن یک واکه است. مثل ـَ ـِ ـَ آ ای او به اینها واکه می گوییم. هر هجا مرکزش یکی از اینهاست. حالا می تواند محیط هم داشته باشد یا نداشته باشد.لذا همه زبان ها ساخت شان ساخت هجایی است. یعنی زنجیره های آوایی اول در قالب هجاها شکل می گیرند و بعد هجاها به هم می چسبند و کلمات را درست می کنند.خیلی از کلمات هم تک هجایی هستند. اما معمولا کلمات بیشتر از یک هجا دارد.
این توضیح را دادم تا با ساختار بنیادی زبان آشنا شویم. فرض کنید می گوییم دیوار بعد می گوییم بلک برد. چطور می شود که ما می توانیم ملودی های رپ را روی بلک برد سوار کنیم ولی نمی توانیم روی دیوار که آن هم دو هجا است سوار کنیم؟ این از نظر علمی ایراد با مبنایی نیست. بنابراین زبان ها از این جهت یکسان هستند.
اما سطح دوم پاسخ. در واقع آنچه زبان ها را متفاوت می کند پدیده های غیر زبانی است، مثل عرف، نگرش، اعتقادات و سنت. سنت پدیده مهمی است. سنت نبوده که در دستگاه پنج گاه یا شور یا دشتی به زبان انگلیسی خوانده شود. اما در زبان فارسی و عربی خوانده می شود. سامی یوسف آمد این سنت را شکست. سامی یوسف شاید به دلیل هویت ایرانی انگلیسی که داشت خیلی ساده فهمید که این کار شدنی است. لذا نوعی از موسیقی را ارائه داد که در غرب جدید است. همانطور که رپ برای ما جدید است. ملودی های ماهور و پنج گاه و سه گاه و دشتی و بیات ترک و اینها برای غرب همه اش ملودی های جدیدی است.
پس جواب در دوسطح است. سطح اول ماهیت زبان است و پاسخ منفی است. سطح دوم، سطح کاربرد و رواج است که به عرف و سنت بر می گردد.پس زبان فارسی از نظر ساختاری مشکلی با سبک های رپ و راک ندارد و می تواند با آن منطبق شود.
 ببینید یک واقعیتی را باید پذیرفت. هیچ گاه الگوهای تقلیدی به قدرت و جامعیت و فراوانی الگوهای بومی در نمی آیند. شما مطمئن باشید تا حداقل ده ها سال دیگر هیچ گاه خوانندگان در زبان انگلیسی نخواهند توانست به زیبایی، فراوانی و دلنشینی ما در ماهور ترانه اجرا کنند. این معنی اش این نیست که آنها اصلا نمی توانند. همچنین این را مطمئن باشید زبان فارسی هم به این زودی ها نخواهد توانست تولیداتی با اثرگذاری بالا در رپ یا راک تولید کند. این هم به این معنی نیست که در زبان فارسی اصلا نمی شود تولید کرد. همانطور که توضیح دادم اینها پدیده های چند وجهی هستند و فقط به زبان مربوط نمی شوند، به مردم هم مربوط می شوند.
مثلا مردم ما مردمی هستند که از شل صحبت کردن خوش شان نمی آید. اگر کسی زبانش شل باشد بدشان می آید و می گویند درست صحبت کن. از نصف ادا کردن کلمات و هجاها خوش شان نمی آید. تکرار برایشان توهین محسوب می شود. اگر یک دفعه یک جمله را دو بار پشت سر هم بگویید، می گویند «میفهم کر که نیستم». ولی ممکن است در عرف دیگری عکس این باشد و این نوع تکرارها ملالت آور نباشد. لذا علاوه بر عوامل زبانی، عوامل غیر زبانی هم نقش دارند.
در بررسی موسیقی گروه های زیرزمینی به پدیده دیگری برمی خوردیم که از دید زبان شناسی قابل بررسی است. گروه های زیرزمینی در اشعار و ترانه های شان زبان خاص خود را دارند. آنها گاهی از واژه هایی استفاده می کنند که خاص خودشان است و یک فارسی زبان اگر با زبان و فرهنگ زیرزمینی آشنا نباشد ممکن است از شنیدن یک ترانه زیرزمینی چیز زیادی نفهمد.
 ما زبان را از زاویه های مختلف دسته بندی می کنیم. یک زمان صحبت از لهجه جغرافیایی است. مثلا در زبان فارسی لهجه اصفهانی با تهرانی متفاوت است، در حالی که همه به زبان فارسی صحبت می کنند. به اینها لهجه جغرافیایی می گوییم. یعنی شما به صرف اینکه در یزد به دنیا بیایی و بزرگ شوی لهجه یزدی داری. این یک برش است.
یک تقسیم بندی و برش دیگر هم وجود دارد که گاهی با برش اول تقاطع پیدا می کند. تقسیم بندی دیگر در مورد لهجه های اجتماعی است. لهجه اجتماعی یعنی این که بچه مدرسه ای ها یک جور صحبت می کنند، راننده ها نحوه سخن گفتن شان خاص است، به همین ترتیب مکانیک ها، بازاریان، روحانیان هر کدام زبان خودشان را دارند. به اینها لهجه های اجتماعی می گوییم.
این تفاوت زبانی در گروه های اجتماعی فقط به لهجه و طرز بیان برمی گردد یا به حوزه واژه ها هم مربوط می شود؟
تفاوت در چند بعد و فراتر از واژه هاست. لهجه یعنی هر گونه تنوع و گوناگونی در داخل یک زبان، مثل زبان فارسی. این تنوع می تواند آوایی باشد. مثال می زنم. واژه تهران را در شهر تهران «ت ه ر ا ن» می خوانیم، در یزد هم تهران را «ت ه ر ا ن» می گویند. از نظر کتابت فرقی ندارد. اما در هنگام تلفظ فرق دارد. در لهجه تهرانی تکیه بر روی هجای آخر است، ولی در لهجه یزدی این را یک پله جلوتر می آید. تمام اسامی را که در لهجه تهرانی وجود دارد مثل پرتغال، نیمکت، درخت اگر از نظر آوایی تکیه اش را یک هجا جلوتر بیاورید از نظر آواشناسی لهجه یزدی می شود.
گاهی اوقات اختلاف از نظر آواشناسی نیست، اختلاف واژگانی است. بعضی واژه ها فقط در لهجه خاصی استفاده می شوند و در لهجه های دیگر اثری از آنها نیست. این وضعیت در مورد لهجه های اجتماعی وجود دارد. مثلا کلمه «جواد» یک واژه بسیار زیبا و تمیز عربی است که در ایران استفاده می شود. اما گروه های جوان ما از کلمه «جواد» یک مفهوم دیگری دارند. مثلا فلان شخص یا فلان لباس جواد است. اینجا دیگر بحث آواشناسی نیست، بحث معناشناسی است.
گروه های موسیقی زیرزمینی یک گروه اجتماعی محسوب می شوند. اگر ما به شرایطی برسیم که بتوانیم برای یک گروه ویژگی های مشترک زبانی قائل بشویم، می توانیم بگوییم که آن گروه هویت پیدا کرده است. اصلا هم نمی خواهیم بگوییم مثبت است یا منفی، چون نمی دانیم و ربطی هم به ما ندارد. ما می گوییم اگر گروه های موسیقی زیر زمینی ما قادر به تغییراتی در معنی واژه ها، تغییراتی در آواشناسی واژه ها و تغییرانی در ساختار واژه ها یا صرف شده باشند و این تغییرات ثبات پیدا کرده باشد و برچسب این گروه ها روی آن بخورد نشان می دهد که یک هویت جدید شکل گرفته است. پس ما از طریق بررسی زبانی این گروه های زیرزمینی می توانیم به این نتیجه برسیم که اینها هویت شان قوام گرفته است.
گاهی دیده می شود واژه هایی که در زیرزمین تولید شده اند به سطح جامعه می آیند و در گروه های اجتماعی دیگر هم مورد استفاده قرار می گیرند. یعنی واژه سازی در گروه های زیرزمینی انجام شده ولی واژه در محاوره های روزمره به خصوص جوانان به کار برده می شود. در واقع به نوعی رابطه متقابلی بین زبان موسیقی زیرزمینی و زبان جوانان یا آنچه که به نام «زبان مخفی» است برقرار می شود. این ارتباط چطور حاصل می شود؟
 ما در زبان شناسی این مسئله را تحت عنوان تاثیر لهجه های اجتماعی بر حوزه های خارج از خودشان بحث می کنیم. وقتی گروه های موسیقی زیرزمینی هویت پیدا می کنند و لهجه خودشان را پیدا می کنند شروع به صدور آن می کنند، چون زبان در واقع هم ظرف فرهنگ است و هم خود فرهنگ است. زبان مثل بستنی قیفی است که علاوه بر بستنی خود قیف هم قابل خوردن است و بخشی از غذاست. زبان هم همین طور است.
چه عاملی اینجا موثر است که این گروه هایی که هویت شان را پیدا می کنند، بتوانند زبان شان را صادر کنند. چه اتفاقی می افتد که واژه های یک گروه اجتماعی مثل موسیقی زیرزمینی وارد گروه های دیگر می شود و در جامعه رواج پیدا می کند؟
اینجا بحثی تحت عنوان اقبال اجتماعی مطرح می شود. چند مثال سنتی تر را مطرح می کنم و دوباره به بحث بر می گردم. ما می بینیم در دعواهای کوچه بازاری یکی داد می زند و می گوید «شقه شقت می کنم». این واژه از کجا آمده است؟ این کلمه از گروه اجتماعی هویت یافته قصابان آمده است. یا مثلا می گویند «سه شد». این از لهجه اجتماعی مکانیک های ما وارد سایر حوزه ها شده است. معمولا موتورها چهار سیلندر هستند. گاهی موتور خوب کار نمی کند، می بینند یکی از سیلندرها خوب کار نمی کند، می گویند موتور سه کار می کند. این «سه شد» گسترش مفهومی پیدا کرده و امروز یعنی خراب شد، بد شد، ضایع شد. این واژه به حوزه های دیگر صادر شده.
البته پیچیدگی های این نوع انتقال خیلی زیاد است. نمی توان تصور کرد هیچ قاعده ای بر آن وجود ندارد. مثلا در جایی مثل کلاس درس دانشگاه هرگز این واژه «سه شد» را نمی شنوید. این واژه گسترش پیدا می کند ولی مثل آبی است که چاله خودش را پیدا می کند، سر بالا نمی روند و وارد محدوده های خاص نمی شود، وارد محدوده هایی می شود که از نظر هویتی به گروه منبع نزدیک تر هستند. بنابراین از نظر زبان شناسی نتیجه دیگری می توانید بگیرید. ترویج واژه های گروه های موسیقی زیرزمینی مثل رپ در جامعه وارد رگه هایی می شود که از نظر هویتی احساس نزدیکی می کنند. یعنی گاهی اوقات گروه ها برای ما گروه های ارزش محور می شوند. ما یا مخاطبان خاص طبیعی است که از آن واژه ها استفاده کنیم. یک روحانی از واژه های عربی استفاده می کند برای اینکه می خواهد هویت دینی را نشان دهد. یک مهندس که از خارج از کشور برمی گردد از واژه های لاتین استفاده می کند، در صورتی که ممکن است معادل آن واژه ها در فارسی هم وجود داشته باشد. او می خواهد همذات پنداری کند. این عمل نوعی احساس نزدیکی به مخاطب می دهد.
قدرت نفوذ گروه های اجتماعی مثل موسیقی زیرزمینی هم بر این اساس سنجیده می شود. از سنجش میزان دایره نفوذ اصطلاحات و واژه های مربوط به این گروه ها می توانید به قدرت این گروه های اجتماعی پی ببرید. حتی در زمان پخش برخی سریال های تلویزیونی هم می بینید که موجی از واژه های دستکاری شده یا جدید در جامعه رواج پیدا می کند. این نشان دهنده قدرتی است که در آن سریال وجود دارد. آن سریال هم خودش را نماینده یک گروه اجتماعی واقعی یا اسطوره ای یا تخیلی معرفی می کند. شاید بتوان گفت گروه های زیرزمینی تا حدی موفق به واژه سازی و صدور واژه های شان به دیگر گروه های اجتماعی از جمله جوانان شده اند که در این سطح هم واژه های شان تکرار می شود.
فرآیند واژه سازی در این گروه های اجتماعی به چه صورتی است؟ مثلا در مورد گروه های موسیقی زیرزمینی ما حتی اگر بپذیریم سبک های موسیقی مثل راک و رپ می توانند بر زبان های مختلف سوار شوند و با زبان فارسی مشکلی ندارند، باز به لحاظ دستوری تفاوت هایی وجود دارد و گاه واژه ها در موسیقی به راحتی منطبق نمی شود.
 بله. اینجا واژه ها خودشان را با این ملودی ها خودشان را انطباق می دهند چون این ملودی ها ثابت هستند. مثلا اگر شما در موسیقی سنتی خودمان الگوی دشتی را عوض کنید تبدیل به چیز دیگر می شوند و دیگر دشتی نیست. رپ و راک هم همین طور هستند. در اینجا واژه ها خودشان را با این الگوها و ملودی ها منطبق می کنند.
چندین روش برای واژه سازی وجود دارد. یکی الگو گرفتن از زبان های بیگانه است. مثلا در زبان انگلیسی که موسیقی رپ از آنجا متولد شده، نوع خاصی از کوتاه سازی صورت می گیرد. مثلا به publication می گویند pub. به Advertisment می گویند ad، به government می گویند gov. این یک الگو است. این الگو به زبان فارسی می آید و در موسیقی رپ ما به کلانتری می گویند «کلان». پتانسیل این انطباق در زبان فارسی هم وجود دارد. به عنوان مثلا ما خودمان به دختر می گوییم دخی. این همان الگو است.
شکل دوم این است که واژه را قرض می گیریم. دیگر نمی آییم کلانتری را بکنیم کلان. عین یک اصلاحی را که آنجا تولید شده است می آوریم اینجا. تقریبا همه اصطلاحات فرهنگی که در گروه های اجتماعی مختلف می شنوید از این نوع هستند.
روش سوم شکسته شدن مرزهای هجایی به روش جدید است. مثلا ما همیشه می گوییم توانستن. این یک واژه چهار هجایی است. این واژه را ما در نثر و نظم معمولا نمی شکنیم و به صورت یک گشتالت کامل از آن استفاده می کنیم. من هم که با شما صحبت می کنم می گویم توانستن نمی گویم مثلا «توا». ملودی هایی مثل راک و رپ می توانند این شکست ها را انجام دهند. لذا زبان را منطبق می کنند. به خصوص رپ ها اصلا روش شان همین است. که کلمات را در درون هجاهای آن می شکنند و از طریق این شکستن یک تاکید را می رسانند. آنها از این طریق یک حس و یک اصرار و تعصب را می رسانند. مثلا توانستن را می شکنند و یک هجا از این واژه را چند بار تکرار می کنند. مثلا توا نس نس نس ... این دوباره خودش یک نوع حس را می رساند.
شناخت واژه ها و بررسی زبان شناختی گروه های اجتماعی مثل گروه های زیرزمینی چه کمکی به ما می کند به چه فایده ای دارد؟
زبان شناسی دارای پتانسیل بالایی است. از واژه شناسی گروه های اجتماعی می توان به ویژگی ها و موقعیت هر گروه اجتماعی پی برد. من با یک مثال منظورم را واضح می کنم. واژه شناسی «موسیقی ایرانی در غربت» من علاقه ندارم از واژه مصطلحی که برای این نوع موسیقی بکار برده می شود استفاده کنم به ما مفاهیمی را می رساند که که ما می توانیم در سیاست خارجی از ان استفاده کنیم. در قانون گذاری برای ایرانیان خارج از کشور می توانیم آنرا بکار ببریم.
برای مثال در شکل خوش بینانه واژه شناسی «موسیقی ایرانی در غربت» نوعی دلتنگی برای وطن را می رساند. اگر از دید منفی بخواهیم به قضیه نگاه کنیم به نوعی حالت بی هویتی یا گم هویتی پی می بریم. یک حالت سرگیجه یا برزخی در بین نسل سوم ایرانیان در غرب به وجود آمده است. اینها آدم هایی هستند که نه شتر هستند و نه مرغ، بلکه حالت بینابینی و شترمرغی به خود گرفته اند. این می تواند رهنمودی شود که ما در مورد سیاست های فرهنگی مان در مورد ایرانیان خارج از کشور به کار ببریم.
حالا که صحبت به «موسیقی ایرانی در غربت» رسید یک پرانتز باز کنم و به نکته ای اشاره کنم. چون برخورد ما از نوع خط کشی شده است، ما هنوز اینقدر وسعت نظر نداریم که بگوییم موسیقی ایرانی که مثلا از اروپا به ایران آمده است و دارای شاخص های مورد قبول عرفی و قانونی ما هست می تواند پخش شود. لذا ما همه اینها را زیرزمینی می دانیم.
در اینجا مرز و جغرافیا مهم است. چون خارج از ایران تولید شده است حتی اگر شعر مولانا باشد و در دستگاه های وزین و سنتی ما هم ساخته شده باشد، و موسیقی هم بدون مشکل باشد ما باز آنرا قبول نداریم و می شود زیرزمینی. لذا مفهوم زیرزمینی در ایران خیلی مفهوم پیچیده ای است. شما وقتی می گویید موسیق زیرزمینی، باید مشخص کنید منظورتان کدام زیرزمینی است. آن زیرزمینی که از نظر واژه پردازی زیرزمینی است، یا از نظر جغرافیایی، یا از نظر مفاهیم اعتراضی. همه اینها با هم فرق دارند.
پس از طریق واژه شناسی موسیقی زیرزمینی می توان به خیلی نکات پی برد که البته من در این زمینه کاری انجام نداده ام. ولی چقدر خوب است کسانی که علاقه مند هستند این واژه ها را استخراج کنند و دسته بندی و بررسی کنند. واژه ها می توانند از نظر روان شناسی زبان و از زاویه جامعه شناسی زبان بررسی شوند.
یک تفاوتی که لهجه گروه اجتماعی موسیقی زیرزمینی با گروه های اجتماعی سنتی دارد، در اختیار داشتن رسانه است. در بحث صدور واژه به چند مثال اشاره کردید که واژه هایی از گروه های قصاب ها یا مکانیک ها وارد زبان عامه مردم شده است. ابزاری که گروه های زیرزمینی دارند این است که محصولات شان را در قالب رسانه ارائه می کنند که گروه های قبلی این ابزار را نداشتد. قبلا مجاورت های محدود باعث صدور واژه ها می شد اما الان واژه ها در قالب محصولات رسانه ای با سرعت بالایی پخش می شوند. این چه تاثیری می تواند بر زبان داشته باشد.
من می خواهم عکس نظر شما را به عنوان نتیجه گیری مطرح کنم. یعنی استدلال شما را می شود اینطور بازگویی کرد که وقتی من برای واژه سازی رسانه در اختیارم قرار می گیرد گسترش بیشتری می کند و ماندگاری کمتر می شود. من می خواهم حداقل به عنوان یک فرض که برایم خودم قابل قبول است ولی از لحاظ علمی ثابت نشده بگویم که رسانه یک خصوصیتی به واژه های صادر شده می دهد که ما به آن خصوصیت فست فودی می گوییم. یعنی درست است مکانیک ها برای جا انداختن واژه «سه شد» رسانه در اختیارشان نبود، اما گویی همین نبودن رسانه باعث شد که این اصطلاح آرام آرام در سطوح جامعه نفوذ کند ولی این نفوذ ماندگارتر باشد. رسانه مثل شهاب انتقال می دهد ولی فورا خاموش می شود. این مسئله فقط در مورد گروه های موسیقی نیست. شما در مورد سریال های تلویزیونی هم می توانید این موضوع را ببینید. سریال تلویزیونی برره که پخش می شود تا یک دوره زمانی بعد از آن اصطلاحات آن رایج است. یا مثلا همین سریال آخر مهران مدیری یعنی باغ مظفر اصطلاحات زمانی که پخش می شد چقدر واژه های این گروه اجتماعی ساخته شده که یک گروه اشرافی در یک عالم خیالی بود در جامعه رایج بود ولی الان خیلی کم ممکن است بشنوید. این نشان می دهد که رسانه بر خلاف تصور ما عمق نمی دهد، سطح را سریع پوشش می دهد. مثل باران تندی که منطقه وسیعی را سریع خیس می کند ولی ده دقیقه بعد آنجا دوباره خشک خشک است. اما باران هایی هستند که خیلی آرامند و آن شدت را ندارد ولی بعد از چند روز تا عمق چند متری زمین نفوذ کرده اند. لذا اگر بخواهیم بگوییم این عملکرد گروه های اجتماعی مثل رپ یا راک یا همه گروه های موسیقی زیرزمینی باعث نگرانی است، اینها منشا انتشار نابهنجاری های زبانی هستند و ماندگاری اینها ما را نگران کند، باید گفت که اینها معمولا ماندگار نیستند. حالا چرا رسانه این خصوصیت فست فودی را دارد من بررسی نکرده ام. فست فود چیزی است که زود به تو می رسد، زود تو را سیر می کند و زود هم گرسنه می شوی. ماندگاری اش کم است.
شاید چون تکرار وجود ندارد.
البته نمی خواهم خیلی وارد این بحث شوم ولی فکر می کنم شاید دلیل این باشد که سرعت سیر رسانه از سرعت سیر خرد جمعی بیشتر است. برای همین است ماندگاری ندارد. بگذارید یک مثال بزنم، مثلا واژه «آدم میزونی بودن». این اصطلاح از بازار آمده است. در ترازوهای قدیمی در هنگام وزن کردن حتما باید دو کفه «میزون» می شدند. از آنجا این اصطلاح پیدا شده بود که فلانی ترازویش میزان است، اصطلاح کم کم به این شکل درآمد که فلانی خودش آدم «میزونی» است. چرا «میزون بودن» جا افتاد و ماندگار شد؟ چون سرعت گسترش آن از محدوده اجتماعی بازار به سایر اقشار سرعتی بود که با خرد جمعی جامعه همراه بود. یعنی اگر خرد جمعی من و شما این را به رسمیت نشناسد از طریق من و شمایی که در خانه پدر هستیم این واژه به بچه منتقل نمی شود. اما رسانه می آید از بالای سر من و شما مستقیم این را به بچه می دهد. لذا چون پشتوانه خردمندانه ندارد، ماندگاری هم ندارد.
باز من تصور می کنم مسئله تکرار در ماندگاری سهم زیادی دارد. مردم یک عمر با «میزون بودن» سروکار داشته اند. اما سریالی مثل شب های برره مدت کمی دوام داشت. ۹۰ یا ۱۰۰ قسمت در طول چند ماه بیشتر طول نکشید. در همان زمان واژه های آنها خیلی فراگیر شد و همه فعل ها در زبان محاوره مردم از بود به «بید» تغییر پیدا کرد. اما چون دیگر تکرار نشد و منبع و سرچشمه آن از بین رفت، در حال حاضر استفاده از آن کم است. اما مثلا سریال خانواده سیمپسون ها که در غرب ساخته می شود، ۲۰سال ادامه پیدا کرده است. واژه های شخصیت های این کارتون وارد جامعه شده و آنقدر فراگیر شده که برخی از اصطلاحاتش وارد فرهنگ آکسفورد شده است.
من تصور می کنم بحث شما از بحث من خیلی دور نیست و در یک دایره قرار دارد. شما اشاره کردید به تکراری که زندگی مردم با آن در تماس است. چرا این تداوم پیدا می کند؟ چرا این شخصیت رسانه ای می تواند به طور طولانی مدت با مردم در تماس باشد؟
دو دلیل دارد. اول احساس نیاز جامعه است. دوم اینکه الگوهایی که آن شخصیت ارائه می دهد با شعور جمعی جامعه همراه است. لذا شما می بینید که خیلی از سریال هایی که ما می سازیم از وسط راه سریال را تعطیل می کنند. یا ده قسمت آخر را در یک ربع ساعت خلاصه می کنند تا تمام شود. چرا؟ این نشان می دهد سریال نتوانسته با شعور جمعی جامعه کنار بیاید. پس بنابراین هر تولید رسانه ای و هر تولید زبانی که بتواند با این جریان همراه شود ماندگاری خودش را تثبیت کرده است. از این نظر تضادی بین حرف من و شما نیست، بلکه دو شکل بیان است.


حدودا صد ساله تو ایران خیلیها سعی کردند سره‌گرایی رو در فارسی جابندازن. ولی موفق نشدن. علت اینکه از تقابل معنایی شکست و موفقیت برای این موضوع استفاده میکنم اینه که اولا خود این افراد تیریپه نجات زبان باستانی وطن و این صحبتا رو برداشتن، انگار که دارن میرن میدون جنگ با اجانب و دشمنشونم زبانهای خارجی به خصوص عربیه. از نظر ما که در حیطه رشته خودمون قلم میزنیم این چیزا معنا نداره. پس از نظر من تا اینجا صفر صفریم. البته اگه بخایم با چرتکه سره گرایان حساب کنیم اونا خودشون به خودشون گل به خودی زدن. حسن تعبیر به کار بردما. در هر صورت همه عزیزه مان. نمیخام ناراحتشون کنم تیکه بندازم. گفتن میریم مبارزه میکنیم. شکست خوردن. ما و بقیه مردم هم نشستیم و خندیدیم. ولی دلیل دوم که از تقابل معنایی شکست و موفقیت برای سره گرایی استفاده کردم بازی رو به نفع من و امثال من یک هیچ میکنه، که هیچ، حریف ضربه فنی میشه. البته عزیزه مان حریفه ما نیستن. اینا گناهی ندارن. فقط باید احساسات ملی گرایانه اشونو تخلیه کنن. درکشون کنیم. دلیل دومم اینه که، آقا جان، وقتی شما گز نکرده میپری، آااا ... تهشم بخون. وقتی شما نمیدونی زبان چی هست، هیچ مفهوم درست و حسابی از زبان تو ذهنت نیست، چطوری میخای تغییرش بدی؟ وقتی شناختت از زبان جامعه ای که توش هستی به زور یارانه بالای خط فقره، وقتی شناختت از جامعه ات در حد تاکسی‌ناله‌هاست، چطوری میخای زبان جامعه ات رو تغییر بدی؟ نه اصلا خداوکیلی جامعه رو تو محاسباتت وارد کردی؟ الهی... جامعه نفهمن؟ بله. آفرین. این اولین قدم تو در راه شناخت جامعه اته. ولی محض یادآوری بذار بگم که خودتی. عیب خودت رو به مردم حواله نکن عزیز من. سعی کن واقع بینانه بری تو شهر و بگردی و بفهمی مردمت رو. ولی من مثل تو جامعه رو ارزش گذاری نمیکنم. تو محاسبات من جایی واسه این چیزا نیست. محاسبات من بهم میگن که اولا زبان فارسی زبان " دوم " مردم ایران هست. حتی زبان گفتاری معیار فارسی، یعنی همین که دارم تو این پست باهاش با شما مکتوب حرف میزنم، اونم ضد شماست. گویش تهرانی که الان شده گویش معیار زبان فارسی، به لحاظ سیر تحول تاریخی، تبارش زیر سواله، و احتمال دادن که اصلش از فارسی میانه نباشه. یعنی این زبانی که شما میخای عوضش کنی حتی ممکنه لهجه اشم قرضی باشه. حالا چطوری میخای لهجه اشو سره و پاک کنی خدا میدونه. برگردیم به فرضیه ی اول. که زبان فارسی زبان دوم ایرانیاست. خود من که زبان دوممه. شما رو نمیدونم. خداوکیلی به وجدان خودت رجوع کن.  تورک سن ؟ منال کرماشانی؟ بلوچی؟ ادامه بدم یا بسه؟ بگم کل ایرانیا بیان اینجا؟ آها همه زبانها ریشه ی ایرانی دارن؟ خب بعد این تمام زبانها همشون فارسین ؟ نیستن خب. همه رو میخای مجبور کنی فارسی حرف بزنن؟ خوبه منم مجبورت کنم لکی حرف بزنی ؟ فرآیندهای تغییر زبان رو میشناسی؟ میدونی چند سطح داره ؟ میدونی چند فاز داره ؟ همه اینا رو من باید بهت بگم ؟ خب تو که نمیدونی اینا رو واسه چی پروژه گنده تر از کلنگت افتتاح میکنی ؟

یکی از علائم بالینی روشنفکرای ایرانی سره‌گرایی هست. درکشون کنیم. اینا وطنشون رو دوست دارن. فقط بلد نیستن بهش ابراز محبت کنن. من زبونم تلخه. تیزه تنده. حوصله ناز کشیدن هم ندارم. لطفا یکی بهشون یاد بده.


در ادامه ی پست اخیر وبلاگ که در مورد اصطلاحات گویش شناختی بود : بسیار پیش آمده که دانشجویان زبانشناسی ، زبانشناسی جغرافیایی را با گویش شناسی اشتباه بگیرند و با همین اشتباه ساده است که آن را بخشی از زبانشناسی اجتماعی قلمداد کنند. تفاوتهای ظریفی بین این سه شاخه ی علمی وجود دارد که لازم است به آن توجه شود. با این حال میتوان با کمی اغماض گویش شناسی را بخشی از زبانشناسی اجتماعی دانست. ولی زبانشناسی جغرافیایی حرفهایی دارد که دست کم در مقطع ارشد به آن پرداخته نمیشود. در اینجا توجه شما را به یک مقاله ی کلاسیک از مک دیوید و اوکین که تفاوت این حوزه ها را بررسی کرده است جلب میکنم : SOCIOLINGUISTICS AND LINGUISTIC GEOGRAPHY


وجود فرهنگ واژگان لکی که به کار گویش شناسان داخلی و خارجی بیاید عمیقا حس میشود. از سوی دیگر فرهنگی که لغات اصیل و بعضا فراموش شده ی این زبان  را به شیوه ای زبانشناسانه و به بیان فنی، با اسلوب صحیح فرهنگ نگاری گردآورده باشد و به گویشوران بومی این زبان در حفظ زبان مادریشان کمک کند، تاکنون عرضه نشده است. بدون اینکه بخواهم از فرهنگ واژگان خاصی نام ببرم، فرهنگهای موجود لکی در یک کلام استراتژی خاصی ندارند. البته به عنوان یک گویشور بومی این زبان، بوسه بر دست و قلم اساتیدی میزنم که برای لکی فرهنگ واژگان تالیف کرده اند. کیست که نداند دشواریهای نگارش و چاپ فرهنگ گویشی را. ولی باید قبول کرد که هیچ کدام مقبولیت عام نیافته اند. تک تک این فرهنگها نکات قوت خاص خود را دارند. همه آنها جالبند. همه آنها مفید هستند. ولی به خاطر هدف گذاری نامناسب و یا بعضا بی هدفی در تالیف، در میانه ی کار معلقند. مخاطبشان دقیقا مشخص نیست. ایرادات فرهنگ نگاری نمیگیرم چون اهل فن نیک بر ایرادات فنی فرهنگهای موجود واقفند و خود نوآموز فرهنگ نویسی و شاگرد مکتب ایشان.
برای بیشتر زبانهای بومی فرهنگ واژگان ذوقی و ادبی نگاشته شده است. برای لکی نیز هم. ولی زمانه اقتضا میکند فرهنگ واژگانی برای این زبان نوشته شود که نیاز گویش شناسان را برطرف کند. همچنین گویشوران بومی لکی نیازمند فرهنگ واژگانی هستند که پاسخگوی حقوق زبانی ایشان باشد و در عین حال به شیوه ای فنی تالیف شده باشد. اینکه در ابتدای این مختصر از لغات اصیل گفتم، به معنای حقیقی کلمه بار ارزشی آن مدنظرم بود. هرچند در زبانشناسی ارزش گذاری علمی نباید انجام داد و لغات از نظر این علم واجد اصالت در معنای ارزشی  نیستند، ولی عامدانه چنین فرهنگی را برای زبان مادریم آرزو دارم. فرهنگ واژگان کلید قدرتمند شدن یک زبان و قدرتمند شدن یک زبان کلید قدرتمند شدن گروه زبانی وابسته به آن زبان است. تمایز ملل و اقوام بیشتر از لحاظ زبانی است. قوم و ملتی که زبانش را پاس بدارد میتواند به آینده ی خود امیدوارانه تر نگاه کند.
بند پیشین بیشترش درددلی بود با هم زبانانم. دوستان زبانشناس بر من خرده نگیرند. گویش شناسانی که به بررسی زبان لکی و زبانهای هم سرشت آن علاقمندند خود بهتر از هر کسی بر اهمیت فرهنگ های واژگان زبانهای بومی آگاهند. امیدوارم همتی از هر دو سو، هم گویشوران لک و هم لک پژوهان، هم‌افزا شده و فرهنگی درخور تالیف شود. در این زمینه دست تمام هم زبانان عزیز، لک زبانان، دوستان ادیب لک زبان، و فرهنگ نگاران را به گرمی میفشارم و از همکاری ایشان در این راستا استقبال میکنم.


واژگان گونه های شهری

دوشنبه 11 اسفند 1393 20:36
طبقه بندی:زبان‌شناسی اجتماعی، 

بالاشهر تهران میگن : تکس بزن
محله متوسطش میگن : پیام بده
پایین شهرش میگن : اس بده

بازم مثال بزنید ...
برای تهران و یا شهر خودتون



متاسفانه بین جامعه دانشگاهی و روشنفکری کشور بررسی مسائل نژادی و قومی یک تابو محسوب میشود. علت اینکه چرا تابو هستند در ایران را نمیخواهم باز کنم. اما میتوانم لزوم انجام پژوهشهای قومی و نژادی مرتبط با رشته خودم را مطرح کنم. به طور خلاصه فقط دو مثال کوتاه میزنم.

زبان و مسائل نژادی
زبانشناسی پیش و بیش از اینکه یک رشته ی علوم انسانی باشد یکی از علوم طبیعی محسوب میشود. بررسی روند مهاجرتهای تاریخی بشر که در علوم تکامل و باستان شناسی حائز اهمیت است یکی از کلیدهای خود را در دست زبانشناسان میبیند. بدون بررسیهای ژنتیکی گویشوران زبانهای مختلف نمیتوان بررسیهای زبانی را برای این منظور خاص آماده کرد. همچنین مسائل مرتبط با منشاء و تکامل زبان به نحوی با این قبیل پژوهشها مرتبط میشوند. البته زبانشناسان قرار نیست به دنبال ژنوم گروه خاصی باشند، بلکه آنها باید ارتباط بین گروههای نژادی و زبان آنها را شناسایی کنند.

زبان و مسائل قومی
بررسیهای جامعه شناسی زبان که در علوم اجتماعی مطرحند و همینطور بررسیهای زبانشناسی اجتماعی نظیر گویش شناسی اجتماعی و گویش شناسی جغرافیایی، بررسی مسائل زبانی و فرهنگ و مسائل قوم نگاری، همه به نحوی با مساله ی زبان درگیرند و از یافته های زبانشناسی استفاده میکنند.

کشورهای پیشرفته ی دنیا برای برنامه ریزی مسائل اجتماعی خود به تحقیقات فوق نیازمندند و از آنها استفاده میکنند. در حالیکه در کشور ما اصولا جامعه دانشگاهی اعتقادی به پژوهش در این مسائل ندارد و بلکه به بهانه های غیرمنطقی از انجام آنها سر باز میزند. همین میشود که مدتهاست بررسیهای تاریخ و فرهنگ خود را از روی دست خارجیان کپی میکنیم.

از ماست که بر ماست


گروه جامعه شناسی دین انجمن جامعه شناسی ایران در نظر دارد همایشی در حوزه مطالعاتِ اجتماعی دین در ایران با محوریت پایان نامه های دانشجویی برگزار نماید. به همین بهانه محمدرضا کلاهی مدیر گروه جامعه‌شناسی دین و دبیر علمی همایش مذکور، همایش مطالعات اجتماعی دین و اسلام در ایران، یادداشتی نوشته که در سایت انجمن جامعه شناسی ایران درج شده است. با هم این یادداشت جالب را میخوانیم :

در ساختار رسمیِ نهاد علم، دوگانه‌ «استاد - دانشجو» محوریتی تام دارد. این دوگانه دوقطبیِ فرستنده- گیرنده‌ ای را می‌سازد که در آن بنا به تعریف طرفِ «استاد» تولید کننده و انتقال دهنده‌ علم است و طرفِ «دانشجو» گیرنده و مصرف کننده‌ آن. همه‌ اجزاء نهاد علم از این دوقطبی سرایت پذیرفته است: استاد ایستاده پشت تابلو/ تریبون و دانشجو نشسته در زیر آن؛ استاد نویسنده‌ کتاب‌ها، سخن‌ران همایش‌ها، طرفِ مصاحبه‌ ها و گفت‌وگوها و دانشجو خواننده و شنونده‌ همه‌ اینها.
 تنها جایی که دانشجو نویسنده است– در برگه‌ امتحان یا گزارش پایان‌ نامه– استاد تصحیح کننده یا راهنما است. استاد دهنده «نمره» است و دانشجو گیرنده‌ آن.استاد اسمِ اولِ مقاله‌ ها است و دانشجو نام دوم.
دانشجو بیش از آن که این دوگانه نشان می‌ دهد در تولید علم دخالت دارد. بسیاری از تألیف‌ ها و ترجمه‌ ها با همکاری ‌های با / بی نام‌ و نشان دانشجویان نوشته می‌ شوند. در بسیاری از کلاس‌ های درسِ دوره‌ های تحصیلات تکمیلی عملاً دانشجویان اداره کننده‌ کلاس هستند. بسیاری از پروژه‌ های تحقیقاتی کلاً یا جزئاً با همکاریِ یا توسطِ دانشجویان اجرا می ‌شود.
این‌ها مثال ‌هایی است از این که دانشجو به عنوان مصرف کننده‌ علم در عین حال در تولید هم همکاری دارد. اما موضوع، فراتر از صِرفِ همکاری قابل طرح است. در این مثال‌ ها نیز پیش ‌فرض وجودِ تناظر میان دوگانه‌ «استاد-دانشجو» با دوگانه‌ «تولید- مصرف» هم‌ چنان حاکمیت دارد. این پیش ‌فرض محل مناقشه است. موقعیت تولید همزمان موقعیتِ مصرف نیز هست و برعکس. استاد و دانشجو هر دو هم ‌زمان گوینده و مخاطب یک‌ دیگرند.علم در گفتگوی میان استاد و دانشجو و سایر گویندگان و شنوندگان تولید می‌شود نه در تنهایی. با این‌حال ساختارهای موجودِ دانشگاهی امکان کافی برای شکل گرفتن چنین گفت ‌و گویی فراهم نمی‌ کنند. این کمبود به شدیدترین وجه در«وضعیت پایان ‌نامه» خود را نشان می‌دهد.
«پایان‌ نامه» عمل‌کرد کلِ نظام دانشگاهی را در خود فشرده می‌کند. اگر «آموزش» مهم‌ ترین کارکرد نظام دانشگاهی باشد، «پایان ‌نامه» اصلی ‌ترین نتیجه‌ این عمل ‌کرد است. «پایان ‌نامه» به عنوان حاصل دریافت و یادگیریِ دانشجو در پایانی ‌ترین مراحل آموزش خود، مهم ‌ترین اثرِ تولید شده توسط کلِ نظام دانشگاهی است؛ از این نظرمهم‌تر از «کتابی» است که استاد تألیف می‌کند.
دوگانه‌ «کتاب– پایان‌نامه» امتداد همان دوگانه‌ «استاد–دانشجو» است و همان سلسله ‌مراتبِ منزلت بر آن مترتب است. «کتاب» در ویترین کتاب‌ فروشی‌ ها به نمایش در می‌آید؛ در مجلات معرفی می‌شود و موضوع نقد و بررسیِ جلساتِ عمومی قرار می‌گیرد اما پایان ‌نامه در کتابخانه ‌هاعملاً بایگانی می ‌شود. پایان ‌نامه جز تیم داوری و راهنمایی (و گاه جز خودِ نویسنده)، تقریباً خواننده‌ دیگری نمی‌یابد. تنها جلسه ای که موضوع ‌اش پایان‌نامه است «جلسه‌ دفاع» است –مراسمی که در وضعیتِ فعلی، بیش از آن که موقعیتی باشد برای بحث درباره‌ محتوای پایان ‌نامه، مناسکِ گذاری است از دانشجویی به فارغ‌التحصیلی.
شاید ضعفِ پایان ‌نامه‌ ها عامل اصلی عرضه نشدن و خوانده نشدن دانسته شود. آزمون چنین ادعایی درباره‌ نوشتاری که در دسترس نیست البته بسیار سخت است. اما درباره‌ کتاب‌ها راحت ‌تر می‌توان قضاوت کرد: آیا همه‌ آن‌ها قوی ‌اند؟ از این که بگذریم، مهم آن است که به رسمیت شناخته شدن ژانرِ(گونه‌) پایان‌نامه و «امکان حضور» آن در عرصه‌ عمومی، خودبه‌ خود به تقویتِ این گونه‌ نوشتار خواهد انجامید. انزوا و پرده‌نشینی ‌ای که این گونه به آن مبتلا است بر ضعفِ آن اثرگذار است. خوانده شدن ونقد شدن، برگزیده شدن یا نشدن، برتر یا فروتر شدن، ستایش یا نکوهش شدن، پایان ‌نامه در وضعیتِ سکوتی واقع شده که از همه‌ این‌ها بی ‌نصیب است؛ در شرایط بی ‌وزنی است. با هیچ چیز و هیچ کس نسبتی برقرار نمی‌کند. در خلأ نوشته می‌شود و در خلأ باقی می‌ماند. گویی اصلاً نوشته نمی‌شود. نوشتن پایان ‌نامه همچون مراسم دفاع از آن بیش‌تر مناسکی است که باید طی شود تا مرحله‌ ای در پژوهش علمی و تولید دانش یا حتی مرحله‌ ای در آموزش و ارزیابی دانشجو. قرار دادن پایان‌نامه در این موقعیت خلأ و هم ‌زمان انتظار قوت‌مندی از آن، یک تناقض است.
البته برخی از پایان ‌نامه‌ ها با تلاش بسیار ارتقاء مقام می‌یابند و به «موقعیت کتاب بودن» می‌رسند. این تلاش، هم‌زمان کوششی است برای فرار از «موقعیت پایان ‌نامه ‌ای» از طریق تغییر ژانر؛ که البته به عرضه شدن برخی پایان ‌نامه ‌ها کمک می‌کند اما به بهبود موقعیت پایان‌ نامه به عنوان یک ژانر نوشتار کمکی نمی‌کند.
«همایش پایان ‌نامه‌ ای» تلاشی است برای عرضه‌ خود پایان ‌نامه و برای به بازشناسیِ آن به عنوان گونه‌ معتبری از نوشتار در فرایند تولید علم. در این همایش پایان ‌نامه‌ ها به اسم و عنوان «پایان نامه» حضور می‌یابند نه به عنوان «مقاله». این‌جا اولین ‌موقعیتِ به رسمیت شناخته شدن گونه‌ پایان ‌نامه خارج از دوگانه‌ «استاد-دانشجو» است و در عین حال، جایی است که در آن موقعیت‌های استادی و دانشجویی ترکیب می‌شود. کسانی که در این‌جا گفتاری ارائه می‌کنند، ممکن است هم‌زمان در موقعیت استادی و دانشجویی قرار بگیرند. آن‌ها پایان ‌نامه به عنوان محصولِ فعالیتِ دانشجویی خود را ارائه می‌دهند در حالی که اکنون فارغ ‌التحصیل شده ‌اند و ممکن است به شکل ‌ها و شیوه‌ هایی در موقعیتِ استادی قرار گرفته‌ باشند. به عنوان اولین تجربه، گروه جامعه‌ شناسی دین اقدام به برگزاری چنین همایشی کرده است به این امید که در سال‌های آینده، به همایشی فراگیر بین همه‌ حوزه های جامعه ‌شناسی تبدیل شود و در آینده‌ ای دورتر عرصه ‌های دیگری نیز علاوه بر همایش برای حضور و نقد پایان ‌نامه فراهم شود.
در عنوان همایش، بر «اسلام» در کنار «دین» تأکید شده است. علی ‌رغم تاریخ بلند مطالعاتِ اجتماعیِ اسلام در ایران خصوصاً در حوزه‌ تاریخ تحلیلی و–در نیم قرن اخیر–حوزه‌ علوم اجتماعی، هنوز «مطالعات اجتماعی اسلام» به عنوان یک رشته‌ جداگانه، استقلال و رسمیت نیافته است. گرچه رشته‌ کلیِ «جامعه شناسی دین» سال‌ها است وجود دارد، اما حوزه‌ های خاص «اسلام» مانند «جامعه ‌شناسی اسلام» یا «انسان ‌شناسی اسلام» و زیرشاخه ‌های آن از قبیل «جامعه ‌شناسی روحانیت»، جامعه‌ شناسی مذاهب اسلامی (مانند «جامعه‌ شناسی تشیع» و «جامعه ‌شناسی تسنن»)، به عنوان رشته‌ هایی مستقل هنوز در دپارتمان‌ های علوم اجتماعی شکل نگرفته ‌اند.در غیاب چنین حوزه‌ مستقلی، مطالعه و تدریس جامعه ‌شناسیِ دین در دپارتمان‌ های دانشگاهی ایران منحصر و محدود مانده است به مطالعه‌ آن‌چه به عنوان «نظریه ‌های جامعه ‌شناسی/انسان‌ شناسی دین» در این حوزه رواج دارد – از نظریه‌ های فریزر و دورکیم و وبر گرفته تا آراء برگر و دیوی. همه‌ این نظریه‌ ها در حوزه‌ مسیحیت توسعه یافته و مستقیم یا غیرمستقیم از آن متأثر است. جای اندیشه‌ اجتماعی در نظریه‌ های اندیشه‌ مندان مسلمان که خصوصاً در دهه ‌های اخیر در میان متفکران عرب رونق بسیاری داشته در درس و بحث‌های دانشگاهی در ایران خالی است. عنوان «مطالعات اجتماعی اسلام» برای این همایش دعوتی است به شکل دادن به چنین حوزه‌ ای در علوم اجتماعی ایران؛ گرچه کلمه‌ «دین» نیز در کنار کلمه‌ اسلام آورده شده تا موضوع همایش منحصر به اسلام نماند و هر گونه مطالعات اجتماعی دین را دربر بگیرد.
عنوان همایش به جای «جامعه ‌شناسی دین»، «مطالعات اجتماعی دین» انتخاب شده تا تأکید خاص بر جامعه‌ شناسی، برخی از پژوهش‌ها را به تصور این که جامعه شناسانه نیستند از دور خارج نکند. به این ترتیب هرگونه مطالعات اجتماعیِ دین، اعم از مطالعات انسان‌ شناسانه، مطالعات فرهنگی، مطالعات تاریخی و از این قبیل ذیل موضوع همایش قرار می‌گیرند و امکان شرکت دارند.

منبع


مدتی پیش به یکباره و راحتت کنم، همینجوری یهویی یه خبری منتشر شد که بنیاد ایرانشناسی میخواد یه همایش به نام همایش بین المللی «کردی، زبان ایرانی» برگزار کنه. هرچقدم این ور و اونور پرسیدیم و دنبال خبری ازش بودیم هیچ اثری پیدا نکردیم جز یه مصاحبه که خیلی گنگ بود و خبر از برگزاری این همایش در کرمانشاه در فصل پاییز میداد. منم ناامید شدم از پیدا کردن خبری از همایش. حالا یا اطلاعات ما ضعیف بوده یا خوب اطلاع رسانی نشده و یا کلا این همایش قرار بوده یهویی معرفی بشه. حالا تهش قراره چی از آب دربیاد خدا میدونه. امیدوارم خوب شه. اینطور که پیداست بنیاد ایرانشناسی خیلی به این همایش امیدواره. خودشون که میگن بزرگترین همایش زبانشناسی طول تاریخ کشوره ! ما که بخیل نیستیم. ایشالا که همینه. اینم یکی از انتقاداتی هست که از انجمن زبانشناسی "ایران" دارم. که چطور یه بنیاد عریض و طویل مثل ایرانشناسی میاد یه همایش "زبانشناسی" به عظمت کل تاریخ "ایران" برگزار میکنه اما شما حتی یه کلمه ازش به ما نمیگی. بعله. لابد همایش فقط همایش انجمن قراره باشه. شایدم این همایش قراره همایشه ازمابهترون باشه. ولی خب دست کم میگفتید مال از ما بهترونه. یه خبری چیزی خوش انصاف. دست کم با موتور گازی هم که شده خودمونو به کرمونشا میرسوندیم که ازین همایش عظیم بی بهره نشیم، شده در حد این بروشور مجانیا که میدن هم ازش غنیمت ببریم. ما که اهل علم نیستیم. فقط شما عالمید. شایدم بگید که شما هم مثل من بی خبر بودید که اون دیگه عذر بدتر از گناهه. انجمن زبانشناسی "ایران" ندونه بنیاد " ایرانشناسی" همایشی در مورد "زبانشناسی" اونم در مورد یه "زبان ایران"ی میخواد برگزار کنه. من همه احتمالات رو گذاشتم کنار هم و به این نتیجه رسیدم که کلا ماها، یعنی من و خودم، جزء آمار جمعیت "ایران" حساب نمیشیم. یعنی نه اینکه نشیم، نوشته میشیم ولی خونده نمیشیم. مثل حروف والی !

خلاصه امشب خیلی اتفاقی خبر این همایش رو دیدم و خوندم. حتما بخونید این خبر رو، خیلی جالبناکه :

خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگی: همایش بین المللی «کردی، زبان ایرانی» روزهای 21 ، 22 و 23 مهرماه آینده به میزبانی کرمانشاه برگزار می شود.

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در گفتگو با خبرنگاران ضمن اعلام این مطلب افزود: محل برگزاری همایش «کردی، زبان ایرانی» احتمالاً «هتل پارسیان» کرمانشاه است. هماهنگی ها و برنامه ریزی های لازم برای برگزاری این همایش انجام گرفته است. البته در حال برنامه ریزی برای برگزاری این مراسم در «کاروانسرای عباسی» بیستون نیز هستیم و اگر برخی مرمت های ضروری انجام شود از این مکان زیبای تاریخی برای برگزاری همایش بهره خواهیم گرفت.

دکتر سیدضیاءالدین خرمشاهی در ادامه به تشریح برنامه هایی که قرار است در این همایش بین المللی برگزار شوند پرداخت و اظهار داشت: در مراسم افتتاحیه پس از سخنرانی حضرت آیت اله خامنه ای ریاست عالی بنیاد، سه نفر از رؤسای کرسی های زبان شناسی بین المللی از سه قاره مختلف به سخنرانی می پردازند. بعد از مراسم افتتاحیه چندین کارگاه تخصصی در حوزه های مختلف آغاز به کار می کنند و اساتیدی که به این همایش دعوت شده اند مقالاتشان را در این کارگاه ها عرضه خواهند کرد. این کارگاه های علمی دو روز ادامه خواهند داشت و در روز سوم که به مراسم اختتامیه اختصاص دارد چهره های شناخته شده عرصه زبانشناسی به سخنرانی خواهند پرداخت.

وی همچنین عنوان کرد: در حاشیه این همایش چندین نمایشگاه با موضوعات فرهنگ کردی، مردم شناسی و اسناد تاریخی برگزار می شود. در کنار این ها جلسات متعدد شعر خوانی کردی خواهیم داشت. همچنین برنامه هایی نیز برای ارایه موسیقی اصیل و مقامی کردی برگزار می شود.

یک همایش بزرگ در ابعاد بین المللی

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در ادامه سخنانش با اشاره به ابعاد گسترده همایش «کردی، زبان ایرانی» گفت: شاید در حوزه زبان شناسی تاکنون در کشور هیچ همایشی در این ابعاد برگزار نشده است. 35 زبانشناس از اقلیم کردستان عراق و کشورهای مختلف دنیا مانند ترکیه، آمریکا، فرانسه، آلمان، سوئد، روسیه، ارمنستان، آذربایجان، دانمارک در حوزه های مختلف زبانشناسی در این همایش حضور خواهند یافت. در میان این میهمانان رئیس کرسی زبان شناسی دانشگاه سوربن فرانسه نیز حضور دارد، کسی که هفت اثر مکتوب در مورد گویش کردی کرمانشاهی دارد. همچنین 200 میهمان از دانشگاه های مختلف کشور داریم که در میان آن ها اساتید برجسته ای از استان های ایلام، کرمانشاه، خراسان شمالی، کردستان و آذربایجان غربی حضور دارند.

خرمشاهی در همین زمینه ادامه داد: تعدادی از میهمان ما را علاقه مندان به زبان و ادبیات کردی تشکیل می دهند؛ کسانی که از میان اساتید و دانشجوایان و علاقه مندان به این عرصه انتخاب خواهند شد. بخشی از میهمانان را نیز فرهیختگان گمنام استان کرمانشاه تشکیل می دهند افرادی که در شهرها و روستاهای مختلف برای این حفظ و ثبت این فرهنگ کار و تلاش کرده اند و این عرصه ای است که ما آن ها را به جهانیان معرفی کنیم.

بنیادی در خدمت تاریخ و فرهنگ ایران زمین

این فعال فرهنگی در بخش دیگری از سخنان خویش به معرفی بنیاد ایرانشناسی به عنوان برگزار کننده این همایش پرداخت و اظهار داشت: بنیاد ایران شناسی یکی از بنیادهای وابسته به نهاد ریاست جمهوری است. بنیاد ایرانشناسی در 4 حوزه «فرهنگی و تاریخی»، «زبانی»، «جغرافیایی» و «ایران در منظر تعاملات جهانی» به تحقیق و پژوهش پیرامون مسایل فرهنگی می پردازد و بر اساس آنچه که در اساسنامه مصوب 1376 بنیاد آمده است هرگونه فعالیت ایرانشناسانه - به ویژه در این چهار حوزه - باید در این «بنیاد» متمرکز شود.

سیدضیاءالدین خرمشاهی در ادامه افزود: اولین رئیس بنیاد ایرانشناسی زنده یاد دکتر حسن حبیبی بودند که در دوران مدیریت خویش تلاش های فراوانی در جهت اعتلای فرهنگ ایران انجام دادند. بعد از رحلت ایشان سکان هدایت این موسسه مهم به دست حضرت آیت اله سیدمحمد خامنه ای سپرده شده و ایشان نیز طی این سال ها با اهتمام بیشتری به فعالیت در این عرصه پرداخته اند.

وی سپس با اشاره به تشکیل جلسات منظم و فشرده پیرامون برگزاری هر چه باشکوه تر این همایش، در ادامه عنوان کرد: از هفته اول اردیبهشت ماه تاکنون جلسات شورای «اجرایی» و «علمی» همایش «کردی، زبانی ایرانی» به طور منظم و در روزهای یکشنبه هر هفته در دفتر مرکزی بنیاد ایرانشناسی برگزار می شود تا این همایش در بالاترین سطح کیفی برگزار شود و هم اکنون هیئت علمی همایش در حال بحث و رایزنی پیرامون موضوعات مختلف این همایش است. دبیرخانه همایش در تهران نیز با همکاری «وزارت امورخارجه» و «سازمان ارتباطات اسلامی» و «یونسکو» شروع به شناسایی تمام کسانی کرده است که در هر کجای دنیا در زمینه زبان و ادبیات کردی تلاش هایی انجام داده اند و آثار مکتوبی را از خود به جا گذاشته اند.

«کرمانشاه» شهر برگزیده برای میزبانی همایش

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در ادامه به تشریح زمینه ها و ضرورت های برگزاری این همایش پرداخت و گفت: یکی از برنامه های مصوب بنیاد ایرانشناسی در سال 93 پرداختن به زبان های ایرانی است. در همین زمینه سلسله همایش هایی در نظر گرفته شده است که در هر همایش به شکلی کاملاً علمی و تخصصی به یکی از زبان های ایرانی پرداخته می شود. به پیشنهاد شعبه ایرانشناسی در کرمانشاه اولین همایش به «زبان کردی» اختصاص یافت و امتیاز بسیار ارزشمند برگزاری این همایش به کرمانشاه داده شد.

خرمشاهی در ادامه اظهار داشت: بنیاد بین المللی «یونسکو» به عنوان بازوی فرهنگی سازمان ملل سال هاست مشغول رصد کردن وضعیت زبان ها در دنیاست. در گزارش اخیر «یونسکو» آمده است در ایران 25 زبان وجود دارد که از این تعداد 3 زبان منقرض شده، 7 زبان در حال انقراض است و زبان های دیگر نیز از وضعیت چندان مناسبی برخوردار نیستند. نکته مهم اینکه متأسفانه در این تحقیق یونسکو «زبان کردی» -که جزو زبان های ایرانی است - را به درخواست کشور ترکیه جزو حوزه زبان های عثمانی قرار داده است. در حالیکه زبان «پشتو» که در افغانستان است به درستی جزو حوزه زبان های ایرانی قلمداد شده است. وجود چنین دغدغه هایی که بسیار جدی هستند، هیئت امنا و شورای پژوهشی بنیاد ایرانشناسی را مجاب کرد اولین همایش از سلسله همایش های زبانشناسی به «زبان کردی» اختصاص داشته باشد.

کردها هر کجا که باشند ایرانی هستند

این فعال فرهنگی در ادامه با اشاره با تاکید بر این واقعیت که «کرد» یکی از عناصر هویت بخش فرهنگ ایرانی است، در دنباله صحبت هایش افزود: به لحاظ تاریخی تا پیش از نبرد «چالدران» تمامی قسمت هایی که امروزه از آن به عنوان کردستان ترکیه و عراق نامبرده می شود بخشی از قلمرو ایران بوده اند. نکته مهم دیگر اینکه کردهای ساکن کشورهای همسایه هنوز به لحاظ عاطفی خود را متعلق به ایران می دانند.

وی همچنین عنوان کرد: یکی از شخصیت های کرد ساکن ارمنستان در این زمینه می گفت ما به لحاظ تابعیت ارمنی هستیم ولی به لحاظ فرهنگی ایرانی هستیم. همچنین بزرگترین رهبران کرد مانند مرحوم ملامصطفی بازرانی بارها گفته هر جا که کرد باشد آنجا ایران است. در واقع «کرد» به لحاظ تاریخی، تمدنی و زبانی یک پیوند ناگسستنی با ایران دارد. زبان کردی و زبان فارسی باعث هم افزایی و غنای یکدیگر شده اند و این دو باید همیشه در کنار هم باشند. 

تشریح اهداف و محورهای همایش

دکتر خرمشاهی در بخش دیگری از سخنانش به معرفی اهداف این همایش پرداخت و گفت: اهدافی که این همایش در نظر دارد به آن ها دست پیدا کند عبارتند از: «حفظ قوت و اصالت زبان کردی به عنوان یکی از ارکان هویت ملی ایران و زبان دوم بومی ایران و حامل فرهنگ ایرانی»، «پروردن زبانی مهذب و رسا برای اندیشه های علمی و ادبی و ایجاد انس با مآثر معارف تاریخی در نسل کنونی و نسل های آینده؛ و استفاده از منابع مکتوب قدیمی به زبان کردی»، «رواج زبان و ادبیات کردی و گسترش حوزه و قلمرو آن در داخل و خارج کشور» و «ایجاد نشاط و بالندگی در زبان کردی به تناسب مقتضیات زندگی و پیشرفت علوم و فنون بشری با حفظ اصالت آن»، «جلوگیری از انقراض زبان کردی» و «پیشگیری از تصاحب این میراث عظیم ملی توسط بیگانگان.»

وی در ادامه خاطرنشان کرد: متأسفانه برخی افراد با ساده انگاری عنوان می کنند هیچ خطری زبان کردی را تهدید نمی کند و این زبان اصلاً در خطر انقراض نیست. برای رد این ادعا یک نمونه کاملاً آشکار را بیان می کنم؛ در گذشته بسیاری از خانواده های کرمانشاهی پدر و مادرها با هم «کردی» صحبت می کردند و با فرزندانشان فارسی سخن می گفتند و نسل ما دیگر هیچگاه با فرزندانمان کردی صحبت نکردیم. برای انقراض یک زبان ما نیازمند یک دوره 300 ساله نیستیم بلکه تنها با عوض شدن دو نسل یک زبان از بین می رود. متأسفانه در دوران پهلوی بیگانگان تفکر غلطی را در این کشور رواج دادند که صحبت کردن به «زبان محلی» به معنی «دهاتی بودن» است و «دهاتی بودن» یک ضد ارزش است!

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه سپس به توصیف محورهایی که برای طرح در این همایش در نظر گرفته شده اند پرداخت و اظهار داشت: این محورها که در شورای علمی و اجرایی همایش به تصویب زبانشناسان مطرح کشور رسیده است، در چند حوزه تقسیم بندی شده اند. در حوزه زبان کردی مباحثی مانند «آوا شناسی تاریخی»، «صرف و نحو تاریخی»، «آواشناسی امروزی»، «زبانشناسی اجتماعی در حوزه زبان کردی»، «گویش شناسی» و «ادبیات عامه» مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. همچنین در این بخش «تاریخ ادبیات کردی در حوزه کودک و نوجوان» و «ادبیات عامیانه کردی» مورد کند و کاو قرار خواهد گرفت.
در قسمت ادبیات عامیانه به آثاری پرداخته می شود که متاسفانه در حال از میان رفتن هستند و اگر تلاش های دلسوزانه برخی علاقه مندان برای گردآوری ضرب المثل ها و ترانه های کردی نبود شاید الآن ما چیزی در دست نداشتیم.

همایشی با دست آوردهای چشمگیر

خرمشاهی با ذکر این نکته که خروجی ها و دست آوردهای همایش «کردی، زبان ایرانی» از پیش مشخص شده اند عنوان کرد: یکی از این دست آوردها مطرح کردن «کرمانشاه» به عنوان کانون فرهنگ و ادب کردی و خاستگاه و آوردگاه زبان کردی است. در کنار این ها یک دبیرخانه دایمی زبان کردی در کرمانشاه تشکیل خواهد شد که پس از کسب مجوزهای قانونی در راستای تأسیس فرهنگستان زبان و ادب کردی اقدام خواهد کرد. دایر شدن چنین فرهنگستانی باعث جلب و جذب تمامی علاقه مندان به زبان و ادبیات کردی به کرمانشاه می شود و هر کس در هر جای دنیا بخواهد درباره زبان و ادبیات کردی به تحقیق و پژوهش بپردازد ناچار خواهد بود به مرکز نیز مراجعه کند.

وی ادامه داد: همچنین امیدوار هستیم یکی از خواسته های مردم استان های کردنشین یعنی تاسیس رشته زبان و ادبیات کردی در دانشگاه ها جامه عمل بپوشانیم. در صورت دایر شدن چنین رشته ای در کرمانشاه تمامی علاقه مندان به تحصیل در زبان کردی از کردستان عراق، سوریه، ترکیه و دیگر استان های کردنشین به کرمانشاه خواهند آمد.

این فعال فرهنگی کرمانشاهی یکی دیگر از اهداف این همایش را نجات گویش کردی کرمانشاهی و کلهری از دست کسانی که این گویش ارزشمند را در برنامه های فکاهی به سخره می گیرند؛ قلمداد کرد و اظهار داشت: بارها دیده ایم هرگاه بحث لوده گری پیش می آید برخی رسانه های تصویری از زبان کردی استفاده می کنند. در حالی که ما افراد بسیار فرهیخته ای داریم که می توانند تاریخ، فرهنگ و ادبیات را با این زبان بیان کنند و یا شاعران بسیار خوبی داریم که اشعار بسیار زیبایی را با گویش کردی کرمانشاهی و کلهری سروده اند و می توانند آن را در برنامه های مختلف تلویزیونی ارایه دهند.

همایشی که می تواند نام کرمانشاه را ماندگار کند

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در بخش پایانی سخنانش عنوان کرد: این همایش در صورت موفقیت می تواند نام کرمانشاه را تا سالیان سال به عنوان قطب فرهنگ کردی ثبت کند و اگر ضعیف برگزار شود شاید آخرین تلاش در این زمینه باشد. بنابراین از فرهیختگان و علاقه مندان کرمانشاهی می خواهم به دور از هرگونه پیش داوری در جهت برگزاری هر چه باشکوه تر این همایش تلاش کنند. این کار بزرگ تنها با همت دسته جمعی علاقه مندان موفق می شود.

خرمشاهی همچنین اظهار داشت: از تمامی علاقه مندان به زبان و فرهنگ کردی درخواست می کنم هر پیشنهادی و  راهکاری برای برگزاری بهتر این همایش دارند را به دبیرخانه کرمانشاه واقع در خیابان گمرک جنب سربازخانه شهری اعلام کنند. منتظر حضور علاقه مندان در جلسات همفکری و هم اندیشی این بنیاد هستیم. فراخوان مقاله برای این همایش نیز هفته آینده از طریق سایت ها منتشر می شود و عزیزانی که در این حوزه دارای آثار مکتوب هستند هرچه زودتر آن ها را به این بنیاد تحویل دهند.

تاریخ: ۱۳۹۳/۴/۱۳    منبع خبر


نشریه‌ی اینترنتی آی بانو ترجمه‌ی مطلبی از سایت womenshealthmag را درج کرده است با عنوان "  روشی عجیب برای یافتن همسر آینده تان " . این مطلب اشاره دارد به یک پژوهش روانشناسی زبان (زبانشناسی روانشناختی نه ها، روانشناسی زبان یکی از شاخه های روانشناسی است که متاسفانه به غلط در ایران با زبانشناسی روانشناختی یا همان Psycholinguistics خودمان اشتباه گرفته میشود. یکی از روانشناسان زبان معروف که در واقع به بررسی زبان از دید روانشناسی میپردازند، فروید بزرگ است که در پستی جداگانه مطلبی در مورد او درج کرده‌ام. البته این موضوع خاص به زبانشناسی روانشناختی هم مربوط میشود. کلا چنین موضوعاتی را به طور دوسویه در هر دو علم میتوان دنبال کرد). این پژوهش که متن کامل مقاله آن را میتوانید در انتهای این مطلب دانلود کنید در سال 2010 انجام شده است. موضوع بسیار جالبی است و به نظر میرسد میتوان این موضوع را به عنوان مقاله و حتی پایان نامه کار کرد. هم دانشجویان روانشناسی و هم زبانشناسی با تاکید بر اصول رشته خود میتوانند این پژوهش را انجام دهند. و حالا این شما و این مطلب نشریه اینترنتی سلامت زنان با ترجمه ای از سایت آی بانو :
این روش عجیبی  است برای شناخت اینکه با همسرتان کاملا تفاهم دارید یا خیر ؟ اما ما مطمئن هستیم که این موضوع ذهن شما را درگیر می کند!
عشق دوطرفه ای که زمان ملاقات با هم داریم و یا شباهت هایی که در انتخاب موسیقی داریم را فراموش کنید.تحقیقات جدید نشان می دهد که روشهای بهتری برای تشخیص فردی جفت با شما وجود دارد و تنها راه تشخیص آن صحبت کردن است.طبق مطالعات جدید منتشر شده در مجلات روانشناسی، افرادی که در به کارگیری کلمات یکسان عمل می کنند،مانند ضمایر، حروف اضافه، حروف ربط، یا به کار بردن واژه های کمی، این افراد شباهت بیشتری برای جفت بودن و ماندن با هم دارند!
محققان دانشگاه تکنولوژی تگزاس فرضیه ای دارند مبنی بر اینکه حرف زدن با احساسات مرتبط است .بنابر این آنها دو تحقیق را روی هماهنگی نوع حرف زدن (LSM) انجام دادند.  language style matching  میزان هماهنگی دو نفر را با موشکافی در مکالمه هایشان اندازه می گیرد و اینکه چه اندازه طرز گفتار و نوشتارشان با هم هماهنگ است، با تمرکز روی کلماتی مثل من، او، آنها، در ، درباره، یک عالمه، خیلی، کاملا، اگر، چون و توانستن در میان حرفهایشان. اگرچه ما در صحبتهایمان خیلی کم به این دست کلمات توجه می کنیم،محققان می گویند که اینها تا حد زیادی ویژگی های شخصیتی ما را معلوم می کنند.
در تحقیقات اولیه محققان ملاقات های موفق بین 40 مرد و 40 زن را تجزیه و تحلیل کردند.به طرز عجیبی افرادی که کلمات یکسان استفاده می کردند، طبق گزارشاتشان در پایان ملاقات ، بیشتر به هم شبیه بودند .در تحقیق بعدی محققان نکات به دست آمده از ملاقات های بین 86 زوج را مورد بررسی قرار دادند و دوباره به الگوهای گفتاری توجه کردند.
اتفاقا LSM روش بهتری برای علائق رمانتیک و استحکام روابط در مقایسه با صحبت های کلی است.اگر کسی فکر کرد که با یک قرار ملاقات جفت خود را پیدا کرده و یا گمان کرده که همراه همیشگی زندگی خود را یافته، باید بداند که روش LSM برای تشخیص بهتر است.
بدیهی است که این بدین معنی نیست که شما در قرار ملاقات بعدی نوع حرف زدن و کلماتی که به کار می برید را تغییر دهید. می خواهید چه کار کنید ،وقتی که از کلمه «کاملا» خیلی استفاده می کنید در صورتی که در گذشته هیچ وقت این کلمه را به کار نمی بردید.؟ محققان می گویندکه ما به تدریج می توانیم شرایط صحبت کردنمان در مکالمات را برای جور شدن با شخص دیگری که واقعا او را به عنوان همسر قبول داریم، تغییر دهیم که بتواند به خوبی یک پیوند را مستحکم نگه دارد.مطمئن باشید. این روشی عجیب برای فهمیدن این است که شما می توانید جفت خوبی باشید. این قطعا چیزی است که در ملاقات بعدی خود باید در جستجوی آن باشید.

منبع: مجله womenshealthmag
به نقل از آی بانو
برای دانلود متن کامل مقاله تحقیقاتی مذکور که در دانشگاه تگزاس انجام شده اینجا را کلیک بفرمایید.




مواجهه با بومیان آمازون

پنجشنبه 9 مرداد 1393 14:58
طبقه بندی:زبان‌شناسی اجتماعی، 



روی سایت یاهو مکتوب امروز خبری از مواجهه‌ی یک انسان‌شناس با چند بومی آمازون درج شده بود. این پژوهشگر در چند نوبت موفق شده آنها را در ماه گذشته ببیند. بار اول صدای سوت زدن و تقلید صداهای حیوانات جنگلی را از آنها میشنود. بار دوم مترجمین یکی از زبانهای بومی آن منطقه خاص، در مرز پرو و برزیل در سرشاخه های آمازون، به نام خانواده زبانهای Panoan با خود میبرد و خوشبختانه مترجمین میتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند و میفهمند که آنها به یکی از زبانهای پانوان صحبت میکنند و اطلاعاتی در مورد زندگی آنها میگیرند. شرح بیشتر داستان را در لینکی که در پی می آید خواهید خواند.

این مطلب را قابل توجه دوستانی که تصور میکنند مردم بدوی زبان ندارند و یا اینکه زبانشان آسان است و یا حتی فکرهای نژادپرستانه و خطرناکی مثل اینکه زبانشان کهتر است و زبان خودشان کامل است دارند، نوشتم.

اینم هم لینک خبر


از علوم تحقیقات یکی از خانمهای ورودی بهمن 91 ، یه خانم از دانشگاه پیام نور و یه خانم دیگه از مشهد ، یه آقا از پژوهشگاه و یه آقای دیگه از محقق اردبیلی، کلا 5 نفر تو این یه هفته واسه انجام پژوهشهایی با موضوعات داغ و به روز در حوزه زبان شناسی اجتماعی اعلام آمادگی کردن. من و سامان هم که از قبل با هم همکار بودیم، تا اینجا 7 نفر هستیم.

اصولا اعتقاد عجیبی به کار گروهی دارم. به نظرم کیفیت کار گروهی خیلی بالاتر از کار انفرادیه . اگه باز هم افراد دیگه ای هم هستن که دنبال موضوعات اینچنینی هستن بگن .



زبان مخفی عنوان تحقیق دانشجویی خانم زهرا سطان‌آبادی دانشجوی کارشناسی و از خوانندگان فعال این وبلاگ است که مربوط به درس تهیه وتدوین كتابهاى آموزشی کارشناسی ‌زبان‌شناسی میباشد. بخشى از این واحد آموزشی مربوط به زبان وفرهنگ است.

برای دانلود فایل زبان مخفی اینجا را کلیک کنید.

با سپاس فراوان از خانم سلطان‌آبادی



یه چندتا موضوع داغ زبانشناسی اجتماعی دارم. کسی هست بخاد با هم کار کنیم ؟

ازون موضوعهاست که زلزله به راه میندازه .


احمد شاملو در آخرین سال حیات خود در حضور جمعی از ایرانیان مقیم امریکا، طی یک سخنرانی کوتاه، پس از خواندن آخرین روایت طنزش برای حضار، به دفاع تمام قد از زبان و ادب کهن فارسی پرداخته، ایرانیان را به حراست از آن فراخوانده است.

برای دریافت این فایل منحصر به فرد اینجا را کلیک کنید.




 

یکی از توهم هایی که  روند «جهانی شدن» به‌ویژه در عرصه دانش، پدید آورده است ، بازگشت دوباره و -  باید گفت  – چندباره  به پنداره امکان و مفیدبودن عملی پدیده‌ای است که از قرن‌ها پیش برای همه آشنا است : « زبان میانجی »  (lingua franca). مفهوم زبان میانجی را در حوزه تفکر شاید بتوان به مفهوم « پول » در حوزه ی اقتصاد شبیه دانست در اقتصاد، «پول» کالایی تعریف می‌شود که با تمام کالاهای دیگر قابل مبادله است و از این رو می‌تواند نقش میانجی میان آ‌نها را بازی کند تا بتوان داد و ستد اقتصادی را به سهولت انجام داد . در طول دو قرن اخیر نیز به همان صورتی که اقتصاد و روابط اقتصادی گسترش می‌یافت و نظام‌های مختلف سیاسی و اجتماعی با یکدیگر بیشتر وارد مبادله می‌شدند، جامعه ها از اقتصادهای موسوم به « اقتصاد معیشتی » و «اقتصاد خودکفا » یا  اقتصاد نیمه‌خودکفا » ، بیشتر شد و  این اقتصادها جای خود را به اقتصادهای کالایی ، یعنی تولید کالا برای فروش و داد و ستد ، دادند . از این رو، نیاز به کالای میانجی نیز برای این کار افزایش یافت. اما  این  گرایش  در پایان کار ، به سرانجامی غم‌انگیز رسید : « پولی شدن  » همه روابط و تبدیل پول به یک کالای مطلق – و نه لزوما میانجی – و سلسله مراتبی شدن پول‌ها ( ارزها)، جهان را به یک کابوس واقعی اقتصادی کشاند. امروز پرسش این است که  « آیا نمی‌توان در عرصه زبان و اندیشه ، یک زبان میانجی  داشت که  ، به صورت مفروض  ، همه بتوانند از طریق آن با یکدیگر سخن بگویند؟ »
روزگاری در عرصه  کشورهای اسلامی و تمدن‌های مدیترانه‌ای و آسیایی، زبان عربی، زبان میانجی علم به شمار می‌آمد. در قرون وسطا در اروپا، زبان لاتین، این وظیفه را برعهده داشت . در قرن نوزدهم ، زبان قدرت‌های بزرگ استعماری یعنی فرانسوی و انگلیسی به این مقام رسیدند ؛ اما سرانجام با جنگ جهانی دوم و چیرگی  کامل آمریکا ، هم از لحاظ جذب دانشمندان سراسر عالم و هم به دلیل قدرت نظامی جهانی خود ، این کشور توانست زبان انگلیسی را به زبان میانجی غالب در همه ی محافل علمی جهان تبدیل کند.  آمریکا این امر را با ضمانت قدرت نظامی خود و با ضمانت قدرت علمی دانشگاه‌های برجسته ای که  پدیدارشدن آنها نیز حاصل سرازیرشدن میلیون‌ها دلار بودجه‌های پژوهشی بود و به خدمت گرفتن کامل و دامن زدن به فرآیند « فرار مغزها » از کشورهای پیرامونی که آمریکا در آنها نظام‌های دیکتاتوری را ایجاد یا تقویت می‌کرد ، تداوم  و گسترش داد.
پرسش  دیگر آن است که « آیا ، بدون آن‌که از زبانی برخوردار بود ، می‌توان اندیشه و خلاقیتی در دانش داشت ؛ و آیا می‌توان این خلاقیت و دانش را فراتر از آن زبان به حساب فرهنگ و زبان دیگری گذاشت؟ » به دیگر سخن ، آیا می‌توان در نهایت ایران‌شناس و متخصص جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی و جامعه و فرهنگ ایرانی بود و به زبان دیگری نوشت و خواند و صرفا بر ترجمه آثار خود به زبان اصلی اکتفا کرد؟ آیا می‌توان در انگلیسی زندگی کرد و در فارسی تاثیرگذار بود؟

بدون شک پاسخ این پرسش ، پاسخی قطعا مثبت یا منفی نیست . اما این  واقعیت که از دست‌کم‌هزار سال پیش (دوره‌ای که فردوسی « شاهنامه » خود را خلق می‌کرد) تا امروز- دوره‌ای که نویسندگان، رمان‌نویسان، جامعه‌شناسان و سایر متخصصان ایرانی به رغم مشکلات بی‌شمار و غیرقابل تصور به نوشتن و پژوهش و انتشار آثار خود در جامه در زبان فارسی ادامه داده اند -  واقعیتی غیرقابل انکار بوده است . این‌که همه این افراد در برابر یک انتخاب قرار داشتند : آیا به سوی زبانی دیگر بروند تا ظاهرا تاثیرگذاری بیشتری بکنند، یا در زبانی محلی بمانند و ظاهرا از تاثیرگذاری در سطح جهانی باز بمانند؟ پرسش اما به این صورت، ناقص و غلط ‌انداز است. در واقع ، حقیقت تاریخی نشان می‌دهد که اگر فردوسی به جای فارسی، زبان میانجی آن دوران یعنی عربی را برمی‌گزید، امروز شاید هرگز چنین جایگاهی نداشت ؛ و اگر دانشمندان و دانشگاهیان علوم انسانی ما از فردا تصمیم بگیرند ، دیگر هیچ‌چیز به زبان فارسی ننویسند، تا چند دهه دیگر  ، هیچ اثری از این علوم در این پهنه باقی نمی‌ماند و تفکر از آن رخت برمی‌بست. این سخن معروف را هرگز از یاد نبریم که : زبان ، روح ملت‌ها  و مردمانی است که می‌خواهند به فرهنگ خویش تداوم ببخشند.
از این رو هر چند بسیاری از شرایط امروز سبب شده است که نوعی مشروعیت برای نوشتن به زبان انگلیسی به وسیله مهاجران و غیرمهاجران فارسی‌زبان باب شود و حتی نظام دانشگاهی ما نیز به صورتی شگفت‌انگیز از این امر به شدت حمایت می‌کند ، متاسفانه باید بگوییم  ، نتیجه این امر نه خدمت به فرهنگ ایرانی بلکه افزودن به سرمایه ی اندیشه و زبان کشورهایی است که این نوشته‌ها و اندیشه‌ها در آنها انجام می‌گیرند. « زیستن در فارسی و مردن در فارسی » هم حق ما است و هم شاید برای بسیاری از ما ، وظیفه‌مان . تنها با « ساختن » و  « بازساختن » زبانی قدرتمند است که می‌توان اندیشه‌ای خلاق و فرهنگی قدرتمند ساخت. اگر فردوسی در‌ هزار سال پیش و دهخدا، هدایت و جمال‌زاده در صد سال پیش نبودند و در روزگاری بسیار بیشتر نزدیک به ما شخصیت‌هایی چون نیما، فروغ، شاملو، مسکوب، گلشیری، دولت‌آبادی و… راه آنها را در ادبیات ادامه نمی‌دادند، اگر دکترغلامحسین صدیقی ترجیح می‌داد به جای برپا ساختن و استوار کردن پایه‌های  دانش جامعه‌شناسی ایرانی به زبان فارسی، راه  فرهنگ محل تحصیل خویش را پیش بگیرد یا نادر افشار نادری در انسان‌شناسی و بسیاری دیگر در زبان فارسی  ، اندیشه علوم اجتماعی را نمی‌آفریدند و بزرگان ترجمه و نوشتار راه آنها را ادامه نمی‌دادند، آیا به راستی امروز، زبان ما در نوشتن و سخن گفتن، ناقص و بی‌جان و کم‌رنگ و از نفس افتاده نبود؟ آیا می‌توانستیم حتی کمترین چیزی از آثار اندیشمندان بزرگ خودمان و غرب یا شرق بفهمیم؟ و آیا در نهایت این‌که آنها به زبانی میانجی ننوشتند و زبان مادری خود را همواره حفظ کردند، سبب نشد که هم آثار خودشان و هم آثار این فرهنگ اکنون بتوانند به سوی جهانی شدن پیش بروند؟


صدیقی  استاد دانشگاه تهران و وزیر پست، تلگراف و تلفن (در دولت اول) و وزیر کشور (در دولت دوم) محمد مصدق

از این رو امروز بیش از پیش لازم است که به‌خصوص نسل جدید و جوان ما از توهم «جهانی شدن » به هر قیمتی و با تغییر زبان و اندیشه ی خود ، بیرون بیایند. اگر جهانی شدنی در کار باشد ، برای دستیابی به آن نخست باید خلاقیت و ذهنیت‌های شکوفایی داشت  ؛ و برای این امر نیز نخست نیاز به زبانی قدرتمند و در خور برای اندیشیدن وجود دارد. پس بیاییم به جای پناه بردن دوباره و دوباره به ساختارهای اسطوره‌ای که ما را از مسئولیت‌های‌مان خلاص می‌کند، چاره‌ای بیندیشیم که از گسست روزافزونی که میان اندیشیدن به فارسی و نوشتن به زبان دیگر در حال شکل‌گیری است، خلاصی یابیم ؛ و از گسست میان اندیشه و نوشتارهایی که به‌خصوص در  نزد نویسندگان ادبیات مهاجرت در بیرون از ایران تصور می‌شود با استفاده از قالب زبان انگلیسی  ادبیات ایران جهانی می‌شوند، رهایی پیدا کنیم . البته در ذهن داشته باشیم که قدرت داشتن در زبان خود، تنها مانعی برای قدرت داشتن در زبان دیگری و زبان‌های دیگری نیست ، بلکه راهی برای دستیابی واقعی به آن زبان‌هاست. بی‌توجهی و نادیده گرفتن گنجینه بزرگی که در طول چند‌هزار سال (از پارسی باستان تا فارسی امروزین)  پدید آمده و به همه ی مردم ایران  ،با هر زبان و هر فرهنگی که داشته باشند، تعلق دارد، گنجینه ای که همه ایرانیان در  فرآیند ساخته شدن آن  سهیم بوده‌اند و عدم استفاده از این زبان برای اندیشیدن و خلاقیت‌های علمی و ادبی، نه تنها یک بلاهت بزرگ تاریخی بلکه آسیبی است که می‌تواند صدماتی جبران‌ناپذیر برای حال و آینده ما داشته باشد.

ناصر فکوهی

برگرفته از :  ستون « انسان شناسی  وفرهنگ » روزنامه ی   بهار ، پنجشنبه ۲۸ دی ماه ۱۳۹۱ . ( با ویرایش )

منبع : وبسایت ایرانچهر


کامنت خصوصی یکی از خوانندگان وبلاگ :
 " سلام آقای کریمی این متنی که همه جا تبلیغ میشود که زبان ترکی سومین زبان زنده دنیاست واقعیت داره آیا یونسکو هم چنین چیزی گفته لطفا حقیقت را برایم ایمیل کنید ممنونم "

حقیقت این است که :

اولا این متن که همه جا تبلیغ میشود نژادپرستانه ترین متنی است که در قرن 21 میتوان دید. فقط نژادپرستها زبانها را ارزش گذاری میکنند.
دوما زبان ترکی یک زبان مرده است و مدتهاست به صورت زبانهای مختلفی متحول شده است : مثل ترکی آذربایجانی و استانبولی و ...
سوما یونسکو نژادپرست نیست که زبانها را ارزش گذاری کند.
چهارما یونسکو بیکار نیست راجع به زبان ترکی و یا هر زبان مرده و زنده ی دیگری بیانیه بنویسد.
پنجما یونسکو متولی زبانشاسی دنیا نیست.
ششما به کوری چشم همه پانترکهای دنیا تنها زبان کلاسیک دنیا زبان فارسی است و روز به روز بر اهمیت آن افزوده میشود.
هفتما من فارس نیستم.ترک هم نیستم.
هشتما لطفا جمله " زبان ترکی سومین زبان زنده دنیاست " را ترجمه کنید ما هم بفهمیم. سومین زبان از چه لحاظ ؟


   

بریده‌ی نشریه‌ی پانترکیستی امید زنجان که اولین بار با هزینه بیت‌المال این دروغ مضحک بزرگ را منتشر کرد.


مقاله‌ی "فرضیه‌ی زبان و تفکر ویگوتسکی " به سال 1979 توسط Muray,T,R  نگاشته شده و مروری‌ست بر دیدگاههای ویگوتسکی در مورد زبان. این مقاله توسط دکتر سوسن سیف ترجمه شده است.

" ... ویگوتسکی معتقد است که گفتار نمیتواند از طریق عوامل ذاتی یا فطری باشد، بلکه الگوها و سطوح تفکر، در نتیجه عادت شدن فعالیتهایی که در نهاد اجتماعی است، رشد می‌یابد. ... " .

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.


مقایسه نظریه رشد شناختی پیاژه و نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی

استاد : دکتر حسن احدی
دانشجو: عبدالحسین فرهنگی

مهمترین اختلاف ها معمولا در زمینه های اجتماعی ، عمل و فعالیت، روش های اموزشی و بویژه گفتار خود محور می باشد.
در این جستجو سعی شده است با توجه به مبانی انسانی هر دو نظریه به تفاوت ها و همچنین شباهت های آنها اشاره شود.

ویگوتسکی :
وی جنبه های فرهنگی ، تاریخی و اجتماعی را در رشد شناختی با اهمیت می داند. وی کارکردهای ذهنی را به دو دسته عمده تقسیم می کند :
1 کارکردهای نخستین ذهنی
2 کارکردهای عالی ذهنی
کارکردهای نخستین به توانایی های طبیعی و نااموخته انسان مانند توجه کردن، حس کردن وادراک کردن اشاره دارد. در جریان رشد و تحول این کارکردهای نخستین ذهنی تدریجا به کارکردهای عالی ذهنی یعنی حل مساله و تفکر تغییر می یابند که این تغییر عمدتا از راه تاثیر فرهنگ و در زمینه تاریخی اجتماعی میسر است. در واقع تبدیل روابط اجتماعی به کارکردهای ذهنی موجب رشد یا تحول شناختی می شود. البته این تبدیل نه بطور مستقیم بلکه از طریق یک واسطه یا علامت امکان پذیر می شود .

درونی سازی و نقش زبان:
ویگوتسکی در تحول یا رشد زبان سه دوره را متمایز می سازد:
1 گفتار اجتماعی ( بیرونی ): نقش این گفتار کنترل رفتار دیگران است پیش از 3 سالگی .
2 گفتار خود محورانه: مرحله انتقالی گفتار اجتماعی به گفتار درونی . کنترل رفتار خود ( 3 تا 7 سالگی )
3 گفتار درمانی : با خود و حرف زدن به طور بی صدا. نقش ان جهت دادن به اندیشه و رفتار انسان است. پس از 7 سالگی .

تفاوت ها :
تفاوت هایی که مطرح می شود معمولا هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ کاربردی است.
ویگوتسکی :
1 کودک فعال است اما تعامل اجتماعی بین کودک و افراد دیگر برقرار است و تفکر و فرایند های شناختی از جامعه به فرد داده می شود. به عبارت دیگر ویگوتسکی رشد شناخت را در متن جامعه و در ارتباط نزدیک با فرهنگ قرار می دهد. در واقع زمینه انجام عمل مهم است یعنی شناخت با مفاهیم فرهنگی شکل می گیرد. بعبارت دیگر فعالیت فرد را جامعه و فرهنگ شکل می دهد.
2 رشد زبان پایه رشد مهارت های شناختی است.
3 گفتار خصوصی عامل رشد و تکامل تفکر و زبان است پایه ارتباط متقابل و اساس اجتماعی دارد، نقش تکوینی دارد و مهمترین پیوند تحولی در انتقال از گفتار بیرونی به زبان درونی شده است. گفتار خصوصی به کودک کمک می کند تا به بررسی و تفکر درباره رفتار خود نماید، گفتار خصوصی جهت عملکرد و رفتار کودک را تعیین می کند. هدایت خود ، رفتار را طرح ریزی و سازمان می دهد. گفتار خصوصی دوره انتقال از گفتار بیرونی به گفتار درونی است ، بنابراین نقش تکوینی دارد. در شرایط دشوار، اشتباهات زیاد از این نوع گفتار بیشتر استفاده می شود.

پیاژه :
1 مهمترین ابزار شناخت خود کودک است، کودک یک کاشف فعال و خودانگیخته است که بدون فشار دیگران فرضیه می سازد و انرا ازمون می کند . ( یعنی تاکید اساسی در شکل گیری ساخت های ذهنی بر فرد و دیدگاه تجربی کودک است ) فعالیت از طریق دو کنش مکمل درون سازی و برون سازی صورت می گیرد.
2 رشد شناختی پایه رشد زبان است. رشد زبان متاثر از رشد عقلانی و ابزارهای شناختی کودک است.
3 گفتار خود محور مانع رشد است ( گفتار غیر اجتماعی ) گفتار خود محور بیانگر ناتوانی کودک در انطباق دهی دیدگاه ها در تبادلات اجتماعی است. چون یکی از مهمترین تفاوت های پیاژه و ویگوتسکی در زمینه گفتار خودمحور و خصوصی است به شرح دقیق تر ان می پردازیم :
الف) مفهوم تحولی
پیاژه :
بیانگر ناتوانی در اخذ دیدگاه دیگری و درگیر شدن در ارتباط های متقابل است.

ویگوتسکی :
بیانگر تفکر بیرونی است و نقش ان برقراری ارتباط با خود به منظور هدایت و راهنمایی خود است.
ب) سیر تحول
پیاژه :
باسن کاهش می یابد.

ویگوتسکی :
در سنین خردسالی افزایش دارد و سپس جنبه بیرون بودن را از دست می دهد و به شکل تفکر شفاهی درونی در می اید.

ج) ارتباط با گفتار اجتماعی :
پیاژه :
منفی است

ویگوتسکی :
مثبت است.زیرا در ارتباط با دیگران رشد می کند.

د) ارتباط با زمینه
پیاژه : ندارد .
ویگوتسکی : با مفاهیم فرهنگی رشد می کند و در زمینه های مشکل نیز که کوشش شناختی بیشتری لازم است گفتار خصوصی نقش کمک رسانی را ایفا می کند.

تحقیقات جدید نظر ویگوتسکی را تائید می کنند بویژه این که هنگامی که کودک با مسائله سختی روبرو می شود از گفتار خصوصی بیشتر استفاده می کند.

پیاژه :
4 تاکید بر یادگیری اکتشافی یعنی روش پیاژه کودک محور است و اثر فعالیت های اموزشی را مشروط به امادگی کودک و توانایی جذب و انطباق وی می داند، از سوئی توجه به مراحل رشد ساختارهای ذهنی که به تعامل ذهن با خود و با دنیای فیزیکی و اجتماعی پیرامون مفهوم می دهند، روش های اموزشی را مقید به رعایت اصولی می کند که بر ویژگی این ساختارها استوار باشند. نقش مسلم غنی سازی محیط ، تسهیل تعامل ها است به طوری که به کشف مستقل از طرف کودک منجر شود.
5 تعارض شناختی در اموزش مبتنی بر تمرکز زدایی به شیوه برخورد ذهن با دنیای فیزیکی . در واقع توجیه پیاژه از تمرکز زدایی شناختی مبتنی بر نظریه او در مورد تعادل شناختی و هم وزن بودن تعامل های فیزیکی و اجتماعی است یعنی هر نوع برهم خوردگی در تعامل های درون و بین فردی یا اجتماعی که تعادل را مختل سازد دست یابی به تعادل عالی تر را سبب می گردد. بنابراین به نظر پیاژه هم تضاد ذهنی با ذهن دیگر و هم تضاد درونی فکر و مقاومت موضوع در برابر جذب شدن در ساختارهای ذهن می توانند در تعادل اختلال ایجاد کنند و لذا تاکید منحصرا برتعامل های اجتماعی نیست.

6 به عقیده پیاژه مراحل رشد شناختی تعیین کننده ماهیت تفکر اوست و لذا با اموزش نمی توان فراتر از رشد شناختی کودک در او یادگیری ایجاد کرد.

ویگوتسکی :
4 تاکید بر یادگیری اکتشافی هدایت شده ، به طوری که شکل گیری کلیه فعالیت های شناختی را ناشی از تعامل اجتماعی و فعالیت های مشارکتی می داند. افراد با تجربه و بزرگسالان باید به افراد ناشی و کودکان اموزش دهند. تاکید بر نقش مهم مربی بویژه در ارتباط دارد. به عقیده ویگوتسکی می توان منتظر امادگی کودک نبود و با دخالت های دقیق او را در جهت گیری هدایت شده درون منطقه مجاور رشد سوق داد در واقع مربی نقش فعالی را در کمک رسانی به سازمان دهی ذهنی کودک دارد. البته امروزه برخی از روان شناسان مانند برونر با استفاده از اصطلاح سکوسازی سعی دارند از منطقه مجاور رشد، توصیفی تجربی تر و عملیاتی بدهند بنابراین معتقدند که اولین تلاش مربی پیرو ویگوتسکی ان است که تغییر و برداشت کودک از موفقیت را دریابد و بر مبنای ان برنامه اموزش خود را ارائه دهد ( همان تشکیل داربست) در واقع منطقه مجاور رشد ویگوتسکی همان امادگی ذهنی مورد نظر پیاژه است.
5 تعارض شناختی در اموزش مبنایی اجتماعی دارد. چنان که تمرکز زدایی های اجتماعی را مقدم بر تمرکز زدایی های ناشی از برخورد ذهن با دنیای فیزیکی می دانند. به نظر ژیرو و مونیی از طرفداران و پیروان ویگوتسکی به علت ارتباط و برخورد با دیگری است که فرد از تمرکز شناختی بر ذهنیت خود رها می شود و در موقعیت های تنهایی از این امتیاز محروم است. ( تمرکز ادراکی است که هنوز در یک طرح کلی ادغام نشده است و تمرکز زدایی بر سازمان یابی تمرکزها و دیدگاه ها دلالت دارد) در واقع در خلال ارتباط دادن اعمال خود با اعمال دیگران است که فرد نظام سازماندهی را در اختیار می گیرد.
6 فرایند های رشد و تحول به دنبال فرایندهای یادگیری رخ می دهند( اینکه کودکان مسئله ای را که نمی توانند به تنهایی حل کنند با کمک بزرگترها ان را حل می کنند. یعنی به کمک بازی ، اموزش رسمی می توان کودکان را به سطح رشد بالقوه رسانید( الگودهی ، پاداش ، پسخوراند و ....)

نتیجه گیری :
روی هم رفته میتوان گفت که در روش های اموزشی متاثر از نظرات پیاژه و ویگوتسکی اصل مشترکی وجود دارد و ان تاکید برایجاد موقعیت های درگیر ساز فعالیت کودک است. اما از سوی دیگر تاکید پیاژه بر لزوم توازن و تعادل در تعامل های درون فردی و بین فردی و تاکید بیشتر ویگوتسکی بر اهمیت تعامل های اجتماعی، تعامل با بزرگسالان وانتقال کلامی موجب شده است تا در مورد این که موقعیت های اموزشی باید در تقویت چه نوع تعامل هایی بکوشند تفاوت ایجاد شود.میگنا دات آی آر، اما اگر چه ویگوتسکی بر نقش مربی تاکید می کند در عین حال به نظر می رسد در این که مربی باید از کجا شروع نماید به وجه اشتراکی که طرفداران ویگوتسکی تحت عنوان سکوسازی و پیاژه تحت عنوان امادگی ذکر کرده است می رسیم .

در مقایسه ویگوتسکی و طرفدارانش به نظر می رسد ویگوتسکی به خاطر تاکید فراوان بر تعامل اجتماعی عوامل زیستی را نادیده گرفته اما طرفداران وی هم به عوامل زیستی و هم عوامل اجتماعی ( تعامل اجتماعی ) تاکید دارند.
هردو فعالیت و عمل را قبول دارند ولی پیاژه سعی دارد به نقش عمل و فعالیت اهمیت بدهد از حسی حرکتی به عملیات صوری ولی ویگوتسکی شکل پذیری فعالیت را در اثر فرهنگ با اهمیت می داند پیاژه بیشتر به فرایند عمومی و مشترک فعالیت توجه دارد ولی ویگوتسکی به فعالیت های خاص فرهنگی توجه دارد.

نظریه پیاژه
ژان پیاژه علاقمند به چگونگی استدلال و تفکر کودکان بود . هدف او این نبود که بداند کودکان چه یا چقدر می دانند، بلکه وی علاقمند بود که بداند کودکان چگونه می دانند. پیاژه به این نتیجه رسید که کیفیت ذهنی کودکان با بزرگسالان متفاوت است. چند مفروضه پیاژه بدین شرح است:
1 رشد یا تحول نتیجه تاثیر متقابل ( تعامل ) بین رسش و تجربه است. نوعی تعادل بین ساخت ژنتیکی و تجارب محیطی است.
2 در تعامل بین رسش و تجربه ، کودک کاملا فعال است و از دیدگاه پیاژه ، فعال بودن کودک موجب برقراری تعامل رسش و تجربه است.
3 رشد طی مراحلی صورت می گیرد که از قبل برنامه ریزی شده است. بنابراین هر مرحله محل و موقع ثبتی دارد. هر مرحله واحد صفت توحیدی است. هر مرحله تعادل بین ساخت اجزا» و به وجود امدن یک مجموعه است. هر مرحله واجد دو تراز تهیه و اتمام است، یعنی در یک زمان خاص، فرایندهای روانی در حال پیش رفتن بوده و سپس به مرتبه ای از تعادل می رسند. پایه های هر مرحله در مراحل قبلی طرح ریزی شده وخود مقدمه ای برای مراحل بعدی است.
چند اصطلاح در نظام پیاژه
- سازش یا انطباق :
کنش سازش در نظام پیاژه ، یعنی تعادل بین درون سازی و برون سازی. این کنش در طول تحول ثابت است.
- سازمان: کنش سازمان معرف رابطه اجزا» با کل است. این کنش در طول تحول ثابت است. به خاطر داشته باشیم که دو کنش سازش و سازمان مکمل یکدیگرند، زیرا سازش زمانی تحقق یافته است که سازماندهی شده باشد. آنچه با مراحل تحول تغییر می کند، ساخت ها هستند، مانند ساخت حسی حرکتی ، ساخت تجسمی ، ساخت صوری.
- روان بنه یا طرحواره: نخستین واحدهای روانی ( شناختی یا عاطفی) فرد است که مرجع پذیرش و سازماندهی داده ها است. اساسی ترین واحد شناخت است. رفتار و طرز واکنشی است که قابلیت تکرار، تعمیم و سازش دارد . واحد اصلی دانش از نظر پیاژه درکودکی روان بنه حسی حرکتی است و ان عبارت است از بازنمایی رده ای از اعمال حرکتی که برای دستیابی به هدفی به کار می رود. پیاژه تاکید دارد که اعمال کودک روان بنه های اولیه ذهنی را شکل می دهند.
- درون سازی ( جذب ) : وارد کردن داده های برونی در روان بنه است. فعالیتی است ( عقلی ،عاطفی ، حسی حرکتی ، ادراکی حسی و ....) که واقعیت را تغییر شکل میدهد تا ان را مشابه یک روان بنه نماید. تغییر موقت شی توسط ازمودنی و بنابر وضع وی است. شناخت حاصل درون سازی است. لازمه درون سازی تغییر محیط است.
- برون سازی ( انطباق) : تغییر دادن روان بنه ها به منظور همسطح شدن با یک موقعیت جدید. برون سازی زمانی انجام می گیرد که روان بنه های پیشین کارساز نباشد . فرایند تجدید نظر در روان بنه است . لازمه برون سازی تغییر روان بنه قبلی است. به خاطر داشته باشیم که هدف دو فرایند درون سازی و برون سازی، سازگاری و در نهایت رسیدن به تعادل شناختی است.

روش پیاژه
روش پیاژه روش بالینی است که امیزه ای از مصاحبه و ازمایش است . این روش حد فاصل بین روش مشاهده ساده و روش تجربی است. روش بالینی پیاژه شامل مصاحبه ای است که ازمایش کننده با ازمودنی برقرار می سازد . در این مصاحبه ، ازمایش کننده از ازمودنی یک سلسله سوال میکند که در طی ان همواره دو شرایط باید رعایت شود:
اول : فکر ازمودنی باید قدم به قدم دنبال گردد.
دوم: از کج روی فکر ازمودنی جلوگیری شود.

در این نوع مصاحبه با استفاده از روش استنطاق و معاینه ذهنی پاسخ نامفهوم و یا متناقص مورد پرسش قرار می گیرد تا اینکه به طور صریح و روشن بیان شوند. در واقع رهبری ازمایش حالتی دو جانبه از سوی ازماینده و ازمودنی دارد. همچنین از طریق روش انتقادی و تلقین مخالف هنگامی که کودک پاسخ خود را ارائه داد، بدون اینکه وانمود شود که پاسخش صحیح یا غلط است ، پاسخ او را با ارائه عقایدی متفاوت با عقیده وی مورد انتقاد قرار می دهیم که منظور و هدف اندازه گیری میزان استحکام اعتقادات کودک نیست ، بلکه منظور بررسی عمیق فعالیت منطقی فکر کودک و درک مشخصات ذهنی او است. در واقع برای پیاژه نحوه و چگونگی تفکر کودکان مهم است، نه پاسخ صحیح آنها ونه اینکه انها چقدر می دانند، می خواست بداند که کودکان چگونه می دانند. لذا پیاژه چگونگی تفکر را هم از پاسخ های صحیح و هم از پاسخ های غلط استنباط می نمود. همچنین در روش بالینی پیاژه از روش دیگری به نام تمرکز گرایی بالینی استفاده می شود. در این روش به جای اینکه ازمودنی منطبق با ازمون باشد، ازمون منطبق بر سطح تحول ازمودنی است، یک نوع روش متمرکز بر ازمودنی است.
مراحل رشد ذهنی از دیدگاه پیاژه پیاژه مراحل رشد ذهنی را به چهار مرحله به شرح ذیل تقسیم می کند:
1 مرحله حسی حرکتی ( تولد تا 2 سالگی )
زیر مرحله اول: بازتاب های کلی
زیر مرحله دوم : واکنش های دورانی نخستین
زیر مرحله سوم : واکنش های دورانی ثانوی
زیر مرحله چهارم : کاربرد روان بنه ها ثانوی در موقعیت های جدید
زیر مرحله پنجم : واکنش های دورانی ثالث
زیر مرحله ششم : بازنمایی ذهنی

2 مرحله پیش عملیاتی ( 2 تا 7 سالگی )
زیر مرحله هوش شهودی ( 2 تا 4 سالگی )
زیر مرحله شکل بندی راکد ادراکی ( 4 تا 5 سالگی )
زیر مرحله برزخ ( 5 تا 7 سالگی )

3 مرحله عملیات عینی ( 7 تا 11 سالگی )
زیر مرحله بروز عملیات منطقی عینی
زیرمرحله تشکیل ساخت های مجموعه ای

4 مرحله عملیات صوری ( 11 تا 16-15 سالگی )
مرحله حسی حرکتی
در این مرحله هوش وابسته به اعمال کودک است. کودک از طریق مشاهده حسی یادگیری را اغاز می کند. در واقع تماس کودک با دنیای خارج به شکل عملی است.

زیرمرحله اول بازتاب های کلی :
در این مرحله که از تولد تا 1 ماهگی را شامل می شود، رفتار کودک به شکل یک سلسله اعمال انعکاسی است. عمل برون سازی یا شناخت واقعیت جهان برونی تدریجا صورت می گیرد. درون سازی از همین نخستین مرحله از ظرفیت تکرار ، تعمیم ، بازپدید اوری و بازشناسی برخوردار است. (حافظه شناسی)
زیرمرحله دوم ، واکنش های دورانی نخستین ( 4 -1 ونیم ماهگی )
نخستین عادات در طفل شکل می گیرد و مقدمه یک نوع شرطی شدن به وجود می اید . مثلا اگر بر حسب تصادف طفل انگشت خودرا به دهان ببرد، همان حالت لذت ناشی از پستان مادر را خواهد برد. واکنش ها دروانی هستند، یعنی تکرار می شوند و نخستین هستند، یعنی مربوط به بدن است . نخستین سازش های اکتسابی ، صورت می گیرد.
زیرمرحله سوم، واکنش های دورانی ثانوی ( 4 -8 و نیم ماهگی ) :
هماهنگی بین دیدن، گرفتن و لمس کردن رخ می دهد . واکنش های دورانی ، ثانوی است، زیرا مربوط به محیط و اشیا» خارجی است . در این واکنش ها کودک واقعه جالبی را که خارج از اوست ، کشف و دوباره ایجاد می کند. زمان جنبه عملی دارد و برای نخستین بار ادراک قبل و بعد به وجود می اید.
تمرکز زدایی نیز یکی از ویژگی های مرحله عملیات عینی است و این مفهوم بدین معناست که کودکان می توانند توجهشان را برجنبه های مختلف شی یا موضوعی به طور همزمان متمرکز کنند. انها می فهمند که اشیا» بیش از یک بعد دارند. اصل هویت یکی از اصول منطقی است که براساس ان خصوصیات اصلی شی تغییر نمی کند . اصل تعادل نیز بیان می کند که اگر برابر با باشد و برابر با باشد ، پس برابر است با . درون گنجی نیز اصل منطقی است که نشان می دهد بین مقوله روابط سلسله مراتبی وجود دارد.

مرحله عملیات صوری
با گشایش این مرحله ، نوجوانی اغاز می شود. بزرگترین خصیصه فکری نوجوانان، ظهور بعد ممکن است. عملیاتی که در سطح صوری جداگانه و باناهمترازی تحقق یافته اند، در یک منظومه توحید می یابند و این چیزی است که شبکه نامیده می شود. تغییر ساختاری این مرحله را می توان در پنج ویژگی ذیل تقسیم کرد.
1 عملیات فرضی استنتاجی:
یعنی فرض کردن یک مساله و نتیجه گیری از ان
. 2 منطق قضایا:
کودک از منطق جز» و کل ( طبقه بندی) به صورت پیشرفته ای استفاده می کند. روابط را می تواند به حالت انتزاعی بیان کند.
3 جداشدن شکل و محتوی از یکدیگر:
مثلا بدن حضور اشیا» می تواند انها را طبقه بندی یا ردیف کند .

4 تناسب ها:
فکر انتزاعی نظام عملیات به توان 2 یا تناسب ها را تشکیل می دهد . در واقع عملیات منطقی عینی عملیات به توان یک است. بدین معنا که مستقیما در مورد اشیا» حضوری به کار بسته می شوند، اما فکر صوری بین روابط ، روابطی برقرار می سازد.

5 عملیات ترکیبی :
یکپارچگی و هماهنگی روان بنه های عملیات انتزاعی یا تشکیل شبکه، ترکیب فکر و عمل و نتیجه گیری از ان که نشان دهنده هوش انتزاعی و سازمان یافته است. به اعتقاد پیاژه در این مرحله نوجوان به بالاترین سطح تعادل جویی نایل می گردد. گروه تغییر شکل های چهارگانه از چهار تغییر شکل همسان ( )معکوس ( ) متقابل ( ) و همبسته ( ) که از تراکم و حاصل می شود .

نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی
ویگوتسکی در این نظریه رابطه شیوه های خاص فرهنگی را با رشد مورد بررسی قرارداده است. این دیدگاه بر نحوه ای که فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات ، سنت ها و مهارت ها ی یک گروه اجتماعی به نسل بعدی منتقل می شود، تمرکز می کند. به عقیده ویگوتسکی ، تعامل اجتماعی به ویژه گفتگوهای یاری گرانه با اعضای اگاه تر جامعه برای اینکه کودکان شیوه های تفکر و رفتاری را فرا بگیرند که فرهنگ جامعه را می سازد، بسیار ضروری است.
به عبارت دیگر وقتی بزرگسالان و همسالان خبره تر به کودکان کمک می کنند، ارتباط بین انها جزیی از تفکر کودکان می شود، سپس کودکان با درونی کردن این ویژگی ها می توانند برای هدایت کردن فکر و اعمال خودشان و فراگیری مهارت های جدید از زبان درونی خودشان استفاده کنند. ضمن اینکه نظریه ویگوتسکی به خصوص در مطالعه رشد شناختی با نفوذ بوده است ، اما با دیدگاه پیاژه کاملا متفاوت است. چنانکه پیاژه روش اموزش مستقیم توسط بزرگسالان را با اهمیت نمی داند، بلکه بر اموزش اکتشافی ( یادگیری اکتشافی ) تاکید دارد.
در مقابل ویگوتسکی بر روش اموزش مستقیم و روش اکتشافی کمکی ( هدایت شده ) تاکید دارد. به عبارت دیگر ویگوتسکی به یادگیری یاری بخش تاکید می کند. وی معتقد است کودکان در بسترهای اجتماعی پرمایه ای زندگی می کنند که بر نحوه سازمان یافتن دنیای شناختی انها تاثیر میگذارد.
فعالیت های ذهنی پیچیده مانند توجه ارادی ، حافظه سنجیده و مساله گشایی در تعامل اجتماعی ریشه دارند. مفهوم منطقه مجاور ( پتانسیل ) رشد ویگوتسکی توضیح می دهد که چگونه این اتفاق روی می دهد، زیرا این مفهوم به تکالیفی اشاره دارد که کودک نمی تواند به تنهایی از پس آنها براید ، اما با کمک افراد ماهر تر می تواند انها را انجام دهد. در طول نوباوگی ارتباط در منطقه مجاور رشد عمدتا غیرکلامی است. ویگوتسکی بازی وانمودسازی را بستر اجتماعی ایده آلی برای پرورش دادن رشد شناختی در اوایل کودکی می دانست .
کودکان در این نوع بازی پیروی از مقررات اجتماعی را یاد می گیرند. بازی وانمود کردن منطقه مجاور ( یا پتانسیل) رشد منحصر به فرد و بسیار با نفوذی است که طی ان کودکان انواع فعالیت های چالش انگیز را امتحان می کنند و مهارت های جدید زیادی را فرا می گیرند. گفتار خصوصی اصطلاح دیگری از ویگوتسکی است.
براساس این مفهوم وی معتقد است که کودکان برای خودگرانی و هدایت خود با خودشان حرف می زنند. چون زبان به کودکان کمک می کند درباره رفتارشان فکر کنند و روند اعمال خود را برنامه ریزی کنند. ویگوتسکی ان را شالوده همه فرایندهای شناختی عالی ، از جمله توجه کنترل شده، حافظه سنجیده، برنامه ریزی ، مساله گشایی و تامل می داند.
وقتی کودکان بزرگتر می شوند و تکلیف ها را اسان تر می یابند ، گفتار خودگردان انها درونی می شود که به ان گفتار درونی می گویند.
پژوهش های اخیر از دیدگاه ویگوتسکی حمایت کرده اند.

منبع : روزنامه آفرینش


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :