تیمی از محققان انجمن روانشناسی آمریکا با انجام یک پژوهش مقیاس بزرگ توانسته‌اند دلیل علمی تکرار بی‌اختیار یک شعر یا آهنگ در ذهن را کشف کنند.

 کرم گوش، کرم مغزی، خارش گوش و حتی سندرم تکرارهای غیراختیاری، بعضی از اسم‌هایی هستند که در مورد این موضوع به‌کار می‌روند.

اصطلاح «کرم گوش» یا (earworm) در حقیقت مشتق از یک کلمه آلمانی با همین نام هست. در موسیقی آلمان این اصطلاح در مورد گونه‌ای از آهنگ‌ها به کار می‌رود که ریتم تندی دارند و در آن‌ها بعضی از جملات موسیقی بارها و بارها تکرار می‌شوند. به گونه‌ای که در عین جذابیت و زیبایی، حالتی آزار دهنده به خود می‌گیرند. در اصطلاح بین‌المللی کرم گوش به بخش‌های معمولا کوتاهی از یک ترانه یا آهنگ گفته می‌شود که به‌صورت ناخودآگاه وارد ذهن شخص شده و او احساس می‌کند در حال شنیدن آن موسیقی است. اما در حقیقت هیچ منبع صوتی در حال پخش آن نیست. در بسیاری موارد افرادی که به این موضوع دچار می‌شوند حتی دلیل و خاطره‌ای از چگونگی ابتلا به آن ندارند. یعنی در خاطرشان نیست کجا، چه وقت و یا حتی از چه منبعی آن را شنیده و به قولی به آن مبتلا شده‌اند.

محققان به مقایسه این تکرارهای بی‌اختیار با سایر آهنگ‌هایی پرداختند که در همان زمان شهرت یافته بودند اما در ذهن تکرار نمی‌شدند.

کلی جاکوبوفسکی، مولف ارشد این تحقیق اظهار کرد: این آهنگ‌های جذب کننده دارای چند ویژگی مشترک هستند از جمله اینکه ضرب‌آهنگ تندی دارند که با یک شکل ملودیک مشترک و فواصل یا تکرارهای غیر معمول همراه است.

برای مثال برخی از آن‌ها از یک الگوی مکرر گام بالا و پائین پیروی می‌کنند و برخی دیگر، نت‌های بیشتری را تکرار می‌کنند که با فواصل غیرمنتظره همراه هستند.

محققان با بررسی این تکرارهای آهنگین غیراختیاری همچنین توانستند شیوه عملکرد شبکه‌های مغزی دخیل در احساسات، حافظه و افکار خود انگیخته را در افراد مختلف درک کنند.

محققان به عنوان راه‌حل‌هایی برای خلاصی از این تکرارهای ذهنی می‌گویند بهتر است حواس خود را پرت کرده و اجازه دهید تا بطور طبیعی این حالت کمرنگ شود یا آهنگ مورد نظر را تا انتها گوش دهید یا شعر را تا انتها بخوانید تا دیگر گرفتار تکرار آن نشوید.

این یافته‌ها در مجله Psychology of Aesthetics, Creativity and the Arts منتشر شده است.


امیررضا: من اصلا با اسم «گفت‌آواز» مشکل دارم. اسمش را بگذارند گفتار، گفتک یا اعتراض.

این بخشی از مصاحبه خبرگزاری مهر با چند رپر در شهر تهران هست. امیررضا ساکن خانی آباد رپر نوجوانی هست که معادل پیشنهادی وزارت ارشاد را مناسب نمیداند و معادلهای خودش را معرفی میکند.


این مطلب رو از مجله بابل دیدم. خوندنش رو به علاقمندان ارتباط موسیقی و زبان توصیه میکنم. جالبه.

کلیک کنید



از اولین ماه فعالیت وبلاگ مطالبی در مورد رابطه زبان و موسیقی به ویژه موسیقی عامه پسند نوشتم و این مطلب هم در این راستاست. مصاحبه جذاب و پرمحتوای زیر گرچه قدیمی است ولی پیشنهاد میکنم حتما بخوانید، البته تیتر مصاحبه را اگر خود دکتر سهامیه انتخاب میکرد شاید چیز دیگری میشد و  تنها نقطعه ضعف کار مصاحبه کنندگان در اینجا همین است ولی به جهت حفظ هویت مصاحبه تیتر آن را عوض نکردم. در روزهای آینده در یک پست دیدگاه خودم را در مورد زبان سبکهای موسیقی مورد اشاره و نظرات دکتر سهامیه در این مصاحبه و نظرات کاوه آفاق در مصاحبه قبل که خواندید مینویسم.

دکتر محمد حسن جعفری سهامیه، دکترای رشته زبان شناسی را از دانشگاه تهران گرفته است. دکتر جعفری پیش از این مدتی معاونت دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران و مدتی ریاست دانشکده خبر را به عهده داشته. از دکتر جعفری علاوه بر ده ها مقاله علمی، کتابی با عنوان «ارتباط موثر: کلیدهای کوچک برای ارتباطات بزرگ» منتشر شده است.با دکتر جعفری در مورد زبان شناسی موسیقی زیرزمینی گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می خوانید. (
گروه گفتگو: امیر اسماعیلی، محمد مهدی مولایی مجله اینترنتی هفت سنگ)



در برخورد با سبک های جدید موسیقی از جمله رپ و راک همواره این سوال مطرح بوده که آیا زبان فارسی قابلیت انطباق با این نوع موسیقی ها را دارد یا نه. خیلی ها معتقدند که چون این سبک ها در غرب به وجود آمده اند زبان مناسب برای آنها هم زبان انگلیسی است و نمی توان در آنها از زبان فارسی استفاده کرد. بر همین اساس خیلی از گروه های راک ایرانی از کلام انگلیسی برای ترانه هایشان استفاده می کنند. آیا در زبان فارسی خصوصیتی وجود دارد که این خصوصیت منجر می شود به اینکه برای یک نوع موسیقی خاص مثلا موسیقی سنتی جواب بدهد و برای یک موسیقی دیگر مثل راک و رپ جواب ندهد؟
من در دو سطح به این سوال پاسخ می دهم. در سطح عمیق تر از زاویه زبان شناسی پاسخ به این سوال منفی است. هیچ زبانی دارایی ویژگی های زنجیری و ساختار آوایی به خصوصی نیست که برای گونه ای از ملودی ها جواب بدهد و برای گونه دیگر جواب ندهد.
همه زبان ها نزدیک به هم هستند. نمی گویم اصلا تفاوتی ندارند، اما از اساس تفاوت ندارند. لذا شما می توانید کاملا تصور کنید که یک نفر به زبان انگلیسی در دستگاه پنج گاه ترانه یا تصنیف بخواند. بله، غیر معمول به نظر می آید. چون پدیده جاری و عرفی نیست. ولی معنی اش این نیست که نشدنی است.
کما اینکه ما در زبان فارسی برخی جاها را داریم که به آن خلا زبانی می گوییم. مثلا از خیلی از واژه ها نمی توان مصدر ساخت، مثل دوختن. این واژه دچار تغییر آوایی شده است. شما می گویی بدوز، می دوزم، ولی نمی گویید دوزید یا دوخید، می گویید دوخت. این یک نمونه خلا آوایی است. یک مصداق بارز خلا آوایی در جاهایی است که شما اساسا یک واژه را ندارید ولی از نظر قالب زبانی می توانید داشته باشید. مثلا کلمه ایستار که در لهجه فارسی افغانی هست ولی در لهجه فارسی تهرانی نیست.
ساختار همه زبان های طبیعی بشر یکی است و بر اساس مرکزیت هجا است. تمام واژه هایی که در زبان های طبیعی می سازند محوریت آنها هجا است. «هجا چیست؟» هجا یک واحد آوایی است. یک عنصر آوایی است. حداقل آن یک واکه است. مثل ـَ ـِ ـَ آ ای او به اینها واکه می گوییم. هر هجا مرکزش یکی از اینهاست. حالا می تواند محیط هم داشته باشد یا نداشته باشد.لذا همه زبان ها ساخت شان ساخت هجایی است. یعنی زنجیره های آوایی اول در قالب هجاها شکل می گیرند و بعد هجاها به هم می چسبند و کلمات را درست می کنند.خیلی از کلمات هم تک هجایی هستند. اما معمولا کلمات بیشتر از یک هجا دارد.
این توضیح را دادم تا با ساختار بنیادی زبان آشنا شویم. فرض کنید می گوییم دیوار بعد می گوییم بلک برد. چطور می شود که ما می توانیم ملودی های رپ را روی بلک برد سوار کنیم ولی نمی توانیم روی دیوار که آن هم دو هجا است سوار کنیم؟ این از نظر علمی ایراد با مبنایی نیست. بنابراین زبان ها از این جهت یکسان هستند.
اما سطح دوم پاسخ. در واقع آنچه زبان ها را متفاوت می کند پدیده های غیر زبانی است، مثل عرف، نگرش، اعتقادات و سنت. سنت پدیده مهمی است. سنت نبوده که در دستگاه پنج گاه یا شور یا دشتی به زبان انگلیسی خوانده شود. اما در زبان فارسی و عربی خوانده می شود. سامی یوسف آمد این سنت را شکست. سامی یوسف شاید به دلیل هویت ایرانی انگلیسی که داشت خیلی ساده فهمید که این کار شدنی است. لذا نوعی از موسیقی را ارائه داد که در غرب جدید است. همانطور که رپ برای ما جدید است. ملودی های ماهور و پنج گاه و سه گاه و دشتی و بیات ترک و اینها برای غرب همه اش ملودی های جدیدی است.
پس جواب در دوسطح است. سطح اول ماهیت زبان است و پاسخ منفی است. سطح دوم، سطح کاربرد و رواج است که به عرف و سنت بر می گردد.پس زبان فارسی از نظر ساختاری مشکلی با سبک های رپ و راک ندارد و می تواند با آن منطبق شود.
 ببینید یک واقعیتی را باید پذیرفت. هیچ گاه الگوهای تقلیدی به قدرت و جامعیت و فراوانی الگوهای بومی در نمی آیند. شما مطمئن باشید تا حداقل ده ها سال دیگر هیچ گاه خوانندگان در زبان انگلیسی نخواهند توانست به زیبایی، فراوانی و دلنشینی ما در ماهور ترانه اجرا کنند. این معنی اش این نیست که آنها اصلا نمی توانند. همچنین این را مطمئن باشید زبان فارسی هم به این زودی ها نخواهد توانست تولیداتی با اثرگذاری بالا در رپ یا راک تولید کند. این هم به این معنی نیست که در زبان فارسی اصلا نمی شود تولید کرد. همانطور که توضیح دادم اینها پدیده های چند وجهی هستند و فقط به زبان مربوط نمی شوند، به مردم هم مربوط می شوند.
مثلا مردم ما مردمی هستند که از شل صحبت کردن خوش شان نمی آید. اگر کسی زبانش شل باشد بدشان می آید و می گویند درست صحبت کن. از نصف ادا کردن کلمات و هجاها خوش شان نمی آید. تکرار برایشان توهین محسوب می شود. اگر یک دفعه یک جمله را دو بار پشت سر هم بگویید، می گویند «میفهم کر که نیستم». ولی ممکن است در عرف دیگری عکس این باشد و این نوع تکرارها ملالت آور نباشد. لذا علاوه بر عوامل زبانی، عوامل غیر زبانی هم نقش دارند.
در بررسی موسیقی گروه های زیرزمینی به پدیده دیگری برمی خوردیم که از دید زبان شناسی قابل بررسی است. گروه های زیرزمینی در اشعار و ترانه های شان زبان خاص خود را دارند. آنها گاهی از واژه هایی استفاده می کنند که خاص خودشان است و یک فارسی زبان اگر با زبان و فرهنگ زیرزمینی آشنا نباشد ممکن است از شنیدن یک ترانه زیرزمینی چیز زیادی نفهمد.
 ما زبان را از زاویه های مختلف دسته بندی می کنیم. یک زمان صحبت از لهجه جغرافیایی است. مثلا در زبان فارسی لهجه اصفهانی با تهرانی متفاوت است، در حالی که همه به زبان فارسی صحبت می کنند. به اینها لهجه جغرافیایی می گوییم. یعنی شما به صرف اینکه در یزد به دنیا بیایی و بزرگ شوی لهجه یزدی داری. این یک برش است.
یک تقسیم بندی و برش دیگر هم وجود دارد که گاهی با برش اول تقاطع پیدا می کند. تقسیم بندی دیگر در مورد لهجه های اجتماعی است. لهجه اجتماعی یعنی این که بچه مدرسه ای ها یک جور صحبت می کنند، راننده ها نحوه سخن گفتن شان خاص است، به همین ترتیب مکانیک ها، بازاریان، روحانیان هر کدام زبان خودشان را دارند. به اینها لهجه های اجتماعی می گوییم.
این تفاوت زبانی در گروه های اجتماعی فقط به لهجه و طرز بیان برمی گردد یا به حوزه واژه ها هم مربوط می شود؟
تفاوت در چند بعد و فراتر از واژه هاست. لهجه یعنی هر گونه تنوع و گوناگونی در داخل یک زبان، مثل زبان فارسی. این تنوع می تواند آوایی باشد. مثال می زنم. واژه تهران را در شهر تهران «ت ه ر ا ن» می خوانیم، در یزد هم تهران را «ت ه ر ا ن» می گویند. از نظر کتابت فرقی ندارد. اما در هنگام تلفظ فرق دارد. در لهجه تهرانی تکیه بر روی هجای آخر است، ولی در لهجه یزدی این را یک پله جلوتر می آید. تمام اسامی را که در لهجه تهرانی وجود دارد مثل پرتغال، نیمکت، درخت اگر از نظر آوایی تکیه اش را یک هجا جلوتر بیاورید از نظر آواشناسی لهجه یزدی می شود.
گاهی اوقات اختلاف از نظر آواشناسی نیست، اختلاف واژگانی است. بعضی واژه ها فقط در لهجه خاصی استفاده می شوند و در لهجه های دیگر اثری از آنها نیست. این وضعیت در مورد لهجه های اجتماعی وجود دارد. مثلا کلمه «جواد» یک واژه بسیار زیبا و تمیز عربی است که در ایران استفاده می شود. اما گروه های جوان ما از کلمه «جواد» یک مفهوم دیگری دارند. مثلا فلان شخص یا فلان لباس جواد است. اینجا دیگر بحث آواشناسی نیست، بحث معناشناسی است.
گروه های موسیقی زیرزمینی یک گروه اجتماعی محسوب می شوند. اگر ما به شرایطی برسیم که بتوانیم برای یک گروه ویژگی های مشترک زبانی قائل بشویم، می توانیم بگوییم که آن گروه هویت پیدا کرده است. اصلا هم نمی خواهیم بگوییم مثبت است یا منفی، چون نمی دانیم و ربطی هم به ما ندارد. ما می گوییم اگر گروه های موسیقی زیر زمینی ما قادر به تغییراتی در معنی واژه ها، تغییراتی در آواشناسی واژه ها و تغییرانی در ساختار واژه ها یا صرف شده باشند و این تغییرات ثبات پیدا کرده باشد و برچسب این گروه ها روی آن بخورد نشان می دهد که یک هویت جدید شکل گرفته است. پس ما از طریق بررسی زبانی این گروه های زیرزمینی می توانیم به این نتیجه برسیم که اینها هویت شان قوام گرفته است.
گاهی دیده می شود واژه هایی که در زیرزمین تولید شده اند به سطح جامعه می آیند و در گروه های اجتماعی دیگر هم مورد استفاده قرار می گیرند. یعنی واژه سازی در گروه های زیرزمینی انجام شده ولی واژه در محاوره های روزمره به خصوص جوانان به کار برده می شود. در واقع به نوعی رابطه متقابلی بین زبان موسیقی زیرزمینی و زبان جوانان یا آنچه که به نام «زبان مخفی» است برقرار می شود. این ارتباط چطور حاصل می شود؟
 ما در زبان شناسی این مسئله را تحت عنوان تاثیر لهجه های اجتماعی بر حوزه های خارج از خودشان بحث می کنیم. وقتی گروه های موسیقی زیرزمینی هویت پیدا می کنند و لهجه خودشان را پیدا می کنند شروع به صدور آن می کنند، چون زبان در واقع هم ظرف فرهنگ است و هم خود فرهنگ است. زبان مثل بستنی قیفی است که علاوه بر بستنی خود قیف هم قابل خوردن است و بخشی از غذاست. زبان هم همین طور است.
چه عاملی اینجا موثر است که این گروه هایی که هویت شان را پیدا می کنند، بتوانند زبان شان را صادر کنند. چه اتفاقی می افتد که واژه های یک گروه اجتماعی مثل موسیقی زیرزمینی وارد گروه های دیگر می شود و در جامعه رواج پیدا می کند؟
اینجا بحثی تحت عنوان اقبال اجتماعی مطرح می شود. چند مثال سنتی تر را مطرح می کنم و دوباره به بحث بر می گردم. ما می بینیم در دعواهای کوچه بازاری یکی داد می زند و می گوید «شقه شقت می کنم». این واژه از کجا آمده است؟ این کلمه از گروه اجتماعی هویت یافته قصابان آمده است. یا مثلا می گویند «سه شد». این از لهجه اجتماعی مکانیک های ما وارد سایر حوزه ها شده است. معمولا موتورها چهار سیلندر هستند. گاهی موتور خوب کار نمی کند، می بینند یکی از سیلندرها خوب کار نمی کند، می گویند موتور سه کار می کند. این «سه شد» گسترش مفهومی پیدا کرده و امروز یعنی خراب شد، بد شد، ضایع شد. این واژه به حوزه های دیگر صادر شده.
البته پیچیدگی های این نوع انتقال خیلی زیاد است. نمی توان تصور کرد هیچ قاعده ای بر آن وجود ندارد. مثلا در جایی مثل کلاس درس دانشگاه هرگز این واژه «سه شد» را نمی شنوید. این واژه گسترش پیدا می کند ولی مثل آبی است که چاله خودش را پیدا می کند، سر بالا نمی روند و وارد محدوده های خاص نمی شود، وارد محدوده هایی می شود که از نظر هویتی به گروه منبع نزدیک تر هستند. بنابراین از نظر زبان شناسی نتیجه دیگری می توانید بگیرید. ترویج واژه های گروه های موسیقی زیرزمینی مثل رپ در جامعه وارد رگه هایی می شود که از نظر هویتی احساس نزدیکی می کنند. یعنی گاهی اوقات گروه ها برای ما گروه های ارزش محور می شوند. ما یا مخاطبان خاص طبیعی است که از آن واژه ها استفاده کنیم. یک روحانی از واژه های عربی استفاده می کند برای اینکه می خواهد هویت دینی را نشان دهد. یک مهندس که از خارج از کشور برمی گردد از واژه های لاتین استفاده می کند، در صورتی که ممکن است معادل آن واژه ها در فارسی هم وجود داشته باشد. او می خواهد همذات پنداری کند. این عمل نوعی احساس نزدیکی به مخاطب می دهد.
قدرت نفوذ گروه های اجتماعی مثل موسیقی زیرزمینی هم بر این اساس سنجیده می شود. از سنجش میزان دایره نفوذ اصطلاحات و واژه های مربوط به این گروه ها می توانید به قدرت این گروه های اجتماعی پی ببرید. حتی در زمان پخش برخی سریال های تلویزیونی هم می بینید که موجی از واژه های دستکاری شده یا جدید در جامعه رواج پیدا می کند. این نشان دهنده قدرتی است که در آن سریال وجود دارد. آن سریال هم خودش را نماینده یک گروه اجتماعی واقعی یا اسطوره ای یا تخیلی معرفی می کند. شاید بتوان گفت گروه های زیرزمینی تا حدی موفق به واژه سازی و صدور واژه های شان به دیگر گروه های اجتماعی از جمله جوانان شده اند که در این سطح هم واژه های شان تکرار می شود.
فرآیند واژه سازی در این گروه های اجتماعی به چه صورتی است؟ مثلا در مورد گروه های موسیقی زیرزمینی ما حتی اگر بپذیریم سبک های موسیقی مثل راک و رپ می توانند بر زبان های مختلف سوار شوند و با زبان فارسی مشکلی ندارند، باز به لحاظ دستوری تفاوت هایی وجود دارد و گاه واژه ها در موسیقی به راحتی منطبق نمی شود.
 بله. اینجا واژه ها خودشان را با این ملودی ها خودشان را انطباق می دهند چون این ملودی ها ثابت هستند. مثلا اگر شما در موسیقی سنتی خودمان الگوی دشتی را عوض کنید تبدیل به چیز دیگر می شوند و دیگر دشتی نیست. رپ و راک هم همین طور هستند. در اینجا واژه ها خودشان را با این الگوها و ملودی ها منطبق می کنند.
چندین روش برای واژه سازی وجود دارد. یکی الگو گرفتن از زبان های بیگانه است. مثلا در زبان انگلیسی که موسیقی رپ از آنجا متولد شده، نوع خاصی از کوتاه سازی صورت می گیرد. مثلا به publication می گویند pub. به Advertisment می گویند ad، به government می گویند gov. این یک الگو است. این الگو به زبان فارسی می آید و در موسیقی رپ ما به کلانتری می گویند «کلان». پتانسیل این انطباق در زبان فارسی هم وجود دارد. به عنوان مثلا ما خودمان به دختر می گوییم دخی. این همان الگو است.
شکل دوم این است که واژه را قرض می گیریم. دیگر نمی آییم کلانتری را بکنیم کلان. عین یک اصلاحی را که آنجا تولید شده است می آوریم اینجا. تقریبا همه اصطلاحات فرهنگی که در گروه های اجتماعی مختلف می شنوید از این نوع هستند.
روش سوم شکسته شدن مرزهای هجایی به روش جدید است. مثلا ما همیشه می گوییم توانستن. این یک واژه چهار هجایی است. این واژه را ما در نثر و نظم معمولا نمی شکنیم و به صورت یک گشتالت کامل از آن استفاده می کنیم. من هم که با شما صحبت می کنم می گویم توانستن نمی گویم مثلا «توا». ملودی هایی مثل راک و رپ می توانند این شکست ها را انجام دهند. لذا زبان را منطبق می کنند. به خصوص رپ ها اصلا روش شان همین است. که کلمات را در درون هجاهای آن می شکنند و از طریق این شکستن یک تاکید را می رسانند. آنها از این طریق یک حس و یک اصرار و تعصب را می رسانند. مثلا توانستن را می شکنند و یک هجا از این واژه را چند بار تکرار می کنند. مثلا توا نس نس نس ... این دوباره خودش یک نوع حس را می رساند.
شناخت واژه ها و بررسی زبان شناختی گروه های اجتماعی مثل گروه های زیرزمینی چه کمکی به ما می کند به چه فایده ای دارد؟
زبان شناسی دارای پتانسیل بالایی است. از واژه شناسی گروه های اجتماعی می توان به ویژگی ها و موقعیت هر گروه اجتماعی پی برد. من با یک مثال منظورم را واضح می کنم. واژه شناسی «موسیقی ایرانی در غربت» من علاقه ندارم از واژه مصطلحی که برای این نوع موسیقی بکار برده می شود استفاده کنم به ما مفاهیمی را می رساند که که ما می توانیم در سیاست خارجی از ان استفاده کنیم. در قانون گذاری برای ایرانیان خارج از کشور می توانیم آنرا بکار ببریم.
برای مثال در شکل خوش بینانه واژه شناسی «موسیقی ایرانی در غربت» نوعی دلتنگی برای وطن را می رساند. اگر از دید منفی بخواهیم به قضیه نگاه کنیم به نوعی حالت بی هویتی یا گم هویتی پی می بریم. یک حالت سرگیجه یا برزخی در بین نسل سوم ایرانیان در غرب به وجود آمده است. اینها آدم هایی هستند که نه شتر هستند و نه مرغ، بلکه حالت بینابینی و شترمرغی به خود گرفته اند. این می تواند رهنمودی شود که ما در مورد سیاست های فرهنگی مان در مورد ایرانیان خارج از کشور به کار ببریم.
حالا که صحبت به «موسیقی ایرانی در غربت» رسید یک پرانتز باز کنم و به نکته ای اشاره کنم. چون برخورد ما از نوع خط کشی شده است، ما هنوز اینقدر وسعت نظر نداریم که بگوییم موسیقی ایرانی که مثلا از اروپا به ایران آمده است و دارای شاخص های مورد قبول عرفی و قانونی ما هست می تواند پخش شود. لذا ما همه اینها را زیرزمینی می دانیم.
در اینجا مرز و جغرافیا مهم است. چون خارج از ایران تولید شده است حتی اگر شعر مولانا باشد و در دستگاه های وزین و سنتی ما هم ساخته شده باشد، و موسیقی هم بدون مشکل باشد ما باز آنرا قبول نداریم و می شود زیرزمینی. لذا مفهوم زیرزمینی در ایران خیلی مفهوم پیچیده ای است. شما وقتی می گویید موسیق زیرزمینی، باید مشخص کنید منظورتان کدام زیرزمینی است. آن زیرزمینی که از نظر واژه پردازی زیرزمینی است، یا از نظر جغرافیایی، یا از نظر مفاهیم اعتراضی. همه اینها با هم فرق دارند.
پس از طریق واژه شناسی موسیقی زیرزمینی می توان به خیلی نکات پی برد که البته من در این زمینه کاری انجام نداده ام. ولی چقدر خوب است کسانی که علاقه مند هستند این واژه ها را استخراج کنند و دسته بندی و بررسی کنند. واژه ها می توانند از نظر روان شناسی زبان و از زاویه جامعه شناسی زبان بررسی شوند.
یک تفاوتی که لهجه گروه اجتماعی موسیقی زیرزمینی با گروه های اجتماعی سنتی دارد، در اختیار داشتن رسانه است. در بحث صدور واژه به چند مثال اشاره کردید که واژه هایی از گروه های قصاب ها یا مکانیک ها وارد زبان عامه مردم شده است. ابزاری که گروه های زیرزمینی دارند این است که محصولات شان را در قالب رسانه ارائه می کنند که گروه های قبلی این ابزار را نداشتد. قبلا مجاورت های محدود باعث صدور واژه ها می شد اما الان واژه ها در قالب محصولات رسانه ای با سرعت بالایی پخش می شوند. این چه تاثیری می تواند بر زبان داشته باشد.
من می خواهم عکس نظر شما را به عنوان نتیجه گیری مطرح کنم. یعنی استدلال شما را می شود اینطور بازگویی کرد که وقتی من برای واژه سازی رسانه در اختیارم قرار می گیرد گسترش بیشتری می کند و ماندگاری کمتر می شود. من می خواهم حداقل به عنوان یک فرض که برایم خودم قابل قبول است ولی از لحاظ علمی ثابت نشده بگویم که رسانه یک خصوصیتی به واژه های صادر شده می دهد که ما به آن خصوصیت فست فودی می گوییم. یعنی درست است مکانیک ها برای جا انداختن واژه «سه شد» رسانه در اختیارشان نبود، اما گویی همین نبودن رسانه باعث شد که این اصطلاح آرام آرام در سطوح جامعه نفوذ کند ولی این نفوذ ماندگارتر باشد. رسانه مثل شهاب انتقال می دهد ولی فورا خاموش می شود. این مسئله فقط در مورد گروه های موسیقی نیست. شما در مورد سریال های تلویزیونی هم می توانید این موضوع را ببینید. سریال تلویزیونی برره که پخش می شود تا یک دوره زمانی بعد از آن اصطلاحات آن رایج است. یا مثلا همین سریال آخر مهران مدیری یعنی باغ مظفر اصطلاحات زمانی که پخش می شد چقدر واژه های این گروه اجتماعی ساخته شده که یک گروه اشرافی در یک عالم خیالی بود در جامعه رایج بود ولی الان خیلی کم ممکن است بشنوید. این نشان می دهد که رسانه بر خلاف تصور ما عمق نمی دهد، سطح را سریع پوشش می دهد. مثل باران تندی که منطقه وسیعی را سریع خیس می کند ولی ده دقیقه بعد آنجا دوباره خشک خشک است. اما باران هایی هستند که خیلی آرامند و آن شدت را ندارد ولی بعد از چند روز تا عمق چند متری زمین نفوذ کرده اند. لذا اگر بخواهیم بگوییم این عملکرد گروه های اجتماعی مثل رپ یا راک یا همه گروه های موسیقی زیرزمینی باعث نگرانی است، اینها منشا انتشار نابهنجاری های زبانی هستند و ماندگاری اینها ما را نگران کند، باید گفت که اینها معمولا ماندگار نیستند. حالا چرا رسانه این خصوصیت فست فودی را دارد من بررسی نکرده ام. فست فود چیزی است که زود به تو می رسد، زود تو را سیر می کند و زود هم گرسنه می شوی. ماندگاری اش کم است.
شاید چون تکرار وجود ندارد.
البته نمی خواهم خیلی وارد این بحث شوم ولی فکر می کنم شاید دلیل این باشد که سرعت سیر رسانه از سرعت سیر خرد جمعی بیشتر است. برای همین است ماندگاری ندارد. بگذارید یک مثال بزنم، مثلا واژه «آدم میزونی بودن». این اصطلاح از بازار آمده است. در ترازوهای قدیمی در هنگام وزن کردن حتما باید دو کفه «میزون» می شدند. از آنجا این اصطلاح پیدا شده بود که فلانی ترازویش میزان است، اصطلاح کم کم به این شکل درآمد که فلانی خودش آدم «میزونی» است. چرا «میزون بودن» جا افتاد و ماندگار شد؟ چون سرعت گسترش آن از محدوده اجتماعی بازار به سایر اقشار سرعتی بود که با خرد جمعی جامعه همراه بود. یعنی اگر خرد جمعی من و شما این را به رسمیت نشناسد از طریق من و شمایی که در خانه پدر هستیم این واژه به بچه منتقل نمی شود. اما رسانه می آید از بالای سر من و شما مستقیم این را به بچه می دهد. لذا چون پشتوانه خردمندانه ندارد، ماندگاری هم ندارد.
باز من تصور می کنم مسئله تکرار در ماندگاری سهم زیادی دارد. مردم یک عمر با «میزون بودن» سروکار داشته اند. اما سریالی مثل شب های برره مدت کمی دوام داشت. ۹۰ یا ۱۰۰ قسمت در طول چند ماه بیشتر طول نکشید. در همان زمان واژه های آنها خیلی فراگیر شد و همه فعل ها در زبان محاوره مردم از بود به «بید» تغییر پیدا کرد. اما چون دیگر تکرار نشد و منبع و سرچشمه آن از بین رفت، در حال حاضر استفاده از آن کم است. اما مثلا سریال خانواده سیمپسون ها که در غرب ساخته می شود، ۲۰سال ادامه پیدا کرده است. واژه های شخصیت های این کارتون وارد جامعه شده و آنقدر فراگیر شده که برخی از اصطلاحاتش وارد فرهنگ آکسفورد شده است.
من تصور می کنم بحث شما از بحث من خیلی دور نیست و در یک دایره قرار دارد. شما اشاره کردید به تکراری که زندگی مردم با آن در تماس است. چرا این تداوم پیدا می کند؟ چرا این شخصیت رسانه ای می تواند به طور طولانی مدت با مردم در تماس باشد؟
دو دلیل دارد. اول احساس نیاز جامعه است. دوم اینکه الگوهایی که آن شخصیت ارائه می دهد با شعور جمعی جامعه همراه است. لذا شما می بینید که خیلی از سریال هایی که ما می سازیم از وسط راه سریال را تعطیل می کنند. یا ده قسمت آخر را در یک ربع ساعت خلاصه می کنند تا تمام شود. چرا؟ این نشان می دهد سریال نتوانسته با شعور جمعی جامعه کنار بیاید. پس بنابراین هر تولید رسانه ای و هر تولید زبانی که بتواند با این جریان همراه شود ماندگاری خودش را تثبیت کرده است. از این نظر تضادی بین حرف من و شما نیست، بلکه دو شکل بیان است.


یه مصاحبه از کاوه آفاق خوندم، هنرمند سبک پاپ راک، که برام یه قسمتش از نظر نوع نگاهش به " زبان " جالب بود. به ویژه اینکه گفته مطالعات فلسفی هم داره و احتمال میدم که این نوع نگاهش به پدیده زبان از همین مطالعاتش منشاء گرفته باشه. آقای آفاق، یا به قول طرفداراش، کاوه، تحصیلاتش معماری هست و در یه خونواده ی هنرمند و تحصیلکرده رشد کرده و باید هم یه فرقی با هنرمندای دیگه داشته باشه.

مصاحبه قدیمی هست، احتمالا سال 92، از روزنامه آرمان، مصاحبه کننده غزاله سعادتی. اینم اون قسمتی که دوست دارم با دقت بخونید و نظرتون رو بگید :

.... خیلی ها با آثار شما ارتباط برقرار کردند به نظرتان موسیقی شما چه ویژگیهایی داشته که سبب شده مخاطبان بتوانند با آثار شما ارتباط برقرار کنند؟

حوزه مطالعاتی من همیشه ادبیات و فلسفه بوده است. یک دوره ای ادبیات کلامی و موسیقی راک را خیلی مطالعه و بررسی کردم و شعرهای بسیاری را تحلیل کردم و در نهایت به یک سری فرمول در موسیقی راک رسیدم که شعر و کلام در این موسیقی با هم همخوانی داشته باشد. در حالی که بسیاری از خوانندگان راک نتوانستند این هماهنگی را به وجود آورند و به همین دلیل همیشه موسیقی از شعر پیشی گرفته است. مردم ایران همیشه به شعر اهمیت می دهند و دوست دارند خواننده شعر را بسیار واضح بخواند تا بتوانند آن را درک کنند. همچنین زمانیکه من می دانم آهنگ های من را طبقه متوسط هم گوش می کند باید اشعاری را انتخاب کنم تا همه بتوانند آن را درک کنند و با آن ارتباط بهتری برقرار کنند. همچنین باید با وضوح کلامی خوانده شود و اشعاری را انتخاب می کنم که به دغدغه مردم می پردازد. متاسفانه در موسیقی راک به این مسائل توجه نمی شود و فقط سازبندی مدنظر است اما باید توجه داشته باشیم که چه جوری بخوانیم، از چه اشعاری استفاده کنیم و... تا از این طریق همه مخاطبان را در نظر گرفته باشیم.

پس معتقد هستید ترانه در ماندگاری آثار شما نقش مهمی داشته است؟

صد در صد، زمانیکه می خواهید اسم یک آهنگ را بگویید یک اسم از داخل شعر انتخاب می کنید به عنوان مثال آهنگ ای ایران را همه با این اسم می شناسند چون از شعر انتخاب شده است و نام یک اثر موسیقی را شعر اعتبار و اعتلا می بخشد.به نظر من مهم ترین بخش یک اثر موسیقی باکلام بیشتر از هرچیزی شعر است به همین دلیل ترجیح می دهم اشعار را خودم بسرایم.

خیلی ها معتقدند در ماندگاری یک اثر حضور چهره های مختلف و شاخص نقش بسزایی دارد، نظرتان در این باره چیست؟


به نظر من این یک نگاه کهنه است که با توجه به رویکرد ایرانیان در دهه ۵۰ شکل گرفته است. در دهه ۵۰ یک عده دور هم جمع شدند که هر کس کار خودش را انجام می داد یعنی اینکه خواننده،آهنگساز، ترانه سرا، تنظیم کننده جدا بودند و جواب مثبتی از این کار گرفتند. این رویکرد در موسیقی های روز دنیا وجود ندارد و هیچ گروه معتبر راک و پاپ در دنیا و هیچ خواننده ای نداریم که آهنگسازی، خوانندگی و هر کار جدا جدا به عهده افراد مختلف باشد زیرا خوانندگان و گروه های معتبر تمامی کارها را خودشان انجام می دهند. به نظر من یک اثر باید به این شیوه خلق شود تا به جان و دل مخاطب نفوذ کند.

خودتان فکر می کنید خواننده خوبی هستید یا آهنگساز خوبی؟

من نه آهنگساز خوبی هستم و نه خواننده خوبی! به نظرم من ترانه سرای خوبی هستم و خوب شعر می گویم.

....


“صدا” آوایی است که از لرزش تارها صوتی ایجاد می شود، به این صورت که به واسطه عبور جریان هوا از جنجره، تارهای صوتی بهم نزدیک می شوند و در پی آن اصوات مختلفی ایجاد می گردد. درمان اختلالات تارهای صوتی در حیطه شغلی متخصص گوش حلق بینی و گفتاردرمانگر می باشد. در این ویدئو که در واقع یک فیلم کوتاه از آواز خواندن مردان و زنان است میتوانید تارهای صوتی دو مرد سمت راست و دو زن در سمت چپ را با هم  مقایسه کنید. ابزار به کار رفته در این فیلم، ویدئو استروبوسکوپ است.

[http://www.aparat.com/v/KfCns]


مقالاتی از دکتر نگار بوبان

پنجشنبه 8 آبان 1393 10:55
طبقه بندی:زبان و موسیقی، 

نگار بوبان، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد شیراز، دانش آموخته‌ی دانشگاه الزهرا در مقطع دکترای پژوهش هنر،  و نوازنده‌ی مطرح عود، مقالاتی چند در وبسایت خود قرار داده اند که برای علاقه‌مندان به زمینه های پیوسته‌ی زبان فارسی و موسیقی ایرانی میتواند جالب باشد :

بررسی آوایی ریتم در پایه های واژگان، شعر و نثر فارسی رسمی


شاخص‌های كمّی ریتم در زبان فارسی و مقایسه‌ی آن با زبان‌های انگلیسی و فرانسه


بازنمایی بصری کمیت‌های هجا و دیرند: ابزار تحلیل تطبیقی ریتم در شعر فارسی و موسیقی ایرانی







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :