تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب برنامه‌ریزی زبانی

چهارم اردیبهشت 1314 و در نهمین سالروز تاجگذرای رضا شاه پهلوی و برای توسعه و تكمیل زبان فارسی و وضع واژه های جدید فارسی و جایگزین نمودن آنها به جای لغات بیگانه سازمانی به نام «فرهنگستان ایران» تأسیس یافت. به عنوان این فرهنگستان دقت کنید : فرهنگستان "ایران" و نه فرهنگستان زبان فارسی !  در این سازمان نخبه دانشمندان معاصر در رشته های مختلف عضویت یافتند. در همین روز ذكاء الملك فروغی رئیس الوزراء به ریاست فرهنگستان و ادیب السلطنه سمیعی و حاج سید نصرالله تقوی به نیابت ریاست انتخاب شدند. غلامعلی رعدی آذرخشی رئیس اداره انطباعات وزارت عارف با حفظ سمت به ریاست دبیرخانه برگزیده شد. فرهنگستان از تاریخ تأسیس به وضع لغات جدیدی پرداخت كه تدریجاً از این تاریخ ملاك كارها قرار گرفت . این فرهنگستان بعدها به فرهنگستان اول معروف شد. فرهنگستان ایران در بهمن 1315 نظام‌نامه‌ای برای بازبینی در اصطلاحات علمی‌ تصویب كرد و در آن راه و روش و ضوابط معادل‌یابی را تعیین نمود. تدابیر حاكم بر این نظام‌نامه‌، اتّخاذ طریقی سالم و معتدل‌، دور از تعصّب عرب‌زدایی و سره‌آفرینی و منطبق با طبیعت زبان انسانی و تحوّل و تطوّر در امر واژه گزینی بود؛ ازاین‌رو، عملكرد فرهنگستان در این حوزه موفّقیت‌آمیز بود و نتایج مصوّبات آن از اقبال عمومی خوبی برخوردار شد. فرهنگستان اوّل‌، با پیشگیری به‌موقع از آفتی كه به زبان فارسی روی آورده‌بود، وظیفۀ خود را ادا كرد.


گشت ارشاد زبان  فارسی  (به قلم رضا عرب، دانشجوی دکتری دانشگاه گریفیث استرالیا) :

نگاهی به زبان وجود دارد که با وسواسی زیاد بر لزوم “درست نویسی” تاکید می کند. در این نظرگاه فارسی ناموسی است که باید حفظ و حراست شود. معمولاً گمان می‌کنند آنچه افراد با خاستگاه‌های متفاوت قومی، طبقاتی، و… از زبان بروز می‌دهند و معنا را نیز منتقل می‌کنند غلط است. همچنین، از واژه‌هایی که از زبان‌های دیگر قرض گرفته می‌شود نالان‌اند. از هنگامی که ارتباطات فارسی زبانان بیشتر در فضای مجازی رخ می‌دهد، تعداد زیادی از افراد نیز خواسته یا ناخواسته در امتداد چنین کوششی اهتمام کرده‌اند. می‌توان این گروه از افراد را «گشتِ ارشاد زبان» نامید. انجیل یا آئین نامه این گشت ارشاد نیز تالیف مرحوم ابوالحسن نجفی است تحت عنوان «غلط ننویسیم» (مرحوم نجفی مترجم و ادیب بزرگی بود، اما برخی از روی غفلت او را زبان‌شناس هم نامیده‌اند – برای توضیح بیشتر مقاله اول باطنی را ببینید). طبیعتاً سردمدار چنین کوششی، ویراستاران هستند که به اقتضای شغل باید نوشته‌های نویسندگان را سره سازند، اما این مسئله محدود به آن‌ها نیست و چنین رفتارهایی بیش از این روی می دهد. چنین کوششی در ایرانِ جدید از فتحعلی آخوندزاده و کسروی در دوران مشروطه و اوایل حکومت رضاشاه آغاز می‌شود، و همیشه هم در پیوند با شکوه آریایی و عظمت ایرانی بوده است. همانطور که آریایی گرایی و ناسیونالیسم خریدار دارد و نقد ناسیونالیسم کمتر دیده می‌شود، کتاب و ایده‌های موهوم همچون «غلط ننویسیم» محبوب می‌شود، اما نقد زبانشناسان ایرانی بر غیرعلمی و غیرعملی بودن این ایده‌ها نه دیده می‌شود و نه خوانده می‌شود. از بزرگان زبان‌شناسی ایرانی که نقدی (معمولاً سهمگین) نوشته‌اند می‌توان به دکتر باطنی یا دکتر حق‌شناس اشاره کرد. حتی کتب باقی زبانشناسان ایرانی همچون «تاریخ زبان فارسی» نوشته پرویز ناتل خانلری (۱۳۴۸) هم پر از فراست نسبت به زبان است که در کتابی غیرعلمی همچون «غلط ننویسیم» غایب است. 


طبق آموزه های روانشناسی اجتماعی رفتارگرا، تکرار تابوها در گروههای اجتماعی مختلف شهرهای بزرگ، میتواند موجب کاهش حساسیت در قبال این رفتارها در سطح جامعه شود. شوخیهای نژادی - زبانی یکی از انواع تابوهای اجتماعی هستند که به درجات متفاوتی، در بین گروههای مختلف شهرهای بزرگ رایجند. در مورد ایران، از شهرهای بزرگی که از لحاظ بافت زبانی و نژادی متنوعند شاید تنها بتوان تهران، کرج، قم و مشهد را نام برد. سایر شهرهای بزرگ ایران به نسبت شهرهای مذکور، ترکیب اجتماعی یکدست تری دارند. بنابراین، در این چهار شهر، احتمال وقوع و بروز سوء رفتار شوخی نژادی -زبانی، و آسیبهای مترتب از آن، بیش از سایر شهرهای کشور است. متاسفانه دامنه ی این سوء رفتار گاهی به رسانه های ملی نیز کشیده میشود که در برخی مواقع موجب جنجالهای امنیتی در کشور گشته است.

تقریبا هر انسان منصف و خردمندی این رفتار را غیرانسانی میداند، شاید به این دلیلِ ساده که، زبان و نژاد هر کس، جبرا در زمان تولد با اون همراه هستند، و علی القاعده داشتن زبان و نژاد خاص نه مایه ی تحقیر باید باشد و نه مایه ی افتخار. ولی با این حال در شهرهای بزرگ شاهد بروز این رفتار در قشرهای مختلف مردم، و حتی جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده هستیم. این امر نشان میدهد که به انحاء مختلفی این سوء رفتار در این شهرها نهادینه شده است. شاید دلیل این نهادینه شدن را بتوان در روانشناسی اجتماعی رفتارگرا و جز آن جستجو کرد.

علت هرچه باشد، عادی شدن شوخیهای نژادی - زبانی یکی از آسیبهای اجتماعی شهرهای بزرگ است و اولین قدم در راه برطرف کردن آن، چونان بیماری که به بیماری خود واقف است و به پزشک مراجعه میکند، پذیرفتن این نقیصه در شهرهای بزرگ است. باید قبول کنیم که بسیاری از ما مرکزنشینان به این آسیب مبتلا هستیم. جالب آن است که تقریبا تمامی جمعیت پایتخت نشین ایران، خود از اقوام و ملل گوناگون و از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر هستند، و با این که خود نیز در مورد این قضیه حساسیت دارند، اما باز مرتکب آن میشوند. به باور نگارنده، دلیل امر این است که این رفتار در افراد این منطقه نهادینه شده، و آن را عادی میدانند  و تنها در تعامل با افراد دیگر شهرهاست که به زشتی کار خود پی میبرند.

ایجاد شکاف و اختلاف بین مرکزنشینان و سایر مناطق اولین خطر نهادینه شدن این سوء رفتار است. این امر اگر دستاویز فرصت طلبان قرار گیرد، موجبات به خطر افتادن امنیت ملی را نیز فراهم میسازد. آنچنان که بارها در سالهای گذشته شاهد آن بوده ایم. همچنین القای برتر بودن مرکز، موجب  احساس ناامنی اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس افرادی که به لحاظ زبانی و نژادی مورد تبعیض قرار میگیرند میشود، که به نوبه ی خود آسیبهای اجتماعی روانی سوئی در سطح جامعه به دنبال خواهد داشت و در کمترین حالت آن میتواند به انتقام جویی و مقابله به مثل که به نوعی تشدید این عمل محسوب میشود، منجر شود.

گاه حتی آگاهترین افراد در این مسائل، ناآگانه مرتکب چنین سوء رفتاری میشوند، شاید به این دلیل که  رفتارهای اجتماعی آدمی بازتابی از فرهنگ محیط او هستند. بنابراین تنها داشتن دانش فردی لازم نیست. همتی جمعی ما را بایسته است که از شوخیهای نژادی - زبانی پرهیز کنیم. خطرات عادی شدن خندیدن به نژاد و زبان در پسِ شادی آن میماند و مانند آتش زیر خاکستر در جای دیگر شعله ور میشود.

یک پیشنهاد میتواند این باشد: وقتی کسی شوخی زبانی و یا نژادی کرد، دوستانه به او بگوییم که این رفتار درستی نیست و انجام این رفتار موجب میشود زشتی آن از بین برود و تکرار آن در جامعه نهادینه شود و ممکن است در رفتار با اقوامی که به این شوخیها حساسیت دارند، موجب بروز ناراحتی شود. بنابراین بهتر است موارد دیگری را برای شوخی انتخاب کنیم، نه اجزای ذاتی و جبری شخصیت افراد، مثل قیافه و لهجه و سایر موارد.

وهاب کریمی، مدیر ارتباطات علمی تجاری تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی


کاربران فضای مجازی پس از اعلام خبر نامه ریاست فرهنگستان به فرمانده نیروی انتظامی کشور در خصوص مغازه های نوتلا بار تهران، از سر عادت و شاید بتوان گفت به ناحق، شروع به تمسخر این اصطلاح که حاصل تلاش اهالی فرهنگستان است کردند و طبق معمول در این فضا پاره ای از مسائل مغفول خواهد ماند . اینکه "نان داغ شکلات داغ " میتواند معادل مناسبی برای نوتلابار باشد، تقریبا بر هر زبانشناس ایرانی بی طرفی مسلم است. اصطلاحات جدید معمولا بامزه هستند و این واکنشهای اولیه طبیعی هستند و از نظر زبانی نان داغ شکلات داغ بر نوتلابار ارجح است. و همچنین اینکه استفاده از عناوین بیگانه در مغازه ها خلاف قانون است نیز امری روشن است. اما سه نکته دیگر در این میان مغفول مانده. نخست اینکه چرا برای هر کلمه  و اصطلاحی باید ریاست فرهنگستان دست به نامه نگاری بزند ؟ یعنی تا به این حد کرسی ریاست فرهنگستان شانش شکلاتی شده است ؟ دوم اینکه حدادعادل با چنین رفتارهای عوامگرایانه  تا به کی باید خود را معادل فرهنگستان جا بیندازد و تا به کی مردم فرهنگستان را معادل ایشان بدانند و تا به کی تلاشهای اهالی فرهنگستان متاثر از شخصیت و رفتارهای سیاسی اجتماعی ایشان باشد؟  سه‌دیگر آنکه چه لزومی دارد که برای مغازه های یک شهر، نامه ای خطاب به فرماندهی نیروی انتظامی کل کشور نوشته شود؟ حتی نامه نگاری به فرماندهی نیروی انتظامی شهر تهران در این مورد هم محلی از اعراب ندارد. به نظر میرسد در این نامه نگاری بیشتر مسائل سیاسی مدنظر بوده و نه اصلاح یک عبارت بیگانه. تا زمانی که چنین رفتارهای سیاست زده ای در فضای فرهنگی کشور وجود داشته باشد، هرگونه حرکتی محکوم به شکست است. آن چیزی که باید مورد مضحکه قرار بگیرد، نفس همین نامه نگاریست، و نه نان داغ شکلات داغ.


مردم ارومیه در یک انتخابات پرشور که مورد حمایت کل رسانه های داخلی و خارجی بود، شرکت کردند، در کمال امنیت و آرامش برای سومین بار قاضی پور را به عنوان وکیل خود در مجلس انتخاب کردند. ایشان نماینده قانونی مردم ارومیه " در مجلس شورای اسلامی " هستند. ولی کیست که نداند ایشان نماینده واقعی مردم ارومیه نیست. کیست که نداند شعور و فرهنگ مردم ارومیه در آذربایجان و بلکه در ایران شهره خاص و عام است .  ایشان به هیچ وجه نماینده واقعی این مردم نیستند و  تنها نماینده طیف بیسواد و لمپن این شهر هستند. در هر شهری از این افراد پیدا میشوند، زن ستیزی، توهین نژادی، توهین مذهبی، ترویج خشونت، و ... همه اینها بخشی از صفات طیف لمپنهای جامعه هستند که ممکن است طبق قانون نماینده ای در مجلس داشته باشند. 169 هزار نفر در ارومیه ایشان را تایید کرده اند که وکیلشان در مجلس باشند. گفتن اینکه ایشان را نمیشناخته اند محلی از اعراب ندارد. 8 سال وکیلشان در مجلس بوده و بد و خوبش را دیده اند. اگر هم ندیده اند که بد کرده اند، و اگر ندیده رای داده اند که دیگر بدتر. آن زمانی که دلسوزان میگفتند حدنصاب ورود به مجلس را چرا از 50 درصد به 20 درصد کاهش داده اید، به آنها انگ بی بصیرتی و مخالفت با نظام میزدند. تحویل بگیرید. اعتبارنامه اش را خواهشا رد نکنید. این دسپخت خودتان است. نماینده قانونی ارومیه در مجلس.

یکی از نکات مشمئزکننده در سخنان قاضی پور توهین وی به زبان فارسی و  فارس زبانان است. از 700 هزار ارومیه ای شریف که حق رای داشته اند، تنها 169 هزار نفر ایشان را انتخاب کرده اند. مطمئنا تمام این اقلیت حرفهای ایشان را قبول ندارند ولی شک نکنید اکثر این عده تحت تاثیر تبلیغات پانترکیسم هستند. صدالبته از کوزه همان برود تراود که در اوست. از صندوق رای یک عده لمپن و نژادپرست هم چیزی بهتر از خودشان بیرون نمی آید. هر روز با چنین افرادی سروکله میزنیم. با افراد نژادپرستی که زبان خود را برتر میدانند. هشدارهای دلسوزان در این مورد هیچگاه جدی گرفته نشد. زمانی که طرفداران تیم تراکتورسازی تبریز دست جمعی شعارهای نژادی خود را علنا در استادیومها سر دادند و آشکارا شعارهای جدایی طلبانه فریاد میکردند، تنها واکنش آقایان سانسور بود. این جامعه به درد نژادپرستی مبتلاست. چه ارومیه چه تبریز چه تهران و چه در جاهای دیگر، هستند کسانی که زبان خود : ترکی و یا فارسی، را برتر میدانند و بر طبل دشمنی میکوبند. سطح شعور و سواد این عده به شدت پایین است.

به نظر میرسد زمان آن فرارسیده است که در تعلیمات اجتماعی  و عمومی مدارس، بخشی را به مساله تنوعات زبانی و اصول احترام به زبانهای دیگر اقوام اختصاص دهیم تا بلکه نسلی تربیت کنیم که دست کم چنین پدیده هایی را به عنوان نماینده خود به مجلس نفرستند.


به بهانه روز جهانی زبان مادری مصاحبه احسان خواجه ای با دکتر ناصر فکوهی که در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ منتشر شده است را با هم میخوانیم :

آمار در ایران چندان قابل اعتماد نیست، با وجود این عموما رقم مورد اجماع نسبی، 50 درصد جمعیت ایران است که زبان مادری غیر از فارسی دارند. بنابراین، به نظر می رسد  تعداد دانش آموزان دو زبانه بسیار زیاد باید باشد. اما سوای آنکه چه عدد و رقمی درست است،  قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل پانزدهم آن، آموزش زبان مادری را حق این دانش آموزان اعلام کرده است و هرچند از امسال این اصل به صورت محدود به اجرا گذاشته شده است، اما هنوز  با  اجرای کامل و جدی آن فاصله زیادی داریم.

    برخی آمارها حاکی از آن است که بیش از 75 درصد از دانش آموزان ایران را افراد دوزبانه تشکیل می دهد با این حال ما هنوز در ایران شاهد اراده ای جدی برای تغییر سیاست های آموزشی و به رسمیت شناسی زبان های دیگر در کنار زبان فارسی نیستیم، به نظر شما موانع اصلی آموزش به زبان مادری در ایران چیست؟

آمار در ایران چندان قابل اعتماد نیست، با وجود این عموما رقم مورد اجماع نسبی، 50 درصد جمعیت ایران است که زبان مادری غیر از فارسی دارند. بنابراین، بهر تقدیر تعداد دانش آموزان دو زبانه بسیار زیاد باید باشد. اما سوای آنکه چه عدد و رقمی درست است،  قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل پانزدهم آن آموزش زبان مادری را حق این دانش آموزان اعلام کرده است و هرچند از امسال این اصل به صورت محدود به اجرا گذاشته شده است اما هنوز  با  اجرای کامل و جدی آن فاصله زیادی داریم.

 دلیل عمده عدم اجرای این اصل آن بوده که در دوره دفاع مقدس، خطر تنش های قومی در مرزها  به وسیله  بالا گرفتن احساسات  ملی گرایی قومی به دلیل اجرای این  قانون،  مطرح می شد. هر چند این امر  چندان به نظر من درست نبود  و چنین خطری وجود نداشت و برعکس عدم اجرای این قانون گرایش های ضد ملی را تقویت می کرد و کند. اما بهر حال شرایط جنگی ، شرایط خاصی هستند و الزامات زیادی را  ایجاد می کنند و محور اساسی هم  دفاع از کشور بود.

اما پس از جنگ، مانع اصلی به نظر من نه در حوزه سیاسی مرکزی، بلکه در  نوزایی نوعی پان ایرانیسم جدید در نزد گروهی از روشنفکران ایران بود که به همراه خود نوزایی قوم گرایی ها و ملی گرایی های قومی منطقه ای (پان ترکیسم،  و سایر «پان ها») را نیز داشت. اصولا  این  دو  رویکرد افراطی همواره در تاریخ ایران معاصر  یکدیگر را تقویت و  وجود یکدیگر را توجیه می کرده اند. البته پان ایرانیست ها در سال های اخیر زیر لوای دفاع از زبان فارسی و جو عمومی نژاد پرستی که قدرت های بزرگ نیز آن را در کشور تقویت می کنند تا بتوانند فشار بیشتری بر قدرت مرکزی بیاورند، بسیار تشویق شده اند. این گروه، بر خلاف قوم گرایان که پیشینه آنها به دلیل تجزیه طلبی و ایجاد تنش های قومی در تاریخ معاصر بیش از آن  روشن است که بتوانند خود را تبرئه کنند، اغلب  بدون استفاده از این عنوان (پان ایرانیست)  خود را پشت نوعی «ملی گرایی»  پنهان می کنند که در سال های اخیر حتی  تلاش می کنند آن را در  هم سویی با  باورهای دینی اسلامی نیز نشان بدهند تا بیشتر فضا برای  خود مساعد کنند. اما در واقعیت قضیه پان ایرانیست ها، گرایشی هستند که از لحاظ سیاسی در ایران کمتر، اما در جهان بسیار شناخته شده اند، این گروه همان راست افراطی نو فاشیست است که امروزه در آمریکا اما به ویژه در اروپا  در احزاب راست افراطی،  اسلام هراسی را تبلیغ می کند. متاسفانه در ایران این گروه ها توانسته اند در برخی از نهادها و به ویژه در بسیاری از رسانه ها،  با عنوان دفاع از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی  راه یافته و به همین عنوان  ایده های خود را گسترش دهند و همین گروه هستند که در سال های آخر بیشترین تلاش را برای  جلوگیری از اجرای اصل پانزده داشته اند و گروهی از مسئولان دولتی را نیز قانع کرده اند که باید این اصل را به فراموشی سپرد. این گروه البته اصولا نه اعتقادی به انقلاب اسلامی دارند و نه به باورهای دینی و سنتی مردم، بلکه بسیار با باستان گرایی پهلوی اول (رضا خان) نزدیک هستند و برای آنها بزرگترین قهرمان تاریخ ایران همان  مستبد ابتدای قرن است که  شدیدترین مبارزه را با اقوام ایران انجام داد. اما در برابر مشکلی که با  اصل پانزده دارند، هر بار سخن از قانون اساسی به میان می آید، آنها  شرایط خاص انقلاب را مطرح می کنند که سبب شد برخی از اصول درون آن راه یابند، اما  بر آن تاکید دارند که این اصول نباید اجرا شود. وقتی این گروه از «ایران بزرگ»، از «ایران فرهنگی» و از اهمیت زبان فارسی  سخن به میان می آورند، در واقع به هیچ یک از این شعارها باور ندارند بلکه  از آنها به مثابه ابزاری استفاده می کنند تا از ایده های هژمونیک خود را که بر برتری نژادی و باستان گرایی پهلوی اول، متمرکز است دفاع کنند. از این رو بهترین روش برای شناخت باورهای آنها این است که نظر ایشان را درباره سیاست های قومی ابتدای پهلوی اول و شخص رضا خان بپرسیم که به سختی خواهند توانست نظرات خویش را توجیه کنند. آنچه در این میان البته مورد هجوم قرار می گیرد ایران است، زیرا ایران همیشه  بر اساس سیاست ها چند زبانی ، چند قومیتی و چند فرهنگی  استوار بوده است و زبان فارسی به این دلیل چنین قدرتی دارد و چنین  گسترش و  پایداری  و نفوذی که همه مردم ایران با هر زبان و هر  فرهنگی که داشته باشند آن را به مثابه یک زبان میانجی  انتخاب کرده و در رشد و توسعه و  به ثمر رساندنش تلاش کرده اند. این زبان به هیچ قومی تعلق ندارد بلکه هویت  میان فرهنگی همه ایرانیان است. تاریح ایران نیز تاریخی متکثر است  که  نقطه انسجام و تمرکزش، در  مفهوم سیاسی ایران  بوده است یعنی دولت باستانی ایران که باید آن را از دولت ملی ایران  که با قرن بیستم شروع می شود، اما  به سرعت با رضا خان به استبداد کشیده می شود و تنها  پس از انقلاب  اسلامی، شرایط بازگشت  آن به یک دولت ملی فراهم می آید، تفکیک کرد. روشن است که قوم گرایان، به شدت از ایده های  پان ایرانیستی استفاده می کنند تا خود را توجیه کنند. آنها می دانند که با دفاع از اصل پانزده می توانند این اصل را یک اصل قوم گرایانه نشان دهند و  با حملات دائم و تندی که نه فقط به پان ایرانیست ها  بلکه به همه ایرانیان می کنند  تمایل دارند   رویکرد پان ایرانیستی را رویکرد همه روشنفکران و دانشگاهیان و مردم ایران نشان دهند که روشن است  چنین نیست.  اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان  قرن ها است توانسته اند هر دو گرایش انحرافی را  مهار کنند و در کنار هم  با قومیت ها، زبان ها، فرهنگ ها و سبک های زندگی متفاوت ، اما با استفاده  اساسی  از زبان فارسی به مثابه زبان میانجی، یک زندگی به دور از تنش های  قومی و نژاد پرستی های رایج در تاریخ  مسیحیت و اروپا داشته باشند.     

    آیا آموزش زبان مادری با توجه به موقعیت کشورمان را سازنده می دانید؟ مزایا و معایب تغییر سیاست اموزشی تک زبانگی به دوزبانگی یا چندزبانگی را چگونه ارزیابی می کنید؟

مطالعات جدی  در زمینه  ژنتیک و زبان شناسی نشان می دهند که مغز انسان دارای ظرفیت و ساختاری  چند زبانی است (polyglot) و نه تک زبانی است. به عبارت دیگر کودک انسانی می تواند در سنین نخستین زندگی خود (پیش از پنج  یا شش سالگی)  تعداد زیادی  زبان (بدون آنکه  بتوانیم بگوییم چند زبان) را بیاموزد و آنها را حتی بدون لهجه در زندگی آتی خود به کار ببرد. اما واقعیت آن است که این ظرفیت بالقوه باید به وسیله  یک  سیاست فرهنگی و آموزشی مناسب و کاربرد پذیر عملی شود. امروز در بسیاری از کشورها، که  زبان های  متعددی دارند ، حتی اگر یک زبان ملی داشته باشند، تلاش می کنند  سیاست  چند زبانگی را گسترش بدهند. زیرا در این سیاست، مغز قابلیت های بیشتری برای تفکر خواهد داشت. با وجود این نباید فراموش کنیم که  اگر  سیاست  چند زبانی یا سیاست تک زبانی به خوبی  مدیریت نشوند و درست طراحی و اجرا نشوند، می توانند به شدت به  آموزش  ضربه بزنند.  پس  ولو آنکه ما  قابلیت های چند زبانگی را در مغز داشته باشیم تا مطمئن نباشیم که شرایط آموزش همزمان چند زبان را داریم  نباید چنین کاری بکنیم. اصل پانزده  بسیار دقیق است: بنا بر این اصل مساله آموزش زبان مادری در  مدارس است و نه  آموزش به زبان مادری. به عبارت دیگر این اصل ، اصل پایه ای ملی بودن زبان فارسی به مثابه زبان همه ایرانیان را به زیر سئوال نمی برد. بلکه راه را برای آن فراهم می کند که  کودکان ایرانی بتوانند زبان مادری خود را نیز در قالب یک درس در مدرسه به صورت علمی یاد بگیرند تا در کاربرد هر دو زبان یعنی زبان فارسی و زبان  مادری در زندگی آتی خود موفق تر باشند.

باید دقت داشت که  آموزش زبان به آموزش زبان ملی  و زبان  مادری محدود نمی شود: امروز  آموزش برخی از زبان های بین المللی  از جمله انگلیسی، و  برخی از زبان های  منطقه ای  مثل عربی،  به باور ما برای همه ایرانیان ضروری است. سپس بنا بر اینکه در مقاطع بالاتر  دانش آموزان خواسته باشند در چه رشته ای پیش بروند باز هم باید بر دانش زبانی خود بیافزایند مثلا  برای کسی که بخواهد  فلسفه بخواند به نظر من آموزش  زبان آلمانی در کنار زبان انگلیسی ضروردی است، یا  برای کسانی که بخواهند وارد  رشته های تاریخ باستان شوند عموما نیاز به  آموختن یک یا چند زبان باستانی و حتی زبان های مرده (یعنی زبان هایی که دیگر  متکلم زنده ندارند) وجود دارد.

بحث سیاست های زبانی  با  ایجاد دولت های ملی یا دولت – ملت ها از  ابتدای قرن بیستم و دموکراتیزه شدن آموزش  هر چه بیش از پیش در حوزه سیاسی مطرح شد. زیرا دولت های ملی برای مشروعیت بخشیدن به خود نیاز به ابداع مفهوم حافظه ملی  و ملت در معنای مدرن و دموکراتیک آن  [و نه در معنای باستانی آن] داشتند و این کار را اغلب روی مدل فرانسوی ژاکوبنی انجام دادند که اساسش از میان بردن قومیت ها، زبان ها و فرهنگ های غیر مرکزی بود. این همان سیاستی بود که رضا خان نیز تمایل داشت در ایران پیاده کند، اما به شدت شکست خورد، زیرا با دلیل تداوم کل تاریخ ایران در تضاد است. سیاست و روش درست در این زمینه همان است که تشریح کردم: پیش از هر چیز زبان فارسی به مثابه زبان میانجی و قدرت اصلی ما برای ارتباط با یکدیگر و با جهان: گسترش دادن و قدرتمند کردن این زبان در داخل و در خارج کشور، سپس، اعتبار بخشیدن به زبان های محلی و قومی خود و بالا بردن ارزش آنها در سطح داخلی و بین المللی، و سپس ایجاد رابطه فرهنگی با زبان های منطقه ای و زبان های بین المللی. بدین ترتیب می توانیم مدیریت چند زبانگی را پیش ببریم. اما اینکه نظریه های چند زبانگی مغزی را خواسته باشیم بدون تخصص ، بدون مدیریت فرهنگی ضروری و به سرعت پیاده کنیم، کاری است نه شدنی و نه مطلوب.

 

    به نظر می رسد در ایران مسئله آموزش زبان مادری تبدیل به یک مسئله سیاسی شده است و بیشتر مباحث مخالفان و موافقین این امر مبتنی بر برخی از پیش فرض های سیاسی است، به نظر شما دلایل اصلی سیاسی شدن این مسئله حقوقی و راهکارهای پیشبرد مباحث حقوقی و علمی در این باره چیست؟

در شرایطی که ما در آن هستیم یعنی در یک موقعیت پسا انقلابی جامعه مساعد آن است که همه چیز را سیاسی کند. برخی  از گروه های سیاسی به شدت تلاش می کنند بهانه هایی پیدا کنند که به رقبای خود حمله کنند و به همین ترتیب بحثی که اصولا می توانست هیچ مشکلی در بر نداشته باشد، سال های سال است موضوع جدال های بی شماری شده است. اینکه در  کنار ده ها درس که  کودکان در  مدرسه می خوانند یک درس هم  درباره زبان مادری شان بخوانند و آن هم زبانی که بهر حال در خانه و کوچه و خیابان استفاده می کنند را به صورت علمی هم یاد بگیرند، می توانست به سادگی از همان سال های ابتدای انقلاب  انجام بگیرد و بدون شک ما را در موقعیت بسیار  بهتری  از لحاظ روابط بین قومیت ها قرار می داد، اما همان طور که گفتم ابتدا دغدغه های  امنیتی مانع این کار شدند و بعد سیاسی ها وارد کار  گردیدند و در نهایت فرصت طلبان نو پان ایرانیست که در انتظار هر بهانه ای هستند که به رویاهای باستان گرایی دوران رژیم گذشته برگردند، امروز زمام دار ماجرا شده اند و با انطباق دادن مباحث نژادپرستانه و ضد فرهنگی و  سلطه جویانه خود با ادعای دفاع از ایران و ایرانی بودن، تلاش می کنند همان تزهای ملی گرایی افراطی اروپایی را به صورتی دیگر در اینجا پیاده کنند. پیوند خوردن این افراد با فساد اقتصادی از یک سو و با نولیبرالیسم بازار از طرف دیگر معجون خطرناکی را ساخته است که به شدت تمام دستاوردهای ده ها سال مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال و  عدالت را تهدید می کند.

راه حل در این میان چندان به خودی خود مشکل نیست، زیرا ما  ده ها و بلکه  صدها تجربه  علمی  و کاربردی آموزشی  در سطح جهان داریم و می توانیم به خوبی از آنها استفاده کنیم. اما وقتی جنگ بین پان ایرانیست ها از یک طرف و  پان های قومی از طرف دیگر، درگیر شود، دیگر  جایی برای بحث منطقی نیست؛ به خصوص زمانی که مثل ایران با  گروه های بزرگی از آدم های معمولی  روبرو باشیم که از  مفاهیمی چون «مردم» ، «ملت» ، «ایران» و غیره برداشت هایی سطحی دارند. کسانی که خود را بسیار ملی می دانند اما تمام آرمانهایشان در آن سوی آبها است، به ظاهر از تند ترین شعارهای ملی گرایانه و حتی نژاد پرستانه دفاع می کنند، اما  الگوی خود را از غریب ترین و بیگانه ترین فرهنگ های بیرونی می گیرند.  افزون بر این، باید گروه «از خودبیگانگان قومی» را نیز اضافه کنیم،  یعنی کسانی که هویت و زبان و قومیت محلی خود را نفی می کنند و شاید بتوان به آنها «پان ایرانیست های قومی» لقب داد: کسانی که ادعایشان آن است که چون خود آذری  یا کرد یا ... هستند حق دارند زبان  و هویت و فرهنگ  میلیونها  آذری و کرد و ... غیره را نفی کنند  و تصور می کنند که تعلق به یک فرهنگ حق ویژه ای به کسی می دهد که آن فرهنگ را نفی کند یا از میان بردارد. این گروه ها هم با سرنهادن به تزهای ملی گرایی افراطی نژاد پرستانه،  نه از ایرانی و ایرانی بودن بلکه از تبعیت  از سیاست های استعماری و  قدرت های بیرونی دفاع می کنند که هدفشان بازگردان ایران به موقعیتی تحت سلطه است که  در آرمان آنها یعنی دوران رضا خانی، ما ظاهرا در اوج آن بوده ایم.

    در مورد مسئله آموزش زبان مادری علیرغم اینکه در جهان کنونی در بیشتر کشورهای چندزبانه سیاست های اموزشی تک زبانگی منسوخ شده است اما در ایران علاوه بر برخی از دولتمردان و تصمیم گیران فرهنگی، دایره مخالفت با حق اموزش به زبان مادری در بین بیشتر روشنفکران و اندیشمندان هم دیده می شود، به نظر شما دلایا اصلی مخالفت روشنفکران و اندیشمندان با این مسئله چیست؟

درباره این دلایل فکر می کنم در بالا توضیح دادم . اینکه سیاست های علمی در آموزش و پرورش چیستند و چگونه اعمال می شوند اصولا مساله این گروه ها نیستند. مساله آنها صرفا آن است که تزهای افراطی و نژادی را دنبال کنند  و به آنها رنگ و لعاب های ملی گرایی بدهند تا بتوانند به اهدافی سیاسی تجدید نظر طلبانه (رویزیونیستی) برسند که مهم ترینشان بازگشت به دوران پیش از انقلاب و به باستان گرایی رضا خانی است. این آرمان آنها است و  برای این کار از سطحی ترین استراتژی ها استفاده می کنند. نگاهی به برخی از سایت های پان ایرانیستی بکنید و ببینید چگونه تلاش می کنند که تزهای باستان گرایانه را با سیاست های روز و حتی با گرایش های دینی سازش دهند و با هم سو نشان دادن خود با مواضع دولتی در تنش های دیپلماتیک  با دولت های منطقه مثلا با آذربایجان ، ترکیه یا عربستان، خود را  به مثابه راه حلی واقعی نشان دهند. وقتی که روشنفکران و دانشگاهیان ما از مقابله با پان ترکیسم یا مبارزه با سلفیسم  و غیره دفاع می کنند، آیا واقعا هدفشان مبارزه با ایدئولوژی های نژاد پرستانه است؟ به گمان من نه، زیرا در برابر این ایدئولوژی ها، ایدئولوژی های نژادپرستانه دیگری از همان جنس را مطرح می کنند. و از همه مضحک تر  آن است که  تلاش می کنند خود را با دنی اسلام هم سو نشان دهند، در حالی که  از صدر اسلام مبارزه با نژاد پرستی و  قوم گرایی  و سلطه جویی های  ملی گرایانه  مهم ترین  نکاتی بود که  محور اتحاد مسلمانان را تشکیل می داد، اسلام همچون همه ادیان ابراهیمی،  وحدانیت را به مثابه  یک راه حل و آلترناتیو  جهان گرا در برابر  رویکردهای  قوم گرایانه و نژاد گرایانه مطرح می کند. از این رو این گونه هم سویی ها به نظر من بهترین مظهر فرصت طلبی هایی است که در پشت یک لایه سطحی ،  ضدیتی عمیق را با  باورها و اعتقادات دینی مردم را نیز حمل می کنند.

    یونسکو هر سال با برگزاری روز جهانی زبان مادری در 21 فوریه تلاش و کوشش خود را برای حفاظت و پاسداری از زبان های زنده دنیا نشان می دهد و بر حفظ تنوع زبانی و فرهنگی جهان تاکید فراوان دارد در این میان ایران هم از یک تنوع زبانی و فرهنگی غنی برخوردار است اما به نظر می رسد که بیشتر سیاست گذاران فرهنگی ما این تنوع زبانی و فرهنگی را به چشم تهدید نگاه می کنند، نظر شما درباره این تنوع زبانی چیست؟

یونسکو در این اقدام خود بر اساس اجماعی عمل می کند که  تجربه  و درسی بود  که همه مردم جهان از  نژادپرستی و افراط در ملی گرایی در دو جنگ بزرگ جهانی گرفتند. این دو جنگ بر اساس  ایجاد تنش میان مردم و فرهنگ های مختلف و  شعارهای برتری جویانه این فرهنگ ها علیه یکدیگر سبب  کشته شدن  میلیون ها انسان شدند. تشکیل سازمان ملل و امضا  تعهدات بی شمار بین الملی در آن جهت انجام گرفتند که دیگر هیچ دولت و یا ملتی  بر اساس گفتمان های پوچ و مبالغه آمیز برتری ملی،  و ادعای  بزرگ تر بودن و هوشمند تر بودن،  داشتن اولویت نسبیت به دیگران  حرکت نکرده و کار را به  اختلاف و  درگیری و تنش نرساند. امروز وقتی می شنویم مکه به راحتی در تریبون های رسمی این کشور روشنفکران ما  از برتری نژادی، فرهنگی،  سیاسی، و ... ایرانیان نسبت به سایر مردم و کشورها و  فرهنگ ها دفاع می کنند، باید  متوجه بود که این امر  چیزی جز یک عقب گرد اجتماعی نیست . هیچ فرهنگی با تحقیر فرهنگ های دیگر بزرگی خودش را نشان نمی دهد. ما برای اینکه نشان دهیم  فرهنگ ایران ارزشمند است که بدون شک چنین است، باید غنایش را نشان دهیم، تنوعش را نشان دهیم، زبان های   متنوع و گوناگونش را نشان دهیم، هزاران سبک زندگی و  تنوع هنرها، معماری، غذاها،  اقلیم و  زیستگاه هایش را نشان دهیم و تلاش کنیم  به دیگران احترام بگذاریم و با احترام  گذاشتن  است که بزرگی خود را نشان می دهیم و نه با نفی و تحقیر دیگران و  شعار دادن به اینکه ما بهترین و بزرگترین و  تنها فرهنگ و ... غیره هستیم. این گونه شعارها را همه ملی گرایان افراطی در سراسر قرن بیستم مطرح کردند و میلیونها تن را به کشتن دادند و  برایشان سودی نداشت جز بر جای گذاشتن  ویرانه هایی بی پایان. این شعارها، همان رویکردهایی هستند که اروپا را امروز در  وخیم ترین وضعیتش  بعد از جنگ جهانی دوم قرار داده اند و به صورتی که امروز می بینیم  سخن گفتن از «جنگ داخلی» و  تنش های  گسترده بین قومی در کشورهایی چون آلمان و فرانسه دیگر اسباب مضحکه کسی نیست و این  احتمال ها ولو ضعیف بسیار جدی گرفته می شوند.  و این امر به  دلیل رویکردهایی بوده است دقیقا مشابه آنچه در ایران  کنونی از جانب گروهی از نخبگان فکری می بینیم. با این تفاوت که در کشورهای اروپایی ضربه خورده از این  رویکردها (اروپای غربی و روسیه) نخبگان و دانشگاهیان امروز در حال تلاش هستند که این افکار خطرناک را از مردم دور کنند، در حالی که  در اینجا هر روز تریبون جدید و مجله تازه ای را می گشایند که  نژاد پرستی و  هژمونی طلبی  را  بیشتر تقویت کنند و تصور آن است که این کار  به انسجام ملی دامن می زند در حالی که  این کار در ایران  بزرگترین خیانت به تاریخ و تجربه  فرهنگی این کشور در سراسر  عمر  چند هزار ساله آن است که همواره متنوع و چند فرهنگی بوده است. راز بقای ایرانی بودن در تحمل بالایش و نرمش آن در  ایجاد همسازی میان فرهنگ های گوناگون است و نه در  بلند کردن صدایش علیه دیگر فرهنگ ها. مسئولیت این امر بسیار سنگین است،  امروز کسانی که  از طریق روابط مرید و مرادی و پیوندهایی ناسالم در ردیف «بزرگان اندیشه و خرد» جای داده شده اند، به خودشان اجازه می دهند به هر گونه مایلند  گفتمان های ضد ایرانی و ضد ملی و نژاد پرستانه خود را  زیر لوای ایران دوستی و  ایران خواهی در تند ترین شعارها به بیان در آورند و هر گونه انتقاد نسبت به آنها با سخت ترین پاسخ های لشکری از اراذل و اوباش  فکری و نوکیسگان فرهنگی یا همان مریدانشان  پاسخ می گیرند که بسیار تلاش دارند آنها را روز به روز بیشتر کرده و هر چه بیشتر به آنها قیافه هایی اندیشمند بدهند؛ اما خوشبختانه لومپنیسم ایشان دائم  و روز به روز برجسته تر می شود. 

    آیا می توان ارتباطی بین مقوله زبان مادری و سرمایه فرهنگی بوردیو قائل شد؟ به عبارتی آیا می توان گفت که کسانی که از حق تحصیل زبان مادری خود برخوردار می باشند بیشتر از افراد دوزبانه محروم از حق تحصیل زبان مادری خود از سرمایه فرهنگی برخوردار می باشند؟

بدون شک چنین است، هر کسی که  زبان های بیشتری بداند و هر اندازه گستره و  عمق دانش زبانی یک فرد بیشتر باشد ، اگر فرض را نظریه بوردیو یی بگیریم  از سرمایه فرهنگی بیشتری  برخوردار است. از این رو است که مثلا ایرانیان خارج از کشور که تصور می کنند با محروم کردن کودکانشان از آموحتن زبان فارسی شانس بیشتری به آنها برای پیشرفت اجتماعی می دهند  و یا  پان ایرانیست های قومی که  تلاش می کنند زبان مادری را از یاد  کودکانشان ببرند تا  به تصور خودشان فارسی را بهتر صحبت کنند و بیشتر پیشرفت کنند، کاملا در خطا هستند، زیرا  هر اندازه  دانش زبانی ما بیشتر باشد، سرمایه فرهنگی بیشترو شانس بیشتری برای حضور موثرتر فرهنگی در جهان داریم.  با وجود این هرگز نباید رابطه حساس و  پیچیده میان گستره و عمق دانش زبان را از یاد برد به عبارت دیگر  بهتر است که ما یک زبان میانجی را خوب یاد بگیریم  تا  چندین زبان  کم تر رایج و همین طور زبان میانجی مرکزی را، بد یاد بگیریم. مدیریت این مساله سخت است اما ممکن است.  همانگونه که گفتم ما مشکلی در سطح بیولوژیک مغزی نداریم، مشکل ما در آن است که تنظیم اجتماعی و فرهنگی این امر را باید با دقت بسیار، با دور کردن موضوع از  حوزه مباحث سیاسی و با  فاصله گرفتن به بیشترین میزان ممکن از نظریه های ملی گریی افراطی و فاشیستی انجام داد.

- با توجه به اینکه شواهد و مطالعات  بسیاری نشان داده اند که آموزش به زبان مادری نه تنها در یادگیری کودکان بلکه در اجتماعی شدن و هویت یابی اجتماعی آنان اثرات مثبتی دارد آیا آموزش به زبان مادری را برای جامعه ما مفید می دانید؟ البته این نکته هم قابل تامل است که فارغ از سود و زیان اجتماعی، حق هر کودکی است که دست کم  خواندن و نوشتن را به زبان مادری خویش بیاموزد.

 بحثی که من همواره از آن دفاع کرده ام، اصل پانزده یعنی حق آموزش زبان مادری در مدارس مناطقی است که زبان مادری فارسی نباشد.  مخالفان این حق قانونی  نیز همواره تعمدا  به جای  آموزش زبان مادری می گویند  آموزش «به» زبان مادری. در حالی که این امر مورد تایید ما نیست و اصولا در کشور ما قابل اجرا نبوده و  زیان بار است. اما پیش از آنکه دلایلم را بگویم باید دقت داشته باشید چنانکه در انتهای پرسش خود گفته اید، آموختن خواندن و نوشتن  زبان مادری حقی اساسی و قانونی است ، اما دقیقا همین یعنی  آموزش زبان مادری در مدارس و نه آموزش «به» زبان مادری. وقتی از امر اخیر صحبت می کنیم یعنی زبان فارسی را به زیر سئوال ببریم که من همواره مخالفت شدید خود را با آن اعلام داشته ام، ما قومی به نام «فارس» در ایران نداریم و زبان فارسی میراث مشترک همه اقوامی است که در این سرزمین، هزاران سال است زندگی می کنند و اینکه ما زبان قدرتمندی چون فارسی داریم به دلیل  تلاش های  نسل های پی در پی  همه  مردم ایران از همه اقوام است. بنابراین  ما اولا چنین حقی نداریم که این میراث را به زیر سئوال ببریم. این میراث بوده که انسجام ایران را به مثابه یک مجموعه چند فرهنگی حفظ کرده است.این امر البته به معنای آن نیست که من از یک سیاست مدیریت فرهنگی مبتنی بر  یگانگی زبانی در همه موقعیت ها و  به صورت همیشگی صحبت می کنم. این گونه اظهارات در زبان علمی که بنابر تعریف همیشه نسبی است و باید نسبی باقی بماند بی معنا است. وجود یک میراث قدرتمند زبانی مثل زبان فارسی به هیچ عنوان به معنای  اینکه باید زبان های دیگر فرهنگ ایرانی تضعیف شوند نیست، بر عکس در یک مدیریت صحیح این دو سیاست یعنی تقویت  زبان میانجی مرکزی و  تثویت زبان های قومی پیرامونی، مکمل یکدیگر خواهند بود. اما نکته ای که باید بر نکته نخست درباره مخالفتم درباره آموزش «به» زبان مادری بگویم این است: این  آموزش اصولا  در شرایط کنونی امکان ندارد، زیرا این زبان ها ابتدا باید رشدی درونی را تجربه کنند و از سطح وجودی عمده خود در قالب گویش روزمره  به سطح گسترده ای از ادبیات و علم برسند که البته در برخی از نقاط رسیده اند، اما این نقاط محدودهستند. همچنین سطح توانایی خوانش و نه فقط محاوره در مردم  و به خصوص نخبگان  قومی در آنها باید بالا برود. در آن صورت می توان به بحث چند زبانگی در آموزش را  بنا بر مورد به بحث گذاشت. اما ما با آن زمان بسیار فاصله داریم. مطرح کردن آموزش «به» زبان مادی، بنابراین چه از جانب  پان ایرانیست ها که دائما  آن را به جای اصل پانزده یا آموزش زبان مادری قرار می دهند، باشد،  چه از جانب پان قومی ها که  تمایل به رادیکالیزه کردن بحث را دارند، روشی نادرست است که ما را از مطالبات واقع بینانه به سوی رادیکالیسم های مخرب و غیر قابل اجرا می برد. زبان فارسی به مثابه یک زبان میانجی می تواند نقشی اساسی برای حضور بین المللی ما فراهم کند و در پیوندش از یک سو با زبان های  منطقه ای ایران و از سوی دیگر با زبان های بین المللی به فرهنگ های ایرانی ارتقا دهد.

یکی از نگرش های نادرست در بحث توسعه این است که باید فرهنگ های محلی و زبان های بومی را به نفع فرهنگ های ملی و زبان های ملی کنار گذاشت این در حالی است که در گزارش سال 2004 سازمان ملل با عنوان "آزادی فرهنگی در دنیای متنوع امروز" بر اهمیت آزادی فرهنگی و توجه به فرهنگ های محلی و بومی در پروسه توسعه شده است، می خواستیم نظر شما را در این مورد بدانیم آیا توسعه مستلزم حذف زبان های بومی و فرهنگ های محلی و منطقه ای است؟

نه تنها بر اساس اسناد سازمان ملل چنین نیست، بلکه  اکثریت قریب به اتفاق مطالعات  انجام شده در طول سی سال گذشته در  حوزه توسعه (که اسناد مزبور نتیجه آن هستند) به روشنی به ما نشان می دهند که میان  توسعه و تنوع فرهنگی رابطه ای مستقیم وجود دارد. همین را درباره  شکل معکوس این امر نیز می توان گفت یعی هر اندازه ما در یک پهنه فرهنگی به شکلی مصنوعی تلاش کنیم آدم ها را شبیه یکدیگر کنیم و آنها را وادار کنیم به یک گونه و یک شکل بیاندیشند، خود را با خطر اضمحلال و توسعه نایافتگی روبرو خواهیم کرد. متاسفانه وقتی امر توسعه نه به دست متخصصان آن بلکه به دست افرادی سپرده شود که کارسان سیاسی کاری و نه حتی سیاست شناسی است، نمی توان انتظاری جز این رویکرد داشت.  نمی توان  با ادعای سیاست شناسی، با  تعریف الگوهای  چند هزار ساله برای  تحلیل  تاریخ یک کشور،  و با خیالبافی هایی که براساس ساختارهای مرید و مرادی  شکل گرفته اند، ولو آنکه همه ابزارهای لومپنیسم و  اوباشی گری روشنفکری را به نام «نقد» به کار برد، تغییری در این  واقعیت ایجاد کرد که  مسائلی همچون آموزش و پرورش، توسعه، زبان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و سایر علوم اجتماعی کار  متخصصان این علوم و تلاش جمعی آنها  برای مطالعات بین رشته ای و همکاری با  نهادها و  دانشمندان بین المللی است و نظریه های نیمه فلسفی – نیمه تاریخی که می خواهند به ضرب تخیل زبان،  مشکلات کنونی را با تحلیل  وضعیت ما در  دوره های چند هزار ساله و از آن بدتر با تحلیل مسائل فلسفی سایر فرهنگ ها در دوران باستان و قرون وسطا حل کنند، اینها در حقیقت چیزی جز هذیان هایی روشنفکرانه نیستند که تنها به این دلیل ساده وجود دارند که قرار بوده مطرح شوند و در جایی مطرح می شوند که کمتر کسی برای مقابله با آنها وجود دارد، ولی لشکری از لمپن ها برای دفاع از آنها و حمله به هرکسی  جرات  کند زبان به اعتراض بگشاید. جای طرح این گونه «نظریات بزرگ فلسفی» در مرکز آنها یعنی مجامع بزرگ بین المللی متخصصان آن فرهنگ ها و مکاتب است و نه در کلاس های لوکس محله های نوکیسگان فرهنگی ِ زبان ندان های وطنی. 

    بسیاری از مخالفین آموزش زبان مادری در ایران مسئله حق تحصیل زبان مادری را عاملی در جهت تضعیف انسجام و وحدت ملی ایران قلمداد می کنند؛ نظر شما در این باره چیست؟

نه تنها آموزش زمان مادری به کودکان،  وحدت ملی را  تضعیف نمی کند، بلکه آن را تقویت می کند. این واقعیت که در ایران در حال حاضر اقوام ما از امتیازاتی برخوردارند که در  کشورهای دیگر از آن محروم هستند مثلا برخورداری از  مطبوعات،  کتاب، رادیو تلویزیون به زبان های محلی،  بوده است که ایران را چنین قدرتمند نگه داشته است در حالی که اگر تزهای  ملی گرایان افراطی  ایجاد یکسان بودگی فرهنگی به هر دلیلی در ایران اجرا می شد (که البته چیزی در حد محال بوده و هست)  ما امروز  بدون شک در  همان اشکال تنش قومی و نژادی قرار داشتیم که  آتشش خاور میانه را سوزانده است.  قدرت های بزرگ بسیار بر این امر  تاکید داشتند که بتوانند با کشاندن دولت های مرکزی به سیاستی نظیر سیاست رضا خانی به این  شرایط در ایران نیز دامن بزنند، اما خوشبختانه از زمان انقلاب اسلامی به این سو هیچ دولتی در این دام نیافتاده است و ممکن است وسوسه ای گاه مطرح شده باشد اما همواره  عقلانیت در نهایت از راه رسیده است.  پس از انتخاب دولت آقای روحانی، بسیاری تلاش کردند که برنامه انتخاباتی ایشان را که پیاده کردن اصل پانزده بود را از دستور کار خارج کنند و برای این کار دست به هر گونه  کاری زدند اما خوشبختانه باشروع این برنامه از سال تحصیلی جاری (ولو به صورت بسیار محدود) قدم بزرگ و تاریخی برداشته شد. همین طور با ورود بخش بزرگی از نیروهای محلی و  قومی  در استان های مرزی به  مشاغل و  رده های مدیریتی که از خواسته قدیمی  همه  ایران دوستان واقعی برای ایجاد وحدت واقعی  ملی بوده و هست. 

    یکی از مهم ترین مسایل پیش رو درباره حق اموزش زبان مادری در ایران، قرائت های افراطی از ناسیونالیسم باستان گرایانه است که معتقد به حذف و انکار تنوع زبانی و فرهنگی موجود در ایران به نفع یک هویت واحد است می خواستم نظر شما را در این مورد هم جویا شوم. آیا ملی گرایی به معنای این است که همه چیز در کشور یکصدا و یک رنگ شود؟

گمان می کنم پاسخ این سئوال شما را داده باشم.  پان ایرانیسم  جدید ایران که چند سالی است آغاز شده است، تفاوت ماهوی با پان ایرانیسم رضا خانی و آنچه در دوره ملی شدن نهضت نفت در نزد أحزاب لومپنی چون سومکا می دیدیم ندارد، تنها تفاوتش نوعی  فرصت طلبی سیاسی است که تلاش دارد با یک فشار بزرگ  به اصطلاح فکری شعارهای نژادپرستانه خود را  در قالب قوانین ایران عرضه کرده و آنها را  به «ایران دوستی» و  دفاع از«منافع ملی» بچسباند. به نظر من، «ایران دوستانی» از این دست، تفاوت چندانی با سلفیست ها و شاهزادگان عرب  که ادعای مبارزه با آنها را دارند، ندارند و در نهایت در خدمت   قدرت های بزرگ هستند که با دامن زدن به این اختلافات در منطقه، در پی  ایجاد ضمانتی برای فروش سلاح های خود، توجیه و حفظ رژیم آپارتایدی اسرائیل و  انرژی ارزان هستند. تاریخ قرن بیستم با تمام تراژدی هایش در اختیار ما است که همان اندازه از این افراد فاصله بگیریم که از همه پان های قوم گرا و فاشیست های قومیت طلب که بارها گفته ام و تکرار می کنم دقیقا دو روی یک سکه و مکمل و عامل اصلی وجودی یکدیگرند و نه  ضد یکدیگر. موضع من نیز همواره روشن بوده است: ایران در تکثر فرهنگی آن تعریف و  تبیین می شود و تداوم یافته است و دشمنان بزرگ آن پان ایرانیست ها و پان های قومی هستند که ماهیت، جنس و تحولی یکسان داشته اند و دارند.


نتایج آزمون کتبی 7 هزار نفری مترجمی رسمی  برای ده زبان که تعداد شرکت کنندگان آن به حدنصاب رسیده بود اعلام شد. شگفت آنکه تعداد مترجم کتبی و شفاهی مورد نیاز برای این ده زبان که از سوی اداره مترجمین رسمی اعلام شده بود 530 نفر میباشد، حال آنکه تنها 407 نفر از  آن 7000 نفر پس از دو مرحله تصحیح اوراق تستی و تشریحی، نمره اشان به حدنصاب رسیده است. به طور قطع عده ی قابل توجهی از این 407 نفر در دو مرحله مصاحبه تخصصی و عمومی، از گردونه آزمون خارج خواهند شد تا نفرات تایید شده نهایی معرفی شوند. در خوش بینانه ترین حالت و با فرض پذیرش تمامی این عده در مصاحبه های پیش رو ، 25 درصد از تعداد مترجمین مورد نیاز این اداره فنی کسری خواهد بود.

دوستانی که تجربه این آزمون را داشته اند تصریح دارند که آزمون کتبی فوق العاده مشکل بوده است. به ویژه در بخش واژگان و درک مطلب آن که سرتاسر لغات حقوقی و قضایی  بوده و نیاز به دانش و فهم حقوقی داشته است. در اینجا یا باید استاندارد بودن این آزمون را بررسی کرد و یا کیفیت آموزش در کشور. یا آزمون بیش از اندازه مشکل بوده است و یا سواد دانش آموختگان دانشگاههای ما کم، که نتوانسته اند با وجود خیل عظیم فارغ التحصیل حقوق و مترجمی و گرایشهای مختلف زبان و ادعاهای آنچنانی، به تعداد کافی مترجم رسمی مورد نیاز کشور تربیت کنند. ناگفته نماند که  برای شرکت در این آزمون تنها داشتن مدرک دیپلم شرط لازم بود، بنابراین تعداد افرادی که میتوانستند در این آزمون شرکت کنند، بالقوه زیاد بوده است.

به نظر میرسد نظام آموزش زبان و مترجمی در کشور، باید به سمت تخصصی شدن، مخصوصا در حوزه های مورد نیاز برود تا به موازات کمیت، کیفیت آموزشی نیز ارتقا یابد.


در عرق ملی محمد خاکپور، مدافع سابق تیم فوتبال کشور و سرمربی فعلی تیم المپیک فوتبال شکی نیست. در علاقه این مربی به استفاده از علم و ابزارهای روز هم شکی نیست. در تواناییها و اخلاق خوب ایشان هم همینطور. سالها در امریکا مربیگری کرده و به انگلیسی مسلط هست.

دیروز در کنفرانس پیش از بازی ایران و ژاپن که در محل بازیها در قطر برگزار شد، خاکپور صحبتهای خود را به انگلیسی بیان کرد و ما ترجمه آن را از تلویزیون شنیدیم. صددرصد شک ندارم که خاکپور قصد شوآف نداشته است چون اخلاق مداری خود را ثابت کرده است. در پذیرش مسئولیت هدایت تیم المپیک و پیشتر با بازیهای غیرتمندانه خود، عرق ملیش را نیز ثابت کرده است. بنابراین احتمالا برای ارتباط بهتر با خبرنگاران حاضر در کنفرانس از زبان انگلیسی استفاده کرده.

ورزشکاران تیمهای ملی و هنرمندان در فستیوالهای جهانی، سفرای کشورشان هستند در زمینه ی حرفه ای خود. نمونه مشابه دیگر صحبتهای اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه اسکارش بود که به انگلیسی بیان کرد. فقط یک سلام به ایرانیان به زبان فارسی داشت. آن هم برای مراسمی که جایزه اش به خاطر "فیلم به زبان خارجی بود". سوالی که مطرح است این است که سهم این زبان که فرهادی به خاطر آن موفق به جهانی کردن خود شده، در مراسم اهدای جایزه کجاست. چه خوب است که برای اسکار امسال، که "درباره الی" او نامزد دریافت دو جایزه شده است، هم در مصاحبه ها و هم در هنگام دریافت جایزه احتمالی، صحبتهای خود را به زبان رسمی کشورش، به زبان مردم کشورش بیان کند.  به این وسیله میتواند فرهنگ و زبان مردم کشورش را به دنیا نشان دهد.

گاه حتی دیپلماتهای کشورهای با جمعیت کم، با وجود تسلط به چند زبان خارجی، در مصاحبه ها و کنفرانسها، از زبانهای بومی رسمی خودشان استفاده میکنند. و صدالبته با همراهی مترجم ورزیده. اینکه زبان فارسی، زبان رسمی مردم ایران شنیده شود، در معرفی فرهنگ کشور به دنیا بسیار حائز اهمیت است. تصور غالب مردم جهان از ایران این است که اکثرا به زبان عربی تکلم میکنند و قاعدتا فرهنگ ایران و عربستان را یکی میدانند.

از اصغر فرهادی گفتیم. تبریک به این هنرمند بزرگ کشور به خاطر افتخارآفرینی مجددش در عرصه بین المللی. مرور دریافت جایزه اسکار فرهادی خالی از لطف نیست.

[http://www.aparat.com/v/NRsS7]


بسیاری از واژه های متدوال در فارسی امروز، شاید به سبب روال وامگیری از مدرنیته غربی، اروپایی به نظر برسند. از طرفی بسیاری واژگان اروپایی هستند که فارسی به نظر میرسند.

بیمه از واژگانی بود که تصور میکردم از زبانهای اروپایی وارد فارسی شده است. ولی زمانی که وارد فاز مطالعه بیمه شدم متوجه شدم که این واژه ریشه سنسکریت دارد و علاوه بر آن تکواژ "بیم" آن در فارسی نیز هست. بیمه در واقع چیزی است که بیم و هراس را دور میکند و آرامش و آسایش را به همراه خود دارد. این مفهوم نخستین بار در فرهنگ هند باستان جا افتاد و اولین بیمه نامه ها در آن فرهنگ نوشته شد. در دوران مدرنیته اولین بیمه نامه ها در ایران در اواخر عصر قاجار نگارش شد. در مورد اینکه دقیقا چه زمان و توسط چه کسی واژه بیمه در فارسی استفاده شد اطلاعی ندارم ولی احتمال میدهم که این کار توسط فرهنگستان اول صورت گرفته باشد.

از واژگانی که اروپایی هستند ولی تصور میشود فارسی هستند، آمپول و  آسانسور را میتوان نام برد. از آنجایی که واژگان زبانهای هندواروپایی ریشه مشترک دارند، تا جایی که واژگان دخیل از این زبانها به فارسی، از لحاظ آوایی و یا موارد دیگر، ناهمخوان با پیکره واژگان فارسی نباشد، میتوان از آنها استفاده کرد. در این زمینه تفاوتی بین واژگان هندی شرقی و اروپایی غربی نیست. بنابراین حساسیت افراطی در مورد واژه‌گان انگلیسی و فرانسوی و روسی، که شمار آنها در فارسی کم نیست، در بسیاری موارد موضوعیت کاربردی ندارد و صرفا در تئوری مطرح است و گاها ناشی از تعصب افراطی زبانی است.


در اینجا میتوانید آن را آنلاین گوش کنید و  یا دانلود کنید.



یکی از اهداف کلان نظام علم و فناوری نقشه جامع علمی کشور ارتقای  جایگاه زبان فارسی در بین زبانهای بین المللی علمی است. با این حال در همین به اصطلاح نقشه ی جامع که بیشتر به یک بخشنامه شبیه هست، هیچ نامی از دانش زبانشناسی که علم پایه و مادر رشد هر زبانی است دیده نمیشود.  زبان فارسی در مقام علم از اولویتهای اصلی علوم انسانی در این نقشه ی جامع است. در راستای تحقق راهبرد کلان شماره 9 این برنامه، توجه به زبان ملی ایرن دیده میشود. دو قسمت اول راهبردهای ملی این راهبرد کلان عبارتند از :

1. توسعه زبان فارسی به عنوان یكی از زبانهای علمی در سطح جهان،
2. توسعه و تقویت شبكه های مناسبات ملی و فراملی دانشمندان، پژوهشگران و همكارى بین المللى با اولویت كشورهاى اسلامى و كشورهاى فارسى زبان،

در قسمت اقدامات ملی این راهبرد کلان نیز به موارد زیر اشاره شده است :

1. افزایش پذیرش دانشجویان خارجی به منظور گسترش زبان فارسی و بسترسازی مرجعیت علمی كشور با اولویت كشورهاى اسلامى و همسایه،
2. تقویت جریان معادلسازی برای واژ ه های علمی بیگانه در تمام رشته ها و تأكید بر نگارش مقالات علمی تخصصی به زبان روان فارسی،
3. توسعه و ابداع روشهاى سهل و سریع فارسى آموزى،
4. حمایت از تأسیس رشتة زبان فارسی در دانشگا ههای مختلف جهان،
5. اصلاح و تحول در روشهاى آموزش زبان به ویژه زبان عربى و انگلیسى در مقاطع آموزش عمومى،
22. ساماندهی مؤسسات آموزش زبان های خارجی و متنوع سازى آموزش آنها از طریق شفاف سازى نیازهاى كشور  براى تعاملات بین المللى علم و فناورى،
23 . بومى سازى و تدوین برنامه هاى درسى و محتواى آموزشى در زمینه آموزش زبان هاى خارجى با توجه به فرهنگ اسلامى،
24. تقویت استفاده از زبان فارسی در حوزه های تخصصی علوم با تأكید بر معادل سازی مفهومى برای اصطلاحات تخصصی و ترویج آنها در مجامع علمى و تلاش براى تبدیل زبان فارسى به زبان علم،

یکی از اساتید عزیز شاغل در فرهنگستان از انتقاد از این نهاد گله کرده بودند. گزارشی توسط ایلنا تهیه شده بود که توسط این وبلاگ تنها بخشی از آن بازنشر شد. منکر تلاشهای پژوهشگران در این زمینه نیستیم ولی متاسفانه برای رسیدن به اهداف فوق به فارغ التحصیلان رشته زبانشناسی آن قدری که باید اعتماد نمیشود و سیاستهای فرهنگستان زبان فارسی نشان میدهد که بیش از آنکه به اهالی زبانشناس تکیه داشته باشد به اهالی ادبیات اقبال دارد. در واقع گویی تفکیکی بین زبان فارسی و ادبیات فارسی قائل نیستند. البته در سالهای اخیر این نگرش تغییر کرده است ولی بی شک نیاز به تحولی اساسی در این نهاد علمی داریم به گونه ای که ساختارهای آن مجددا بر مبنای دانش زبان تدوین شود نه سلیقه ی یک گروه خاص.

رشد یک زبان تنها با تولید انبوه واژگان و مقالات امکان پذیر نیست، بلکه زیرساختهای  اجتماعی و فرهنگی آن نیز باید فراهم شود و جنبه های کاربردشناختی و روانشناختی زبان نیز ملحوظ گردد.


بودجه سال 94 فرهنگستان مبلغ 138000 میلیون ریال ( 13 میلیارد و 800 میلیون تومان) تصویب شده که به گفته‌ی فرزانه پاکزاد (مدیر بودجه و تشکیلات فرهنگستان) مبلغ 120000 میلیون ریال (دوازده میلیارد) آن جهت اعتبارات هزینه‌ای، مبلغ 12000 میلیون ریال (یک میلیارد و 200 میلیون تومان) جهت درآمد اختصاصی و مبلغ 6000 میلیون ریال (600 میلیون تومان) ریال جهت اعتبارات تملک دارایی‌های سرمایه‌ای مصوب شده است.

پاکزاد تاکید می‌کند که این اعتبارات در قالب دو برنامه‌ی «مدیریت و راهبری علم و فن‌آوری» و «گردآوری و تدوین موجودی دانش» ابلاغ شده است.

اعتبار 40 میلیون ریال برنامه‌ی «مدیریت و راهبری علم و فن‌آوری» برای فعالیت‌های فرهنگ‌نویسی، دستور زبان، پژوهش‌های زبانی و ادبی، ادبیات انقلاب اسلامی و تصحیح متون فارسی و اعتباری بالغ بر 92000 میلیون ریال (9 میلیارد و 200 میلیون تومان) در برنامه‌ی «گردآوری و تدوین موجودی دانش» برای فعالیت‌های واژه‌گزینی، دانش‌نامه‌ی شبه قاره، دانش‌نامه‌ی زبان و ادبیات فارسی، ادبیات معاصر و نامه‌‌ی فرهنگستان، ادبیات تطبیقی، آموزش زبان فارسی، زبان و گویش‌های ایرانی و زبان رایانه (جمعا 13 فعالیت پژوهشی) تخصیص یافته است.

مدیر بودجه و تشکیلات فرهنگستان درباره‌ی تخمین‌ها و آماری درباره‌ی بودجه‌ی این نهاد که پیش از این و به اشتباه در رسانه‌ها آمده بود، می‌گوید: براساس نظر سازمان برنامه و بودجه به‌جای نوشتن ریز ارقام و گروه‌ها، به‌طور سمبلیک به چهار گروه اشاره شده و اعتبار آن برنامه‌ها در این موارد گنجانده شده است. کسانی که به بودجه آگاهی دارند به راحتی متوجه این موضوع می‌شوند، زیرا اگر قرار باشد که لایحه‌ی بودجه براساس ریزبرنامه‌ها‌ی دستگاه‌ها تنظیم شود؛ لایحه آنقدر قطور می‌شود که قابل حمل نیست.

با نگاهی به این اعداد و ارقام، واژه‌های مصوبی که اکثراً نه تنها در زبان فارسی جا نمی‌افتند و کارکردی ندارند، بلکه برخی از آن‌ها صرفا مواد اولیه‌ی طنز و لطیفه‌‌های مختلف را تامین می‌کنند؛ چقدر آب می‌خورند، آن هم در شرایطی که زیرساخت‌های اصلی و اساسی فرهنگ کشور با کمبودها و سوء بودجه‌های مفرط مواجه است؟ خدمات دیگر فرهنگستان نیز حتی از واژه‌گزینی هم کمتر در ادبیات کشور خودشان را نشان می‌دهند و دیدن چنین صورت حساب‌های بلندی که هرساله به بودجه‌ی ناچیز فرهنگ تحمیل می‌شود؛ جای تامل و نیاز به بازبینی در روند اجرایی فعالیت‌های این نهاد دارد.

بخشی از گزارش: بهاران سواری، ایلنا





انجمن زبانشناسی امریکا، " روز حمایت زبانشناختی " را برای اولین بار در قالب نودمین نشست سالیانه خود در پایتخت امریکا برگزار خواهد کرد. شرکت کنندگان در این حرکت، فرصت ملاقات با کارکنان و نمایندگان کنگره ی ایالات متحده برای مباحثه در مورد موضوعات مرتبط با سیاستهای دولت فدرال در خصوص زبانشناسان، نظیر حمایتهای مالی از پژوهشها و تجدید حیات زبانها، را خواهند داشت.

خرما بر نخل و دست ما کوتاه. ما که عضو انجمن زبانشناسی امریکا و  ساکن امریکا نیستیم. ولی جای نگرانی نیست. همه ما دوستان زبانشناسی در امریکا و دیگر کشورها داریم که عضو انجمن زبانشناسی امریکا هستند و احتمال دارد در این نشست علمی شرکت کنند. از طریق آنها میتوانیم بفهمیم که رویکرد کنگره امریکا به زبانشناسی و زبانها چه خواهد بود. این نشست قرار است در نوبت اول در6 و 7 ژانویه سال جدید و در نوبت دوم در 10 و 11 ژانویه برگزار شود، به تقویم خودمان 16 - 17 و  20 - 21 دیماه جاری. سعی میکنم دوستانی که در این نشست شرکت خواهند کرد را پیدا کنم و از آنها از چندوچون آن سوال کنم. اگر شما نیز اطلاعی از این نشست پیدا کردید خبرم کنید.

همچنین از طریق خبرنامه سیاست زبانی انجمن زبانشناسی امریکا میتوانید از اخبار جدید این حوزه مطلع شوید. برای عضویت در این خبرنامه اینجا را کلیک کنید.

منبع خبر وبسایت انجمن زبانشناسی ایالات متحده امریکا




جدیدا مساله استفاده از لهجه ها در برنامه های مختلف تلویزیون سروصدای زیادی به پا کرده. نشستی که امروز در مرکز پژوهش صداسیما برگزار شد در همین رابطه بود که گزارششو اینجا میخونید :

شفقنا رسانه-  هادی خیری: بهروز محمودی بختیاری، مدرس زبان‌شناسی دانشگاه تهران در نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» گفت: وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از «خود» به «دیگری» تبدیل کرده‌ایم.

به گزارش شفقنا رسانه، در ابتدای این نشست فاطمه عظیمی‌فرد، مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما با اشاره به شایعه‌ای درباره‌ی حذف لهجه از تمام برنامه‌های صداوسیما گفت: این خبر که پس از انتشار توسط مسئولان تکذیب شد، در واقع واکنشی به اتفاق برنامه کودک فیتیله بود و این امر بهانه‌ای برای بررسی علمی کاربرد لهجه در رسانه شد که آیا لهجه در رسانه باید باشد یا نه و اگر باشد چگونه باید صورت پذیرد.

عظیمی‌فرد ادامه داد: با مرور قوانین بالا دستی به اصل پانزده قانون اساسی می‌رسیم که در آن عنوان شده زبان و خط رسمی فارسی است اما استفاده از زبان‌های بومی و محلی در رسانه‌های گروهی و مطبوعات آزاد است و تدریس آنها هم در کنار زبان فارسی در مدارس آزاد است، اما همه می‌دانیم عملاً هنوز این اتفاق نیفتاده است.

او گفت: در قوانین سازمانی هم به تولید برنامه برای تقویت فرهنگ بومی و آداب و رسوم به شدت تأکید شده است. در برنامه‌های سازمان هم مثل «روزی روزگاری»، «پشت کوه‌های بلند» و برنامه‌های متعدد دیگر لهجه یکی از عناصر مهم تلقی می‌شود که خود سازندگان برنامه‌های ذکر شده معتقدند این لهجه متعلق به جایی نیست و لهجه «هیچ کجا» است. برنامه‌های متعدد دیگری در رادیو وتلویزیون وجود دارد که عنصر لهجه در آنها برجسته است مثل برنامه رادیویی «جمعه ایرانی»، یا برنامه‌های مهران مدیری در تلویزیون، سریال «پایتخت» و از قدیمی‌ترها «سلطان شبان» نیز از این دسته هستند که لهجه‌های مختلفی هم در آنها وجود داشت.

عظیمی فرد ادامه داد: چند کار موفق داشتیم که لهجه آذری به خوبی و درست اجرا شده بود و می‌توان به کارهای اکبر عبدی مثل خاله خانم و هتل پیاده‌رو اشاره کرد. اما در مقابل خیلی از برنامه‌ها هم وجود دارد که در برابر آنها مقاومت شد مثل نقش علیرضا خمسه در «یک مشت پر عقاب» که لهجه آذری داشت و به شدت مورد اعتراض قرار گرفت؛ یا اعتراض‌هایی که به سریال « در مسیر زاینده رود» وجود داشت؛ در برنامه «شوخی کردم» مهران مدیری که برای نمایش خانگی تولید شده بود باز به بخشی از کار با لهجه آذری اعتراض شد؛ یا در سریال «فاصله‌ها» به نقشی با لهجه لری اعتراضهایی شد.

مدیر واحد فرهنگ و مردم مركز پژوهش و سنجش صداوسیما گفت: به نظر من همه این اعتراض‌ها به خاطر این نبوده است که از لهجه بد استفاده شده است بلکه بیشتر به دلایل فرامتنی بوده است، یعنی عوامل دیگری بوده که باعث شده به لهجه هم اعتراض شود. عده‌ای دیگری نیز معتقد هستند عدم استفاده از لهجه‌ها در تلویزیون به نوعی باعث استبداد لهجه تهرانی می‌شود.

در ادامه‌ی این نشست، بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران گفت: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تفاوت‌های لهجه‌ای بسیار قابل توجه است، به طوری که اگر از تهران کمی به شرق یا غرب حرکت کنیم تغییر لهجه را احساس می کنیم. ولی علی‌رغم هژمونی لهجه و گویش تهرانی، لهجه‌های دیگر به خوبی توانسته‌اند خود را در جامعه‌ی ایران حفظ کنند. از طرف دیگر آیات قرانی به ما می‌گویند تفاوت‌های زبانی باید محترم شمرده شود.

او با طرح یک پرسش ادامه داد: با توجه به این شرایط، ما در رسانه چه باید بکنیم که هم این زبان‌ها و گویش‌ها حفظ شود و هم جلوی برخی سوءتفاهم‌ها گرفته شود؟ چرا وقتی اکبر عبدی با لهجه ترکی صحبت می‌کند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و بلکه استقبال هم می‌شود یا حتی استقبال از بخش بزرگی از تئاترهای اصفهانی را باید به عنصر لهجه اصفهانی مربوط دانست.

محمودی بختیاری دکترای زبان‌شناسی گفت: ما درباره‌ی حضور اقوام ایرانی سینمای داستانی پژوهشی انجام دادیم و حتی قصد داشتیم این کار را درباره‌ی تولیدات تلویزیون نیز انجام دهیم که امکان پذیر نشد. قبل از بیان برخی از نتایج پژوهش، اشاره به برخی نکات به نظر من مهم است. ما در زبان شناسی بین زبان، گویش و لهجه تفاوت قائل هستیم. زبان را سیستم پیچیده ارتباطی نشانه شناختی می‌دانند که بین صورت و مفهوم ارتباط ایجاد می‌کند و با این تعریف انگلیسی و فارسی زبان محسوب می‌شوند.

بختیاری ادامه داد: گویش به انواع یک زبان گفته می‌شود که  ملاحظات عمدتاً جغرافیایی آن‌ها را از هم جدا می‌کند؛ مثل گویش فارسی اصفهان، گویش فارسی کرمان. زبان‌های دیگر هم گویش‌های خاص خود را دارند مثلاً گیلکی که یک زبان است نه یک گویش، دارای گویش‌های زیر مجموعه‌ای است. کردی که یک زبان است و چهار گویش مشخص دارد. بنابراین گویش‌ها انواع مختلف یک زبان هستند که ملاحظات جغرافیایی آنها را از هم تفکیک می‌کند.

این مدرس دانشگاه  ادامه داد: اما لهجه طبق آموزه‌های جامعه‌شناسی زبان به معنای باقی مانده زبان اول در گفتمان زبان دوم است؛ مثلا اگر من آذری باشم وقتی فارسی حرف می‌زنم نشانه‌هایی وجود دارد که نشانگر آذری بودن من است.

بختیاری گفت: وقتی شخصی مثل آقای اکبر عبدی فارسی را با لهجه ترکی حرف می‌زند برای ما دلنشین است به این دلیل که اولاً به عنوان شخصیت خوب یا آدم خوب داستان محسوب می‌شود و ثانیاً خودش هم ترک است یعنی درست حرف می زند و لهجه را درست به کار می‌برد و ادا در نمی‌آورد. وقتی خانم سوسن تسلیمی به لهجه گیلکی حرف می‌زند باز مردم می‌پذیرند چون هم شخصیت خوب داستان است و همچنین خودش نیز گیلک است. حالا تصور کنید کسی یک لهجه‌ای را بد حرف بزند و از طرفی دیگر آدم و شخصیت بد قصه نیز باشد و در این حالت طبیعی است که افراد موضع می‌گیرند.

او ادامه داد: بحث دیگر تفاوت بین زبان‌های ایرانی و زبان‌های ایران است. زبان‌های ایرانی یک پدیده زبان شناختی اما زبان‌های ایران یک پدیده جامعه شناختی است. زبان‌های ایران به زبان‌هایی می‌گوییم که در جغرافیای ایران تکلم می‌شوند اما زبان‌های ایرانی پدیده‌ای با تاریخچه بسیار طولانی است که به زبان‌های منشعب و استنتاج شده از زبان‌های فارسی باستان و میانه گفته می‌شود. پس با این حساب همه زبان‌های ایران را نمی‌توان زبان ایرانی دانست و از طرف دیگر خیلی از زبان‌های ایرانی در زبان امروز تکلم نمی‌شوند. به عنوان مثال زبان پشتو در جغرافیای ایران نیست اما جزء زبان‌های ایرانی است.

این زبان شناس گفت: در ایران شاید 60 درصد افراد دو زبانه هستند و حدود 40 درصد زبان مادری‌شان فارسی باشد، اما گویش فارسی تهرانی هژمونی خاصی پیدا کرده است. در ایران شش زبان اصلی با گویش‌های مختلف وجود دارد و همچنین یک‌سری گویش‌های خاص یا خرده گویش هم در ایران داریم؛ این گویش‌ها ریشه در زبان ایرانی دارند مثل گیلکی، کردی، لری، مازندرانی، بلوچی، فارسی و گویش‌های آنها. زبان‌هایی هم داریم که زبان مردم ایران هستند ولی زبان ایرانی(ریشه ایرانی داشتن) نیستند مثل ترکی و گویش‌های آن یا ترکمنی و گویش‌های آن، یا عربی و گویش‌های آن یا زبان هموطنان ارمنی و گرجی ما.

بختیاری در ادامه با اشاره به استفاده از منابع قدیمی در حوزه سینما برای پژوهش مورد نظر گفت: ما در این پژوهش از کتاب دکتر نفیسی درباره تاریخ اجتماعی سینمای ایران استفاده کردیم تا متوجه شویم که اقوام ایرانی چه بروز و ظهوری در سینمای ایران داشته‌اند. در واقع پرسش‌های ما این بود که کدام اقوام ایرانی در سینمای ایران حضور پررنگ‌تری داشته‌اند؟ سینمای ایران چه‌قدر در انعکاس این اقوام موفق بوده است؟ چه چیزی باعث شده تا گروهی از این افراد «خودی» تلقی شوند و گروهی «دیگری»؟

محمودی بختیاری با اشاره به تقسیم‌بندی اقوام در این پژوهش گفت: ما اقوام ایرانی را به این چند گروه آذری‌ها، گیلکی‌ها، مازندرانی‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، کردها، لرها، قشقایی‌ها، مردمان دشت مرکزی ایران، خراسانی‌ها و روستایی‌ها تقسیم کردیم. سپس مهمترین‌ها و جریان سازترین‌ فیلم‌ها را انتخاب و تحلیل کردیم. مثلاً آذری‌ها در فیلم‌هایی مثل اتوبوس، ساوالان، سارای و فیلم دمرل که همگی ساخته یدالله صمدی است.

او ادامه داد: در حوزه گیلان می‌توان به فیلم‌های میرزا کوچک خان، باشو غریبه کوچک، خانه دوست کجاست، زندگی و دیگر هیچ، ای ایران و رنگ خدا اشاره کرد. در این مجموعه، زبان فیلم باشو غریبه کوچک کاملاً گیلکی است اما در خانه دوست کجاست این لهجه کمرنگ‌تر می‌شود و در بقیه فیلم‌ها فارسی حرف می‌زنند. در حوزه فیلم‌های بلوچی، فیلم بلوچ ساخته کیمیایی زبان بلوچی ندارد بلکه زبان هیچ کجایی به کار برده است. در حوزه فیلم‌های حوزه ترکمنی نیز وضعیت به همین منوال است و در بین فیلم‌هایی که انتخاب کرده‌ایم با توجه به دشواری زبان ترکمنی، فیلم‌ها نتوانسته‌اند از این زبان به خوبی بهره ببرند.

بختیاری با اشاره به فیلم‌های ساخته شده در حوزه زبان کردی گفت: فیلم لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند به زبان کردی و کارگردان آن هم کرد است. در فیلم زمانی برای مستی اسب‌ها که از زبان کردی استفاده شده، دختری حرف‌های دیگران را با لهجه به فارسی ترجمه می‌کند و این به معنای عوض شدن جای «خودی» و «دیگری» است؛ به نوعی این پیام را دارد که تا الان شما بچه تهرانی‌ها خودی بودید ما دیگری، الان ما خودی هستیم شما دیگری. در حوزه فیلم های لرستان که سینمای ایران با فیلم دختر لر شروع شده، نیز شاهد استفاده چندانی از زبان لری نیستیم و حتی خانم بازیگر نقش دختر لر کرمانی بود ولی فیلم شیر سنگی آقای جوزانی از این لحاظ نسبتاً خوب عمل کرده است.

او ادامه داد: در حوزه قشقایی سه فیلم بود که هیچ کدام از فیلم‌ها اصراری به استفاده از زبان ترکی قشقایی نداشته‌اند. اما در حوزه جنوب ایران فیلم‌های بسیار زیادی ساخته شده است و در این میان ساز دهنی لهجه جنوبی بهتری در مقایسه با دیگر فیلم ها دارد. در حوزه فیلم‌های دشت مرکزی ایران در فیلم یه حبه قند و فیلم خمره گرایش‌های گویش در راستای ایجاد هویت افراد به کار برده شده است. در حوزه اصفهان هم به مجموعه مجید می‌توان اشاره کرد که لهجه‌ها جوری استفاده شده‌اند که لذت بخش باشند و آزار دهنده نباشند. در حوزه روستایی که شاید بسیاری از مهمترین فیلم‌های ایران در این حوزه ساخته شده‌اند ما شاهد لهجه هیچ کجایی هستیم مثل فیلم گاو، فیلم خاک، یا مجموعه فیلم داستان‌های صمد که مشخص نیست ناظر بر چه چیزی هستند.

بختیاری ادامه داد: به نظر می‌رسد همه اقوام ایرانی در سینمای ایران وجود دارند ولی اقوام نواحی مرزی ایران حضور پررنگ تری دارند چرا که به لحاظ شرایط و محیط زندگی‌شان آدم‌های قوی، شجاع و جنگجویی هستند و همین ویژگی باعث می‌شود برای سینما که اکشن بودن از ویژگی‌های سینماست، جذاب تلقی شوند. اما متأسفانه در این فیلم‌ها از مشاوران زبان‌شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی و فرهنگ عامه استفاده نمی‌شود.

او در پایان تأکید کرد:  نکته مهم این است که وقتی شخصیت‌های فیلم‌ها در موقعیت خود قرار می‌گیرند نه موقعیت دیگری و آدم خوب داستان هستند و همچنین لهجه را هم به درستی استفاده می‌کنند، مردم استقبال می‌کنند و اعتراضی ندارند و به محض این که یک دیگری درست می‌شود، مشکلات به وجود می‌آید. به عنوان مثال ژاپنی‌ها فیلم سینمایی مدرسه موش‌ها را از ما نخریدند به این دلیل که شخصیت دیگری در آن فیلم ژاپنی بود. در ماجرای کاریکاتور روزنامه ایران هم همین اتفاق افتاد. تا وقتی همه ما فارسی را با لهجه حرف می‌زنیم مشکلی پیش نمی‌آید اما وقتی فردی را برجسته می‌کنیم و نشان می‌دهیم فقط این آدم به این زبان حرف می‌زند در واقع او را به زور کنار می‌زنیم، مشکل ایجاد می‌شود. در برنامه فیتله هم دقیقاً همین اتفاق افتاد.

در ادامه این نشست ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی با اشاره به کم بودن پژوهش‌های بین رشته‌ای در حوزه‌ی زبان شناسی و رسانه گفت: کاری که دکتر بختیاری در حوزه سینما انجام داده است بهتر است درباره‌ی تولیدات سازمان صداوسیما هم انجام شود. من بحث خود را درباره‌ی تنوع زبانی در رادیو و تلویزیون رسانه ملی ارائه می‌کنم که پایه‌ی نظری این بحث مقاله مشهور «هالیدی» درباره‌ی کاربردها و کاربران زبان است.

سارلی، دکترای زبان فارسی گفت:  تقسیم بندی هالیدی در حوزه جامعه شناسی زبان هنوز هم پابرجاست. هالیدی می‌گوید ما دو نوع تنوع در زبان داریم؛ یکی تنوع برحسب کاربر زبان است که ویژگی‌های خاصی اعم از سن، جنس، قومیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی – اقتصادی  دارد و سبب می‌شود فرد، گویش فردی خاصی تحت تأثیر همه این عوامل داشته باشد. ولی این فرد در همه موقیعت‌ها به یک صورت حرف نمی‌زند و این سطح دوم تنوع زبان است که هالیدی آن را تنوع برحسب کاربرد زبان می‌داند؛ یعنی برحسب کاربردی که زبان دارد، زبان ما تغییر می‌کند، ما با خانواده، همکاران و دانشجویان، به شکل‌های مختلفی حرف می‌زنیم.

او ادامه داد: بحث من درباره‌ی قسمت دوم تنوع زبان است. قسمت اول به حد کافی در کتاب‌های جامعه‌شناسی زبان شرح داده شده و به دانش عمومی بدل شده است. اما گونه‌های مختلف کاربرد زبان در صداوسیما چه چیزهایی هستند و چه الزاماتی باید داشته باشند؟ ما گفتارها را به دو دسته تقسیم می‌کنیم، بعضی به صورت کاملاً اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی هستند مثل دیدار اتفاقی با دوستی در خیابان که در این حالت مطابق موقعیت پیش می‌رویم. اما بعضی از گفتارها برنامه‌ریزی شده هستند مثل همین جلسه که ما قبل از آن درباره‌ی «چه بگوییم و چگونه بگوییم» فکر کرده‌ایم. بنابراین این برنامه‌ریزی روی سخن و گفتار ما تأثیر می‌گذارد.

سارلی گفت: این تمایز در برنامه‌های صداوسیما هم وجود دارد مثل برنامه‌های زنده و برنامه‌های ضبط شده که در برنامه‌های زنده فرد اجرا کننده نیاز به تسلط زبانی بالایی دارد تا لحن خود را در جایی که نیاز است از رسمی به غیررسمی تغییر دهد.

او با اشاره به تقسیم‌بندی‌های دیگر درباره‌ی گونه‌های زبانی ادامه داد: گونه‌های گفتار بنیاد و نوشتار بنیاد هم در گونه زبانی صداوسیما مؤثر است. مثلا بخش‌های خبری صداوسیما نوشتار بنیاد هستند که از متن خوانده می‌شوند اما بسیاری دیگر از برنامه‌ها گفتار بنیاد است. ما باید بین این دو تمایز ایجاد و از آنها درست استفاده کنیم که باز هم به توان زبانی کسی برمی‌گردد که گفتار را اجرا می‌کند.

نویسنده کتاب «زبان فارسی معیار» با طرح پرسشی درباره‌ی پیشرو یا دنباله‌رو بودن زبان رسانه گفت: رسانه، نهادی است که از زبان بسیار استفاده می‌کند و کمتر شغلی وجود دارد که زبان این قدر برای آن مهم باشد. این مساله وجود دارد که آیا رسانه باید از زبان فرهنگ‌ها دنباله‌روی کند یا خود رسانه باید پیشرو باشد. این مساله متناقض‌نما است، از یک طرف درباره‌ی تأثیر زبان رسانه بر گویش‌ها هشدار داه و مقاله نوشته می‌شود و ادعا می‌شود که رسانه گونه‌های زبانی را از بین می‌برد؛ از طرف دیگر برنامه‌سازان رسانه، برای نزدیک شدن به مخاطب ناچارند سراغ جامعه بروند تا زبان گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف را تشخیص داده و به زبان آنها برنامه بسازند. در واقع می‌توان گفت هر دو این رویکردها درست است، برنامه‌ساز هم ناچار است به جامعه رجوع کند، تأثیر بپذیرد و هم پیشرو باشد و تأثیر بگذارد.

سارلی ادامه داد: در برنامه‌هایی که عنصر زبانی در آن پرنگ‌تر است، باید دقت کنیم برای کدام گروه هدف ساخته می‌شود؛ آیا برنامه مخاطب عام دارد یا مخاطب خاص. اگر مخاطب ما خاص باشد مثل جامعه پزشکان باید زبان مناسب مخاطب را به کار برد؛ ولی اگر برنامه عام باشد مجبوریم از ساختارها و واژگان عمومی‌تر استفاده کنیم. مساله دیگر گونه‌های زبانی مرتبط با رسمیت موقعیت است. مثلاً گفت‌وگو با یک مقام رسمی در رسانه نیاز به رسمی‌ترین گفتار زبان دارد اما جاهای دیگر موقعیت ایجاب می‌کند که زبان غیر رسمی‌تر باشد.

مدرس دانشگاه خوارزمی تصریح کرد: برنامه‌های صداوسیما به طور کلی نمونه‌ای است از آنچه در جامعه وجود دارد و در حالت آرمانی نیز باید این گونه باشد. هرچند عده‌ای از پاسداران زبان از استفاده لهجه‌ها و گویش‌ها در رسانه نگران هستند و حتی این نگرانی را در زمان پخش شب‌های برره نیز ابراز کردند ولی من همان زمان مقاله‌ای نوشتم و در آن گفتم شب‌های برره و زبان مورد استفاده در آن به زبان فارسی هیچ لطمه‌ای نمی‌زند و الان بعد از 10 سال از آن ماجرا مشخص شد که این گونه برنامه‌ها به زبان فارسی لطمه‌ای نمی‌زند.

او ادامه داد: نکته دیگر تنوع زبانی رسانه مرتبط با تنوع شرکت‌کنندگان در برنامه است، مثلاً برنامه‌ای مثل جُنگ که شرکت‌کنندگان متنوع حضوری و تلفنی دارد، می‌تواند به تنوع زبانی کمک کند. البته باز هم توان زبانی افراد اجرا کننده باید بسیار بالا باشد. گونه‌های زبانی مرتبط با قالب برنامه‌ها نیز بسیار مهم است. گونه‌های زبانی مورد استفاده براساس قالب برنامه، بسیار متنوع‌تر از گونه‌های زبانی دهه 60 است. اما الان برنامه‌ها و طیف‌های خاصی از مخاطبان را داریم که پرداختن به زبان هرکدام از آنها به پژوهش نیاز دارد.

سارلی گفت: زبان شب‌های برره این حسن را داشت که هیچ گروه اجتماعی، جنسی، قومی و شغلی حس نمی‌کرد، به او توهین می‌شود. در حالی که زبان این برنامه به نوعی لهجه هیچ کجا بود ولی گاهی می‌توان با انحراف از زبان معیار به خلق طنز کمک کرد و بسیاری از طنزها در بستر زبانی ساخته می‌شوند. زبان شب‌های برره ساختگی بود ولی ارتباط مخاطب با برنامه قطع نبود و پیام برنامه را درک می‌کرد. مردم دانش ناخودآگاهی دارند که تشخیص می‌دهند لحن برنامه کجا طنز و کجا جدی است.

این زبان‌شناس ادامه داد: البته کاملا ضروری است که استفاده از لهجه‌ها و گویش‌ها باید قواعد و الزاماتی داشته باشند اما برخی مواقع در اعتراض‌ها مسایل دیگری برجسته می‌شوند و حتی مسایل زبانی آن‌قدرها هم اعتراض‌آمیز نیست و تنها بهانه‌ای برای پرداختن به مسایل دیگر می‌شود. به نظر من استفاده از حوزه نظری و پیشینه‌های  پژوهشی  می‌تواند در چنین مواقعی کمک حال ما باشد که چگونه از گویش‌ها و لهجه‌ها استفاده کنیم تا از بروز چنین حوادثی جلوگیری کند. حتی جزوه‌های راهنمای برنامه سازان می‌تواند موثر باشد. این مسائل پیش آمده اخیر در رسانه اجتناب‌ناپذیر است و باید با دیده فرصت به آن نگاه کرد چرا که باعث می‌شود تا ما به برخی از این مسایل بپردازیم.

سارلی ادامه داد: در تحقیقات انجام شده در استرالیا و نیوزلند، اثبات شده است که رادیو و تلویزیون دانش زبانی مردم درباره‌ی گویش‌ها، لهجه‌ها و ساختارهای زبانی را افزایش می‌دهند اما این که روی زبان یک فرد مشخص تاثیرگذار است یا نه، دلایل شخصی دارد و این دلایل شخصی می‌تواند متأثر از رسانه باشد.

در ادامه بختیاری در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که چه راهکاری در این زمینه برای صدا و سیما وجود دارد، گفت: همان طور که شما می‌گویید شبکه‌های خارجی از گویش‌ها، لهجه‌ها و زبان‌های مختلف برای جذب مخاطب استفاده می‌کنند و ما هم از همین عامل می‌توانیم برای جذب مخاطب استفاده کنیم. الان خندوانه پرمخاطب‌ترین و شادترین برنامه است و محور این شادی هم شخصیت جناب خان است که با لهجه آبادانی صحبت می‌کند. وقتی آدم خوب داستان با لهجه حرف می‌زند، به هیچ کس برنمی‌خورد، اما وقتی یک شخصیتی یک رفتار نابهنجار اجتماعی انجام داد و این رفتار را صرفا از طریق تمایز زبانی مشخص کنیم و کنار بگذاریم در واقع بر مبنای استدلال فوکویی او را از خود به دیگری تبدیل کرده‌ایم و به جرم حرف زدن به گویش دیگر محکوم شده است. گویش نه تنها ارزش افزوده نشده بلکه برای او بدل به جرم شده است در چنین مواقعی گویش می‌تواند خطر تلقی شود ولی در بقیه موارد باید به دید فرصت به آن نگاه کرد.

سارلی هم در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان مسائل دینی را با زبان‌ها و گویش‌های بومی ارائه کرد، گفت: من به یک تجربه اشاره می‌کنم. رادیو گرگان به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رادیوهای کشور است و برنامه‌ی ترکمنی آن هم بسیار با سابقه است که اتفاقا پرمخاطب ترین برنامه‌های این رادیو برنامه‌های دینی است. هر چند این مساله را نمی‌توان به همه نقاط تعمیم داد ولی در آن بخش از کشور استفاده از این زبان‌ها و گویش‌ها جواب داده است و خیلی از مردم بویژه در ماه رمضان قبل از افطار و سحر از این برنامه‌های دینی استفاده می‌کنند.

نشست «کاربرد لهجه در رسانه ملی» در سالن نشست‌های مرکز پژوهش و سنجش افکار صداوسیما و با حضور فاطمه عظیمی‌فرد، عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما؛ بهروز محمودی بختیاری دانشیار دانشگاه تهران در حوزه زبان شناسی و ناصرقلی سارلی دانشیار دانشگاه خوارزمی در حوزه زبان وادبیات فارسی چهارشنبه 4 آذر 1394 برگزار شد.


ماجرای برنامه تلویزیونی فیتیله و توهینی که در آن نسبت به ترکها شد یک بار دیگر مساله زبانهای محلی در ایران را به تیتر تحلیلی رسانه ها تبدیل کرد. در این زمینه دیدگاههای مختلفی وجود دارد. دو دیدگاه از بین آنها برجسته ترند و رویه منطقیتری دارند. دیدگاه اول بر احقاق حقوق طبیعی زبانی اقلیتها طبق قانون اساسی تاکید دارد و دیدگاه دوم مصلحت را در اجرا نشدن این قانون میبیند و هر کدام دلائل خاص خود را دارند.
در علم زبان میدانیم که استفاده از زبان مادری یکی از نشانه های جامعه متمدن و سالم است و از طرف دیگر به حاشیه راندن آن نشانه بی خردی و دست کم ناآگاهی است و در نهایت بر سلامت جامعه تاثیر منفی دارد. بنابراین حساسیت ترکها را در این زمینه باید به فال نیک بگیریم و خوشحال باشیم از اینکه جامعه ترکهای ایران در حدی از شعور فرهنگی است که به اهمیت حفظ زبان مادری به طور کامل واقف میباشد. بدون شک سابقه فرهنگی شهر تبریز در سده های اخیر در این زمینه موثر بوده است. به طور طبیعی باید نتیجه بگیریم که در ایران آموزش به زبان مادری در مدارس مناطق ترک نشین به زبانهای آنها باشد. هم قانونش را داریم، هم از نظر علمی منطقی و اثبات شده است و هم از نظر فرهنگی مردم آن مناطق نیاز به این آموزش را درک میکنند و از مطالباتشان است. ولی همانطور که میبینیم این رویه اجرایی نشده است و دورنمای اجرایی شدن آن نیز وجود ندارد.
حقیقت این است که سیاستهای مربوط به آموزش به زبانهای محلی، از سیاستهای کلی و اصلی نظام  هستند و تنها خواص از آن مطلعند و تنها خواص میتوانند در مورد آنها اظهار نظر کنند.  من و شما هم که از خواص نیستیم بنابراین نمیتوانیم در این مورد اظهارنظر کنیم. از یک طرف اجازه نمیدهند در این زمینه اظهار نظر کنیم، از طرف دیگر مردم از ما انتظار دارند نظرمان را در این مورد بیان کنیم. اگر حقیقت را بیان کنیم در بهترین حالت خواص از ما میرنجند و در بدترین حالت از حقوق اجتماعی خود محروم میشویم. دروغ هم که نمیتوانیم به مردم بگوییم. بنابراین اکثر زبانشناسانی که از خواص نیستند،در این زمینه سکوت میکنند. زبانشناسانی هم که از خواصند حقیقت را میدانند و به خواص میگویند ولی آن گاه که با مردم میخواهند صحبت کنند  حقیقت را بیان نمیکنند.
دلیل اینکه چرا این سیاست از سیاستهای کلی نظام است و خط قرمز محسوب میشود را سیاسیون بهتر میدانند. دلیل به کنار. ما با دلیل کار نداریم و بهتر است با واقعیت کنار بیاییم. واقعیات موجود این است: مساله آموزش به زبان مادری در ایران خط قرمز محسوب میشود و احساس نیاز فرهنگی که جامعه در این زمینه دارد، ابزار دست سیاستمداران شده تا برای مطامع سیاسی خود از این نیاز مردم سوء استفاده کنند. مساله آنقدر لوث شده که هر گروه سیاسی ورشکسته اپوزسیون خارج نشین و داخلی و هر کاندید نمایندگی شورای کوره دهات در این زمینه در مقام یک روشنفکر مترقی از حقوق زبانی از دست رفته مردم حرف میزند و در عمل آش همان کاسه همان. آن چیزی که در این میان نابود میشود در درجه اول انرژی فعالان فرهنگی است که در دام این هیجانات سیاسی میفتند و دست آخر ناامید و خسته و گاه با صرف هزینه های اجتماعی دلزده از این کارزار بیرون مینشینند. این یعنی سیاسی بازی. مساله آموزش به زبان مادری نباید در دام سیاسی بازی و سیاسی کاری بیفتد. اصولا هیچ چیزی نباید اینگونه شود. از اقتصاد تا فرهنگ، هر آنچه که در وادی سیاست زدگی افتاد به نتیجه نرسید.
بین اتخاذ سیاست زبانی و سیاست زدگی زبانی یکی را باید انتخاب کرد. طبق آنچه که در بند قبل خواندید سیاست زدگی خردمندانه نیست. بنابراین باید سیاست زبانی اعمال کرد. اعمال سیاست زبانی از اختیارات خواص است. البته اعمال سیاستهای قانونی اجرائی و رسمی. به نظر میرسد که  راه حل موجود برای فعالین فرهنگی اعمال سیاستهای غیر رسمی باشد. درست است که امکان چاپ کتب رسمی برای آموزش به زبان مادری نیست، ولی امکان چاپ کتب غیررسمی در این زمینه وجود دارد. شاید نتوانید موسسه ای دولتی پیدا کنید که در آن به کودکان به زبان مادریشان آموزش دهند ولی موسسات غیردولتی وجود دارند که در آن میتوان این آموزشها را فراهم کرد. ممکن است امکان اظهار نظر رسمی در این زمینه وجود نداشته باشد ولی میتوان به صورت غیررسمی در این مورد نظرات علمی خود را به زبان مقالات علمی بیان کرد. رادیو و تلویزیونهای محلی ایران که در آن به زبانهای بومی پرداخته میشود کم نیستند. میتوان در آنها فعالیت کرد و برای کودکان، آیندگان ما، نوشت هر آنچه از زبان مادری برایمان مانده که زبان مادری عزیزتر از مادر است و بلکه خود، مادر است و رمز هویت ما.


این مطلب را در سال 1383 استاد عزیزم ارسلان کهنموئی پور نوشته اند که در اینجا بازنشر میشود :

به هنگام مکالمه به زبان انگلیسی از کدام یک از دو واژه‌ی فوق برای اطلاق به زبان فارسی استفاده می‌کنید؟ آیا برای انتخاب خود دلایل روشنی دارید؟

بدون شک کاربرد واژه‌یِ  Farsi در دو دهه‌ی اخیر و به ویژه در چند سال گذشته رشد روزافزونی داشته است، چه در میان ایرانیان مقیم آمریکایِ شمالی و چه در میان غیر فارسی زبانان. اما زبان شناسان ایرانی‌ مقیم آمریکایِ شمالی، بر حسب اطلاع نگارنده، به اتفاق واژه‌ی Persian را ترجیح می دهند. (یارشاطر [۱] ۱۹۹۲، قمیشی [۲] ۱۹۹۶، تلطف [۳] ۱۹۹۷). دلایل اصلی‌ىِ این انتخاب به زعم نگارنده به قرار زیر است:

کاربرد واژه‌ی Persian در متون غربی برای اطلاق به زبان فارسی قدمتی دیرینه دارد، به طوری که صورت‌های قدیمی‌تر زبان فارسی یعنی فارسی‌ىِ باستان (تا حدود قرن سوم قبل از میلاد) و فارسی‌ىِ میانه (قرن سوم قبل از میلاد تا قرن نهم میلادی) به ترتیب Old Persian و Middle Persian نام گرفته‌اند. فارسی‌ىِ‌ نوین که بیش از هزار سال عمر دارد زبان شاعران شهیری چون مولوی، خیام، حافظ و فردوسی است. زبان این بزرگان در متون انگلیسی از چند صد سال پیش به عنوان Persian شناخته شده است. واژه‌های Persian Literature و Persian Poetry برای اطلاق به ادبیات و شعر فارسی کاملا جا افتاده‌اند. با به کار بردن واژه‌ی Farsi این زبان از پیشینه‌ی تاریخی‌اش جدا می‌شود، گو این که زبانی است نوظهور [۴]. گذشته از این، زبان فارسی علاوه بر این که زبان رسمی‌ىِ کشور ایران است، یکی از زبان‌های اصلی‌ىِ دو کشور دیگر منطقه یعنی افغانستان و تاجیکستان می‌باشد. اختیار سه واژه‌ی متفاوت برای اطلاق به این سه گونه‌ی زبانی، شنونده را دچار این باور غلط می کند که این سه، زبان‌هایی متفاوت هستند. در حالی که سخنوران این سه گونه‌ی زبانی کلام یکدیگر را درک می کنند و به این لحاظ این از دیدگاه زبان شناسی این‌ها به عنوان سه گویش زبان فارسی شناخته شده‌اند. فارسی (Persian) را برای اطلاق به زبان ایرانیان به کار می‌برند و برای فارسی سخنوران افغان و تاجیک به ترتیب واژه‌های فارسی‌ىِ دَری (Dari Persian) و فارسی‌ىِ تاجیکی (Tajiki Persian) استفاده می‌شود.
این که یک کشور به لحاظ پیشینه‌ی تاریخی نام یک زبان را به یدک می کشد پدیده‌ی غریبی نیست. به عنوان نمونه زبان انگلیسی زبان مردم انگلستان و همچنین مردم کشورهای امریکا، کانادا، استرالیا و ... می‌باشد و یا اسپانیولی (Spanish) زبان مردم اسپانیا، آرژانتین، کلمبیا و ... می‌باشد. از طرف دیگر استفاده از واژه‌های متفاوت برای اطلاق به یک زبان در زبان‌های مختلف امری عادی است. نمونه‌ها بی‌شمارند! آیا تا به حال شنیده‌اید که یک فرانسوی زبان به هنگام مکالمه به زبان انگلیسی، زبان مادری‌اش را Francais (به جای French) معرفی کند و یا یک آلمانی زبان، زبان‌اش را Dentsche (به جای German) بنامد؟ چه تفاوتی بین زبان فارسی و این زبان‌ها وجود دارد؟ چرا با به کار بردن  واژه‌ی Farsi این زبان را به یک زبان محلی تقلیل دهیم و پیشینه‌ی تاریخی‌اش را منکر شویم؟

نکته‌ى آخر این که واژه‌ى Persian معادل انگلیسی ى واژه ى "فارسی" است : Persia معادل "فارس" است که پسوند an معادل پسوند صفت‌ساز (یا نسبی‌ىِ) فارسی ، -ی ، به انتهای آن افزوده شده است [۵] . طبیعی است که به هنگام مکالمه به زبان انگلیسی ترجیح بر این است که از واژه‌های انگلیسی استفاده کنیم: book برای کتاب، table برای میز و Persian برای فارسی.

منابع :
۱- احسان یارشاطر، زبانی نوظهور، ایران شناسی، سال چهارم، شماره ۱، بهار ۱۹۹۲
۲- ژیلا قمیشی، مقدمه، مجله‌ی زبان شناسی کانادا، شماره ویژه‌ی نحو زبان‌های ایرانی، شماره ۴۶ (‍۱/۲‌) سال ۱۹۹۶
۳- کامران تلطف، Persian یا Farsi، تارنمای ایرانیان، ۱۹۹۷
۴- اشاره به عنوان مقاله‌ی احسان یارشاطر
۵- پیشینه‌ی تاریخی پسوند نسبی‌ىِ "-ی" مورد نظر نمی‌باشد.


نویسنده : سپیده چیت ساز
زبان به عنوان یک پدیدة‌ ذاتاً فطری در فرهنگ‌های مختلف بررسی شده است. شناخت زبان و ماهیت آن از موضوعاتی است که پیشینه‌ای بسیار قدیمی دارد. تمدن‌های مهمی نظیر تمدن ایران، یونان، روم، هند، اسلام و چین خود آگاهانه به این پدیدة ارتباطی توجه کرده و آن را به دقت مطالعه کرده‌اند. از عصر طلایی یونان تا عصر حاضر همواره محققان و پژوهشگران جهان به مطالعه زبان از جهات مختلف مشغول بوده‌اند و این فصل ممیز انسان از حیوان را در زمینه‌های گوناگونی چون دستور زبان، فلسفه و منطق، ادبیات، چگونگی تولید اصوات، فقه‌اللغه و غیره بررسی کرده‌اند. در نتیجهً همین تحقیقات مستمر و ممتد بود که در حدود یک قرن پیش علمی مستقل به نام زبان‌شناسی جای خود را در میان دانش‌های نوین باز کرد.
زبان‌شناسی نوین در سال‌های اخیر به سرعت رشد کرده است. با این همه جز زبان‌شناسان اهل فن، مردم عادی با این علم آشنایی ندارند. در اذهان عموم زبان‌شناسی یعنی مطالعه ریشه لغات و زبان‌شناس کسی است که لااقل بتواند به چندین زبان سخن بگوید. در نتیجه پیشرفت سریع این علم اکثر زبان‌شناسان فرصت نداشته اند که برای مردم عادی و غیر‌حرفه ای کتاب یا مقاله بنویسند. بنابراین، اصول علم زبان‌شناسی به زبان ساده تدوین نشده است و منابع موجود در این رشته همه تخصصی هستند. (باطنی، 1373)
زبان‌شناسی مطالعه علمی زبان است و به طورکلی توجیه می‌کند که زبان چگونه کار می‌کند. بشر هرکاری بخواهد با خود زبان انجام دهد، ناچار است از ساختمان و نحوه کار آن آگاهی پیدا کند و این زبان شناسی است که می‌تواند چنین اطلاعاتی را در اختیار وی بگذارد. زبان شناسی در چهارچوب مسائل نظری محض محدود نشده است، بلکه جنبه های عملی بسیار دارد. امروزه در برخی از کشورها از جمله ایالات متحده، انگلستان و فرانسه که به جنبه عملی زبان‌شناسی پی برده اند، بودجه‌های قابل توجهی به تحقیق و پژوهش در این زمینه اختصاص داده می شود.
با توجه به اینکه در کشور ما - ایران - نیز زبان‌شناسی یکی از رشته های علوم انسانی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در برخی از دانشگاه ها تدریس می شود، در این جا نگارنده سعی می‌کند اهمیت پژوهش در این زمینه، بررسی مشکلات موجود و همچنین بررسی وضعیت اشتغال دانش آموختگان رشته زبان‌شناسی در ایران را نشان دهد.
اهمیت بررسی میراث ارزشمند دانشمندان ایرانی در زمینه مطالعه زبان
وقتی گفته می‌شود زبان‌شناسی علمی است تازه، مقصود این نیست که علاقه به مطالعه و بررسی زبان چیزی است کاملا جدید. بشر از دیرباز به کار زبان علاقه‌مند بوده است و مطالعه زبان از مسائل اولیه ای است که توجه او را به خود جلب کرده است. اقوام مختلف از روزگار قدیم به مطالعه زبان و گفتار از جنبه های مختلف پرداخته اند. دیدگاه دانشمندانی که در گذشته به بررسی زبان پرداخته اند با زبان‌شناسان دوره معاصر متفاوت است. اما این مسئله از ارزش مطالعات قدیم نمی‌کاهد. زیرا اگر این افراد در آن زمان به بررسی زبان توجهی نداشتند. شاید اکنون علم زبان‌شناسی نوین چنین جایگاهی را در بین علوم دیگر نداشت. (چیت‌ساز، 1382)  پانینی، افلاطون، لایب نیتس، ارسطو و دیونی سیوس تراکیایی از جمله افرادی هستند که قبل از میلاد به بررسی زبان پرداخته‌اند. (باقری، 1375)  در دنیای اسلام اولین نوع این مباحثات و شاید قدیمی‌ترین شکل آن به بازنویسی قرآن کریم و ضبط آن برای بهره‌گیری در مراسم قرائت قرآن مربوط می‌شود. بحث دوم به گردآوری و نقد شعر مربوط می‌شود. ابوالاسود دؤلی و عبدالله بن ابی اسحاق  دستور زبان عربی را در اوایل اسلام تدوین نموده اند (بوآس،‌ بی‌تا).
در ایران دانشمندانی چون سیبویه (قرن دوم هجری)، خلیل بن احمد فراهیدی ازدی (قرن دوم هجری)، ابن السراج (قرن سوم هجری)، ابن سینا (قرن چهارم هجری)،زمخشری (قرن پنجم هجری)، ابن یعیش (قرن ششم هجری)، سکاکی (قرن ششم هجری)، ضیاالدین استرآبادی (قرن هفتم هجری) و... مطالعات بسیاری را دربارة زبان فارسی و عربی انجام داده‌اند و آثار بسیار ارزشمند وگرانبهایی را از خود به جای گذاشته اند. (بوآس، بی‌تا؛ یارمحمدی، 1370).
سپنتا به نقل از یکی از زبان‌شناسان به نام پیدرسن می‌نویسد:
جهان باستان (یونان و روم) میراث غنی با ابهاماتی درباره زبان برای اروپا به جای نهاد. گسترش مسیحیت یکی از مراحل علم زبان‌شناسی اروپائی را تحت تأثیر قرار داد و باعث اولین گسترش افقهای زبان شد. همچنین زبان‌شناسی جدید بسیار مدیون بودائیت است. ما چیزی در دست نداریم که به مناسبت آن از مسلمانان شاکر باشیم. (سپنتا،‌1358: 15)
منظور پیدرسن از بودائیت اشاره به پانینی دستورنویس سابق الذکر هندی است. جالب این است که به نظر وی آن تحقیقات و مطالعات دانشمندان مسلمان در زمینه بررسی زبان ارزش هیچ‌گونه تقدیری را ندارد. در این زمینه  تنها در کتاب تاریخ زبان‌شناسی و زبان‌شناسان معاصر گردآوری هرمن پرت نویسنده‌ای به نام سالوس در مقاله خود به نام «دستور زبان جهانی»‌ در بین نام فیلسوفانی که درباره زبان مطالعه کرده‌اند اشاره زودگذری به نام ابن سینا کرده است. (همان)‌
برای مثال رساله مخارج الحروف یا اسباب حدوث الحروف میراث ارزنده‌ای در صوت شناسی است که چندان مورد توجه دانشمندان زبان‌شناس قرار نگرفته است. این رساله را ابوعلی سینا در حدود سال 414 هجری قمری نوشته است. رساله مذکور شامل شش فصل است که هر شش فصل آن به مباحث صوت‌شناسی اختصاص دارد و پرویز ناتل خانلری در سال 1333 آن را به فارسی ترجمه و منتشر کرد. ترجمه انگلیسی آن نیز به دست خلیل سمعان (1963) انجام و در لاهور منتشر شد (چیت‌ساز، 1382).
این طور که به نظر می‌رسد تنها خلیل سمعان در سال 1968 در کنار اشاراتی به شرح حال سیبویه، زمخشری و ابن یعیش در صفحات 57 و 58 کتاب خود اسمی نیز از ابن‌سینا می‌برد و از آنجا که خلیل سمعان ترجمه این رساله را به زبان انگلیسی انجام داده است قطعاً اطلاعات با ارزشی در این زمینه دارد. (همان)
سپنتا در مقاله‌ای خود تحت عنوان «ابن‌سینا و ابتکارات زبانشناسی» به بررسی رساله مخارج الحروف می‌پردازد و اطلاعات با ارزشی را در این زمینه در اختیار خواننده قرار می‌دهد. (سپنتا، 1358).  یارمحمدی نیز در مقاله «میراث تجوید و صوت شناسی جدید» در پاره‌ای از جاها از مطالب این رساله استفاده کرده است و برخی توصیفات ابن‌سینا را در این زمینه نقل می‌کند (یا‌ر محمدی، 1370).
از آنجا که زبان‌شناسان غربی ارزش چندانی برای تحقیقات و مطالعات دانشمندان قدیم ایرانی در این زمینه قائل نیستند و بسیاری از یافته‌های این علم را به خود نسبت می دهند و به نام خود ثبت کرده اند. بررسی آثار دانشمندان گذشته که به بررسی زبان پرداخته‌اند بسیار حائز اهمیت‌ است. تنها در این صورت است که شاید بتوان این آثار ارزشمند را به جهانیان معرفی نمود و تاریخ علم زبان‌شناسی را بازنگری کرد. شناخت و بررسی پیشینه این علم از دو نظر دارای اهمیت است. اول آشنایی با روند تاریخی آن و دوم استفاده از دانش گذشتگان در این زمینه. با بررسی آثاری چنین پرارزش از کشورمان ایران و مطلع کردن سایرین از وجود آنها می توان گامی نو در جهت شناخت تاریخ علم زبان‌شناسی در ایران برداشت. وظیفه پاسداری و گسترش این میراث ارزنده و پرافتخار بر عهده زبان‌شناسان و  دانش آموختگان رشته زبان‌شناسی در این سرزمین است  (چیت‌ساز، 1382)


اتفاقی وبلاگ سایت خبری خبرآنلاین رو بازدید کردم. نوشتارهایی از همکلاسی فرهیخته امون آقای علیانی در این وبلاگ خوندم. این یکی رو  براتون انتخاب کردم.

چه طور انگلیسی یک زبان کایندا سورتا شد

 صریح بودن و در عین حال متعصب نبودن از ویژگی‌های اجتماعی جامعه‌ای است که با تحولات آکادمیک سر و کار داشته است. جامعه‌ای که در آن اصل تعاون را در گفت‌وگو رعایت می‌کنند.

در سال ۱۹۴۶ نویسنده‌ای انگلیسی به نام اریک آرتور بلر (Eric Arthur Blair) که با نام مستعار جورج اورول (George Orwell) مطلب می‌نوشت مقاله‌ای نوشت با عنوان سیاست و زبان انگلیسی. جان کلام او در این مقاله این است که سیاستمداران با سخنان بی‌معنی، پر زرق و برق و مبهم زبان انگلیسی را از کارآیی انداخته‌اند و دارند این زبان را بیمار و ناتوان می‌کنند.

او برای مقابله با این هجوم سیاست به زبان شش قاعده مطرح می‌کند. قواعد او این‌ها هستند:

۱. هرگز استعاره به کار نبرید.

۲. جایی که واژه یا اصطلاح کوتاه کافی است واژه یا اصطلاح بلند به کار نبرید.

۳. اگر می‌توانید واژه‌ای را حذف کنید، حذفش کنید.

۴. اگر می‌توانید فعل معلوم به کار ببرید، مجهول به کار نبرید.

۵. هرگز عبارتی خارجی، واژه‌ای علمی یا اصطلاحی تخصصی را که در زبان روزمره معادل گویایی دارد به کار نبرید.

۶. هر قاعده‌ای را در جایی که شما را به گفتن حرف‌های وحشیانه سوق می‌دهد بشکنید.

نه تنها در آن زمان که حتی در اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی (یعنی بیست سال پس از مرگ او) نیز آنچه او ناپسند می‌شمرد، در زبان انگلیسی وجهه‌ساز به شمار می‌رفت. برای مثال در سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۵ همچنان استفاده از فعل مجهول به نظر وجهه‌ی بیشتری به گوینده می‌بخشید تا استفاده از فعل معلوم. اما امروزه چنین نیست و تقریباً بسیاری از مردم و نخبگان انگلیسی‌زبان این اصل‌های شش‌گانه را تا حد زیادی پذیرفته‌اند.

این تنها تغییر اجتماعی زبان انگلیسی نیست. زبانی که تا چند دهه پیش استفاده از اصطلاح «در واقع» (as a matter of fact) در آن بسیار رایج بود و گوینده حرف خود را «واقع» می‌نامید، امروز از آن وضع خارج شده، گویشورانش به جای واقعیت خواندن حرف خود از عبارت‌های «تا حدودی» (kind of - kinda) و «تقریباً» (sort of - sorta) بسیار بیش از «در واقع» استفاده می‌کنند.

این تغییرات از کجا پدید آمده‌اند و نشانگر چه تحولی در نگرش اعضای جامعه هستند؟ در واقع در نیم قرن اخیر انگلیسی‌زبانان تا حد زیادی با تحولات آکادمیک سر و کار داشته‌اند. از سویی ارزش پرهیز از ابهام و ایهام و درازگویی را فهمیده‌اند و به محتوا بیش از ظاهر کلام اهمیت می‌دهند و از سویی متوجه شده‌اند تحولات پژوهش‌های دانشگاهی شدید است و آنچه تا دیروز امر واقع به شمار می‌رفت امروز دیگر خطایی آشکار است و باز فردا همین چرخ به سمتی دیگر خواهد چرخید.

چنین است که در واقع مردم بی این که اندرزهای پاول گرایس را بدانند به سمت عمل کردن به آن‌ها و نیز اصل تعاون متمایل شده‌اند. از ابهام و ایهام و اطناب پرهیز می‌کنند، نامربوط صحبت نمی‌کنند و نه تنها چیزی را که خطا می‌دانند به زبان نمی‌آورند که در بیان آنچه گمان می‌کنند درست است نیز جانب احتیاط را فرو نمی‌گذارند و غلظت باور خود را با عبارت‌هایی مانند کایندا و سورتا کم می‌کنند. صریح بودن و در عین حال متعصب نبودن از ویژگی‌های اجتماعی جامعه‌ای است که با تحولات آکادمیک سر و کار داشته است. جامعه‌ای که در آن اصل تعاون را در گفت‌وگو رعایت می‌کنند.

منبع


حدودا صد ساله تو ایران خیلیها سعی کردند سره‌گرایی رو در فارسی جابندازن. ولی موفق نشدن. علت اینکه از تقابل معنایی شکست و موفقیت برای این موضوع استفاده میکنم اینه که اولا خود این افراد تیریپه نجات زبان باستانی وطن و این صحبتا رو برداشتن، انگار که دارن میرن میدون جنگ با اجانب و دشمنشونم زبانهای خارجی به خصوص عربیه. از نظر ما که در حیطه رشته خودمون قلم میزنیم این چیزا معنا نداره. پس از نظر من تا اینجا صفر صفریم. البته اگه بخایم با چرتکه سره گرایان حساب کنیم اونا خودشون به خودشون گل به خودی زدن. حسن تعبیر به کار بردما. در هر صورت همه عزیزه مان. نمیخام ناراحتشون کنم تیکه بندازم. گفتن میریم مبارزه میکنیم. شکست خوردن. ما و بقیه مردم هم نشستیم و خندیدیم. ولی دلیل دوم که از تقابل معنایی شکست و موفقیت برای سره گرایی استفاده کردم بازی رو به نفع من و امثال من یک هیچ میکنه، که هیچ، حریف ضربه فنی میشه. البته عزیزه مان حریفه ما نیستن. اینا گناهی ندارن. فقط باید احساسات ملی گرایانه اشونو تخلیه کنن. درکشون کنیم. دلیل دومم اینه که، آقا جان، وقتی شما گز نکرده میپری، آااا ... تهشم بخون. وقتی شما نمیدونی زبان چی هست، هیچ مفهوم درست و حسابی از زبان تو ذهنت نیست، چطوری میخای تغییرش بدی؟ وقتی شناختت از زبان جامعه ای که توش هستی به زور یارانه بالای خط فقره، وقتی شناختت از جامعه ات در حد تاکسی‌ناله‌هاست، چطوری میخای زبان جامعه ات رو تغییر بدی؟ نه اصلا خداوکیلی جامعه رو تو محاسباتت وارد کردی؟ الهی... جامعه نفهمن؟ بله. آفرین. این اولین قدم تو در راه شناخت جامعه اته. ولی محض یادآوری بذار بگم که خودتی. عیب خودت رو به مردم حواله نکن عزیز من. سعی کن واقع بینانه بری تو شهر و بگردی و بفهمی مردمت رو. ولی من مثل تو جامعه رو ارزش گذاری نمیکنم. تو محاسبات من جایی واسه این چیزا نیست. محاسبات من بهم میگن که اولا زبان فارسی زبان " دوم " مردم ایران هست. حتی زبان گفتاری معیار فارسی، یعنی همین که دارم تو این پست باهاش با شما مکتوب حرف میزنم، اونم ضد شماست. گویش تهرانی که الان شده گویش معیار زبان فارسی، به لحاظ سیر تحول تاریخی، تبارش زیر سواله، و احتمال دادن که اصلش از فارسی میانه نباشه. یعنی این زبانی که شما میخای عوضش کنی حتی ممکنه لهجه اشم قرضی باشه. حالا چطوری میخای لهجه اشو سره و پاک کنی خدا میدونه. برگردیم به فرضیه ی اول. که زبان فارسی زبان دوم ایرانیاست. خود من که زبان دوممه. شما رو نمیدونم. خداوکیلی به وجدان خودت رجوع کن.  تورک سن ؟ منال کرماشانی؟ بلوچی؟ ادامه بدم یا بسه؟ بگم کل ایرانیا بیان اینجا؟ آها همه زبانها ریشه ی ایرانی دارن؟ خب بعد این تمام زبانها همشون فارسین ؟ نیستن خب. همه رو میخای مجبور کنی فارسی حرف بزنن؟ خوبه منم مجبورت کنم لکی حرف بزنی ؟ فرآیندهای تغییر زبان رو میشناسی؟ میدونی چند سطح داره ؟ میدونی چند فاز داره ؟ همه اینا رو من باید بهت بگم ؟ خب تو که نمیدونی اینا رو واسه چی پروژه گنده تر از کلنگت افتتاح میکنی ؟

یکی از علائم بالینی روشنفکرای ایرانی سره‌گرایی هست. درکشون کنیم. اینا وطنشون رو دوست دارن. فقط بلد نیستن بهش ابراز محبت کنن. من زبونم تلخه. تیزه تنده. حوصله ناز کشیدن هم ندارم. لطفا یکی بهشون یاد بده.


متاسفانه در ادامه روند در حاشیه ماندن علم زبانشناسی و زبانشناسان در کشور، شاهد انتشار مصاحبه هایی در مورد موضوعاتی که مستقیما مرتبط با این علم هستند، ولی مصاحبه شونده دانش آکادمیک مربوطه را ندارد هستیم. مصاحبه گیرهای ایسنا در این زمینه گویا پرکارتر از دیگر همکاران خود هستند. در جدیدترین نمونه ها ازین دست مصاحبه ها این خبرگزاری دو مصاحبه با استاد اسدالله امرایی، مترجم، و بهروز یاسمی، شاعر، انجام داده است. محتوی هر دو مصاحبه نگرانیهای از جنس غلط ننویسم، انتقاد یک طرفه و سطحی از فرهنگستان و صداوسیما و سایر رسانه هاست. صد البته به هر ارگانی میتوان ایراد گرفت. همانطور که در همین وبلاگ در چند پست فرهنگستان و صداوسیما از حیث پرداختن به مسائل زبانی نقد شده اند.
در اینجا قصد ندارم محتوای این مصاحبه ها و صحت و دقت علمی اظهارات این دو ادیب عزیز را زیر سوال ببرم و قضاوت را به خود دوستان زبانشناس واگذار میکنم تا هم کلام طولانی نشود و هم نکته ی اصلی گم. و قطعا پاره ای از سخنان ایشان به حق است. ولی آمیخته است با نگاهی سطحی، و با حسن نیت میتوان گفت، از روی بی اطلاعی در مقام یک غیرمتخصص.  روی سخنم با ایسنا و دیگر خبرگزاریهایی است که در چنین مواردی، به جای مراجعه به اهل فن، به فکر تیترهای روزانه خود هستند و به نوعی با مراجعه به افرادی که زبان پرداز هستند، و اکثرا خبرساز، و نه زبانشناس، زبانشناسان کشور را ناخواسته به حاشیه میبرند.  هشدار دادنهای سطحی نظیر اینکه تا 50 سال دیگر زبان فارسی منقرض خواهد شد، اظهار نظری غیرمسئولانه است، اگر از غیرعلمی بودن و سطحی بودن آن بگذریم. پیشنهاداتی نظیر اینکه برای برنامه ریزی زبانی شاعر و ادیب باید استخدام کنیم، نادیده گرفتن تخصص زبانشناسان است.
در این بین نکته ی امیدوارکننده این است که هم رسانه ها و هم زبان پردازان و هم مردم، به مسائل زبانی حساس هستند و این نشان از وجود زمینه ی مستعد برای فعالیت زبانشناسان است. بسیاری از اهالی فرهنگ و مردم فرهیخته ی کشور دغدغه مسائل زبانی دارند و محتاج بررسیهای علمی و فنی اهل علم زبانشناسی هستند.

ذیل مصاحبه ی آقای امرایی در سایت ایسنا، لینک مصاحبه هایی دیگر از این دست از جنس این خبرگزاری در دسترس هست.

لینک مصاحبه اسدالله امرایی

لینک مصاحبه بهروز یاسمی


اون تقریبا منو خورد !!!

سه شنبه 17 شهریور 1394 21:14
طبقه بندی:برنامه‌ریزی زبانی، 

عناصر قرضی، چه معنایی باشن چه دستوری و چه واژگانی، خلاقیت زبان مقصد رو کم میکنن و باعث میشن که در درازمدت اهل زبان از لحاظ فکری دچار فقر تعبیر بشن. داشتم با برادرزاده هام ازین کارتونهای شبکه نمایش خانگی میدیدم. پر بود از ترکیبات نامانوس ترجمه ای. البته ترجمه های فیلمها و کارتونهای خود تلویزیون هم چندان بی عیب نیستند.
یه جمله اش از بعدازظهر داره ذهنمو آزار میده. طرف احتمال زیاد تو کارتون اومده گفته : It was almost eating me  بعد مترجم بی مسئولیت اومده نوشته : اون تقریبا منو خورد !!!  حالا اون "اون" اول جمله بماند که غلط رایجه بین مترجما. ولی من موندم این مترجم عزیز ترکیب " نزدیک بود " رو تو فارسی نشنیده که میاد مینویسه "تقریبا " . آخه مگه میشه یه هیولا تقریبا کسی رو بخوره ؟ خب یا میخوره یا نمیخوره یا نزدیکه که بخورتش. تقریبا خوردتش دیگه چه صیغه ایه ؟ هر چی فکر میکنم جور درنمیاد.



این دو تصویر رو توی وبلاگ اساتید زبانشناسی امریکا دیدم. موضوع از این قراره که یکی از اونا تو ذهنش تصور میکنه که اگه قرار بود مثل روانشناسا، زبانشناسها هم نشریاتی برای عموم مردم بدن بیرون این نشریات چه شکلی خواهند بود و موضوعشون چی خواهد شد. بعد یکی از همکاراش بهش میگه که این تصور رو قبلا یکی دو نفر از نویسنده ها به تصویر کشیدن که در زیر میبینید :




اسم این نشریه ی تخیلی Grammarian  هست و یه سری موضوعات تخیلی روی جلدش کار شده ! دومی رو هم ببینید :



واقعا چی میشد که زبانشناسها هم مثل روانشناسها از این دست نشریات میدادن بیرون ؟ موضوعات کاربردی رو میشه برای مردم نوشت. البته قبلا تو روزنامه ها و نشریات صفحاتی به زبانشناسی اختصاص داده شده. ولی در قیاس با روانشناسی و حوزه های دیگه که نشریه مستقل دارن خب چیز زیادی نیست. به نظر ایده ی خوبی میاد.


وجود فرهنگ واژگان لکی که به کار گویش شناسان داخلی و خارجی بیاید عمیقا حس میشود. از سوی دیگر فرهنگی که لغات اصیل و بعضا فراموش شده ی این زبان  را به شیوه ای زبانشناسانه و به بیان فنی، با اسلوب صحیح فرهنگ نگاری گردآورده باشد و به گویشوران بومی این زبان در حفظ زبان مادریشان کمک کند، تاکنون عرضه نشده است. بدون اینکه بخواهم از فرهنگ واژگان خاصی نام ببرم، فرهنگهای موجود لکی در یک کلام استراتژی خاصی ندارند. البته به عنوان یک گویشور بومی این زبان، بوسه بر دست و قلم اساتیدی میزنم که برای لکی فرهنگ واژگان تالیف کرده اند. کیست که نداند دشواریهای نگارش و چاپ فرهنگ گویشی را. ولی باید قبول کرد که هیچ کدام مقبولیت عام نیافته اند. تک تک این فرهنگها نکات قوت خاص خود را دارند. همه آنها جالبند. همه آنها مفید هستند. ولی به خاطر هدف گذاری نامناسب و یا بعضا بی هدفی در تالیف، در میانه ی کار معلقند. مخاطبشان دقیقا مشخص نیست. ایرادات فرهنگ نگاری نمیگیرم چون اهل فن نیک بر ایرادات فنی فرهنگهای موجود واقفند و خود نوآموز فرهنگ نویسی و شاگرد مکتب ایشان.
برای بیشتر زبانهای بومی فرهنگ واژگان ذوقی و ادبی نگاشته شده است. برای لکی نیز هم. ولی زمانه اقتضا میکند فرهنگ واژگانی برای این زبان نوشته شود که نیاز گویش شناسان را برطرف کند. همچنین گویشوران بومی لکی نیازمند فرهنگ واژگانی هستند که پاسخگوی حقوق زبانی ایشان باشد و در عین حال به شیوه ای فنی تالیف شده باشد. اینکه در ابتدای این مختصر از لغات اصیل گفتم، به معنای حقیقی کلمه بار ارزشی آن مدنظرم بود. هرچند در زبانشناسی ارزش گذاری علمی نباید انجام داد و لغات از نظر این علم واجد اصالت در معنای ارزشی  نیستند، ولی عامدانه چنین فرهنگی را برای زبان مادریم آرزو دارم. فرهنگ واژگان کلید قدرتمند شدن یک زبان و قدرتمند شدن یک زبان کلید قدرتمند شدن گروه زبانی وابسته به آن زبان است. تمایز ملل و اقوام بیشتر از لحاظ زبانی است. قوم و ملتی که زبانش را پاس بدارد میتواند به آینده ی خود امیدوارانه تر نگاه کند.
بند پیشین بیشترش درددلی بود با هم زبانانم. دوستان زبانشناس بر من خرده نگیرند. گویش شناسانی که به بررسی زبان لکی و زبانهای هم سرشت آن علاقمندند خود بهتر از هر کسی بر اهمیت فرهنگ های واژگان زبانهای بومی آگاهند. امیدوارم همتی از هر دو سو، هم گویشوران لک و هم لک پژوهان، هم‌افزا شده و فرهنگی درخور تالیف شود. در این زمینه دست تمام هم زبانان عزیز، لک زبانان، دوستان ادیب لک زبان، و فرهنگ نگاران را به گرمی میفشارم و از همکاری ایشان در این راستا استقبال میکنم.


انجمن علمی دانشجویی، گروه زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می‌کند:

  کارگاه "دانشگاه مجازی المصطفی، بستری برای ایجاد پیوند میان دانشگاه و صنعت آموزش زبان فارسی"

زمان برگزاری:   یکشنبه 1393/8/25
                        
                         ساعت   15-13

مکان برگزاری: سالن شهید مطهری، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی


متاسفانه بین جامعه دانشگاهی و روشنفکری کشور بررسی مسائل نژادی و قومی یک تابو محسوب میشود. علت اینکه چرا تابو هستند در ایران را نمیخواهم باز کنم. اما میتوانم لزوم انجام پژوهشهای قومی و نژادی مرتبط با رشته خودم را مطرح کنم. به طور خلاصه فقط دو مثال کوتاه میزنم.

زبان و مسائل نژادی
زبانشناسی پیش و بیش از اینکه یک رشته ی علوم انسانی باشد یکی از علوم طبیعی محسوب میشود. بررسی روند مهاجرتهای تاریخی بشر که در علوم تکامل و باستان شناسی حائز اهمیت است یکی از کلیدهای خود را در دست زبانشناسان میبیند. بدون بررسیهای ژنتیکی گویشوران زبانهای مختلف نمیتوان بررسیهای زبانی را برای این منظور خاص آماده کرد. همچنین مسائل مرتبط با منشاء و تکامل زبان به نحوی با این قبیل پژوهشها مرتبط میشوند. البته زبانشناسان قرار نیست به دنبال ژنوم گروه خاصی باشند، بلکه آنها باید ارتباط بین گروههای نژادی و زبان آنها را شناسایی کنند.

زبان و مسائل قومی
بررسیهای جامعه شناسی زبان که در علوم اجتماعی مطرحند و همینطور بررسیهای زبانشناسی اجتماعی نظیر گویش شناسی اجتماعی و گویش شناسی جغرافیایی، بررسی مسائل زبانی و فرهنگ و مسائل قوم نگاری، همه به نحوی با مساله ی زبان درگیرند و از یافته های زبانشناسی استفاده میکنند.

کشورهای پیشرفته ی دنیا برای برنامه ریزی مسائل اجتماعی خود به تحقیقات فوق نیازمندند و از آنها استفاده میکنند. در حالیکه در کشور ما اصولا جامعه دانشگاهی اعتقادی به پژوهش در این مسائل ندارد و بلکه به بهانه های غیرمنطقی از انجام آنها سر باز میزند. همین میشود که مدتهاست بررسیهای تاریخ و فرهنگ خود را از روی دست خارجیان کپی میکنیم.

از ماست که بر ماست


زمانی که شبکه HBO تصمیم به ساختن سریال بازی تاج و تخت یا Game of Thrones از روی اثر «آر آر مارتین» متوجه مشکلی جدی شد، آنها برای به تصویر کشیدن درست زبانی که توسط افراد قبیله دوتراکی Dothraki استفاده می‌شد، فکر می‌کردند.

شاید خیلی عجیب به نظر برسد، ولی آنها برای این کار سراغ دیوید جی پترسون رفتند، استادی مقیم کالیفرنیا که یک تخصص ویژه داشت: ساختن زبان!

دیوید جی پترسون

زبانی که می‌بایست دوتراکی‌های تندخو با آن صحبت می‌کردند، ویژگی‌های خاصی را باید دارا می‌برود.

پترسون که یک زبان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا-برکلی است، تجارب قبلی هم در این زمینه داشت، او پیش از این زبان‌هایی مانند Kamakawi و Njaama را هم خلق کرده بود.

در این مسیر او آنقدر پیش رفت که که یک راهنمای ۳۰۰ صفحه‌ای گرامر برای زبان دوتراکی و یک فرهنگ واژگان هم نوشت!

او باید این زبان را با افراد همیشه سوار بر اسبی که نیمه بربر بودند و کارشان شکار و غارت بود، هماهنگ می‌کرد، به همین خاطر او تصمیم گرفت که زبانی با آوای ظاهری خشن درست کند.

والتروایت

البته فرایند ساختن زبان چیزی نیست که منحصر به فیلم‌ها و سریال‌ها باشد، در واقع مردم قرن‌هاست که برای مقاصد فلسفی یا مذهبی، زبان می‌سازند. همه ما نام زبان اسپرانتو به گوشمان خورده است که در قرن نوزدهم با ایده ایجاد زبانی واحد برای همه ساکنان کرده زمین ساخته شد.

در تاریخ هالیوود هم می‌توان مثال‌های جالبی در این زمینه آورد، شاید مشهورترین آنها زبان Klingon در مجموعه پیشتازان فضا بود، از آنجا که این سریال در غرب کشته و مردگان خاص خود را دارد، جمعی از این علاقه‌مندان این زبان را با افزودن هزاران و کلکه و اصطلاح تکمیل کرده‌اند!

مورد مشهور دیگر زبانی بود که توسط پاول فرومر، از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی برای فیلم آواتار ساخته شد، این زبان Na’vi پیچیده‌تر بود و غنی از قواعد دستور زبان بود.

اما ساختن زبان دوتراکی شاید جاه‌طلبانه‌ترین کار هالییوود در زمینه زبان‌سازی بود، چرا که با توجه به اینکه فصل‌های متعدد این سریال، این زبان بیشترین گستره واژه‌سازی را تا به حال دارد.

پترسون در کار ساختن واژه‌های زبان دوتراکی ظرایف زیادی را در نظر گرفت، مثلا در این زبان ifak که معنی ذاتی‌اش عابر پیاده را می‌دهد، وقتی استفاده می‌شود که بخواهند با تحقیر از یک بیگانه یاد کنند. اصولا در قبیله‌ای که همه سوار اسب هستند، شخصی که پیاده راه می‌رود، ارزشی ندارد!

و بسیار جالب است که بدانید که اصولا سرگرمی خصوصی بعضی از زبان‌‌سازها، ساختن زبان است، آنها اعتقاد ندارند که نباید این زبان‌ها را برای فیلم‌ها و سریال‌ها ساخت و ارزش این زبان‌ها وقتی بیشتر می‌شود که عده کمی از آن آگاه باشند!

پترسون در پروژه بعدی‌اش باید دو زبان دیگر برای یک شبکه پخش‌کننده سریال‌های علمی تخیلی (شبکه Syfy) بسازد.

حالا این جد و جهد و این شور را مقایسه کنید با بعضی از سریال‌های دیگر …

منبع


هفته قبل برنامه ی " از واژه تا صدا " را معرفی کردم. برنامه ی دیگری که رادیو فرهنگ با همکاری فرهنگستان ارائه میدهد برنامه ی " فرهنگستان ادب " است. این برنامه شامل بخش‌هایی گوناگون، از جمله گزارش گروه‌های پژوهشی، مصاحبه با مدیر یا نمایندۀ گروه، معرفی کتاب‌های منتشرشدۀ فرهنگستان و اخبار فرهنگستان است. بخشی از برنامه به واژه‌های تصویب‌شدۀ فرهنگستان اختصاص دارد. در بخشی دیگر، شنوندگان برنامه می‌توانند دربارۀ واژه‌هایی که هر هفته در شوراهای واژه‌گزینی بررسی و از طریق این برنامه اعلام می‌شود، اظهار نظر کنند.
فردا یکشنبه ششم مهرماه از ساعت 14:30 تا 15:15 بعدازظهر، قسمتی دیگر از این برنامه روی آنتن میرود که میتوانید آن را آنلاین هم بشنوید. برای آگاهی از زمان دقیق پخش قسمتهای بعدی این برنامه میتوانید به سایت رادیو فرهنگ مراجعه بفرمایید.

به امید اینکه کیفیت و کمیت برنامه های مرتبط با زبانشناسی در صداوسیمای کشور بهتر شود، سطح دانش زبانی مردم بالا برود و آشنایی جامعه با این رشته بیشتر شود.



مردم ما امروزه یاد گرفته اند که از مشورت روانشناسان استفاده کنند و در سازمانهای خود اعم از مدرسه، کارخانه، تیم ورزشی و مانند آن از متخصصان روانشناسی بهره بگیرند. جامعه یاد گرفته است در موضوعاتی که جنبه ی روانشناختی دارد به راحتی اظهار نظر نکند. همین رویه در دیگر علوم انسانی نظیر حقوق، اقتصاد، جامعه شناسی و مدیریت وجود دارد. علاوه بر این کمتر کسی را میبینید که اهمیت علوم مذکور را درک نکند. با این حال بعضی از علوم انسانی هستند که همچنان مهجور مانده اند و یا قدر و قیمت آنها آنگونه که باید شناخته نشده است. از آن جمه میتوان علوم سیاسی، تاریخ، فلسفه و زبانشناسی را نام برد. در بین رشته های مهجور عامل جدید بودن رشته هم ممکن است غریب بودن آنها را در بین مردم تشدید کند. هرچه رشته ای قدمت بیشتری داشته باشد احتمال شناخت آن در بین عوام بیشتر است. ایرانیان از دیرباز شاید به سبب علاقه ای که به داستان و روایت داشته اند رشته تاریخ و طفیلی آن، علوم سیاسی را زودتر از بقیه رشته ها جذب کردند. شاید به سبب همین نوع علاقه هم باشد که نویسندگان موفق این حوزه ها نظیر باستانی پاریزی، آبراهامیان و کسروی، با سبک روایی آثار خود، اذهان را متوجه این رشته ها کردند. اما هنوز هم مردم به صورت علمی به تاریخ و علوم سیاسی نگاه نمیکنند و شاید خیلیها ندانند اینها علم هستند. آسانتر از آنچه تصورش را کنید مردم تزهای تاریخی-سیاسی تحویلتان میدهند. همین مساله در مورد فلسفه وجود دارد، با این تفاوت که ایرانیان اساسا همه از دم فیلسوف زاده هستند و قدمت این مساله به قدمت نام ایران است ولی هنوز هم فکر میکنند فلسفه یعنی سفسطه، یعنی دقیقا ضد آن! و البته تزهای فلسفی و غیر علمی ایرانیان را شما خود بهتر میدانید. مساله پیچیده است و جنبه های مختلفی دارد. بی گمان اگر بررسی بیشتری در این زمینه صورت بگیرد علل موفقیت برخی رشته ها و عدم توفیق دیگر رشته ها مشخصتر خواهد شد.

 فلسفه به عنوان رشته ی مادر بسیاری از علوم انسانی از زمان زایش خود نامش با ایران پیوند خورده است و همگان ایرانیان را افرادی فیلسوف و مذهبی میدانند. در عصر جدید زبانشناسی از دل فلسفه برخواسته، برخلاف ایران که این رشته از دل رشته ی ادبیات به جامعه معرفی شده است. شاید اگر پیوندی ویژه بین این دو رشته در ایران ایجاد شود، روند آشنایی مردم با زبانشناسی سرعت بگیرد. اگر به گذشته ی تاریخی زبانشناسی در ایران برگردیم، چه در دوره ی ساسانیان که موبدان  زمینه های زبانی را بررسی میکردند و چه در دوره عباسیان که افرادی نظیر ابن جنی و سیبویه ظهور کردند، بیشتر جنبه کاربردی و در خدمت مذهب زبانشناسی مدنظر بوده است و بررسیهای نظری در این زمینه تداوم موفقی نداشته است.

اکنون در دهه ی دوم قرن بیست و یکم هستیم. فرصت سوزی بیش از این و پرداختن به مسائل حاشیه ای مانع پیشرفت این رشته خواهد شد. شاید شناساندن زبانشناسی به جامعه گام اول در مسیر پیشرفت آن باشد. تا جامعه ای قدر و قیمت طبیب را نداند برای تب به جادوگر مراجعه میکند و نه پزشک. جامعه ایران از مسائل زبانی عدیده ای رنج میبرد. خط رسمی کشور آشکارا مشکل دارد. در مطالعات ترجمه با وجود سنت خوب آن، همچنان کمبود نیروی متخصص احساس میشود. به ویژه در حوزه ی واژه گزینی به سبب تمایل برنامه ریزان علمی به رشد بیشتر، سرعت بیشتری نیاز است. همچنین اضافه کنید نیاز روزافزون کشور به متخصص ویراستار. بسیاری از اقلیتهای زبانی کشور نیاز به آموزش خط زبان خود را احساس میکنند. وارد بحثهای کلان نظیر رسمیت یافتن زبانهای بومی نمیشوم ولی این را میدانیم که دست کم برای ارتباط برقرار کردن نسلها با فرهنگ گذشته، نیاز به کتابت زبانهای مادری و آموزش خط آنها ضروری است. آموزش زبانهای خارجی در ایران کیفیت خوبی دارد اما در این زمینه هم نیاز به نیروی متخصص داریم. اگر تمایل برنامه ریزان به گسترش حوزه ی نفوذ زبان فارسی را اضافه کنیم مساله روشن تر میشود. نکته دیگر در آموزش زبان عدم به کارگیری صحیح نیروهای موجود است. ما تا دلتان بخواهد فارغ التحصیل زبانشناسی نظری داریم ولی دریغ ازینکه رشته ای به نام زبانشناسی کاربردی داشته باشیم و یا برنامه ای برای توانمندسازی عملی دانش آموختگان داشته باشیم. این لیست چند مشکل بود که بیشتر به چشم می آید. اما تنها در مشکلات نیست که این رشته چاره ساز است. کاربرد زبانشناسی در علوم رایانه،مخابرات، ارتباطات، روانکاوی، و امنیتی در روزگار ما به وضوح در کشورهای پیشرفته دیده میشود و جای افسوس دارد که ما نتوانیم از این پتانسیل استفاده کنیم.

متاسفانه حتی دانش آموختگان این رشته هم درکی از آن ندارند و پس از دکترا گرفتن هم تنها با نظریاتش آشنا هستند و نه روح آن. رزومه اشان را نگاه میکنی، پر از مقالات مختلف و نظریه پردازیهای شیرین. اما در عمل هیچ. به قول شاعر چو عمل در تو نیست نادانی. اگر کسی آنچه را که میداند درک کند و به تواناییهای خود ایمان داشته باشد آنگاه میتواند جامعه را مجاب کند که توانایی حل مشکلات و تغییر در اجتماع را دارد. مردم و جامعه و مسئولین کشور مقصر نیستند که نمیدانند تو چه میدانی و چه از دستت ساخته است.البته به تنهایی نمیتوانیم این جو را بشکنیم و در کوتاه مدت هم نمیتوان به نتیجه رسید. اما ایمان دارم که اگر همت جمعی جامعه ی زبانشناسی ایران بر شناساندن این رشته به مردم و مسئولین برنامه ریز متمرکز شود در میان مدت، شاید در چند سال، به نتیجه برسیم.

به امید آن روز نیک


مدتی پیش به یکباره و راحتت کنم، همینجوری یهویی یه خبری منتشر شد که بنیاد ایرانشناسی میخواد یه همایش به نام همایش بین المللی «کردی، زبان ایرانی» برگزار کنه. هرچقدم این ور و اونور پرسیدیم و دنبال خبری ازش بودیم هیچ اثری پیدا نکردیم جز یه مصاحبه که خیلی گنگ بود و خبر از برگزاری این همایش در کرمانشاه در فصل پاییز میداد. منم ناامید شدم از پیدا کردن خبری از همایش. حالا یا اطلاعات ما ضعیف بوده یا خوب اطلاع رسانی نشده و یا کلا این همایش قرار بوده یهویی معرفی بشه. حالا تهش قراره چی از آب دربیاد خدا میدونه. امیدوارم خوب شه. اینطور که پیداست بنیاد ایرانشناسی خیلی به این همایش امیدواره. خودشون که میگن بزرگترین همایش زبانشناسی طول تاریخ کشوره ! ما که بخیل نیستیم. ایشالا که همینه. اینم یکی از انتقاداتی هست که از انجمن زبانشناسی "ایران" دارم. که چطور یه بنیاد عریض و طویل مثل ایرانشناسی میاد یه همایش "زبانشناسی" به عظمت کل تاریخ "ایران" برگزار میکنه اما شما حتی یه کلمه ازش به ما نمیگی. بعله. لابد همایش فقط همایش انجمن قراره باشه. شایدم این همایش قراره همایشه ازمابهترون باشه. ولی خب دست کم میگفتید مال از ما بهترونه. یه خبری چیزی خوش انصاف. دست کم با موتور گازی هم که شده خودمونو به کرمونشا میرسوندیم که ازین همایش عظیم بی بهره نشیم، شده در حد این بروشور مجانیا که میدن هم ازش غنیمت ببریم. ما که اهل علم نیستیم. فقط شما عالمید. شایدم بگید که شما هم مثل من بی خبر بودید که اون دیگه عذر بدتر از گناهه. انجمن زبانشناسی "ایران" ندونه بنیاد " ایرانشناسی" همایشی در مورد "زبانشناسی" اونم در مورد یه "زبان ایران"ی میخواد برگزار کنه. من همه احتمالات رو گذاشتم کنار هم و به این نتیجه رسیدم که کلا ماها، یعنی من و خودم، جزء آمار جمعیت "ایران" حساب نمیشیم. یعنی نه اینکه نشیم، نوشته میشیم ولی خونده نمیشیم. مثل حروف والی !

خلاصه امشب خیلی اتفاقی خبر این همایش رو دیدم و خوندم. حتما بخونید این خبر رو، خیلی جالبناکه :

خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگی: همایش بین المللی «کردی، زبان ایرانی» روزهای 21 ، 22 و 23 مهرماه آینده به میزبانی کرمانشاه برگزار می شود.

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در گفتگو با خبرنگاران ضمن اعلام این مطلب افزود: محل برگزاری همایش «کردی، زبان ایرانی» احتمالاً «هتل پارسیان» کرمانشاه است. هماهنگی ها و برنامه ریزی های لازم برای برگزاری این همایش انجام گرفته است. البته در حال برنامه ریزی برای برگزاری این مراسم در «کاروانسرای عباسی» بیستون نیز هستیم و اگر برخی مرمت های ضروری انجام شود از این مکان زیبای تاریخی برای برگزاری همایش بهره خواهیم گرفت.

دکتر سیدضیاءالدین خرمشاهی در ادامه به تشریح برنامه هایی که قرار است در این همایش بین المللی برگزار شوند پرداخت و اظهار داشت: در مراسم افتتاحیه پس از سخنرانی حضرت آیت اله خامنه ای ریاست عالی بنیاد، سه نفر از رؤسای کرسی های زبان شناسی بین المللی از سه قاره مختلف به سخنرانی می پردازند. بعد از مراسم افتتاحیه چندین کارگاه تخصصی در حوزه های مختلف آغاز به کار می کنند و اساتیدی که به این همایش دعوت شده اند مقالاتشان را در این کارگاه ها عرضه خواهند کرد. این کارگاه های علمی دو روز ادامه خواهند داشت و در روز سوم که به مراسم اختتامیه اختصاص دارد چهره های شناخته شده عرصه زبانشناسی به سخنرانی خواهند پرداخت.

وی همچنین عنوان کرد: در حاشیه این همایش چندین نمایشگاه با موضوعات فرهنگ کردی، مردم شناسی و اسناد تاریخی برگزار می شود. در کنار این ها جلسات متعدد شعر خوانی کردی خواهیم داشت. همچنین برنامه هایی نیز برای ارایه موسیقی اصیل و مقامی کردی برگزار می شود.

یک همایش بزرگ در ابعاد بین المللی

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در ادامه سخنانش با اشاره به ابعاد گسترده همایش «کردی، زبان ایرانی» گفت: شاید در حوزه زبان شناسی تاکنون در کشور هیچ همایشی در این ابعاد برگزار نشده است. 35 زبانشناس از اقلیم کردستان عراق و کشورهای مختلف دنیا مانند ترکیه، آمریکا، فرانسه، آلمان، سوئد، روسیه، ارمنستان، آذربایجان، دانمارک در حوزه های مختلف زبانشناسی در این همایش حضور خواهند یافت. در میان این میهمانان رئیس کرسی زبان شناسی دانشگاه سوربن فرانسه نیز حضور دارد، کسی که هفت اثر مکتوب در مورد گویش کردی کرمانشاهی دارد. همچنین 200 میهمان از دانشگاه های مختلف کشور داریم که در میان آن ها اساتید برجسته ای از استان های ایلام، کرمانشاه، خراسان شمالی، کردستان و آذربایجان غربی حضور دارند.

خرمشاهی در همین زمینه ادامه داد: تعدادی از میهمان ما را علاقه مندان به زبان و ادبیات کردی تشکیل می دهند؛ کسانی که از میان اساتید و دانشجوایان و علاقه مندان به این عرصه انتخاب خواهند شد. بخشی از میهمانان را نیز فرهیختگان گمنام استان کرمانشاه تشکیل می دهند افرادی که در شهرها و روستاهای مختلف برای این حفظ و ثبت این فرهنگ کار و تلاش کرده اند و این عرصه ای است که ما آن ها را به جهانیان معرفی کنیم.

بنیادی در خدمت تاریخ و فرهنگ ایران زمین

این فعال فرهنگی در بخش دیگری از سخنان خویش به معرفی بنیاد ایرانشناسی به عنوان برگزار کننده این همایش پرداخت و اظهار داشت: بنیاد ایران شناسی یکی از بنیادهای وابسته به نهاد ریاست جمهوری است. بنیاد ایرانشناسی در 4 حوزه «فرهنگی و تاریخی»، «زبانی»، «جغرافیایی» و «ایران در منظر تعاملات جهانی» به تحقیق و پژوهش پیرامون مسایل فرهنگی می پردازد و بر اساس آنچه که در اساسنامه مصوب 1376 بنیاد آمده است هرگونه فعالیت ایرانشناسانه - به ویژه در این چهار حوزه - باید در این «بنیاد» متمرکز شود.

سیدضیاءالدین خرمشاهی در ادامه افزود: اولین رئیس بنیاد ایرانشناسی زنده یاد دکتر حسن حبیبی بودند که در دوران مدیریت خویش تلاش های فراوانی در جهت اعتلای فرهنگ ایران انجام دادند. بعد از رحلت ایشان سکان هدایت این موسسه مهم به دست حضرت آیت اله سیدمحمد خامنه ای سپرده شده و ایشان نیز طی این سال ها با اهتمام بیشتری به فعالیت در این عرصه پرداخته اند.

وی سپس با اشاره به تشکیل جلسات منظم و فشرده پیرامون برگزاری هر چه باشکوه تر این همایش، در ادامه عنوان کرد: از هفته اول اردیبهشت ماه تاکنون جلسات شورای «اجرایی» و «علمی» همایش «کردی، زبانی ایرانی» به طور منظم و در روزهای یکشنبه هر هفته در دفتر مرکزی بنیاد ایرانشناسی برگزار می شود تا این همایش در بالاترین سطح کیفی برگزار شود و هم اکنون هیئت علمی همایش در حال بحث و رایزنی پیرامون موضوعات مختلف این همایش است. دبیرخانه همایش در تهران نیز با همکاری «وزارت امورخارجه» و «سازمان ارتباطات اسلامی» و «یونسکو» شروع به شناسایی تمام کسانی کرده است که در هر کجای دنیا در زمینه زبان و ادبیات کردی تلاش هایی انجام داده اند و آثار مکتوبی را از خود به جا گذاشته اند.

«کرمانشاه» شهر برگزیده برای میزبانی همایش

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در ادامه به تشریح زمینه ها و ضرورت های برگزاری این همایش پرداخت و گفت: یکی از برنامه های مصوب بنیاد ایرانشناسی در سال 93 پرداختن به زبان های ایرانی است. در همین زمینه سلسله همایش هایی در نظر گرفته شده است که در هر همایش به شکلی کاملاً علمی و تخصصی به یکی از زبان های ایرانی پرداخته می شود. به پیشنهاد شعبه ایرانشناسی در کرمانشاه اولین همایش به «زبان کردی» اختصاص یافت و امتیاز بسیار ارزشمند برگزاری این همایش به کرمانشاه داده شد.

خرمشاهی در ادامه اظهار داشت: بنیاد بین المللی «یونسکو» به عنوان بازوی فرهنگی سازمان ملل سال هاست مشغول رصد کردن وضعیت زبان ها در دنیاست. در گزارش اخیر «یونسکو» آمده است در ایران 25 زبان وجود دارد که از این تعداد 3 زبان منقرض شده، 7 زبان در حال انقراض است و زبان های دیگر نیز از وضعیت چندان مناسبی برخوردار نیستند. نکته مهم اینکه متأسفانه در این تحقیق یونسکو «زبان کردی» -که جزو زبان های ایرانی است - را به درخواست کشور ترکیه جزو حوزه زبان های عثمانی قرار داده است. در حالیکه زبان «پشتو» که در افغانستان است به درستی جزو حوزه زبان های ایرانی قلمداد شده است. وجود چنین دغدغه هایی که بسیار جدی هستند، هیئت امنا و شورای پژوهشی بنیاد ایرانشناسی را مجاب کرد اولین همایش از سلسله همایش های زبانشناسی به «زبان کردی» اختصاص داشته باشد.

کردها هر کجا که باشند ایرانی هستند

این فعال فرهنگی در ادامه با اشاره با تاکید بر این واقعیت که «کرد» یکی از عناصر هویت بخش فرهنگ ایرانی است، در دنباله صحبت هایش افزود: به لحاظ تاریخی تا پیش از نبرد «چالدران» تمامی قسمت هایی که امروزه از آن به عنوان کردستان ترکیه و عراق نامبرده می شود بخشی از قلمرو ایران بوده اند. نکته مهم دیگر اینکه کردهای ساکن کشورهای همسایه هنوز به لحاظ عاطفی خود را متعلق به ایران می دانند.

وی همچنین عنوان کرد: یکی از شخصیت های کرد ساکن ارمنستان در این زمینه می گفت ما به لحاظ تابعیت ارمنی هستیم ولی به لحاظ فرهنگی ایرانی هستیم. همچنین بزرگترین رهبران کرد مانند مرحوم ملامصطفی بازرانی بارها گفته هر جا که کرد باشد آنجا ایران است. در واقع «کرد» به لحاظ تاریخی، تمدنی و زبانی یک پیوند ناگسستنی با ایران دارد. زبان کردی و زبان فارسی باعث هم افزایی و غنای یکدیگر شده اند و این دو باید همیشه در کنار هم باشند. 

تشریح اهداف و محورهای همایش

دکتر خرمشاهی در بخش دیگری از سخنانش به معرفی اهداف این همایش پرداخت و گفت: اهدافی که این همایش در نظر دارد به آن ها دست پیدا کند عبارتند از: «حفظ قوت و اصالت زبان کردی به عنوان یکی از ارکان هویت ملی ایران و زبان دوم بومی ایران و حامل فرهنگ ایرانی»، «پروردن زبانی مهذب و رسا برای اندیشه های علمی و ادبی و ایجاد انس با مآثر معارف تاریخی در نسل کنونی و نسل های آینده؛ و استفاده از منابع مکتوب قدیمی به زبان کردی»، «رواج زبان و ادبیات کردی و گسترش حوزه و قلمرو آن در داخل و خارج کشور» و «ایجاد نشاط و بالندگی در زبان کردی به تناسب مقتضیات زندگی و پیشرفت علوم و فنون بشری با حفظ اصالت آن»، «جلوگیری از انقراض زبان کردی» و «پیشگیری از تصاحب این میراث عظیم ملی توسط بیگانگان.»

وی در ادامه خاطرنشان کرد: متأسفانه برخی افراد با ساده انگاری عنوان می کنند هیچ خطری زبان کردی را تهدید نمی کند و این زبان اصلاً در خطر انقراض نیست. برای رد این ادعا یک نمونه کاملاً آشکار را بیان می کنم؛ در گذشته بسیاری از خانواده های کرمانشاهی پدر و مادرها با هم «کردی» صحبت می کردند و با فرزندانشان فارسی سخن می گفتند و نسل ما دیگر هیچگاه با فرزندانمان کردی صحبت نکردیم. برای انقراض یک زبان ما نیازمند یک دوره 300 ساله نیستیم بلکه تنها با عوض شدن دو نسل یک زبان از بین می رود. متأسفانه در دوران پهلوی بیگانگان تفکر غلطی را در این کشور رواج دادند که صحبت کردن به «زبان محلی» به معنی «دهاتی بودن» است و «دهاتی بودن» یک ضد ارزش است!

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه سپس به توصیف محورهایی که برای طرح در این همایش در نظر گرفته شده اند پرداخت و اظهار داشت: این محورها که در شورای علمی و اجرایی همایش به تصویب زبانشناسان مطرح کشور رسیده است، در چند حوزه تقسیم بندی شده اند. در حوزه زبان کردی مباحثی مانند «آوا شناسی تاریخی»، «صرف و نحو تاریخی»، «آواشناسی امروزی»، «زبانشناسی اجتماعی در حوزه زبان کردی»، «گویش شناسی» و «ادبیات عامه» مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. همچنین در این بخش «تاریخ ادبیات کردی در حوزه کودک و نوجوان» و «ادبیات عامیانه کردی» مورد کند و کاو قرار خواهد گرفت.
در قسمت ادبیات عامیانه به آثاری پرداخته می شود که متاسفانه در حال از میان رفتن هستند و اگر تلاش های دلسوزانه برخی علاقه مندان برای گردآوری ضرب المثل ها و ترانه های کردی نبود شاید الآن ما چیزی در دست نداشتیم.

همایشی با دست آوردهای چشمگیر

خرمشاهی با ذکر این نکته که خروجی ها و دست آوردهای همایش «کردی، زبان ایرانی» از پیش مشخص شده اند عنوان کرد: یکی از این دست آوردها مطرح کردن «کرمانشاه» به عنوان کانون فرهنگ و ادب کردی و خاستگاه و آوردگاه زبان کردی است. در کنار این ها یک دبیرخانه دایمی زبان کردی در کرمانشاه تشکیل خواهد شد که پس از کسب مجوزهای قانونی در راستای تأسیس فرهنگستان زبان و ادب کردی اقدام خواهد کرد. دایر شدن چنین فرهنگستانی باعث جلب و جذب تمامی علاقه مندان به زبان و ادبیات کردی به کرمانشاه می شود و هر کس در هر جای دنیا بخواهد درباره زبان و ادبیات کردی به تحقیق و پژوهش بپردازد ناچار خواهد بود به مرکز نیز مراجعه کند.

وی ادامه داد: همچنین امیدوار هستیم یکی از خواسته های مردم استان های کردنشین یعنی تاسیس رشته زبان و ادبیات کردی در دانشگاه ها جامه عمل بپوشانیم. در صورت دایر شدن چنین رشته ای در کرمانشاه تمامی علاقه مندان به تحصیل در زبان کردی از کردستان عراق، سوریه، ترکیه و دیگر استان های کردنشین به کرمانشاه خواهند آمد.

این فعال فرهنگی کرمانشاهی یکی دیگر از اهداف این همایش را نجات گویش کردی کرمانشاهی و کلهری از دست کسانی که این گویش ارزشمند را در برنامه های فکاهی به سخره می گیرند؛ قلمداد کرد و اظهار داشت: بارها دیده ایم هرگاه بحث لوده گری پیش می آید برخی رسانه های تصویری از زبان کردی استفاده می کنند. در حالی که ما افراد بسیار فرهیخته ای داریم که می توانند تاریخ، فرهنگ و ادبیات را با این زبان بیان کنند و یا شاعران بسیار خوبی داریم که اشعار بسیار زیبایی را با گویش کردی کرمانشاهی و کلهری سروده اند و می توانند آن را در برنامه های مختلف تلویزیونی ارایه دهند.

همایشی که می تواند نام کرمانشاه را ماندگار کند

رئیس شعبه بنیاد ایران شناسی در کرمانشاه در بخش پایانی سخنانش عنوان کرد: این همایش در صورت موفقیت می تواند نام کرمانشاه را تا سالیان سال به عنوان قطب فرهنگ کردی ثبت کند و اگر ضعیف برگزار شود شاید آخرین تلاش در این زمینه باشد. بنابراین از فرهیختگان و علاقه مندان کرمانشاهی می خواهم به دور از هرگونه پیش داوری در جهت برگزاری هر چه باشکوه تر این همایش تلاش کنند. این کار بزرگ تنها با همت دسته جمعی علاقه مندان موفق می شود.

خرمشاهی همچنین اظهار داشت: از تمامی علاقه مندان به زبان و فرهنگ کردی درخواست می کنم هر پیشنهادی و  راهکاری برای برگزاری بهتر این همایش دارند را به دبیرخانه کرمانشاه واقع در خیابان گمرک جنب سربازخانه شهری اعلام کنند. منتظر حضور علاقه مندان در جلسات همفکری و هم اندیشی این بنیاد هستیم. فراخوان مقاله برای این همایش نیز هفته آینده از طریق سایت ها منتشر می شود و عزیزانی که در این حوزه دارای آثار مکتوب هستند هرچه زودتر آن ها را به این بنیاد تحویل دهند.

تاریخ: ۱۳۹۳/۴/۱۳    منبع خبر


بسیاری بر این باورند که ماه پنجم سال شمسی را باید " امرداد " بخوانیم و نه " مرداد ". استدلالشان هم این است که چون در فارسی باستان " امرداد " به معنای نامیرا بوده و " مرداد " به معنای میرا و نابود شونده، زشت است که بگوییم مرداد. نکته اول در این مورد این است که در زبان فعلی فارسی، پیشوند نفی " ا " دیگر کاربردی ندارد و هیچ گویشور زبان فارسی با شنیدن کلمه " امرداد " معنای نامیرا را از آن استنباط نمیکند، مگر تنی چند اهل علم زبانهای باستانی.و البته همانها هم در زندگی روزمره خود هیچگاه از پیشوند " ا " استفاده نمیکنند و من با شما مرج میبندم که در ناخودآگاه خود و در خلوت خود هیچ تصویر ذهنی از " امرداد " به معنای نامیرا ندارند و تنها دلیل افرادی که امرداد را ترجیح میدهند بر مبنای یک ارزش گذاری غیرعلمی و احساسی و اصالت گرایانه است، از جنس همان فارسی را پارسی دانستن و یا در برگردان انگلیسی آن Persian  را به Farsi  ترجیح دادن، یا که ایران را پارسه خواندن.
ماههای سال نظیر روزهای هفته و اعداد و نظایر آن، در زبان فارسی به حالت نمادین درآمده‌اند. وقتی شما میشنوید " مهر ماه " یاد پاییز ، یاد مدرسه و کلاس ، یاد ترافیک ، و نظایر آن می افتید. آن چند درصد هپروتی را که با شنیدن " مهر ماه " یاد مهر و محبت و امثالهم میفتند را فاکتور بگیرید. ما در مورد زبان روزمره مردم صحبت میکنیم نه در مورد هپروتیات باستانی. مرداد هم گرما را تداعی میکند و مردم عادی با شنیدن آن به معنای تحت الفظی آن اهمیتی نمیدهند. به تعبیری دیگر میتوان گفت " مرداد " به عنوان نام یک ماه شمسی به حالت انجماد درآمده، از معنای خود تهی شده و حالت نمادین پیدا کرده است. دوستان نشانه‌شناس و معناشناسان شناختی بهتر میتوانند استدلال بیاورند برای این موضوع.


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :