تبلیغات
تیم ترویج زبانشناسی - مطالب برنامه‌ریزی زبانی

چهارم اردیبهشت 1314 و در نهمین سالروز تاجگذرای رضا شاه پهلوی و برای توسعه و تكمیل زبان فارسی و وضع واژه های جدید فارسی و جایگزین نمودن آنها به جای لغات بیگانه سازمانی به نام «فرهنگستان ایران» تأسیس یافت. به عنوان این فرهنگستان دقت کنید : فرهنگستان "ایران" و نه فرهنگستان زبان فارسی !  در این سازمان نخبه دانشمندان معاصر در رشته های مختلف عضویت یافتند. در همین روز ذكاء الملك فروغی رئیس الوزراء به ریاست فرهنگستان و ادیب السلطنه سمیعی و حاج سید نصرالله تقوی به نیابت ریاست انتخاب شدند. غلامعلی رعدی آذرخشی رئیس اداره انطباعات وزارت عارف با حفظ سمت به ریاست دبیرخانه برگزیده شد. فرهنگستان از تاریخ تأسیس به وضع لغات جدیدی پرداخت كه تدریجاً از این تاریخ ملاك كارها قرار گرفت . این فرهنگستان بعدها به فرهنگستان اول معروف شد. فرهنگستان ایران در بهمن 1315 نظام‌نامه‌ای برای بازبینی در اصطلاحات علمی‌ تصویب كرد و در آن راه و روش و ضوابط معادل‌یابی را تعیین نمود. تدابیر حاكم بر این نظام‌نامه‌، اتّخاذ طریقی سالم و معتدل‌، دور از تعصّب عرب‌زدایی و سره‌آفرینی و منطبق با طبیعت زبان انسانی و تحوّل و تطوّر در امر واژه گزینی بود؛ ازاین‌رو، عملكرد فرهنگستان در این حوزه موفّقیت‌آمیز بود و نتایج مصوّبات آن از اقبال عمومی خوبی برخوردار شد. فرهنگستان اوّل‌، با پیشگیری به‌موقع از آفتی كه به زبان فارسی روی آورده‌بود، وظیفۀ خود را ادا كرد.


گشت ارشاد زبان  فارسی  (به قلم رضا عرب، دانشجوی دکتری دانشگاه گریفیث استرالیا) :

نگاهی به زبان وجود دارد که با وسواسی زیاد بر لزوم “درست نویسی” تاکید می کند. در این نظرگاه فارسی ناموسی است که باید حفظ و حراست شود. معمولاً گمان می‌کنند آنچه افراد با خاستگاه‌های متفاوت قومی، طبقاتی، و… از زبان بروز می‌دهند و معنا را نیز منتقل می‌کنند غلط است. همچنین، از واژه‌هایی که از زبان‌های دیگر قرض گرفته می‌شود نالان‌اند. از هنگامی که ارتباطات فارسی زبانان بیشتر در فضای مجازی رخ می‌دهد، تعداد زیادی از افراد نیز خواسته یا ناخواسته در امتداد چنین کوششی اهتمام کرده‌اند. می‌توان این گروه از افراد را «گشتِ ارشاد زبان» نامید. انجیل یا آئین نامه این گشت ارشاد نیز تالیف مرحوم ابوالحسن نجفی است تحت عنوان «غلط ننویسیم» (مرحوم نجفی مترجم و ادیب بزرگی بود، اما برخی از روی غفلت او را زبان‌شناس هم نامیده‌اند – برای توضیح بیشتر مقاله اول باطنی را ببینید). طبیعتاً سردمدار چنین کوششی، ویراستاران هستند که به اقتضای شغل باید نوشته‌های نویسندگان را سره سازند، اما این مسئله محدود به آن‌ها نیست و چنین رفتارهایی بیش از این روی می دهد. چنین کوششی در ایرانِ جدید از فتحعلی آخوندزاده و کسروی در دوران مشروطه و اوایل حکومت رضاشاه آغاز می‌شود، و همیشه هم در پیوند با شکوه آریایی و عظمت ایرانی بوده است. همانطور که آریایی گرایی و ناسیونالیسم خریدار دارد و نقد ناسیونالیسم کمتر دیده می‌شود، کتاب و ایده‌های موهوم همچون «غلط ننویسیم» محبوب می‌شود، اما نقد زبانشناسان ایرانی بر غیرعلمی و غیرعملی بودن این ایده‌ها نه دیده می‌شود و نه خوانده می‌شود. از بزرگان زبان‌شناسی ایرانی که نقدی (معمولاً سهمگین) نوشته‌اند می‌توان به دکتر باطنی یا دکتر حق‌شناس اشاره کرد. حتی کتب باقی زبانشناسان ایرانی همچون «تاریخ زبان فارسی» نوشته پرویز ناتل خانلری (۱۳۴۸) هم پر از فراست نسبت به زبان است که در کتابی غیرعلمی همچون «غلط ننویسیم» غایب است. 


طبق آموزه های روانشناسی اجتماعی رفتارگرا، تکرار تابوها در گروههای اجتماعی مختلف شهرهای بزرگ، میتواند موجب کاهش حساسیت در قبال این رفتارها در سطح جامعه شود. شوخیهای نژادی - زبانی یکی از انواع تابوهای اجتماعی هستند که به درجات متفاوتی، در بین گروههای مختلف شهرهای بزرگ رایجند. در مورد ایران، از شهرهای بزرگی که از لحاظ بافت زبانی و نژادی متنوعند شاید تنها بتوان تهران، کرج، قم و مشهد را نام برد. سایر شهرهای بزرگ ایران به نسبت شهرهای مذکور، ترکیب اجتماعی یکدست تری دارند. بنابراین، در این چهار شهر، احتمال وقوع و بروز سوء رفتار شوخی نژادی -زبانی، و آسیبهای مترتب از آن، بیش از سایر شهرهای کشور است. متاسفانه دامنه ی این سوء رفتار گاهی به رسانه های ملی نیز کشیده میشود که در برخی مواقع موجب جنجالهای امنیتی در کشور گشته است.

تقریبا هر انسان منصف و خردمندی این رفتار را غیرانسانی میداند، شاید به این دلیلِ ساده که، زبان و نژاد هر کس، جبرا در زمان تولد با اون همراه هستند، و علی القاعده داشتن زبان و نژاد خاص نه مایه ی تحقیر باید باشد و نه مایه ی افتخار. ولی با این حال در شهرهای بزرگ شاهد بروز این رفتار در قشرهای مختلف مردم، و حتی جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده هستیم. این امر نشان میدهد که به انحاء مختلفی این سوء رفتار در این شهرها نهادینه شده است. شاید دلیل این نهادینه شدن را بتوان در روانشناسی اجتماعی رفتارگرا و جز آن جستجو کرد.

علت هرچه باشد، عادی شدن شوخیهای نژادی - زبانی یکی از آسیبهای اجتماعی شهرهای بزرگ است و اولین قدم در راه برطرف کردن آن، چونان بیماری که به بیماری خود واقف است و به پزشک مراجعه میکند، پذیرفتن این نقیصه در شهرهای بزرگ است. باید قبول کنیم که بسیاری از ما مرکزنشینان به این آسیب مبتلا هستیم. جالب آن است که تقریبا تمامی جمعیت پایتخت نشین ایران، خود از اقوام و ملل گوناگون و از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر هستند، و با این که خود نیز در مورد این قضیه حساسیت دارند، اما باز مرتکب آن میشوند. به باور نگارنده، دلیل امر این است که این رفتار در افراد این منطقه نهادینه شده، و آن را عادی میدانند  و تنها در تعامل با افراد دیگر شهرهاست که به زشتی کار خود پی میبرند.

ایجاد شکاف و اختلاف بین مرکزنشینان و سایر مناطق اولین خطر نهادینه شدن این سوء رفتار است. این امر اگر دستاویز فرصت طلبان قرار گیرد، موجبات به خطر افتادن امنیت ملی را نیز فراهم میسازد. آنچنان که بارها در سالهای گذشته شاهد آن بوده ایم. همچنین القای برتر بودن مرکز، موجب  احساس ناامنی اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس افرادی که به لحاظ زبانی و نژادی مورد تبعیض قرار میگیرند میشود، که به نوبه ی خود آسیبهای اجتماعی روانی سوئی در سطح جامعه به دنبال خواهد داشت و در کمترین حالت آن میتواند به انتقام جویی و مقابله به مثل که به نوعی تشدید این عمل محسوب میشود، منجر شود.

گاه حتی آگاهترین افراد در این مسائل، ناآگانه مرتکب چنین سوء رفتاری میشوند، شاید به این دلیل که  رفتارهای اجتماعی آدمی بازتابی از فرهنگ محیط او هستند. بنابراین تنها داشتن دانش فردی لازم نیست. همتی جمعی ما را بایسته است که از شوخیهای نژادی - زبانی پرهیز کنیم. خطرات عادی شدن خندیدن به نژاد و زبان در پسِ شادی آن میماند و مانند آتش زیر خاکستر در جای دیگر شعله ور میشود.

یک پیشنهاد میتواند این باشد: وقتی کسی شوخی زبانی و یا نژادی کرد، دوستانه به او بگوییم که این رفتار درستی نیست و انجام این رفتار موجب میشود زشتی آن از بین برود و تکرار آن در جامعه نهادینه شود و ممکن است در رفتار با اقوامی که به این شوخیها حساسیت دارند، موجب بروز ناراحتی شود. بنابراین بهتر است موارد دیگری را برای شوخی انتخاب کنیم، نه اجزای ذاتی و جبری شخصیت افراد، مثل قیافه و لهجه و سایر موارد.

وهاب کریمی، مدیر ارتباطات علمی تجاری تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی


کاربران فضای مجازی پس از اعلام خبر نامه ریاست فرهنگستان به فرمانده نیروی انتظامی کشور در خصوص مغازه های نوتلا بار تهران، از سر عادت و شاید بتوان گفت به ناحق، شروع به تمسخر این اصطلاح که حاصل تلاش اهالی فرهنگستان است کردند و طبق معمول در این فضا پاره ای از مسائل مغفول خواهد ماند . اینکه "نان داغ شکلات داغ " میتواند معادل مناسبی برای نوتلابار باشد، تقریبا بر هر زبانشناس ایرانی بی طرفی مسلم است. اصطلاحات جدید معمولا بامزه هستند و این واکنشهای اولیه طبیعی هستند و از نظر زبانی نان داغ شکلات داغ بر نوتلابار ارجح است. و همچنین اینکه استفاده از عناوین بیگانه در مغازه ها خلاف قانون است نیز امری روشن است. اما سه نکته دیگر در این میان مغفول مانده. نخست اینکه چرا برای هر کلمه  و اصطلاحی باید ریاست فرهنگستان دست به نامه نگاری بزند ؟ یعنی تا به این حد کرسی ریاست فرهنگستان شانش شکلاتی شده است ؟ دوم اینکه حدادعادل با چنین رفتارهای عوامگرایانه  تا به کی باید خود را معادل فرهنگستان جا بیندازد و تا به کی مردم فرهنگستان را معادل ایشان بدانند و تا به کی تلاشهای اهالی فرهنگستان متاثر از شخصیت و رفتارهای سیاسی اجتماعی ایشان باشد؟  سه‌دیگر آنکه چه لزومی دارد که برای مغازه های یک شهر، نامه ای خطاب به فرماندهی نیروی انتظامی کل کشور نوشته شود؟ حتی نامه نگاری به فرماندهی نیروی انتظامی شهر تهران در این مورد هم محلی از اعراب ندارد. به نظر میرسد در این نامه نگاری بیشتر مسائل سیاسی مدنظر بوده و نه اصلاح یک عبارت بیگانه. تا زمانی که چنین رفتارهای سیاست زده ای در فضای فرهنگی کشور وجود داشته باشد، هرگونه حرکتی محکوم به شکست است. آن چیزی که باید مورد مضحکه قرار بگیرد، نفس همین نامه نگاریست، و نه نان داغ شکلات داغ.


مردم ارومیه در یک انتخابات پرشور که مورد حمایت کل رسانه های داخلی و خارجی بود، شرکت کردند، در کمال امنیت و آرامش برای سومین بار قاضی پور را به عنوان وکیل خود در مجلس انتخاب کردند. ایشان نماینده قانونی مردم ارومیه " در مجلس شورای اسلامی " هستند. ولی کیست که نداند ایشان نماینده واقعی مردم ارومیه نیست. کیست که نداند شعور و فرهنگ مردم ارومیه در آذربایجان و بلکه در ایران شهره خاص و عام است .  ایشان به هیچ وجه نماینده واقعی این مردم نیستند و  تنها نماینده طیف بیسواد و لمپن این شهر هستند. در هر شهری از این افراد پیدا میشوند، زن ستیزی، توهین نژادی، توهین مذهبی، ترویج خشونت، و ... همه اینها بخشی از صفات طیف لمپنهای جامعه هستند که ممکن است طبق قانون نماینده ای در مجلس داشته باشند. 169 هزار نفر در ارومیه ایشان را تایید کرده اند که وکیلشان در مجلس باشند. گفتن اینکه ایشان را نمیشناخته اند محلی از اعراب ندارد. 8 سال وکیلشان در مجلس بوده و بد و خوبش را دیده اند. اگر هم ندیده اند که بد کرده اند، و اگر ندیده رای داده اند که دیگر بدتر. آن زمانی که دلسوزان میگفتند حدنصاب ورود به مجلس را چرا از 50 درصد به 20 درصد کاهش داده اید، به آنها انگ بی بصیرتی و مخالفت با نظام میزدند. تحویل بگیرید. اعتبارنامه اش را خواهشا رد نکنید. این دسپخت خودتان است. نماینده قانونی ارومیه در مجلس.

یکی از نکات مشمئزکننده در سخنان قاضی پور توهین وی به زبان فارسی و  فارس زبانان است. از 700 هزار ارومیه ای شریف که حق رای داشته اند، تنها 169 هزار نفر ایشان را انتخاب کرده اند. مطمئنا تمام این اقلیت حرفهای ایشان را قبول ندارند ولی شک نکنید اکثر این عده تحت تاثیر تبلیغات پانترکیسم هستند. صدالبته از کوزه همان برود تراود که در اوست. از صندوق رای یک عده لمپن و نژادپرست هم چیزی بهتر از خودشان بیرون نمی آید. هر روز با چنین افرادی سروکله میزنیم. با افراد نژادپرستی که زبان خود را برتر میدانند. هشدارهای دلسوزان در این مورد هیچگاه جدی گرفته نشد. زمانی که طرفداران تیم تراکتورسازی تبریز دست جمعی شعارهای نژادی خود را علنا در استادیومها سر دادند و آشکارا شعارهای جدایی طلبانه فریاد میکردند، تنها واکنش آقایان سانسور بود. این جامعه به درد نژادپرستی مبتلاست. چه ارومیه چه تبریز چه تهران و چه در جاهای دیگر، هستند کسانی که زبان خود : ترکی و یا فارسی، را برتر میدانند و بر طبل دشمنی میکوبند. سطح شعور و سواد این عده به شدت پایین است.

به نظر میرسد زمان آن فرارسیده است که در تعلیمات اجتماعی  و عمومی مدارس، بخشی را به مساله تنوعات زبانی و اصول احترام به زبانهای دیگر اقوام اختصاص دهیم تا بلکه نسلی تربیت کنیم که دست کم چنین پدیده هایی را به عنوان نماینده خود به مجلس نفرستند.


به بهانه روز جهانی زبان مادری مصاحبه احسان خواجه ای با دکتر ناصر فکوهی که در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ منتشر شده است را با هم میخوانیم :

آمار در ایران چندان قابل اعتماد نیست، با وجود این عموما رقم مورد اجماع نسبی، 50 درصد جمعیت ایران است که زبان مادری غیر از فارسی دارند. بنابراین، به نظر می رسد  تعداد دانش آموزان دو زبانه بسیار زیاد باید باشد. اما سوای آنکه چه عدد و رقمی درست است،  قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل پانزدهم آن، آموزش زبان مادری را حق این دانش آموزان اعلام کرده است و هرچند از امسال این اصل به صورت محدود به اجرا گذاشته شده است، اما هنوز  با  اجرای کامل و جدی آن فاصله زیادی داریم.

    برخی آمارها حاکی از آن است که بیش از 75 درصد از دانش آموزان ایران را افراد دوزبانه تشکیل می دهد با این حال ما هنوز در ایران شاهد اراده ای جدی برای تغییر سیاست های آموزشی و به رسمیت شناسی زبان های دیگر در کنار زبان فارسی نیستیم، به نظر شما موانع اصلی آموزش به زبان مادری در ایران چیست؟

آمار در ایران چندان قابل اعتماد نیست، با وجود این عموما رقم مورد اجماع نسبی، 50 درصد جمعیت ایران است که زبان مادری غیر از فارسی دارند. بنابراین، بهر تقدیر تعداد دانش آموزان دو زبانه بسیار زیاد باید باشد. اما سوای آنکه چه عدد و رقمی درست است،  قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل پانزدهم آن آموزش زبان مادری را حق این دانش آموزان اعلام کرده است و هرچند از امسال این اصل به صورت محدود به اجرا گذاشته شده است اما هنوز  با  اجرای کامل و جدی آن فاصله زیادی داریم.

 دلیل عمده عدم اجرای این اصل آن بوده که در دوره دفاع مقدس، خطر تنش های قومی در مرزها  به وسیله  بالا گرفتن احساسات  ملی گرایی قومی به دلیل اجرای این  قانون،  مطرح می شد. هر چند این امر  چندان به نظر من درست نبود  و چنین خطری وجود نداشت و برعکس عدم اجرای این قانون گرایش های ضد ملی را تقویت می کرد و کند. اما بهر حال شرایط جنگی ، شرایط خاصی هستند و الزامات زیادی را  ایجاد می کنند و محور اساسی هم  دفاع از کشور بود.

اما پس از جنگ، مانع اصلی به نظر من نه در حوزه سیاسی مرکزی، بلکه در  نوزایی نوعی پان ایرانیسم جدید در نزد گروهی از روشنفکران ایران بود که به همراه خود نوزایی قوم گرایی ها و ملی گرایی های قومی منطقه ای (پان ترکیسم،  و سایر «پان ها») را نیز داشت. اصولا  این  دو  رویکرد افراطی همواره در تاریخ ایران معاصر  یکدیگر را تقویت و  وجود یکدیگر را توجیه می کرده اند. البته پان ایرانیست ها در سال های اخیر زیر لوای دفاع از زبان فارسی و جو عمومی نژاد پرستی که قدرت های بزرگ نیز آن را در کشور تقویت می کنند تا بتوانند فشار بیشتری بر قدرت مرکزی بیاورند، بسیار تشویق شده اند. این گروه، بر خلاف قوم گرایان که پیشینه آنها به دلیل تجزیه طلبی و ایجاد تنش های قومی در تاریخ معاصر بیش از آن  روشن است که بتوانند خود را تبرئه کنند، اغلب  بدون استفاده از این عنوان (پان ایرانیست)  خود را پشت نوعی «ملی گرایی»  پنهان می کنند که در سال های اخیر حتی  تلاش می کنند آن را در  هم سویی با  باورهای دینی اسلامی نیز نشان بدهند تا بیشتر فضا برای  خود مساعد کنند. اما در واقعیت قضیه پان ایرانیست ها، گرایشی هستند که از لحاظ سیاسی در ایران کمتر، اما در جهان بسیار شناخته شده اند، این گروه همان راست افراطی نو فاشیست است که امروزه در آمریکا اما به ویژه در اروپا  در احزاب راست افراطی،  اسلام هراسی را تبلیغ می کند. متاسفانه در ایران این گروه ها توانسته اند در برخی از نهادها و به ویژه در بسیاری از رسانه ها،  با عنوان دفاع از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی  راه یافته و به همین عنوان  ایده های خود را گسترش دهند و همین گروه هستند که در سال های آخر بیشترین تلاش را برای  جلوگیری از اجرای اصل پانزده داشته اند و گروهی از مسئولان دولتی را نیز قانع کرده اند که باید این اصل را به فراموشی سپرد. این گروه البته اصولا نه اعتقادی به انقلاب اسلامی دارند و نه به باورهای دینی و سنتی مردم، بلکه بسیار با باستان گرایی پهلوی اول (رضا خان) نزدیک هستند و برای آنها بزرگترین قهرمان تاریخ ایران همان  مستبد ابتدای قرن است که  شدیدترین مبارزه را با اقوام ایران انجام داد. اما در برابر مشکلی که با  اصل پانزده دارند، هر بار سخن از قانون اساسی به میان می آید، آنها  شرایط خاص انقلاب را مطرح می کنند که سبب شد برخی از اصول درون آن راه یابند، اما  بر آن تاکید دارند که این اصول نباید اجرا شود. وقتی این گروه از «ایران بزرگ»، از «ایران فرهنگی» و از اهمیت زبان فارسی  سخن به میان می آورند، در واقع به هیچ یک از این شعارها باور ندارند بلکه  از آنها به مثابه ابزاری استفاده می کنند تا از ایده های هژمونیک خود را که بر برتری نژادی و باستان گرایی پهلوی اول، متمرکز است دفاع کنند. از این رو بهترین روش برای شناخت باورهای آنها این است که نظر ایشان را درباره سیاست های قومی ابتدای پهلوی اول و شخص رضا خان بپرسیم که به سختی خواهند توانست نظرات خویش را توجیه کنند. آنچه در این میان البته مورد هجوم قرار می گیرد ایران است، زیرا ایران همیشه  بر اساس سیاست ها چند زبانی ، چند قومیتی و چند فرهنگی  استوار بوده است و زبان فارسی به این دلیل چنین قدرتی دارد و چنین  گسترش و  پایداری  و نفوذی که همه مردم ایران با هر زبان و هر  فرهنگی که داشته باشند آن را به مثابه یک زبان میانجی  انتخاب کرده و در رشد و توسعه و  به ثمر رساندنش تلاش کرده اند. این زبان به هیچ قومی تعلق ندارد بلکه هویت  میان فرهنگی همه ایرانیان است. تاریح ایران نیز تاریخی متکثر است  که  نقطه انسجام و تمرکزش، در  مفهوم سیاسی ایران  بوده است یعنی دولت باستانی ایران که باید آن را از دولت ملی ایران  که با قرن بیستم شروع می شود، اما  به سرعت با رضا خان به استبداد کشیده می شود و تنها  پس از انقلاب  اسلامی، شرایط بازگشت  آن به یک دولت ملی فراهم می آید، تفکیک کرد. روشن است که قوم گرایان، به شدت از ایده های  پان ایرانیستی استفاده می کنند تا خود را توجیه کنند. آنها می دانند که با دفاع از اصل پانزده می توانند این اصل را یک اصل قوم گرایانه نشان دهند و  با حملات دائم و تندی که نه فقط به پان ایرانیست ها  بلکه به همه ایرانیان می کنند  تمایل دارند   رویکرد پان ایرانیستی را رویکرد همه روشنفکران و دانشگاهیان و مردم ایران نشان دهند که روشن است  چنین نیست.  اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان  قرن ها است توانسته اند هر دو گرایش انحرافی را  مهار کنند و در کنار هم  با قومیت ها، زبان ها، فرهنگ ها و سبک های زندگی متفاوت ، اما با استفاده  اساسی  از زبان فارسی به مثابه زبان میانجی، یک زندگی به دور از تنش های  قومی و نژاد پرستی های رایج در تاریخ  مسیحیت و اروپا داشته باشند.     

    آیا آموزش زبان مادری با توجه به موقعیت کشورمان را سازنده می دانید؟ مزایا و معایب تغییر سیاست اموزشی تک زبانگی به دوزبانگی یا چندزبانگی را چگونه ارزیابی می کنید؟

مطالعات جدی  در زمینه  ژنتیک و زبان شناسی نشان می دهند که مغز انسان دارای ظرفیت و ساختاری  چند زبانی است (polyglot) و نه تک زبانی است. به عبارت دیگر کودک انسانی می تواند در سنین نخستین زندگی خود (پیش از پنج  یا شش سالگی)  تعداد زیادی  زبان (بدون آنکه  بتوانیم بگوییم چند زبان) را بیاموزد و آنها را حتی بدون لهجه در زندگی آتی خود به کار ببرد. اما واقعیت آن است که این ظرفیت بالقوه باید به وسیله  یک  سیاست فرهنگی و آموزشی مناسب و کاربرد پذیر عملی شود. امروز در بسیاری از کشورها، که  زبان های  متعددی دارند ، حتی اگر یک زبان ملی داشته باشند، تلاش می کنند  سیاست  چند زبانگی را گسترش بدهند. زیرا در این سیاست، مغز قابلیت های بیشتری برای تفکر خواهد داشت. با وجود این نباید فراموش کنیم که  اگر  سیاست  چند زبانی یا سیاست تک زبانی به خوبی  مدیریت نشوند و درست طراحی و اجرا نشوند، می توانند به شدت به  آموزش  ضربه بزنند.  پس  ولو آنکه ما  قابلیت های چند زبانگی را در مغز داشته باشیم تا مطمئن نباشیم که شرایط آموزش همزمان چند زبان را داریم  نباید چنین کاری بکنیم. اصل پانزده  بسیار دقیق است: بنا بر این اصل مساله آموزش زبان مادری در  مدارس است و نه  آموزش به زبان مادری. به عبارت دیگر این اصل ، اصل پایه ای ملی بودن زبان فارسی به مثابه زبان همه ایرانیان را به زیر سئوال نمی برد. بلکه راه را برای آن فراهم می کند که  کودکان ایرانی بتوانند زبان مادری خود را نیز در قالب یک درس در مدرسه به صورت علمی یاد بگیرند تا در کاربرد هر دو زبان یعنی زبان فارسی و زبان  مادری در زندگی آتی خود موفق تر باشند.

باید دقت داشت که  آموزش زبان به آموزش زبان ملی  و زبان  مادری محدود نمی شود: امروز  آموزش برخی از زبان های بین المللی  از جمله انگلیسی، و  برخی از زبان های  منطقه ای  مثل عربی،  به باور ما برای همه ایرانیان ضروری است. سپس بنا بر اینکه در مقاطع بالاتر  دانش آموزان خواسته باشند در چه رشته ای پیش بروند باز هم باید بر دانش زبانی خود بیافزایند مثلا  برای کسی که بخواهد  فلسفه بخواند به نظر من آموزش  زبان آلمانی در کنار زبان انگلیسی ضروردی است، یا  برای کسانی که بخواهند وارد  رشته های تاریخ باستان شوند عموما نیاز به  آموختن یک یا چند زبان باستانی و حتی زبان های مرده (یعنی زبان هایی که دیگر  متکلم زنده ندارند) وجود دارد.

بحث سیاست های زبانی  با  ایجاد دولت های ملی یا دولت – ملت ها از  ابتدای قرن بیستم و دموکراتیزه شدن آموزش  هر چه بیش از پیش در حوزه سیاسی مطرح شد. زیرا دولت های ملی برای مشروعیت بخشیدن به خود نیاز به ابداع مفهوم حافظه ملی  و ملت در معنای مدرن و دموکراتیک آن  [و نه در معنای باستانی آن] داشتند و این کار را اغلب روی مدل فرانسوی ژاکوبنی انجام دادند که اساسش از میان بردن قومیت ها، زبان ها و فرهنگ های غیر مرکزی بود. این همان سیاستی بود که رضا خان نیز تمایل داشت در ایران پیاده کند، اما به شدت شکست خورد، زیرا با دلیل تداوم کل تاریخ ایران در تضاد است. سیاست و روش درست در این زمینه همان است که تشریح کردم: پیش از هر چیز زبان فارسی به مثابه زبان میانجی و قدرت اصلی ما برای ارتباط با یکدیگر و با جهان: گسترش دادن و قدرتمند کردن این زبان در داخل و در خارج کشور، سپس، اعتبار بخشیدن به زبان های محلی و قومی خود و بالا بردن ارزش آنها در سطح داخلی و بین المللی، و سپس ایجاد رابطه فرهنگی با زبان های منطقه ای و زبان های بین المللی. بدین ترتیب می توانیم مدیریت چند زبانگی را پیش ببریم. اما اینکه نظریه های چند زبانگی مغزی را خواسته باشیم بدون تخصص ، بدون مدیریت فرهنگی ضروری و به سرعت پیاده کنیم، کاری است نه شدنی و نه مطلوب.

 

    به نظر می رسد در ایران مسئله آموزش زبان مادری تبدیل به یک مسئله سیاسی شده است و بیشتر مباحث مخالفان و موافقین این امر مبتنی بر برخی از پیش فرض های سیاسی است، به نظر شما دلایل اصلی سیاسی شدن این مسئله حقوقی و راهکارهای پیشبرد مباحث حقوقی و علمی در این باره چیست؟

در شرایطی که ما در آن هستیم یعنی در یک موقعیت پسا انقلابی جامعه مساعد آن است که همه چیز را سیاسی کند. برخی  از گروه های سیاسی به شدت تلاش می کنند بهانه هایی پیدا کنند که به رقبای خود حمله کنند و به همین ترتیب بحثی که اصولا می توانست هیچ مشکلی در بر نداشته باشد، سال های سال است موضوع جدال های بی شماری شده است. اینکه در  کنار ده ها درس که  کودکان در  مدرسه می خوانند یک درس هم  درباره زبان مادری شان بخوانند و آن هم زبانی که بهر حال در خانه و کوچه و خیابان استفاده می کنند را به صورت علمی هم یاد بگیرند، می توانست به سادگی از همان سال های ابتدای انقلاب  انجام بگیرد و بدون شک ما را در موقعیت بسیار  بهتری  از لحاظ روابط بین قومیت ها قرار می داد، اما همان طور که گفتم ابتدا دغدغه های  امنیتی مانع این کار شدند و بعد سیاسی ها وارد کار  گردیدند و در نهایت فرصت طلبان نو پان ایرانیست که در انتظار هر بهانه ای هستند که به رویاهای باستان گرایی دوران رژیم گذشته برگردند، امروز زمام دار ماجرا شده اند و با انطباق دادن مباحث نژادپرستانه و ضد فرهنگی و  سلطه جویانه خود با ادعای دفاع از ایران و ایرانی بودن، تلاش می کنند همان تزهای ملی گرایی افراطی اروپایی را به صورتی دیگر در اینجا پیاده کنند. پیوند خوردن این افراد با فساد اقتصادی از یک سو و با نولیبرالیسم بازار از طرف دیگر معجون خطرناکی را ساخته است که به شدت تمام دستاوردهای ده ها سال مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال و  عدالت را تهدید می کند.

راه حل در این میان چندان به خودی خود مشکل نیست، زیرا ما  ده ها و بلکه  صدها تجربه  علمی  و کاربردی آموزشی  در سطح جهان داریم و می توانیم به خوبی از آنها استفاده کنیم. اما وقتی جنگ بین پان ایرانیست ها از یک طرف و  پان های قومی از طرف دیگر، درگیر شود، دیگر  جایی برای بحث منطقی نیست؛ به خصوص زمانی که مثل ایران با  گروه های بزرگی از آدم های معمولی  روبرو باشیم که از  مفاهیمی چون «مردم» ، «ملت» ، «ایران» و غیره برداشت هایی سطحی دارند. کسانی که خود را بسیار ملی می دانند اما تمام آرمانهایشان در آن سوی آبها است، به ظاهر از تند ترین شعارهای ملی گرایانه و حتی نژاد پرستانه دفاع می کنند، اما  الگوی خود را از غریب ترین و بیگانه ترین فرهنگ های بیرونی می گیرند.  افزون بر این، باید گروه «از خودبیگانگان قومی» را نیز اضافه کنیم،  یعنی کسانی که هویت و زبان و قومیت محلی خود را نفی می کنند و شاید بتوان به آنها «پان ایرانیست های قومی» لقب داد: کسانی که ادعایشان آن است که چون خود آذری  یا کرد یا ... هستند حق دارند زبان  و هویت و فرهنگ  میلیونها  آذری و کرد و ... غیره را نفی کنند  و تصور می کنند که تعلق به یک فرهنگ حق ویژه ای به کسی می دهد که آن فرهنگ را نفی کند یا از میان بردارد. این گروه ها هم با سرنهادن به تزهای ملی گرایی افراطی نژاد پرستانه،  نه از ایرانی و ایرانی بودن بلکه از تبعیت  از سیاست های استعماری و  قدرت های بیرونی دفاع می کنند که هدفشان بازگردان ایران به موقعیتی تحت سلطه است که  در آرمان آنها یعنی دوران رضا خانی، ما ظاهرا در اوج آن بوده ایم.

    در مورد مسئله آموزش زبان مادری علیرغم اینکه در جهان کنونی در بیشتر کشورهای چندزبانه سیاست های اموزشی تک زبانگی منسوخ شده است اما در ایران علاوه بر برخی از دولتمردان و تصمیم گیران فرهنگی، دایره مخالفت با حق اموزش به زبان مادری در بین بیشتر روشنفکران و اندیشمندان هم دیده می شود، به نظر شما دلایا اصلی مخالفت روشنفکران و اندیشمندان با این مسئله چیست؟

درباره این دلایل فکر می کنم در بالا توضیح دادم . اینکه سیاست های علمی در آموزش و پرورش چیستند و چگونه اعمال می شوند اصولا مساله این گروه ها نیستند. مساله آنها صرفا آن است که تزهای افراطی و نژادی را دنبال کنند  و به آنها رنگ و لعاب های ملی گرایی بدهند تا بتوانند به اهدافی سیاسی تجدید نظر طلبانه (رویزیونیستی) برسند که مهم ترینشان بازگشت به دوران پیش از انقلاب و به باستان گرایی رضا خانی است. این آرمان آنها است و  برای این کار از سطحی ترین استراتژی ها استفاده می کنند. نگاهی به برخی از سایت های پان ایرانیستی بکنید و ببینید چگونه تلاش می کنند که تزهای باستان گرایانه را با سیاست های روز و حتی با گرایش های دینی سازش دهند و با هم سو نشان دادن خود با مواضع دولتی در تنش های دیپلماتیک  با دولت های منطقه مثلا با آذربایجان ، ترکیه یا عربستان، خود را  به مثابه راه حلی واقعی نشان دهند. وقتی که روشنفکران و دانشگاهیان ما از مقابله با پان ترکیسم یا مبارزه با سلفیسم  و غیره دفاع می کنند، آیا واقعا هدفشان مبارزه با ایدئولوژی های نژاد پرستانه است؟ به گمان من نه، زیرا در برابر این ایدئولوژی ها، ایدئولوژی های نژادپرستانه دیگری از همان جنس را مطرح می کنند. و از همه مضحک تر  آن است که  تلاش می کنند خود را با دنی اسلام هم سو نشان دهند، در حالی که  از صدر اسلام مبارزه با نژاد پرستی و  قوم گرایی  و سلطه جویی های  ملی گرایانه  مهم ترین  نکاتی بود که  محور اتحاد مسلمانان را تشکیل می داد، اسلام همچون همه ادیان ابراهیمی،  وحدانیت را به مثابه  یک راه حل و آلترناتیو  جهان گرا در برابر  رویکردهای  قوم گرایانه و نژاد گرایانه مطرح می کند. از این رو این گونه هم سویی ها به نظر من بهترین مظهر فرصت طلبی هایی است که در پشت یک لایه سطحی ،  ضدیتی عمیق را با  باورها و اعتقادات دینی مردم را نیز حمل می کنند.

    یونسکو هر سال با برگزاری روز جهانی زبان مادری در 21 فوریه تلاش و کوشش خود را برای حفاظت و پاسداری از زبان های زنده دنیا نشان می دهد و بر حفظ تنوع زبانی و فرهنگی جهان تاکید فراوان دارد در این میان ایران هم از یک تنوع زبانی و فرهنگی غنی برخوردار است اما به نظر می رسد که بیشتر سیاست گذاران فرهنگی ما این تنوع زبانی و فرهنگی را به چشم تهدید نگاه می کنند، نظر شما درباره این تنوع زبانی چیست؟

یونسکو در این اقدام خود بر اساس اجماعی عمل می کند که  تجربه  و درسی بود  که همه مردم جهان از  نژادپرستی و افراط در ملی گرایی در دو جنگ بزرگ جهانی گرفتند. این دو جنگ بر اساس  ایجاد تنش میان مردم و فرهنگ های مختلف و  شعارهای برتری جویانه این فرهنگ ها علیه یکدیگر سبب  کشته شدن  میلیون ها انسان شدند. تشکیل سازمان ملل و امضا  تعهدات بی شمار بین الملی در آن جهت انجام گرفتند که دیگر هیچ دولت و یا ملتی  بر اساس گفتمان های پوچ و مبالغه آمیز برتری ملی،  و ادعای  بزرگ تر بودن و هوشمند تر بودن،  داشتن اولویت نسبیت به دیگران  حرکت نکرده و کار را به  اختلاف و  درگیری و تنش نرساند. امروز وقتی می شنویم مکه به راحتی در تریبون های رسمی این کشور روشنفکران ما  از برتری نژادی، فرهنگی،  سیاسی، و ... ایرانیان نسبت به سایر مردم و کشورها و  فرهنگ ها دفاع می کنند، باید  متوجه بود که این امر  چیزی جز یک عقب گرد اجتماعی نیست . هیچ فرهنگی با تحقیر فرهنگ های دیگر بزرگی خودش را نشان نمی دهد. ما برای اینکه نشان دهیم  فرهنگ ایران ارزشمند است که بدون شک چنین است، باید غنایش را نشان دهیم، تنوعش را نشان دهیم، زبان های   متنوع و گوناگونش را نشان دهیم، هزاران سبک زندگی و  تنوع هنرها، معماری، غذاها،  اقلیم و  زیستگاه هایش را نشان دهیم و تلاش کنیم  به دیگران احترام بگذاریم و با احترام  گذاشتن  است که بزرگی خود را نشان می دهیم و نه با نفی و تحقیر دیگران و  شعار دادن به اینکه ما بهترین و بزرگترین و  تنها فرهنگ و ... غیره هستیم. این گونه شعارها را همه ملی گرایان افراطی در سراسر قرن بیستم مطرح کردند و میلیونها تن را به کشتن دادند و  برایشان سودی نداشت جز بر جای گذاشتن  ویرانه هایی بی پایان. این شعارها، همان رویکردهایی هستند که اروپا را امروز در  وخیم ترین وضعیتش  بعد از جنگ جهانی دوم قرار داده اند و به صورتی که امروز می بینیم  سخن گفتن از «جنگ داخلی» و  تنش های  گسترده بین قومی در کشورهایی چون آلمان و فرانسه دیگر اسباب مضحکه کسی نیست و این  احتمال ها ولو ضعیف بسیار جدی گرفته می شوند.  و این امر به  دلیل رویکردهایی بوده است دقیقا مشابه آنچه در ایران  کنونی از جانب گروهی از نخبگان فکری می بینیم. با این تفاوت که در کشورهای اروپایی ضربه خورده از این  رویکردها (اروپای غربی و روسیه) نخبگان و دانشگاهیان امروز در حال تلاش هستند که این افکار خطرناک را از مردم دور کنند، در حالی که  در اینجا هر روز تریبون جدید و مجله تازه ای را می گشایند که  نژاد پرستی و  هژمونی طلبی  را  بیشتر تقویت کنند و تصور آن است که این کار  به انسجام ملی دامن می زند در حالی که  این کار در ایران  بزرگترین خیانت به تاریخ و تجربه  فرهنگی این کشور در سراسر  عمر  چند هزار ساله آن است که همواره متنوع و چند فرهنگی بوده است. راز بقای ایرانی بودن در تحمل بالایش و نرمش آن در  ایجاد همسازی میان فرهنگ های گوناگون است و نه در  بلند کردن صدایش علیه دیگر فرهنگ ها. مسئولیت این امر بسیار سنگین است،  امروز کسانی که  از طریق روابط مرید و مرادی و پیوندهایی ناسالم در ردیف «بزرگان اندیشه و خرد» جای داده شده اند، به خودشان اجازه می دهند به هر گونه مایلند  گفتمان های ضد ایرانی و ضد ملی و نژاد پرستانه خود را  زیر لوای ایران دوستی و  ایران خواهی در تند ترین شعارها به بیان در آورند و هر گونه انتقاد نسبت به آنها با سخت ترین پاسخ های لشکری از اراذل و اوباش  فکری و نوکیسگان فرهنگی یا همان مریدانشان  پاسخ می گیرند که بسیار تلاش دارند آنها را روز به روز بیشتر کرده و هر چه بیشتر به آنها قیافه هایی اندیشمند بدهند؛ اما خوشبختانه لومپنیسم ایشان دائم  و روز به روز برجسته تر می شود. 

    آیا می توان ارتباطی بین مقوله زبان مادری و سرمایه فرهنگی بوردیو قائل شد؟ به عبارتی آیا می توان گفت که کسانی که از حق تحصیل زبان مادری خود برخوردار می باشند بیشتر از افراد دوزبانه محروم از حق تحصیل زبان مادری خود از سرمایه فرهنگی برخوردار می باشند؟

بدون شک چنین است، هر کسی که  زبان های بیشتری بداند و هر اندازه گستره و  عمق دانش زبانی یک فرد بیشتر باشد ، اگر فرض را نظریه بوردیو یی بگیریم  از سرمایه فرهنگی بیشتری  برخوردار است. از این رو است که مثلا ایرانیان خارج از کشور که تصور می کنند با محروم کردن کودکانشان از آموحتن زبان فارسی شانس بیشتری به آنها برای پیشرفت اجتماعی می دهند  و یا  پان ایرانیست های قومی که  تلاش می کنند زبان مادری را از یاد  کودکانشان ببرند تا  به تصور خودشان فارسی را بهتر صحبت کنند و بیشتر پیشرفت کنند، کاملا در خطا هستند، زیرا  هر اندازه  دانش زبانی ما بیشتر باشد، سرمایه فرهنگی بیشترو شانس بیشتری برای حضور موثرتر فرهنگی در جهان داریم.  با وجود این هرگز نباید رابطه حساس و  پیچیده میان گستره و عمق دانش زبان را از یاد برد به عبارت دیگر  بهتر است که ما یک زبان میانجی را خوب یاد بگیریم  تا  چندین زبان  کم تر رایج و همین طور زبان میانجی مرکزی را، بد یاد بگیریم. مدیریت این مساله سخت است اما ممکن است.  همانگونه که گفتم ما مشکلی در سطح بیولوژیک مغزی نداریم، مشکل ما در آن است که تنظیم اجتماعی و فرهنگی این امر را باید با دقت بسیار، با دور کردن موضوع از  حوزه مباحث سیاسی و با  فاصله گرفتن به بیشترین میزان ممکن از نظریه های ملی گریی افراطی و فاشیستی انجام داد.

- با توجه به اینکه شواهد و مطالعات  بسیاری نشان داده اند که آموزش به زبان مادری نه تنها در یادگیری کودکان بلکه در اجتماعی شدن و هویت یابی اجتماعی آنان اثرات مثبتی دارد آیا آموزش به زبان مادری را برای جامعه ما مفید می دانید؟ البته این نکته هم قابل تامل است که فارغ از سود و زیان اجتماعی، حق هر کودکی است که دست کم  خواندن و نوشتن را به زبان مادری خویش بیاموزد.

 بحثی که من همواره از آن دفاع کرده ام، اصل پانزده یعنی حق آموزش زبان مادری در مدارس مناطقی است که زبان مادری فارسی نباشد.  مخالفان این حق قانونی  نیز همواره تعمدا  به جای  آموزش زبان مادری می گویند  آموزش «به» زبان مادری. در حالی که این امر مورد تایید ما نیست و اصولا در کشور ما قابل اجرا نبوده و  زیان بار است. اما پیش از آنکه دلایلم را بگویم باید دقت داشته باشید چنانکه در انتهای پرسش خود گفته اید، آموختن خواندن و نوشتن  زبان مادری حقی اساسی و قانونی است ، اما دقیقا همین یعنی  آموزش زبان مادری در مدارس و نه آموزش «به» زبان مادری. وقتی از امر اخیر صحبت می کنیم یعنی زبان فارسی را به زیر سئوال ببریم که من همواره مخالفت شدید خود را با آن اعلام داشته ام، ما قومی به نام «فارس» در ایران نداریم و زبان فارسی میراث مشترک همه اقوامی است که در این سرزمین، هزاران سال است زندگی می کنند و اینکه ما زبان قدرتمندی چون فارسی داریم به دلیل  تلاش های  نسل های پی در پی  همه  مردم ایران از همه اقوام است. بنابراین  ما اولا چنین حقی نداریم که این میراث را به زیر سئوال ببریم. این میراث بوده که انسجام ایران را به مثابه یک مجموعه چند فرهنگی حفظ کرده است.این امر البته به معنای آن نیست که من از یک سیاست مدیریت فرهنگی مبتنی بر  یگانگی زبانی در همه موقعیت ها و  به صورت همیشگی صحبت می کنم. این گونه اظهارات در زبان علمی که بنابر تعریف همیشه نسبی است و باید نسبی باقی بماند بی معنا است. وجود یک میراث قدرتمند زبانی مثل زبان فارسی به هیچ عنوان به معنای  اینکه باید زبان های دیگر فرهنگ ایرانی تضعیف شوند نیست، بر عکس در یک مدیریت صحیح این دو سیاست یعنی تقویت  زبان میانجی مرکزی و  تثویت زبان های قومی پیرامونی، مکمل یکدیگر خواهند بود. اما نکته ای که باید بر نکته نخست درباره مخالفتم درباره آموزش «به» زبان مادری بگویم این است: این  آموزش اصولا  در شرایط کنونی امکان ندارد، زیرا این زبان ها ابتدا باید رشدی درونی را تجربه کنند و از سطح وجودی عمده خود در قالب گویش روزمره  به سطح گسترده ای از ادبیات و علم برسند که البته در برخی از نقاط رسیده اند، اما این نقاط محدودهستند. همچنین سطح توانایی خوانش و نه فقط محاوره در مردم  و به خصوص نخبگان  قومی در آنها باید بالا برود. در آن صورت می توان به بحث چند زبانگی در آموزش را  بنا بر مورد به بحث گذاشت. اما ما با آن زمان بسیار فاصله داریم. مطرح کردن آموزش «به» زبان مادی، بنابراین چه از جانب  پان ایرانیست ها که دائما  آن را به جای اصل پانزده یا آموزش زبان مادری قرار می دهند، باشد،  چه از جانب پان قومی ها که  تمایل به رادیکالیزه کردن بحث را دارند، روشی نادرست است که ما را از مطالبات واقع بینانه به سوی رادیکالیسم های مخرب و غیر قابل اجرا می برد. زبان فارسی به مثابه یک زبان میانجی می تواند نقشی اساسی برای حضور بین المللی ما فراهم کند و در پیوندش از یک سو با زبان های  منطقه ای ایران و از سوی دیگر با زبان های بین المللی به فرهنگ های ایرانی ارتقا دهد.

یکی از نگرش های نادرست در بحث توسعه این است که باید فرهنگ های محلی و زبان های بومی را به نفع فرهنگ های ملی و زبان های ملی کنار گذاشت این در حالی است که در گزارش سال 2004 سازمان ملل با عنوان "آزادی فرهنگی در دنیای متنوع امروز" بر اهمیت آزادی فرهنگی و توجه به فرهنگ های محلی و بومی در پروسه توسعه شده است، می خواستیم نظر شما را در این مورد بدانیم آیا توسعه مستلزم حذف زبان های بومی و فرهنگ های محلی و منطقه ای است؟

نه تنها بر اساس اسناد سازمان ملل چنین نیست، بلکه  اکثریت قریب به اتفاق مطالعات  انجام شده در طول سی سال گذشته در  حوزه توسعه (که اسناد مزبور نتیجه آن هستند) به روشنی به ما نشان می دهند که میان  توسعه و تنوع فرهنگی رابطه ای مستقیم وجود دارد. همین را درباره  شکل معکوس این امر نیز می توان گفت یعی هر اندازه ما در یک پهنه فرهنگی به شکلی مصنوعی تلاش کنیم آدم ها را شبیه یکدیگر کنیم و آنها را وادار کنیم به یک گونه و یک شکل بیاندیشند، خود را با خطر اضمحلال و توسعه نایافتگی روبرو خواهیم کرد. متاسفانه وقتی امر توسعه نه به دست متخصصان آن بلکه به دست افرادی سپرده شود که کارسان سیاسی کاری و نه حتی سیاست شناسی است، نمی توان انتظاری جز این رویکرد داشت.  نمی توان  با ادعای سیاست شناسی، با  تعریف الگوهای  چند هزار ساله برای  تحلیل  تاریخ یک کشور،  و با خیالبافی هایی که براساس ساختارهای مرید و مرادی  شکل گرفته اند، ولو آنکه همه ابزارهای لومپنیسم و  اوباشی گری روشنفکری را به نام «نقد» به کار برد، تغییری در این  واقعیت ایجاد کرد که  مسائلی همچون آموزش و پرورش، توسعه، زبان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و سایر علوم اجتماعی کار  متخصصان این علوم و تلاش جمعی آنها  برای مطالعات بین رشته ای و همکاری با  نهادها و  دانشمندان بین المللی است و نظریه های نیمه فلسفی – نیمه تاریخی که می خواهند به ضرب تخیل زبان،  مشکلات کنونی را با تحلیل  وضعیت ما در  دوره های چند هزار ساله و از آن بدتر با تحلیل مسائل فلسفی سایر فرهنگ ها در دوران باستان و قرون وسطا حل کنند، اینها در حقیقت چیزی جز هذیان هایی روشنفکرانه نیستند که تنها به این دلیل ساده وجود دارند که قرار بوده مطرح شوند و در جایی مطرح می شوند که کمتر کسی برای مقابله با آنها وجود دارد، ولی لشکری از لمپن ها برای دفاع از آنها و حمله به هرکسی  جرات  کند زبان به اعتراض بگشاید. جای طرح این گونه «نظریات بزرگ فلسفی» در مرکز آنها یعنی مجامع بزرگ بین المللی متخصصان آن فرهنگ ها و مکاتب است و نه در کلاس های لوکس محله های نوکیسگان فرهنگی ِ زبان ندان های وطنی. 

    بسیاری از مخالفین آموزش زبان مادری در ایران مسئله حق تحصیل زبان مادری را عاملی در جهت تضعیف انسجام و وحدت ملی ایران قلمداد می کنند؛ نظر شما در این باره چیست؟

نه تنها آموزش زمان مادری به کودکان،  وحدت ملی را  تضعیف نمی کند، بلکه آن را تقویت می کند. این واقعیت که در ایران در حال حاضر اقوام ما از امتیازاتی برخوردارند که در  کشورهای دیگر از آن محروم هستند مثلا برخورداری از  مطبوعات،  کتاب، رادیو تلویزیون به زبان های محلی،  بوده است که ایران را چنین قدرتمند نگه داشته است در حالی که اگر تزهای  ملی گرایان افراطی  ایجاد یکسان بودگی فرهنگی به هر دلیلی در ایران اجرا می شد (که البته چیزی در حد محال بوده و هست)  ما امروز  بدون شک در  همان اشکال تنش قومی و نژادی قرار داشتیم که  آتشش خاور میانه را سوزانده است.  قدرت های بزرگ بسیار بر این امر  تاکید داشتند که بتوانند با کشاندن دولت های مرکزی به سیاستی نظیر سیاست رضا خانی به این  شرایط در ایران نیز دامن بزنند، اما خوشبختانه از زمان انقلاب اسلامی به این سو هیچ دولتی در این دام نیافتاده است و ممکن است وسوسه ای گاه مطرح شده باشد اما همواره  عقلانیت در نهایت از راه رسیده است.  پس از انتخاب دولت آقای روحانی، بسیاری تلاش کردند که برنامه انتخاباتی ایشان را که پیاده کردن اصل پانزده بود را از دستور کار خارج کنند و برای این کار دست به هر گونه  کاری زدند اما خوشبختانه باشروع این برنامه از سال تحصیلی جاری (ولو به صورت بسیار محدود) قدم بزرگ و تاریخی برداشته شد. همین طور با ورود بخش بزرگی از نیروهای محلی و  قومی  در استان های مرزی به  مشاغل و  رده های مدیریتی که از خواسته قدیمی  همه  ایران دوستان واقعی برای ایجاد وحدت واقعی  ملی بوده و هست. 

    یکی از مهم ترین مسایل پیش رو درباره حق اموزش زبان مادری در ایران، قرائت های افراطی از ناسیونالیسم باستان گرایانه است که معتقد به حذف و انکار تنوع زبانی و فرهنگی موجود در ایران به نفع یک هویت واحد است می خواستم نظر شما را در این مورد هم جویا شوم. آیا ملی گرایی به معنای این است که همه چیز در کشور یکصدا و یک رنگ شود؟

گمان می کنم پاسخ این سئوال شما را داده باشم.  پان ایرانیسم  جدید ایران که چند سالی است آغاز شده است، تفاوت ماهوی با پان ایرانیسم رضا خانی و آنچه در دوره ملی شدن نهضت نفت در نزد أحزاب لومپنی چون سومکا می دیدیم ندارد، تنها تفاوتش نوعی  فرصت طلبی سیاسی است که تلاش دارد با یک فشار بزرگ  به اصطلاح فکری شعارهای نژادپرستانه خود را  در قالب قوانین ایران عرضه کرده و آنها را  به «ایران دوستی» و  دفاع از«منافع ملی» بچسباند. به نظر من، «ایران دوستانی» از این دست، تفاوت چندانی با سلفیست ها و شاهزادگان عرب  که ادعای مبارزه با آنها را دارند، ندارند و در نهایت در خدمت   قدرت های بزرگ هستند که با دامن زدن به این اختلافات در منطقه، در پی  ایجاد ضمانتی برای فروش سلاح های خود، توجیه و حفظ رژیم آپارتایدی اسرائیل و  انرژی ارزان هستند. تاریخ قرن بیستم با تمام تراژدی هایش در اختیار ما است که همان اندازه از این افراد فاصله بگیریم که از همه پان های قوم گرا و فاشیست های قومیت طلب که بارها گفته ام و تکرار می کنم دقیقا دو روی یک سکه و مکمل و عامل اصلی وجودی یکدیگرند و نه  ضد یکدیگر. موضع من نیز همواره روشن بوده است: ایران در تکثر فرهنگی آن تعریف و  تبیین می شود و تداوم یافته است و دشمنان بزرگ آن پان ایرانیست ها و پان های قومی هستند که ماهیت، جنس و تحولی یکسان داشته اند و دارند.


نتایج آزمون کتبی 7 هزار نفری مترجمی رسمی  برای ده زبان که تعداد شرکت کنندگان آن به حدنصاب رسیده بود اعلام شد. شگفت آنکه تعداد مترجم کتبی و شفاهی مورد نیاز برای این ده زبان که از سوی اداره مترجمین رسمی اعلام شده بود 530 نفر میباشد، حال آنکه تنها 407 نفر از  آن 7000 نفر پس از دو مرحله تصحیح اوراق تستی و تشریحی، نمره اشان به حدنصاب رسیده است. به طور قطع عده ی قابل توجهی از این 407 نفر در دو مرحله مصاحبه تخصصی و عمومی، از گردونه آزمون خارج خواهند شد تا نفرات تایید شده نهایی معرفی شوند. در خوش بینانه ترین حالت و با فرض پذیرش تمامی این عده در مصاحبه های پیش رو ، 25 درصد از تعداد مترجمین مورد نیاز این اداره فنی کسری خواهد بود.

دوستانی که تجربه این آزمون را داشته اند تصریح دارند که آزمون کتبی فوق العاده مشکل بوده است. به ویژه در بخش واژگان و درک مطلب آن که سرتاسر لغات حقوقی و قضایی  بوده و نیاز به دانش و فهم حقوقی داشته است. در اینجا یا باید استاندارد بودن این آزمون را بررسی کرد و یا کیفیت آموزش در کشور. یا آزمون بیش از اندازه مشکل بوده است و یا سواد دانش آموختگان دانشگاههای ما کم، که نتوانسته اند با وجود خیل عظیم فارغ التحصیل حقوق و مترجمی و گرایشهای مختلف زبان و ادعاهای آنچنانی، به تعداد کافی مترجم رسمی مورد نیاز کشور تربیت کنند. ناگفته نماند که  برای شرکت در این آزمون تنها داشتن مدرک دیپلم شرط لازم بود، بنابراین تعداد افرادی که میتوانستند در این آزمون شرکت کنند، بالقوه زیاد بوده است.

به نظر میرسد نظام آموزش زبان و مترجمی در کشور، باید به سمت تخصصی شدن، مخصوصا در حوزه های مورد نیاز برود تا به موازات کمیت، کیفیت آموزشی نیز ارتقا یابد.


در عرق ملی محمد خاکپور، مدافع سابق تیم فوتبال کشور و سرمربی فعلی تیم المپیک فوتبال شکی نیست. در علاقه این مربی به استفاده از علم و ابزارهای روز هم شکی نیست. در تواناییها و اخلاق خوب ایشان هم همینطور. سالها در امریکا مربیگری کرده و به انگلیسی مسلط هست.

دیروز در کنفرانس پیش از بازی ایران و ژاپن که در محل بازیها در قطر برگزار شد، خاکپور صحبتهای خود را به انگلیسی بیان کرد و ما ترجمه آن را از تلویزیون شنیدیم. صددرصد شک ندارم که خاکپور قصد شوآف نداشته است چون اخلاق مداری خود را ثابت کرده است. در پذیرش مسئولیت هدایت تیم المپیک و پیشتر با بازیهای غیرتمندانه خود، عرق ملیش را نیز ثابت کرده است. بنابراین احتمالا برای ارتباط بهتر با خبرنگاران حاضر در کنفرانس از زبان انگلیسی استفاده کرده.

ورزشکاران تیمهای ملی و هنرمندان در فستیوالهای جهانی، سفرای کشورشان هستند در زمینه ی حرفه ای خود. نمونه مشابه دیگر صحبتهای اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه اسکارش بود که به انگلیسی بیان کرد. فقط یک سلام به ایرانیان به زبان فارسی داشت. آن هم برای مراسمی که جایزه اش به خاطر "فیلم به زبان خارجی بود". سوالی که مطرح است این است که سهم این زبان که فرهادی به خاطر آن موفق به جهانی کردن خود شده، در مراسم اهدای جایزه کجاست. چه خوب است که برای اسکار امسال، که "درباره الی" او نامزد دریافت دو جایزه شده است، هم در مصاحبه ها و هم در هنگام دریافت جایزه احتمالی، صحبتهای خود را به زبان رسمی کشورش، به زبان مردم کشورش بیان کند.  به این وسیله میتواند فرهنگ و زبان مردم کشورش را به دنیا نشان دهد.

گاه حتی دیپلماتهای کشورهای با جمعیت کم، با وجود تسلط به چند زبان خارجی، در مصاحبه ها و کنفرانسها، از زبانهای بومی رسمی خودشان استفاده میکنند. و صدالبته با همراهی مترجم ورزیده. اینکه زبان فارسی، زبان رسمی مردم ایران شنیده شود، در معرفی فرهنگ کشور به دنیا بسیار حائز اهمیت است. تصور غالب مردم جهان از ایران این است که اکثرا به زبان عربی تکلم میکنند و قاعدتا فرهنگ ایران و عربستان را یکی میدانند.

از اصغر فرهادی گفتیم. تبریک به این هنرمند بزرگ کشور به خاطر افتخارآفرینی مجددش در عرصه بین المللی. مرور دریافت جایزه اسکار فرهادی خالی از لطف نیست.

[http://www.aparat.com/v/NRsS7]


بسیاری از واژه های متدوال در فارسی امروز، شاید به سبب روال وامگیری از مدرنیته غربی، اروپایی به نظر برسند. از طرفی بسیاری واژگان اروپایی هستند که فارسی به نظر میرسند.

بیمه از واژگانی بود که تصور میکردم از زبانهای اروپایی وارد فارسی شده است. ولی زمانی که وارد فاز مطالعه بیمه شدم متوجه شدم که این واژه ریشه سنسکریت دارد و علاوه بر آن تکواژ "بیم" آن در فارسی نیز هست. بیمه در واقع چیزی است که بیم و هراس را دور میکند و آرامش و آسایش را به همراه خود دارد. این مفهوم نخستین بار در فرهنگ هند باستان جا افتاد و اولین بیمه نامه ها در آن فرهنگ نوشته شد. در دوران مدرنیته اولین بیمه نامه ها در ایران در اواخر عصر قاجار نگارش شد. در مورد اینکه دقیقا چه زمان و توسط چه کسی واژه بیمه در فارسی استفاده شد اطلاعی ندارم ولی احتمال میدهم که این کار توسط فرهنگستان اول صورت گرفته باشد.

از واژگانی که اروپایی هستند ولی تصور میشود فارسی هستند، آمپول و  آسانسور را میتوان نام برد. از آنجایی که واژگان زبانهای هندواروپایی ریشه مشترک دارند، تا جایی که واژگان دخیل از این زبانها به فارسی، از لحاظ آوایی و یا موارد دیگر، ناهمخوان با پیکره واژگان فارسی نباشد، میتوان از آنها استفاده کرد. در این زمینه تفاوتی بین واژگان هندی شرقی و اروپایی غربی نیست. بنابراین حساسیت افراطی در مورد واژه‌گان انگلیسی و فرانسوی و روسی، که شمار آنها در فارسی کم نیست، در بسیاری موارد موضوعیت کاربردی ندارد و صرفا در تئوری مطرح است و گاها ناشی از تعصب افراطی زبانی است.


در اینجا میتوانید آن را آنلاین گوش کنید و  یا دانلود کنید.



  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
تیم ترویج زبانشناسی

در اول بهمن 94 پس از 4 سال فعالیت مستمر وبلاگ زبانشناسان آینده، تیم کشوری ترویج دانش زبانشناسی با هدف کارآفرینی در این رشته و به واسطه تحرک این وبلاگ در فضای مجازی کشور تشکیل شد و فعالیت عملی خود را به فضای واقعی آورد تا سرانجام این وبلاگ به هدف خود رسیده باشد.
***************
کانال تلگرام https://telegram.me/linguists2b
صفحه فیسبوک https://www.facebook.com/linguists2b


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :